• عضویت
(11 votes, میانگین 4.73 از 5)
دوشنبه ، 20 مهر 1388 ، 12:40
 

 

ممکن است در باب ازدواج موقت این پرسش مطرح شود که آیا منظور زنانی هستند که حداقل یک بار تجربه شوهرداری داشته‌اند و اکنون از داشتن شوهر محرومند، یا دختران باکره نیز شامل این مجموعه می‌شوند؟

جواب این است که ملاک قرار گرفتن در این مجموعه از نظر ما بکارت یا غیر آن نیست. تنها ملاک مورد نظر در این جا، توجه به اصل نیاز است. هرکس از هر جنس(مونث یا مذکر) از هر سنی، در صورت احساس نیاز به آسانی در حلقه بحث ما جای می‌گیرد. احساس غریزه‌ی جنسی و عاطفی یک احساس درونی است که از اعماق وجود انسان می‌جوشد و دست خلقت جواب این نیاز را در بیرون به نحوی بسیار لذت‌بخش فراهم کرده است.

به کسانی که معتقدند جوانان در صورت عدم دسترسی به ازدواج دائم، موظفند با تمام توان به جنگ و ستیز با هوای نفس برخیزند، یادآور می‌شویم که نیاز به جنس مخالف و لزوم ارضای غریزه‌ی جنسی یک نوع گرسنگی حاد است که جز با تغذیه‌ی مناسب امکان پاسخ‌گویی صحیح به آن وجود ندارد.


از مدعیان جنگ و ستیز و مبارزه که چنین نسخه‌ی دشوار و نفس‌گیری را می‌پیچند، می‌پرسیم که بیمارانشان تا چه مدت با عَلَم مبارزه را بر دوش بکشند؟

در شرع مقدس اسلام به دلایلی قابل فهم برای مبارزه با نفس، دستور روزه در یک ماه از سال داده شده است که در این ما، در زمان معین و مشخص از خوردن امساک می‌کنیم.

اگر خداوند دستور می‌داد در ماه رمضان بدون خوردن سحری و افطاری روزه بگیریم و در سایر ایام سال هم غذا نخوریم که نتیجه‌ی این امساک بدیهی است چیزی جز مرگ نیست، آیا باز هم مردم به این شریعت تن می‌دادند؟

در باب روزه، شرع اسلام به طریقی بسیار منطقی و در مدت زمانی قابل تحمل، برای امر خودسازی، دستور امساک صادر نموده است.


اکنون تصور کنید دختری که تاکنون 35 بهار را سپری کرده و افزون بر 20 سال از دوره جوانی، طراوت و زیبایی او سپری شده و توفیق بر ازدواج نیافته است و ممکن است این وضع تا سال‌های متمادی برای او به طول بینجامد، آیا می‌پذیریم شریعت اسلام که احکام آن مبتنی بر عقل است، در این گونه موارد دستور امساک از غریزه جنسی و ممنوعیت بهره‌برداری از جنس مخالف را برای همیشه‌ی تاریخ زندگی او صادر کرده باشد؟

جنگ طولانی با غریزه جنسی، چنگ با خویشتن، جنگ با سلامتی، جنگ با پیشرفت و ترقی، جنگ با خلقت و جنگ با یک احساس نیاز شدید فطری است.

صدها هزار دختر و پسر در این کشور هستند که بدون توجه به شرع، قانون و عرف، از تامین نیازهای جنسی خویش به هر طریق ممکن فروگذار نیستند و حال آن که قریب به اتفاق آنان چنان چه فلسفه‌ی ازدواج موقت و شرایط آن را بشناسند و تفاوت آن را با آن چه تاکنون از ازدواج موقت می‌دانسته‌اند، دریابند؛ با میل و رغبت حاضرند مجموعه‌ی تکاپوی جنسی خود را هر چند مخفیانه، محدود به ارتباط مشروع و قانونی نمایند و در عینِ توجه به یک دین فطری و پویا، تمایلات معقول خود را هم بدون پاسخ نگذارند.


امروزه در عصر ارتباطات، رسانه‌ها و به ویژه صدا و سیما، مطبوعات و ارگان‌های فرهنگی و آموزشی کشور می‌توانند درباره شئونات لازم اجتماعی و آموزه‌های بهداشتی، شرعی و قانونیِ ازدواج موقت، مطالب مورد نیاز را به شیوه‌ای واضح (و نه سربسته) در اختیار جوانان قرار دهند و در اقداماتی هماهنگ و همسو، اعتماد جوانان را به ابزارهای تبلیغی نظام فراهم کنند و فرمول‌های مقبولی را به جوانان ارائه کنند که طمأنینه و آرامش را به زندگی آنان حاکم کند و بعضی مخاطرات پیش روی را نیز بدون رودربایستی به آنان گوشزد نماید.

آموزش و پرورش، آموزش عالی، وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات و... که هر یک به نوعی متولی تربیت نسل جوان جامعه هستند، در این باره تاکنون هیچ وظیفه‌ی تعریف شده‌ای ندارند.

مطبوعات، اغلب به سیاست بازی و رونق بازار فروش می‌اندیشند و در این میان گاه سیمای جمهوری اسلامی به ساخت سریال یا فیلم‌هایی مبادرت می‌کند که در آن سرنوشت دختر یا پسری به تصویر کشیده شده که به علت گرایش به ماهواره یا فیلم‌های ویدئویی مستهجن، از طریق دوستان ناباب به دامان خطر افتاده و موجبات شرم پشیمانی خود و خانواده‌اش را فراهم کرده است و برای پلیس اسباب زحمت شده است.


در این صورت ما برای میلیون‌ها جوان گرسنه‌ای که قلبا به ما اعتماد چندانی ندارد، محل طعمه‌ای را نشان می‌دهیم که به سموم مهلک آلوده شده است، ولی نمی‌گوییم غذای سالم، مقوی و روح‌بخش کجا یافت می‌شود. ما می‌کوشیم صورت مسئله را پاک کنیم و یا آن را نادیده بگیریم و تنها جواب‌های اشتباه را به رخ مخاطب بکشیم، حال آن که صورت مسئله کماکان باقی است.

در کشور ایران به علت غنای فرهنگی، احترام به والدین نصب العین فرزندان است. تقریبا همه دختران ضمن این که تمایلات خود را در ازدواج منظور می‌کنند، نظر والدین، به ویژه پدر خود را نیز در این امر حیاتی و سرنوشت‌ساز لحاظ می‌کنند.

تاثیر اذن پدر و تامین مصالح و آتیه‌ی دختر نه تنها در تعارض و تقابل با یکدیگر قرار ندارند، بلکه در شرع مقدس اسلام، اذن پدر دقیقا در راستای تامین مصالح و آتیه‌ی دختر پیش‌بینی شده است.


سخن ما با پدران این است هر چند ازدواج دائم و تشکیل خانواده برای دختران لازم و اغلب در صدر آمال و آرزوی آنان است، ولی در غیاب یک خواستگار مناسب برای ازدواج دائم که این روزها معضل بسیاری از دختران است و با وجود محدودیت‌های دیگری که امروزه ازدواج‌های دائم را برای مدت‌های طولانی به تاخیر می‌اندازد، باید برای دختر این فرصت و این اجازه را فراهم کنیم که در نبود ازدواج دائم، با بهره‌گیری از قانون ازدواج موقت، فعلا نیازهای جنسی خود را تامین کند؛ زیرا ستیز طولانی با تمایلات شهوانی ممکن است برای سلامت جسمی و روانی دختر که دغدغه‌ی اصلی والدین است، ایجاد ضرر کند.

در صورتی که دختر از قوانین و شواهد یا خبری که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در اختیار او قرار می‌گیرد، بداند از چنین اجازه‌ای بهره‌مند است و سپس به ازدواج موقت مبادرت کند، چون در آینده امید به یک ازدواج دائم و امید به تشکیل خانواده دارد، در این حال ممکن است خواهان آن باشد که مطابق شئونات یک دختر در جامعه و در خانواده خویش ظاهر شود و حتی بکارت خود را نیز در ازدواج موقت حفظ کن و موضوع ازدواج موقت خود را با نزدیک‌ترین بستگان خود نیز در میان نگذارد، پس در این حال هم امید به آینده‌ای روشن از وی سلب نشده است و هم از بحران‌های سختی که ممکن است منجر به آسیب‌های فراوان گردد جلوگیری کرده‌ایم.

