• عضویت
( 0 Votes ) 

بررسی شبهات نهج البلاغه

خطبه 92 - قسمت اول

بررسي خطبه 92 (1)
يکي ديگر از خطبه هاي اميرالمؤمنين(عليه السلام) که مورد استناد مخالفان قرار گرفته است، فرمايش آن حضرت در زماني است که عثمان کشته مي‌شود مردم براي بيعت به سوي ايشان هجوم مي‌آورند. مخالفان با تمسک به ا ين کلام، اعتقاد شيعه را در وجود نص بر حکومت آن حضرت، مورد مناقشه قرار مي‌دهند. خطبه‌ي آن حضرت از ا ين قرار است: 
«دَعُوني وَ التَمِسُوا غَيري فَإنّا مُستَقبِلُونَ أمراً لهُ وُجُوهٌ وَ ألوانٌ لاتَقُومُ لَهُ القُلُوبُ وَ لاتَثبُتُ عَلَيهِ العُقُولُ وَ إنَّ الآفاقَ قَد أغامَت وَ المَحَجَّةُ قَد تَنَکَّرَت. وَ اعلَمُوا أنّي إن أجَبتُکُم رَکِبتُ بِکُم ما أعلَمُ وَ لَم اُصغِ إلي قَولِ القائِلِ وَ عَتبِ العاتِبِ وَ إن تَرَکتُمُوني فَأنَا کَأحَدِکُم وَ لَعَلّي أسمَعُکُم و أطوَعُکُم لِمَن و لَّيتُمُوهُ أمرَکُم وَ أنَا لَکُم وَزيراً خَيرٌ لَکُم مِنّي أميراً»
مرا رها کنيد و غير مرا بجوييد ]چرا که[ ما با امري روبرو هستيم که صورتها و رنگهاي مختلفي دارد. دل‌ها بر آن استوار نماند و عقل‌ها بر آن پايدار نگردد و همانا افق‌ها با ابر‏]هاي تيره[ ‏پوشيده شده و راه روشن مجهول و ناشناخته مانده. شبهات و فتنه‌ها فراگير شده است. ‏و بدانيد چنانچه درخواست شما را ]در قبول خلافت[ بپذيرم، به آن چه مي‌دانم با شما عمل خواهم کرد و به سخن گوينده‌اي و سرزنش توبيخ کننده‌اي گوش نخواهم داد و اگر مرا رها کنيد، من هم مانند يکي از شما خواهم بود و چه بسا در برابر هرکه توليت امر خود را به او بسپاريد، شنواترين و ميطع ترين شما باشم. و من وزير] ‏و مشاور[ ‏شما باشم، برايتان بهتر است تا آن که امير شما باشم.
با استناد به اين فرمايش، مخالفان مي‌گويند: اگر آن حضرت براي خود حق الهي قائل بود، معني نداشت که دعوت مردم را پس بزند و از بيعت آنها امتناع بورزد. ابن ابي الحد يد مي‌گويد:
‏«وَ هذَا الکَلامُ يَحمِلُهُ أصحابُنا عَلي ظاهِرِهِ و يَقُولُونَ إنَّه(عليه السلام) لَم يَکُن مَنصُوصاً عَلَيهِ بِالإمامَةِ مِن جَهَةِ الرَّسول(صلي الله عليه و آله) و إن کانَ أؤلَي النّاسِ بِهِ وَ أحَقَّهُم بِمَنزِلَتِها»
ياران ما ] ‏معتزله[‏ اين کلام را بر ظاهرش حمل مي‌کنند و مي‌گويند: آن حضرت از جانب پيامبر به امامت تعيين نشده بود. هر چند سزاوارترين مردم و شايسته‌ترين آنها نسبت به امامت بود.
«لأنَّه لَو کانَ مَنصُوصاً عَلَيهِ بِِالإمامَةِ مِن جَهَةِ الرَّسُولِ(صلي الله عليه و آله) لَما جازَ لَهُ أن يَقُولَ «دَعُوني وَ التَمِسُوا غَيري» وَ لا أن يَقُولَ: «وَ لَعَلّي أسمَعُکُم وَ أطوَعُکُم لَمِن وَلَّيتُمُوهُ أمرَکُم» وَ لا أن يَقُولَ: « وَ أنَا لَکُم وَزيراً خَيرٌ لَکُم مِنّي أميراً»
چرا که اگر وي از جانب پيامبر به امامت تعيين شده بود، جايز نبود بگويد: «مرا رها کنيد و غير مرا بجوييد» يا بگويد: «چه بسا من در برابر هرکه توليت کار خود را به او بسپاريد، شنواترين و مطيع ترين شما هستم» و يا بگويد: «من وزير شما باشم، برايتان بهتر است تا اينکه اميرتان باشم.»
و يا ديگري مي‌گويد:
«... تا وقتي که عثمان کشته مي‌شود، در اين موقع هم که مسلمانان عموماً با ولع و التهاب براي بيعت به در خانه‌ي آن جناب هجوم مي‌آورند، از قبول بيعت امتناع مي‌ورزد و حاضر به قبول مقام خلافت نمي‌شود! در صورتي که اگر خلافت حق آن جناب بوده يا لااقل خود را بدان احق و اولي از ديگران مي‌دانسته، مي‌بايست اکنون که مانع از بين رفته، مقتضي موجود است و حق به مَن لَهُ الحق برمي‌گردد، اگر براي گرفتن حق خود شتاب نمي‌ورزد و مقدمات نمي‌چيند، لااقل از قبول آن امتناع نفرمايد.!!»

