S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
اجرای نقشه قتل

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

سخنان دستگیر کنندة ابن ملجم[1]

امام حسن عليه السلام از حذیفه که ابن ملجم را آورده بود پرسید: چگونه بر این دشمن خدا دست یافتی و او را کجا دیدی؟ عرض کرد:

من در خانه خوابیده بودم؛، اما همسرم که بیدار بود صدای هاتفی را شنیده بود که می گوید: « به خدا قسم، ارکان هدایت ویرن شد. به خدا قسم ، ستارگان آسمان تاریک شدند و نشانه های تقوا از بین رفت. به خدا قسم، عروة الوثقی از هم گسیخته شد. پسر عموی محمد مصطفی صلي الله عليه وآله کشته شد. وصی برگزیده کشته شد. علی مرتضی عليه السلام کشته شد. به خدا قسم، سرور اوصیا کشته شد. او را شقی ترین شقی ها به قتل رساند».

همسرم مرا بیدار کرد و جمله هایی را که شنیده بود برامی گفت: در همان حال ناگهان از بیرون سر و صدایی شنیدم که مردم می گفتند: امیرالمؤمنین عليه السلام کشته شد.

من شمشیر رااز غلاف کشیدم وسراسیمه بیرون آمدم. در این حال ابن ملجم را دیدم که هراسان در پی راهی برای خروج از راه اصلی بود؛ زیرا مردم به خیابان هجوم آورده بودند وبه سوی مسجد می آمدند. به حرکات او مشکوک شدم و گفتم: کیستی و در این ازدحام چه می خواهی که اینچنین هراسان شده ای؟ او نام دیگری غیر ازنام خویش را گفت. پرسیدم: از کجا می آیی؟ گفت: از خانه ام.

گفتم: در این وقت صبح به کجا می روی؟ گفت: به حیره. گفتم : چرا نرفتی با امیرالمؤمنین عليه السلام نماز صبح بخوانی و سپس به حیره بروی؟ گفت: ترسیدم اگر برای نماز بروم خواسته ام از دست برود!!

گفتم: وای بر تو، آیا شنیدی صدایی که می گفت: « امیرالمؤمنین عليه السلام کشته شد» و آیا خبری داری؟ گفت: نمی دانم. گفتم: پس چرا نمی روی اول خبر را بدانی و سپس در پی حاجت خویش بروی؟ گفت: من به دنبال حاجت خود می روم که مهم تر از هر چیز است!!

با شنیدن این سخن به او گفتم: ای مرد پست، آیا حاجت تو واجب تر از دانستن حال امیرالمؤمنین عليه السلام است؟ آنگاه در حالی که سعی می کرد از چنگ من بگریزد با شمشیر به او حمله کردم. ناگهان بادی وزید و لباسش کنار رفت و دیدم شمشیری که مانند آینه برق می زد پدیدار شد.

گفتم: «وای بر تو، این شمشیر زیر لباس تو چیست؟ آیا تو قاتل امیرالمؤمنین عليه السلام هستی؟ او خواست بگوید «نه»، اما خداوند زبان او را برگرداند و گفت: آری!

با شنیدن پاسخش حمله کردم و ضربتی بر او زدم و پس از دقایقی وی را با کمک اهالی حیره دستگیر کردیم. خدا مرا فدای شما کند، اکنون او را نزد شما آورده ام تا هر چه می خواهید انجام دهید.

امام حسن عليه السلام فرمود: «حمد خدایی را که دوست خود را یاری نمود و دشمنش را خوار و ذلیل کرد». سپس صورت پدر را بوسید و بار دیگر خبر دستگیری ابن ملجم را گفت، اما حضرت همچنان بیهوش بود.



1 . بحارالانوار: ج42 ص 285 .

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb