• عضویت
خانه  >  بانک آئینی  >  متن ترجمه و تفسیر قرآن کریم  >  جزء پانزدهم  >  متن، ترجمه و تفسیر سوره مبارکه کهف آیات 1 تا 8
( 0 Votes ) 

 

 

 

 

سوره كهف‏

اين سوره مكى است.

ابن عباس گويد: تنها آيه: وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ در داستان عيينة بن حصن فزارى در مدينه نازل شده است.

تعداد آيات:

به عدد بصريان 111 و بعدد كوفيان 110 و بعدد شاميان 106 و بعدد حجازيان 105 آيه است (بموارد اختلاف در جاى خود اشاره خواهيم كرد).

فضيلت سوره:

ابى بن كعب، از پيامبر گرامى اسلام روايت كرده است كه هر كس اين سوره را بخواند، تا هشت روز از هر فتنه‏اى آسوده است. اگر در اين هشت روز، دجال ظهور كند، خداوند او را از فتنه وى حفظ كند و هر كس آيه آخر آن «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ...» را هنگام رفتن به بستر خواب بخواند، از بستر او نورى بسوى كعبه مى‏درخشد كه در كنار آن فرشتگانى از درگاه خدا برايش طلب رحمت مى‏كنند، تا از خواب برخيزد. اگر در مكه باشد و اين آيه را بخواند، نورى از بستر او به بيت المعمور مى‏تابد، كه در كنار آن فرشتگان برايش طلب رحمت مى‏كنند، تا از خواب برخيزد.

سمرة بن جندب از آن بزرگوار روايت كرده است كه: هر كس ده آيه از سوره كهف از حفظ بخواند، فتنه دجال به او زيانى نمى‏رساند و هر كس همه سوره را بخواند، داخل بهشت مى‏شود.

فرمود:

- آيا سوره‏اى به شما نشان دهم كه وقتى نازل شد، هفتاد هزار فرشته، آن را همراهى كردند و عظمت آنها آسمانها و زمين را فرا گرفته بود؟

گفتند:

آرى.

فرمود:

- سوره اصحاب كهف است. هر كس در روز جمعه، اين سوره را بخواند، خداوند تا سه روز بعد از روز جمعه ديگر او را مى‏آمرزد و به او نورى مى‏بخشد كه به آسمان مى‏رسد و در فتنه دجال، از خطر محفوظ است.

واقدى به اسناد خود از ابو الدرداء، از پيامبر گرامى اسلام روايت كرده است كه: هر كس ده آيه اول سوره كهف را حفظ كند، اگر دجال را درك كند، ضررى نمى‏بيند. هر كس اواخر سوره كهف را از حفظ كند، در روز قيامت، نورى با اوست.

همچنين از آن بزرگوار روايت شده است كه: هر كس سوره كهف را در روز جمعه بخواند، تا شش روز از هر فتنه‏اى آسوده است و اگر دجال بيرون آيد، از شر او محفوظ است.

عياشى به اسناد خود از امام صادق (ع) روايت كرده است كه: هر كس سوره كهف را در هر شب جمعه‏اى بخواند، شهيد از دنيا مى‏رود و خداوند او را با شهيدان مبعوث مى‏كند و در روز قيامت، در موقف شهيدان مى‏ايستد.

تفسير سوره:

خداوند سوره بنى اسرائيل را با حمد و توحيد و يادى از پيامبر خاتمه داد.

سوره كهف را نيز با حمد و توحيد و وصف قرآن و پيامبر، آغاز مى‏كند، تا ابتداى اين سوره با پايان آن سوره، ارتباط داشته باشد.

فرمود:

[سوره الكهف (18): آيات 1 تا 6]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً (1) قَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً (2) ماكِثِينَ فِيهِ أَبَداً (3) وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً (4)

ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلاَّ كَذِباً (5) فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً (6)

ترجمه:

ستايش خدا راست كه اين كتاب را- كه استوار است- بر بنده خود نازل كرد و در آن انحرافى قرار نداد. تا از جانب خود، از عذابى سخت بترساند و مؤمنان كه عمل نيكو انجام مى‏دهند، بشارت دهد كه آنها را پاداشى نيكوست. و هميشه در آن بسر مى‏برند. و كسانى را كه گفتند: خداوند فرزندى گرفته است، بيم دهد. آنها را باين سخن، دانشى نيست و همچنين پدرانشان. چه كلمه بزرگى از دهانشان بيرون مى‏آيد! چيزى كه جز دروغ نمى‏گويند. شايد تو از پى ايشان، از غم اينكه به اين قرآن ايمان نمى‏آورند، خود را هلاك كنى.