لزوم تاويل کلام، در هر دو مبنا
در پاسخ به شبهه‌ي ذکر شده، ابتدا مي‌گوييم: اين سخن و خطبه‌ي اميرمومنان(عليه السلام) شک در هر دو مبنا بايد از ظاهر خود تاويل شود. يعني چه خلافت را حق الهي آن حضرت بدانيم و چه آن حضرت را افضل مردم در أمر زمام‌داري بشماريم، نمي‌توان پذيرفت که آن حضرت از قبول خلافت امتناع کند.
چگونه مي‌توان پذيرفت که آن حضرت با آن همه اصرار در امر خلافت و پافشاري برافضليت خود، اکنون که مردم به سوي او آمده، خلافتش را مي‌خواهند تمام اصرارهاي خود را کنار بگذارد و از قبول خلافت سرباز زند؟!
همان طورکه مي‌دانيم: آن حضرت هيچ‌گاه از حکومت‌هاي گذشته رضايت نداشت و همواره به تظلم و دادخواهي مي‌پرداخت و به تعبير ابن‌ابي‌الحديد شکايتهاي آن حضرت از غاصبان حق خويش، به طور متواتر در تاريخ ثبت است. حال چه منشأ اين حق را نص الهي بدانيم و چه افضليت ايشان در امر زمام‌داري، به هر روي عدم رضايت آن حضرت در دوران همه‌ي خلفاي گذشته امري است که نمي‌توان آن را ناديده گرفت. با اين وصف، امتناع آن حضرت از قبول خلافت قابل قبول نيست. يا بايد معتقد شويم آن حضرت ازادعاي افضليت خود دست برداشته است و ديگران را شايسته‌تر مي‌داند، که اين پذيرفتني نيست؟ يا بايد مطلبي ديگر درميان باشد که دراين صورت اگر عدول ازدعواي افضليت جايزباشد، چشم پوشي ازمنصوصيت نيزجايز خواهد بود. بنا به قول مرحوم علامه مجلسي:
«وَ لايَخفي عَلَي اللَّبيبِ أنَّهُ بَعدَ الإغماضِ عَنِ الأدِلَّةِ القاهِرَةِ وَ النُّصُوصِ المُتَواتِرَةِ لافَرقَ بَينَ المَذهَبَينِ في وُجُوبِ التَّأويلِ وَ لايَستَقيمُ الحَملُ عَلي ظاهِرِهِ إلّا عَلَي القَولِ بأنَّ إمامَتَهُ(عليه السلام) کانَت مَرجُوحَةً وَ أنَّ کَونَهُ وَزيراً أولي من کَونِهِ أميراً وَ هُوَ يُنافِي القَولَ بِالتَّفضيلِ الَّذي قالَ بِهِ.»
و بر عاقل مخني نيست که با فرض چشم پوشي از براهين استوار ونصوص متواتر، در وجوب تاويل کلام آن حضرت، ميان دو مذهب تفاوتي وجود ندارد و حمل کلام بر ظاهرش استوار نيست مگر با اين اعتقاد که امامت آن حضرت مرجرح باشد و وزارت ايشان بهتر از امارتش باشد و اين مطلب با افضليتي که خود او ]ابن ابي الحد يد[ به آن معترف است، سازگار نيست.
«فَإنَّهُ(عليه السلام): إذا کانَ أحَقَّ الإمامَةَ وَ بَطَلَ ]أبطَلَ[ تَفضيلَ المَفضُولِ عَلي ما هُوَ الحقُّ وَ اختارَهُ أيضاً کَيفَ يَجُوزُ لِلنّاسِ أن يَعدِلُوا عَنهُ إلي غَيرِهِ وَ کَيفَ يَجُوزُ لَهُ (عليه السلام) أن يَأمُرَ النّاسَ بِتَرکِهِ وَ العُدُولِ عَنهُ إلي غَيرِهِ ... فَالتَّأويلُ واجِبٌ عَلَي التَّقديرَينِ وَ لانَعلَمُ أحَداً قالَ بِتَفضيلِ غَيرِهِ عَلَيهِ وَ رُجحانِ العُدُولِ إلي أحَدٍ سِواهُ في ذلِکَ الزَّمان.»
پس آنچا که اميرمؤمنان شايسته امامت است و تقديم مفضول را باطل مي‌داند که حق هم همين است و او ]ابن ابي الحديد[ هم به آن (افضليت آن حضرت) معترف مي‌باشد، چگونه جايز است که مردم از او روي برگردانند و چگونه سزاوار است که آن حضرت مردم را به ترک خود و روي گرداندن از خود امرکند ... پس در هر دو فرض، تأويل کلام لازم است وکسي را نمي‌شناسيم که معتقد به برتري فردي ديگر بر آن حضرت درآن زمان بوده، روي گرداندن از آن حضرت را شايسته‌تر بداند.

