• عضویت
( 0 Votes ) 

pic47

 

گندم از دست تو خورده است و کبوتر شده است

طبق تقدیر قشنگی که مقدر شده است

و خدا خواست چه خوشبخت درختی را که

گوشه‌ای از حرمت پاشنه در شده است

هیجان در هیجان، بغض که بر شانه بغض

گونه حوصله‌ها از هیجان تر شده است

ریخت مرمر مرمر اشک بر این فاصله‌ها

این چنین صحن و رواقت همه مرمر شده است

حال آن دخترک نیمه فلج یادت هست؟

حال او از نفس گرم تو بهتر شده است

سال پیش آن زن نازا که دعا پشت دعا

خبر آورده برای تو که مادر شده است

نامه‌هایی که نوشته نشدند و خواندى!

اشک‌هایی که خود اندازه دفتر شده است

دل اگر دور تو گردید ندارد حیرت

گندم از دست تو خورده است و کبوتر شده است

 

عالیه مهرابى

نظرات   

 
0 #1 هادی 1390-11-04 16:24
خواهر من هم نازا بود...

...بر سر خوان رضا گشته و مادر شده است.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 28 ارديبهشت 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
15422
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11738324

اوقات شرعی



آخرین نظرات