قرائت:

من لدنه: بروايت يحيى، ابو بكر به اشمام ضمه دال و كسر نون و هاء و ديگران بضم دال و سكون نون خوانده‏اند.

وجه قرائت اول اينست كه: ضمه را از دال حذف مى‏كنند و از آنجا كه دو ساكن جمع ميشود، نون را كسره مى‏دهند. علت اشمام ضمه اينست كه حاكى باشد از اين كه در اصل داراى ضمه بوده است.

ممكنست «من لدنه» متعلق به شديد، يا صفت باشد.

لغت:

عَوج: كجى و انحرافى است كه به چشم ديده شود. مثل: كجى چوب و «عِوج» كجى و انحراف معنوى است و بچشم قابل رؤيت نيست. مثل كجى در دين و سخن.

قيم: مستقيم.

باخع: قاتل مهلك. شاعر گويد:

الا اى هذا الباخع الوجد نفسه             لشى‏ء نحته عن يديه المقادر

يعنى: اى كسى كه غم و اندوه، بخاطر چيزى كه قضا و قدر، از دسترست خارج ساخته، ترا كشته است.

اسف: غم و اندوه شديد. اسف و اسيف: اندوهگين.

اعراب:

قيماً: حال از كتاب. عامل آن «انزل».

أَنَّ لَهُمْ أَجْراً: به تقدير «بأن لهم اجرا».

ماكثين: حال. يعنى «خالدين».

كَبُرَتْ كَلِمَةً: در باره نصب «كلمة» اختلاف است: سراج گويد: مفسر ضمير مستتر است. مثل «نعم رجلا زيد» يعنى «كبرت الكلمة كلمة تخرج» مخصوص بذم نيز محذوف است. برخى گويند: تميز است. مثل «تصببت عرقا» و اصل آن «كبرت كلمتهم الخارجة من افواههم» است. شاعر گويد:

و لقد علمت اذا الرياح تناوحت             هدج الريال تكبهن شمالا

يعنى: دانستم كه چون بادها همچون درهم آميختن آب دهان درهم آميزند، بادهاى شمالى آنها را وارونه ميسازند. در اينجا «شمالا» تميز است.

كسانى كه «كلمة» را برفع قرائت كرده‏اند، آن را فاعل مى‏دانند.

منظور از «كلمه» جمله «اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً» است همانطورى كه به قصيده، كلمه گويند.

بنا بر قرائت رفع، جمله «تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ» صفت و مرفوع است. اما بر قرائت نصب، اين جمله صفت نيست، زيرا تميز بايد نكره باشد و اگر كلمه‏اى داراى صفت باشد، از نكره بودن خارج ميشود و نمى‏تواند تميز باشد. حال هم نمى‏تواند باشد، زيرا حال بجاى صفت است، ديگر اينكه حال را براى نكره نمى‏آورند. بهتر است كه خبر مبتداى محذوف باشد.

اسفا: حال. زيرا مصدرى است كه به جاى صفت نشسته است.

إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا: «ان» را مى‏توان به فتح خواند و مى‏توان به كسر خواند، لكن در قرآن كريم به كسر قرائت كرده‏اند.

مقصود:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ: در اينجا خداوند متعال بمردم دستور مى‏دهد كه بگويند: ستايش خداوند راست كه بر بنده خود حضرت محمد (ص) قرآن نازل كرد و او را در ميان خلق، برانگيخت و برسالت اختصاص داد و او را نبى و رسول خود گردانيد.

وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَيِّماً: ابن عباس گويد: يعنى قرآن كريم، مستقيم و معتدل است و در آن تناقضى نيست.

فراء گويد: يعنى قرآن كريم بر ساير كتب آسمانى برترى دارد و آنها را تصديق و محافظت مى‏كند و باطل را از آنها دور مى‏سازد و در عين حال ناسخ احكام آنهاست.

ابو مسلم گويد: يعنى قيمت قيمت و ارزش احكام دينى بقرآن است و براى تعيين ارزش آنها بايد بقرآن رجوع كرد. همانطورى كه بايد براى تعيين ارزش خانه، بقيمت آن مراجعه كرد.

اصم گويد: يعنى قرآن كتابى است كه تا روز قيامت، باقى مى‏ماند. جمله «لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً» يعنى: طورى نيست كه مطالب آن در هم پيچيده و غير قابل فهم باشد. بقولى يعنى: در مطالب آن اختلاف و تناقضى نيست. چنان كه مى‏فرمايد:

«وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً» (نساء 82: اگر از جانب غير خدا بود، در آن اختلاف بسيارى مى‏يافتند) عوج كلام، يعنى فساد و بطلان و بى‏فايده بودن آن.

