S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
اشعار مدح وثنای خداوند عزوجل

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال

image

راه گم کردم، چه باشد گر براه آری مرا

رحمتی بر من کنی قدر و پناه آری مرا

می نهد هر ساعتی بر خاطرم باری چو کوه

خوف آن ساعت که باروئی چوکاه آری مرا

راه باریکست و شب تاریک ، پیش خودمگر

با فروغ نور آن روی چو ماه آری مرا

رحمتی داری که بر ذرات عالم تافتست

با چنان رحمت عجب!گردر گناه آری مرا

شد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فروغ

چشم آن دارم که بر بالای چاه آری مرا

دفتر کردارم آنساعت که گوئی باز کن

از خجالت پیش خود در آه وآه آری مرا

منکه چون خود را نمی بندم کمر دربندگی

کی چو خورشید منور در کلاه آری مرا

اسب خیرم لاغرست و خنجر کردار کند

آن نمی آرم که در قلب سیاه آری مرا

لاف یکتائی زدم چندانکه زیر بار عجب

بیم آنستم که با پشت دوتا آری مرا

هرزمان از شرم تقصیری که کردم در عمل

همچو کشتی را بچشم اندر شنا آری مرا

خاطرم تیره ست و تدبیرم کژ و کارم تباه

باچنین سرمایه کی، در پیشگاه آری مرا

گر حدیث من بقدر جرم من خواهی نوشت

همچو روی نامه با روی سیاه آری مرا

سهل باشد اوحدی بادیگران هر کارو لیک

آه از آن ساعت که پیش تخت شاه آری مرا

 

اوحدی مراغه­ای

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

الا تا بکی از در دوست دوری

گرفتار دام سرای غروری

نه بردل ترا از غم دوست دردی

نه بر چهره از خاک آن کوی گردی

نه گلزار معنی ، نه رنگی، نه بوئی

ازین کهنه گنبد چه­هائی چه­هوئی

ترا خواب غفلت گرفتست در بر

چه خواب گرانست الله اکبر

چرا همچنین عاجز و بینوائی

بکن جستجوئی مزن دست و پائی

سئوال علاج از طبیبان دین کن

توسل بارواح آن طیبین کن

دو دست دعا را برآور بزاری

همیگو بصد عجز و صد خواستاری

الهی بخورشید اوج هدایت

الهی ، الهی ، بشاه ولایت

الهی بزهرا، الهی بسبطین،

که میخواندشان مصطفی قره العین

الهی،بسجاد آن معدن علم

الهی بباقر شه کشور علم

الهی بصادق، امام اعاظم

الهی باعزار موسی کاظم

الهی بشاه رضا قائد دین

بحق تقی خسرو ملک تمکین

الهی بحق نقش شاه عسکر

بدان عسکری کز فلک داشت لشگر

الهی بمهدی که سالاردینست

شه پیشوایان اهل یقین است

که بر حال زار بهائی عاصی

سر دفتر اهل جرم و معاصی

که در دام نفس و هوی اوفتاده

بلهو و لعب عمر بر باد داده

ببخشای و از چاه حرمان برآرش

ببازار محشر مکن شرمسارش

برون آرش از خجلت روسیاهی

الهی، الهی ، الهی، الهی

 

شیخ بهاءِالدین

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

ای همه هستی ز تو پیدا شده

خاک ضعیف از تو توانا شده

زیرنشین علمت کاینات

ما بتو قائم چو تو قائم بذات

هستی تو صورت پیوند نه

تو بکسی کس بتو مانند

آنچه تغییر نپذیرد توئی

وانکه نمرده­ست ونمیرد توئی

ما همه فانی و بقا بس تراست

ملک تعالی و تقدس تراست

خاک بفرمان تو دارد سکون

قبة خضرا تو کنی بیستون

جز تو فلک را خم چوکان که داد

دیک جسد را نمک جان که داد

تا کرمت راه جهان برگرفت

پشت زمین بارگران برگرفت

گرنه زپشت کرمت زاده بود

ناف زمین از شکم افتاده بود

عقد پرستش زتو گیرد نظام

جز بتو برهست پرستش حرام

هرکه نه گویای تو خاموش به

هرچه نه یاد تو فراموش

ساقی شب دستکش جام تست

مرغ سحر دستخوش نام تست

پرده برانداز برون آی فرد

گرمنم آن پرده بهم در نورد

عجز فلک را بفلک وانمای

عقد جهان را زجهان واگشای

نسخ کن این آیت ایام را

مسخ کن این صورت اجرام را

حرف زبان را بقلم بازده

وام زمین را بعدم بازده

ظلمتیان را همه بی نور کن

جوهریان را زعرض دور کن

کرسی شش گوشه بهم در شکن

منبر نه پایه بهم در فکن

حقه مه بر گل این مهره زن

سنگ زحل بر قدح زهره زن

دانه کن این عقد شب افروز را

پر بشکن مرغ شب و روز را

آب بریز آتش بیداد را

زیرتر از خاک نشان باد را

دفتر افلاک شناسان بسوز

دیدة خورشید پرستان بسوز

صفرکن این برج زطوق هلال

باز کن این پرده زمشتی خیال

تا بتو اقرار خدائی دهند

بر عدم خویش گواهی دهند

غنچه کمر بسته که ما بنده­ایم

گل همه تن جان که بتو زنده­ایم

منزل شب را تو دراز آوری

روز فرو رفته تو بازآوری

گرچه کنی قهر بسی را زما

روی شکایت نه کسی را زما

روشنی عقل بجان داده­ای

چاشنی دل بزبان داده­ای

چرخ روش قطب ثبات از تو یافت

باغ وجود آب حیات از تو یافت

غمزة نسرین نه زباد صباست

کز اثر خاک تواش توتیاست

پردة سوسن که مصابیح تست

جمله زبان از پی تسبیح تست

بنده نظامی که یکی گوی تست

در دو جهان خاک سر کوی تست

خاطرش از معرفت آباد کن

گردنش از دام غم آزاد کن

 

نظامی گنجوی

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

بنام آنکه نامش حرز جانست

کلید گنج هر صاحب بیانست

بنام او زبانها جمله گویاست

کلام ناطق از آن نغز و شیواست

چوشد آغاز هر گفته بنامش

بخوانند اهل دل خیرالکلامش

کنم من هم بدو این نامه آغاز

که تا افتد قبول نکته پرداز

بنامش نامه را زیور نمایم

از آن بر زیور دفتر فزایم

خداوند عطابخش و خطاپوش

کرم فرمای عقل و دانش و هوش

که بخشاینده الاهستی است

پدید آرندة بالا و پستی است

خداوندی که از آمیزش خاک

پدید آورد هر این عنصر پاک

روان پاک خود در وی دمیدی

زهر شیئی مر او را برگزیده­ی

 

یکتای اصفهانی

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال

image

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدائی

نروم جز بهمان ره که توام راهنمائی

بری از رنج و گدازی ، بری از درد نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرائی

همه درگاه تو جویم ، همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که بتوحید سزائی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندة فضلی تو سزاوار ثنائی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و سخائی

لب و دندان سنائی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهائی

 

حكيم سنايي

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb