.jpg)

نامه 79
- نامه به فرماندهان لشكر، پس از به دست گرفتن خلافت -
علل نابودي ملّتها
پس از ياد خدا و درود همانا ملّتهاي پيش از شما به هلاكت رسيدند، بدان جهت كه حق مردم را نپرداختند، پس دنيا را با رشوه دادن به دست آوردند، و مردم را به راه باطل بردند و آنان اطاعت كردند.
.jpg)

نامه 78
- جواب نامه ابو موسي اشعري، پيرامون حكميّت كه سعيد بن يحيي اموي در كتاب المغازي آن را آورده -
1 علل سقوط جامعه
همانا بسياري از مردم تغيير كردند، و از سعادت و رستگاري بيبهره ماندند، به دنيا پرستي روي آورده، و از روي هواي نفس سخن گفتند.كردار اهل عراق مرا به شگفتي وا داشته است، كه مردمي خودپسند در چيزي گرد آمدند، ميخواستم زخم درون آنها را مداوا كنم، پيش از آن كه غير قابل علاج گردد.
2 تلاش امام در تحقّق وحدت
پس بدان در امّت اسلام، هيچ كس همانند من وجود ندارد كه به وحدت امّت محمّد صلّي اللّه عليه و آله و سلّم و به انس گرفتن آنان به همديگر، از من دلسوزتر باشد.من در اين كار پاداش نيك و سرانجام شايسته را از خدا ميطلبم، و به آنچه پيمان به ستم وفا دارم، هر چند تو دگرگون شده، و همانند روزي كه از من جدا شدي نباشي.
همانا تيره روز كسي است كه از عقل و تجربهاي كه نصيب او شده، محروم ماند، و من از آن كس كه به باطل سخن گويد يا كاري را كه خدا اصلاح كرده بر هم زند، بيزارم.آنچه را نميداني واگذار، زيرا مردان بد كردار، با سخناني نادرست به سوي تو خواهند شتافت، با درود.
.jpg)

نامه 77
وصيّت نيز سفارش به «عبداللّه بن عبّاس»، آنگاه كه او را براي گفتگو با خوارج ميفرستاد
روش گفتگو و مناظره
به قرآن با آنها بحث مكن، كه قرآن را بر معاني و مفاهيم گونهگون تفسير كنند: تو مطلبي از آن را ميگويي، و آنان مطالب ديگر بلكه با حديث پيامبر با آنان به بحث بنشين، كه آنان را از آن گريزگاهي نيست.


نامه 76
- نامه به عبد اللّه بن عباس، هنگامي كه او را در سال 36 هجري به فرمانداري بصره نصب فرمود -
اخلاق فرماندهي
با مردم، به هنگام ديدار و در مجالس رسمي و در مقام داوري، گشاده رو باش و از خشم بپرهيز، كه سبك مغزي، به تحريك شيطان است، و بدان آنچه تو را به خدا نزديك ميسازد، از آتش جهنّم دور، و آنچه تو را از خدا دور ميسازد، به آتش جهنّم نزديك ميكند.
.jpg)

نامه 75
- نامه به معاويه در روزهاي آغازين بيعت، در سال 36 هجري كه واقدي در كتاب الجمل آن را آورد -
فرمان اطاعت به معاويه
از بنده خدا علي امير مؤمنان، به معاويه بن ابي سفيان پس از ياد خدا و درود ميداني كه من در باره شما معذور، و از آنچه در مدينه گذشت روي گردانم، تا شد آنچه كه بايد ميشد، و بازداشتن آن ممكن نبود.
داستان طولاني و سخن فراوان است و گذشتهها گذشت، و آينده روي كرده است، تو و همراهانت بيعت كنيد، و با گروهي از يارانت نزد من بيا، با درود.