برخي شواهد ديگر
علاوه بر آن که هدف اصلي ما در اين نوشتار، نشان دادن عدم رضايت آن حضرت از اتفاقهاي رخ داده پس از رحلت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) است و توجه به خطبه‌هايي نظير: خطبه‌ي 6 و 173 و خطبه الوسيله وهم چنين مکاتبات آن حضرت هم چون: نامه‌ي 28 نهج البلاغه، اين مطلب را به وضوح نمايان مي‌سازد، اما در اين جا چند نمونه‌ي ديگر از بيانات آن حضرت را ارائه مي‌کنيم تا هرگونه شک و شبهه در عدم رضاايت آن حضرت از غاصبان حق الهي و ادعاي برتري و افضليت آن حضرت نسبت به ديگران برطرف شود و لزوم تاويل سخن ايشان در امتناع از قبول خلافت بيش از پيش آشکار شود.
پس از آن که عثمان مرد و مردم با اميرمومنان(عليه السلام) بيعت کردند، آن حضرت خطبه‌اي ايراد کرد و در قسمتي از آن فرمود:
‏«... ألا وَ قَد سَبَقَني إلي هذَا الأمرِ مَن لَم اُشرِکهُ فيهِ وَ مَن لَم أهَبهُ لَهُ وَ مَن لَيسَت لَهُ مِنهُ نَوبَةٌ ]توبَةٌ[ إلّا بِنَبِيٍّ يُبعَثُ ألا وَ لانَبِيَّ بَعدَ مُحَمَّدٍ(صَلي اللهُ عَليهِ وَ آله) أشرَفَ مِنهُ عَلي شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانهارَ بِهِ في نارِ جَهَنَّمَ.»
«... آگاه باشيد.ا که در ا ين امر ]زمام داري[ کسي بر من پيشي گرفته که او را ]با خود[ در آن شريک نکرده بودم و ]سهمي از آن را[ به او نبخشيده بودم ]و يا او را نبخشوده بودم[ و در ا ين امر نوبتي نداشت مگر آنکه پيامبري مبعوث شود ]و به آن خبر دهد[ ]و يا کسي که توبه‌اي برايش نيست مگر آن که پيامبري مبعوث شود و از قبول توبه‌اش خبر دهد[ اما بدانيد که بعد از محمد(صَلي اللهُ عَليهِ وَ آله) پيامبري نيست ]يعني نه نوبتي در کار است و نه توبه‌اي، پس[ به خاطر آن ]تصدي مقامي که برايش نبود[ بر دره‌ي هلاکت و آتش قرارگرفت و آتش جهنم او را نابود ساخت.
«... وَ إنّي لَأخشي أن تَکُونُوا عَلي فَترَةٍ مِلتُم عَنّي مَيلَةً کُنتُم فيها عِندي غَيرَ مَحمُودي الرَّأيَ وَ لَو أشاءُ لَقُلتُ عَفَي اللهُ عَمّا سَلَفَ، سَبَقَ فيهِ الرَّجُلانِ وَ قامَ الثّالِثُ کَالغُرابِ هَمُّهُ بَطنُهُ... .»
... و من مي‌ترسم اکنون هم بر همان سستي‌اي باشيد که از من روگردانديد (و به ديگري متمايل شديد) که در اين روگرداندن نزد من نيکو نظر نبوديد و اگر بخواهم مي‌گويم: خدا از آن چه گذشته است بگذرد ( که البته نمي‌گويم) در ا ين امر آن دو مرد پيشي گرفتند و سومي نيز هم چون کلاغ برخاست که همتش شکمش بود... .
«... وَ ما مِن هؤلاءِ إلّا مَن بَغَيتَ عَلَيهِ وَ تَلَکَّأتَ في بَيعَتِهِ حَتّي حُمِلتَ إلَيهِ قَهراً تُساقُ بِخَزائِمِ الإقتِسارِکَما يُساقُ الفَحلُ المَخشُوشُ... .»
مورد ديگر اعتراف معاويه به نارضايتي آن حضرت از حا کمان گذشته است که به وسيله‌ي آن حضرت در پاسخ نامه‌ي معاويه تأييد مي‌شود. پاسخ حضرت همان  نامه‌ي 28 نهج‌البلاغه است. معاويه در اين نامه مي‌گويد:
