دل من بر سر اين دار صفايي دارد
وه كه اين شهر چه بام و چه هوايي دارد
خانه پير زني خلوت زاويه من
هركه شد وحي به او غار حرايي دارد
هيچ سقفي به سرم سايه مهتا ب نداد
شب اين كوچه مگر راه به جايي دارد
شب كه شد داد زدم كوفه ميا كوفه ميا
مرغ حق در دل شب صوت رسايي دارد
پيكرم تا به زمين خورد صدا كرد حسين
شيشه از بام كه افتاد صدايي دارد
پشت دروازه مرا فاتحه ايي مهمان كن
تا بدانند كه اين كشته خدايي دارد
من سرم بي بدنو هم بدنم بي كفن است
حالم از قسمت آينده نمايي دارد
ديد خورشيد كه در بردن اين نامه شدم
دست بر دامن هر ذره كه پايي دارد
همه از شش جهنم فيض عظيمي بردند
مسلم اينجا حرم و كرببلايي دارد
در سر بي بدنم هست هزاران نكته
سوره مانيز بسم الله و بايي دارد
سر تصوير سلامت ز شكستم غم نيست
حسن تو بهتر از اين آيينه هايي دارد
گو بريدند پر و بال مرا شكوه چرا؟
قله قاف تو سيمرغ فدايي دارد...
رضا جعفري