پدران و مادران که دوران جوانی و التهابات سخت جنسی را طی کرده‌اند، باید بپذیرند که دختر یا پسر آنها که در آتش شهوت می‌سوزد، حق دارد از طریقی که شرع و عقل برای او معین کرده است، در خصوص پاسخ به نیازهای درونی خود به اقدامی مشروع مبادرت کند.

سرکوب غرایز جنسی، نه تنها برای خانواده و جامعه و برای شخص، آرامش به ارمغان نمی‌آورد، بلکه پیرامون ما را در معرض نوعی ناامنی قرار می‌دهد که بعضا صدمات غیر قابل جبران از عوارض آن است.

بنابراین شایسته است والدین در این موضوع اندیشه کنند که اصولا چه ضرورتی وجود دارد که فرزندشان پرده‌های حجب و حیای خود را کنار بزند و ارتباط مشروع و موقع جنسی خود را که مهم‌ترین راز ناگفتنی اوست، با والدین یا هر یک از اعضای خانواده‌ی خویش بازگو کند.


برخی بر این عقیده‌اند که هر گونه ارتباط جنسی یک دختر قبل از ازدواج دائم می‌تواند موجب تباهی زندگی آینده‌ی او باشد. این قبیل باورها، از جمله تعصباتی است که بسیاری در جامعه ما به دیده احترام و تقدس به آن می‌نگرند و آن را جزء لاینفک زندگی می‌شمارند. اگر پسری انتظار داشته باشد دختری را که به خواستگاری او می‌رود قبلا هیچ گونه ارتباطی به شکل مشروع با پسری برقرار نکرده باشد آیا متقابلا به دختر نیز این حق را می‌دهد که توقع داشته باشد شوهر آینده او قبل از آشنایی با وی، هیچ جنس مخالفی را در قالب ارتباط مشروع تجربه نکرده باشد؟

به همان میزان که توقع دوم در راستای عرف و منطق نمی‌گنجد، توقع اول نیز توقع بیجایی است. مگر ما به انسانی که ممکن است در آینده با او آشنا بشویم از هم اکنون تعهدی داریم؟

بدیهی است دختران بیش از همه برای آینده خود نگرانند. امروزه بسیاری از آنان به تحصیلات عالی دست می‌یابند و به واقعیات اطراف خویش به نحو ملموس‌تری می‌نگرند و از بطن اخبار و رسانه‌ها و جراید و با دقت در حوادث گوناگونی که در جهان می‌گذرد، می‌توانند به تحلیل‌های منطقی و قابل قبولی از زندگی دست یابند. آنان اغلب، آرزوهای خود را در دست یافتن به جوان نجیبی می‌بینند که با او در پرت یک عشق حقیقی، نهال یک خانواده‌ی موفق را غرس کنند و چنین دخترانی به ازدواج موقت به عنوان پیش‌درآمدی به ی زندگی دائم، برای شناخت بیش‌تر می‌نگرند و یا حداکثر در غیاب ازدواج دائم و در شرایط غیر قابل تحمل، ازدواج موقت را به عنوان مسکّنی قلمداد می کنند که در صورت استفاده نکردن، انسجام زندگی آنان در معرض زیان قرار می‌گیرد.


بر اساس قانون در همه کشور‌ها، تا قبل از رسیدن فرزند به سن بلوغ اجتماعی، پدر به عنوان قیم در تصمیم‌گیری‌های فرزند خویش اجازه‌ی دخالت مستقیم دارد.

در ایران، هر تبعه‌ی ایرانی –پسر یا دختر- با رسیدن به 18 سالگی می‌تواند قانونا زمام امور حقیقی و حقوقی خود را در یدِ اختیار خویش قرار دهد و در همه مراجع قانونی در اموری که به سرنوشتش ارتباط دارد، نظر و امضای شخص اوست که ملاک عملی تلقی می‌شود و مستند قرار می‌گیرد، ولی مجموعه‌ای از محدودیت‌های عرفی و قانونی اقتضا می‌کند که یک شهروند، به ویژه دختر، برای توجه یا عدم توجه یا نحوه‌ی توجه به تمایلات جنسی که شخصی‌ترین و مخفی‌ترین وجهه زندگی اوست، ملاحظات گوناگونی را منظور نماید و غالبا مجموعه‌ی این ملاحظات و محدودیت‌ها به گونه‌ای غیر قابل تحمل است که لاجرم عطایش را به لقایش می‌بخشد.