در موردي مشابه و در نامه‌اي ديگر معاويه به آن حضرت مي‌نويسد:
«... و هيچ يک از اين خلفاي سه گانه نبود مگر آن که بر او شوريدي و در بيعت با او درنگ کردي تا به زور به سوي او برده شدي، با افسار اکراه کشيده مي‌شدي همچنان که شتر لجام خورده کشيده مي‌شود... .
«... فَکُلَّهُم حَسَدتَ وَعَلي کُلِّهِم بَغَيتَ عَرَفنا ذلِکَ في نَظَرِکَ الشَّزرِ وَ قَولِکَ الهُجرِ وَ تَنَفُّسِکَ الصُّعَدآءِ وَ إبطائِکَ عَنِ الخُلَفاءِ... .»
پس نسبت به همه خلفا حسادت ورزيدي و بر همه آنها شوريدي. اين را از نگاه نوميدانه و بدگويي و آه غمبار و کندي‌ات ]در بيعت[ با خلفا شناختيم... .
و آن حضرت در جواب او مي‌نويسد:
«وَ ذَکَرتَ حَسَدِيَ الخُلَفاءَ وَ إبطائي عَنهُم وَ بَغيي عَلَيهِم فَأمَّا البَغيُ فَمَعاذَ اللهُ أن يَکونَ وَ أمَّا الإبطاءُ عَنهُم وَ الکَراهِيَةُ لِأمرِهِم فَلَستُ أعتَذِرُ إلَي النّاسِ مِن ذلِکَ... .»
و حسادت من نسبت به خلفا و کندي من از ]بيعت با[ آنها و شوريدنم عليه آنان را ذکر کردي. اما شورش، پناه به خدا که چنين باشد]چنين نکردم[ اما درنگ و کندي از آنها و ناپسند شمردن کارشان پس، از اين امر در برابر مردم عذرخواهي نمي‌کنم... .
چنان که مي بينيم در اين گونه موارد  آن حضرت نارضايتي و ناخرسندي خود را از گذشتگان را تأييد مي‌کند و به طور ضمني گفته‌هاي معاويه را مطابق واقع مي‌داند. اين همه تاييدي است بر ادعاي ما که اميرمومنان (عليه السلام) در تمام مدت خلافت حاکمان گذشته، از اظهار نارضايتي خود و ابراز
حقانيت خويش در امر زمام‌داري دست برنداشته است.  و مبناي مخالفت و نارضايتي آن حضرت را چه حق الهي ايشان و چه افضليت آن بزرگوار بدانيم، با اين سابقه و اصرار آن حضرت در مخالفت، نمي‌توان پذيرفت که ايشان بدون هيچ مانعي ازقبول خلافت امتناع کند. لذا بايد به دنبال توجيه بيان آن حضرت بود و آن چه ما به آن اعتقاد داريم، اين است که: ايشان براي اتمام حجت با مردم وبه منظور نشان دادن اصرار آنها، ابتدا از پذيرش حکومت سر باز مي‌زند تا به آنها ثابت شود که خود، آن حضرت را مجبور به پذيرش زمام‌داري کرده» با ايشان بيعت کردند. لذا در تخلف از اوامر آن حضرت و شکستن بيعت هيچ عذري نداشته، محکوم خواهند بود. در درس آينده به ارائه‌ي قرائن صالح بر اين توجيه مي‌پردازيم.

نظرات   

 
0 #1 خادم علي 1390-10-07 21:36
خطبه روزشوري مطالب فوق الذكررا تآيد مينمايد{وقال لي قايل:انك يابن ابي طالب----
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 28 ارديبهشت 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
15423
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11739033

اوقات شرعی



آخرین نظرات