

خطبه دويست و سي و نه
- در اين خطبه از جايگاه خاندان پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم سخن ميگويد -
فضائل اهل بيت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم
خاندان پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم مايه حيات دانش، و نابودي جهلاند، بردباريشان شما را از دانش آنها خبر ميدهد، و ظاهرشان از صفاي باطن، و سكوتشان از حكومتهاي گفتارشان با خبر ميسازد، هرگز با حق مخالفت نكردند، و در آن اختلاف ندارند.
آنان ستونهاي استوار اسلام، و پناهگاه مردم ميباشند، حق به وسيله آنها به جايگاه خويش بازگشت، و باطل از جاي خويش رانده و نابود، و زبان باطل از ريشه كنده شد.اهل بيت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم دين را چنانكه سزاوار بود، دانستند و آموختند و بدان عمل كردند، نه آنكه شنيدند و نقل كردند، زيرا راويان دانش بسيار، امّا حفظ كنندگان و عمل كنندگان به آن اندكند.

خطبه دويست و سي و هشت
- در باره دو داور عراق و شام و نكوهش كوفيان فرمود -
1 وصف شاميان
شاميان درشت خوياني پست، بردگاني فرو مايهاند كه از هر گوشهاي گرد آمده، و از گروههاي مختلفي تركيب يافتهاند، مردمي كه سزاوار بودند احكام دين را بياموزند، و تربيت شوند، و دانش فراگيرند، و كار آزموده شوند، و سرپرست داشته باشند، و دستگيرشان كنند، و آنها را به كار مفيد وادارند.آنان نه از مهاجرانند و نه از انصار، و نه آنان كه خانه و زندگي خود را براي مهاجران آماده كرده، و از جان و دل ايمان آوردند.
2 نكوهش از انتخاب حكم
آگاه باشيد كه شاميان در انتخاب حكم، نزديكترين فردي را كه دوست داشتند برگزيدند، و شما فردي را كه از همه به ناخشنودي نزديكتر بود انتخاب كرديد، همانا سر و كار شما با عبد اللّه پسر قيس است كه ميگفت:»جنگ فتنه است بند كمانها را ببرّيد و شمشيرها را در نيام كنيد« اگر راست ميگفت پس چرا بدون اجبار در جنگ شركت كرده و اگر دروغ ميگفت پس متّهم است.
براي داوري.عبد اللّه بن عباس را رو در روي عمرو عاص قرار دهيد، و از فرصت مناسب استفاده كنيد، و مرزهاي دور دست كشور اسلامي را در دست خود نگه داريد، آيا نميبينيد كه شهرهاي شما ميدان نبرد شده و خانههاي شما هدف تيرهاي دشمنان قرار گرفته است.

خطبه دويست و سي و هفت
سفارش به نيكوكاري
حال كه زنده و برقراريد، پس عمل نيكو انجام دهيد، زيرا پروندهها گشوده، راه توبه آماده، و خدا فراريان را فرا ميخواند، و بدكاران اميد بازگشت دارند.
عمل كنيد، پيش از آن كه چراغ عمل خاموش، و فرصت پايان يافته، و اجل فرارسيده، و در توبه بسته، و فرشتگان به آسمان پرواز كنند.پس هر كسي با تلاش خود براي خود، از روزگار زندگاني براي ايّام پس از مرگ، از دنياي فنا پذير براي جهان پايدار، و از گذرگاه دنيا براي زندگي جاودانه آخرت، توشه برگيرد، انسان بايد از خدا بترسد، زيرا تا لحظه مرگ فرصت داده شده، و مهلت عمل نيكو دارد.انسان بايد نفس را مهار زند، و آن را در اختيار گرفته از طغيان و گناهان باز دارد، و زمام آن را به سوي اطاعت پروردگار بكشاند.

خطبه دويست و سي و شش
- از هجرت و پيوستن به پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم سخن ميگويد -
ياد مشكلات هجرت
خود را در راهي قرار دادم كه پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم رفته بود، و همه جا از او پرسيدم تا به سرزمين «عرج» رسيدم.
«اين جملات در يك سخن طولاني آمده است، جمله «فأطأ ذكره»
- در همه جا از او ميپرسيدم.- يكي از سخناني است كه در اوج فصاحت قرار دارد، يعني خبر حركت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم از ابتداء حركت تا پايان به من ميرسيد، كه امام اين معنا را با كناية آورده است -

خطبه دويست و سي و پنج
- در سال 35 هجري وقتي عثمان محاصره شد، ابن عباس را فرستاد كه علي عليه السّلام در مدينه نباشد و به باغات ينبع «محلّي در اطراف مدينه» برود، كه مردم به نام او شعار ندهند، امام رفت.وقتي احتياج شديد به ياري داشت پيغام داد و امام به مدينه برگشت.دوباره ابن عباس را فرستاد كه علي عليه السّلام از مدينه خارج شود، امام فرمود -
نكوهش از موضع گيريهاي نارواي عثمان
اي پسر عبّاس عثمان جز اين نميخواهد كه مرا سرگردان نگهدارد، گاهي بروم، و زماني برگردم، يك بار پيغام فرستاد از مدينه خارج شوم، دوباره خبر داد كه باز گردم، هم اكنون تو را فرستاده كه از شهر خارج شوم.به خدا سوگند، آنقدر از او دفاع كردم كه ترسيدم گناهكار باشم.