البته در صورت عدم امکانِ دسترسی به پدر یا جدِّ پدری برای ازدواج و وجود الزاماتی اجتناب‌ناپذیر، در این حال بنا به نظر مراجع تقلید، همین احتیاط واجب نیز از درجه‌ی اعتبار ساقط است و دختر می‌تواند برای ازدواج خویش اقدام نماید، لیکن در شرایط عادی که دختر احساس می‌کند برای او خواستگار مناسبی پیدا شده و پدر با جدّ پدری بدون جهت با این ازدواج مخالفت می‌کند، مطابق ماده‌ی 1043 قانون مدنی (اصلاحی8/10/68):


«... دختر می‌تواند با معرفیِ کامل مردی که می‌خواهد با او شوهر کند و شرایط نکاح و مهری که بین آنها قرار داده شده است، به دادگاه مدنیِ خاص مراجعه و توسط دادگاه مزبور مراتب به پدر یا جدّ پدری اطلاع داده می‌شود و بعد از 15 روز از تاریخ اطلاع و عدم پاسخ موجه از طرف ولی، دادگاه مزبور می‌تواند اجازه نکاح را صادر نماید».

یک قاضی با سابقه به نام آقای اسماعیل هادی در کتاب دورنمای حقوقی ازدواج موقت، در انتقاد به ماده‌ی فوق چنین آورده است:

چنان که اشاره شد، در صورت امتناع پدر از دادن اجازه، مراجعه به دادگاه را لازم دانسته که این علاوه بر مخالفت با رأی فقهای شیعه، در عمل نه فقط تسهیلی برای دختر محروم از حقِ خویش نیست، بلکه مانع عمده‌ای در این راه است که باز بدون در نظر گرفتن واقعیت‌های حاکم بر جامعه مطرح شده است.


می‌دانیم که در جامعه‌ی ما دختران از حجب و حیای خاصی برخوردارند و هر چند از طرف  پدر به آنان اجحاف شود، نمی‌توانند به خود بقبولانند که علیه پدر دادخواست الزام به دادگاه بدهند. ثانیا، جامعه به این گونه دختران به دیده‌ی تحقیر می‌نگرد، خاصه آن که اغلب این گونه بوالفضولی‌های پدر، در جوامع بسته‌تر و در محیط‌های روستایی و خانواده‌های کم‌فرهنگ رخ می‌دهد و در این گونه خانواده‌ها ارشاد دختر به دادگاه جهت اقامه‌ی دعوی، از جمله محالات است. من گمان نمی‌کنم در همه‌ی کشور ایران با استناد به ماده‌ی اصلاحی پرونده‌ای تشکیل شده باشد و اگر هم باشد، از تعداد انگشتان تجاوز نخواهد کرد؛ حال آن که همه روزه شاهدِ اعمال بهانه‌هایی بی‌دلیل و زورگویی از جانب برخی پدران هستیم. از این رو ماده‌ی اصلاحی، در واقع فقط مرکبی بر روی کاغذ است و بس.


امروزه این ضرورت احساس می‌شود که دیدگاه قانون‌گذار در تفاهم و تعامل با حوزه‌های علمیه، با اعمال نقش زمان و مکان در امر اجتهاد، موضوع اذن پدر در ازدواج و یا حداقل در ازدواج موقت مورد بحث و ارزیابی مجدد قرار گیرد.

فرض کنید دختری 35 ساله دارای مدرک دکتراست و در انتخابات به عنوان وکیل مردم به مجلس شورای اسلامی راه یافته و اکنون قادر به تصمیم‌گیری برای مهم‌ترین شئون یک مملکت است، ولی برای ازدواج موقت یا دائم نیاز به اذن پدر دارد و ممکن است پدر این دختر که بی‌سواد است در اعتراض به نحوه‌ی ازدواج یا انتخاب وی، نظر دخترش را رد کند. چنان چه این تصور را در ذهن خود برای مدتی مرور کنید ممکن است به این نتیجه برسید  که لازم باشد قانون‌گذار با در نظر گرفتن شرایطی از قبیل میزان سن یا تحصیلات برای تاثیر اذن پدر سقفی را بر سنِّ دختر منظور کند.


 

افزودن نظر


اوقات شرعی



آمار

اعضا : 410
مطالب و محتوا : 13506
لینك وب ها : 123
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 5192118

آخرین نظرات