• عضویت
( 0 Votes ) 

 

 

hazrat-e-masoomeh2

 

 

هوای دیدن خورشید درسرم افتاد

که ناگهان به دلم جذبه ی حرم افتاد

 

کسی میان دلم  «اشفعی لنا » میخواند

کسی که خاک ترین بودو از طلا میخواند

 

تویی سرودن شعرم ، تویی ترانه ی من

بهانه ای به غزل های عاشقانه ی من

 

درخت بی ثمری را به بار آوردی

دراین زمین کویری بهار آوردی

 

نداشت فاطمه در شهر خود مزار اما

برای فاطمه در قم مزار آوردی

 

نگه ندار زما سایه ی پناهت را

و قدر یک مژه بر هم زدن نگاهت را

 

دوباره بال گشودم شبیه پروانه

و با اجازه سرودم شبیه پروانه

 

کسی که پای ضریحت دخیل می بندد

دخیل را به پر جبرئیل می بندد

 

طلا زخاک در کوی تو محک خورده است

کنار سفره ی توآب هم نمک خورده است

 

برای وصف قم از رود نیل باید گفت

غزل،قصیده نه بحر طویل باید گفت

 

به چشم می خورد اینجا زیارت مریم

سمیه، آسیه ،حاجر،خدیجه،حوا هم

 

زمین همیشه تو را با برادرت می دید

تو ماه بودی و نام برادرت خورشید

 

چقدر در حرمت بوی عشق می آید

خیال می کنم عطر دمشق می آید

 

شبی که فال بجز عشق را نمی آورد

دلم برای زیارت بهانه می آورد

 

کسی میان دلم ((اشفعی لنا))می خواند

صدا صدای خودم بود از شما می خواند

مجید تال

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 28 ارديبهشت 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
15423
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11738400

اوقات شرعی



آخرین نظرات