
یک سال هم گذشت...
رفتم تو بیست سالگیم...یه سال بزرگتر شدم..انگار همین دیروز بود که تولد نوزده سالگیم رو داشتم میگرفتم...روزها چه زود میگذره..با خاطره های گوناگون...
تا چشم بزنیم و وا کنیم میبینیم که روزها ساعتها دقیقه ها ثانیه ها همشون رفتند و تنها چیزی که ازمون مونده خاطره هاست...
هر چقدر هم که بیشتر بشه سنمون خاطرهامون همونجوری دست نخورده تو دلامون مونده و شاید گرد و غبار گذشته روشون نشسته اما اگه با دستمال گرد گیری اونها رو پاک کنیم و یادی دوباره از گذشته تلخ و شیرینمون کنیم... میتونیم ارزش زندگی رو بیشتر بفهمیم...
خدا کنه روزهای ایندمون بهتر و بهتر بشه...به این میگن ریتم زندگی...
منبع : وبلاگ سامی جون