دعای عرفه (قسمت هشتم)
(سيد بن طاوس در اقبال بعد از "يا رب يا رب يا رب" اين زيادتى را ذكر فرموده)
اى خداى من در وقت غنا و ثروت، فقيرم و به تو محتاجم تا چه رسد به هنگام فقر و بينوايى
اى خداى من در حال دانايى باز نادانم تا چه رسد به وقت نادانى
اى خدا، تدبيرت مختلف و گوناگون و تقديراتت سريع التحولاست، بندگان با معرفتت را اين تدبير و تقدير مانع مىشود از اينكه بر عطاء و نعمتت آرام يافته و خاطر جمع شوند يا در بلا و سختى از لطفت نااميد باشند
اى خدا از من آن سزد كه به مقام بزرگوارى و كرمت شايسته است
اى خدا تو پيش از آنكه اين وجود ضعيف مرا بيافرينى خود را به رحمت و لطف با من توصيف كردى آيا اكنون بر اين وجود ناتوان از آن لطف و رحمت منع خواهى كرد
اى خدا اگر كارهاى نيكويى از من پديد آيد آن از فضل و عطاى توست و تو را بر من منت است و اگر اعمال زشتى آشكار گردد آن به عدل توست و تو را بر من حجت است
اى خدا چگونه مرا بخود وا مىگذارى در صورتيكه تو خود متكفل امور هستى يا چگونه كسى بر من ظلم تواند كرد در صورتيكه تو ناصر و ياور من هستى و چگونه من از لطفت محروم مانم در صورتيكه تو در حق من رؤف و مهربانى
آرى من بدرگاهت به فقر و بيچارگيم متوسل مىشوم و چگونه فقر كه راه به ناحيه قدس تو ندارد وسيله من تواند بود
يا من چگونه از حال خود بر تو شكايت كنم در صورتيكه حالم بر تو پنهان نيست يا چگونه سخنم ترجمان درون تواند بود در صورتيكه آن سخن تو آشكار بسوى تو مىگردد
يا چگونه تو از اميد و آرزوهايى كه به كرمت دارم نااميدم خواهى كرد در صورتيكه آن آرزوها بر درگاه چون تو كريمى وارد است
يا چگونه احوال مرا نيكو نگردانى و حال آنكه قيام احوالم به توست
اى خدا چقدر تو با من لطف و محبت دارى با آنكه جهل و ناسپاسيم بسيار است و چقدر در حق من مهربانى با آنكه كردارم زشت است
اى خدا تو چه اندازه بمن نزديكى و من تا چه حد از تو دورم و چقدر تو با من رأفت دارى و باز آن چيست كه مرا از تو محجوب داشته
اى خدا من از اختلاف تأثرات و گوناگون شدن تحولات جهان بر من دانستم غرض تو از آفرينشم آن است كه تو خود را در هر چيز بمن شناسا كنى و مندر هيچ يك از امور عالم از تو غافل و جاهل نباشم
اى خدا هر چه بىقدرى و خواريم زبان مرا لال ميكند، كرم و بزرگواريت باز نطقم را گويا ميگرداند و هر چه اوصاف من مرا مأيوس مىسازد احسان تو مرا به طمع مىآورد
اى خدا كسى كه محاسن و خوبيهايش بدى است پس چگونه زشتى و بديهايش بد نخواهد بود و كسى كه حقيقتهايش دعوى باطل است چگونه دعوى بىحقيقتش باطل نخواهد بود
اى خدا فرمان نافذ، مشيت قاهر غالبت نه جاى سخن بر گوينده باقى گذارد و نه حال ثابتى بر صاحب حالى
اى خدا چه بسيار شد كه بناى طاعتى گزاردم و عزم محكم نمودم و آن عزم و بناى مرا عدل تو منهدم ساخت، نه، بلكه فضل تو مرا از آن عزم برگردانيد
اى خدا تو خود مىدانى و آگاهى كه اگر من در مقام عمل دايم به طاعتت اشتغال ندارم البته در دل عزم محبت و طاعتت را دايم دارم
اى خدا چگونه بر كار طاعتت عزم كنم و حال آنكه تويى قاهر و چگونه عزم نكنم در صورتى كه تويى آمر
اى خدا چون به يكايك آثار كه براى شناسائيت توجه كنم، راه وصول و شهودت بر من دور گردد. پس مرا خدمتى فرما كه بوصال و شهود جمالت زود رساند
چگونه من به آثارى كه در وجود خود محتاج تواند، بر وجود تو استدلال كنم
آيا موجودى غير تو ظهورى دارد كه از آن ظهور و پيدايى تو نيست تا او سبب پيدايى تو شود
تو كى از نظر پنهانى تا به دليل و برهان محتاج باشى
و كى از ما دور شدى تا آثار و مخلوقات ما را به تو نزديك سازد
كور باد چشمى كه تو را نمىبيند با آنكه هميشه تو مراقب و همنشين او هستى و در زيان باد بندهاى كه نصيبى از عشق و محبت نيافت
اى خداتو امر كردى كه خلق براى شناسائيت رجوع به آثار كنند.
اما مرا رجوع ده به تجليات انوار و به رهنمايى مشاهده و استبصار، تا بى توجه به آثار، به شهود حضرتت نايل گردم كه چون به مقام معرفت وارد شوم، سر درونم توجه به آثار نكرده و همتم بلندتر از نظر به آنها باشد كه تنها تو بر هر چيز توانايى
اى خدا من اين بندهام كه ذلت و خواريم نزدت پيداست و اين حال پريشانم كه از تو پنهان نيست، از تو اى خدا، وصال تو را مىخواهم و به وجود تو دليل بر وجود تو مىطلبم
پس مرا به نور خود به كوى وصالت رهبرى كن و به صدق و خلوص بندگى در حضورت پايدار گردان
اى خدا مرا از علم مخزون خود بياموز و در سرا پرده خود محفوظ دار
اى خدا روانم را به حقايق مقربان درگاهت بياراى و به مسلك و طريقه مجذوبان رهسپار ساز
اى خدا مرا به علم و تدبير كاملت از تدبيرم در كار خويش بىنياز گردان و به اختيار خود امور دو عالمم را منظم ساز و به اختيار من كارم را وامگذار و در مواضع اضطرار و پريشانى مرا واقف گردان
اى خدا مرا از خوارى نفسم رهايى ده و از پليدى شك و شرك جانم پاك ساز پيش از آنكه مرگم فرا رسد
من از تو يارى مىطلبم مرا يارى فرما و بر تو توكل مىكنم پس مرا وا مگذار و از تو درخواست مىكنم پس نااميدم مگردان و به تفضل و كرم تو چشم دارم پس محرومم مساز
و به بندگى حضرتت خود را منتسب مىدانم پس دورم از الطافت مگردان و بدرگاه كرمت آمدهام از آن درگاهم مران
...