اكنون در باره بيان فايده انزال قرآن مى‏فرمايد:

لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ: تا پيامبر مردم را از عذاب و غضب خداوند بترساند و آنها ايمان بياورند.

وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً:

و كسانى را- كه تصديق خدا و رسولش مى‏كنند و كارهاى پسنديده انجام مى‏دهند- به پاداش نيكوى آخرت، در برابر ايمان و نيكو كاريشان بشارت دهد. اين پاداش نيكو همان بهشت است.

ماكِثِينَ فِيهِ أَبَداً: اين پاداش، جاودانى است و آنها هميشه از آن برخوردارند.

وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً: و قريش را كه مى‏گويند: فرشتگان دختران خدا هستند، بترساند. چنان كه حسن و محمد بن اسحاق گويند.

سدى و كلبى گويند: منظور يهود و نصارى است. در آيه قبل انذار و ترسانيدن پيامبر متوجه عموم و در اينجا متوجه كسانى است كه خدا را صاحب فرزند مى‏دانند، زيرا در اين خصوص، آنها از پدران خود تقليد مى‏كردند و بر نادانى خود اصرار داشتند و حاضر نبودند كمى بهتر فكر كنند. بعلاوه همينها مردم را از دين باز مى‏داشتند.

ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ: اينها و نياكانشان، اين سخن زشت را از روى جهالت مى‏گويند و دليلى ندارند. برخى گويند: يعنى آنها و پدرانشان بخداوند علم ندارند.

كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ: چه كلمه بزرگى از دهان آنها بيرون مى‏آيد! سخن، عرض است و داخل يا خارج نمى‏شود. اين قبيل استعمالات، مجازى هستند.

إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً: اين‏ها جز دروغ، چيزى نمى‏گويند.

فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً:

اثر وجودى قوم تو چيزى جز تمرد و سركشى نيست. همينها هستند كه مى‏گفتند: تا چشمه‏اى از زمين براى ما نجوشانى، ايمان نمى‏آوريم. شايد اگر بقرآن ايمان نياورند، تو بر اين كار آنها دچار تأسف و اندوه شديد گردى و جان خود را بمهلكه اندازى.

برخى گويند: يعنى تو نسبت به آنها مهر مى‏ورزى و پس از مرگشان بحال زار آنها چندان تأسف مى‏خورى كه جان خود را به خطر اندازى.

برخى گويند: يعنى بعد از اعراض و روى گردانى آنها دچار تأسف مى‏شوى و ...

ابن عباس و قتاده گويند: اسف، يعنى خشم و غضب.

بدينترتيب، خداوند پيامبر خود را از اينكه: چندان بهدايت آنها دلبستگى داشته باشد، كه اگر ايمان نياورند خطر مرگ او را تهديد كند، مورد سرزنش قرار مى‏دهد.

[سوره الكهف (18): آيات 7 تا 8]

إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (7) وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزاً (8)

ترجمه:

ما چيزهايى كه در روى زمين است، زينت آن قرار داده‏ايم تا مردم را بيازماييم كه كداميك نيكوكارترند و آنچه را كه بر روى زمين است، خاك باير مى‏سازيم.

لغت:

صعيد: سطح زمين. زجاج گويد: راهى كه در آن گياه نروييده است.

جرز: زمينى كه در آن گياهى نرويد. به سال قحطى هم بر اثر نروييدن گياه و كمى باران «جرز» گفته مى‏شود.

اعراب:

ايهم: مبتدا. زيرا اين كلمه استفهام است و استفهام بايد در صدر كلام باشد، بنا بر اين «نبلو» را كه مفيد معناى علم است، معلق ساخته است.

مقصود:

اكنون خداوند متعال مى‏فرمايد: خالق نعمتها منم و بازگشت امتها بسوى من است. مى‏فرمايد:

إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها: ما رودها و درختها و جمادات و نباتات و حيوانات را براى زمين و مردم آن زينت قرار داده‏ايم.

لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا: تا مردم را بيازماييم و معلوم سازيم كه كداميكشان نيكوكارترند؟

مقصود اين است كه: رفتار ما رفتار كسى است كه مى‏خواهد بوسيله آزمايش، برفتار مردم و حالات باطنى آنها پى‏ببرند و الا ما بحال مردم آگاهيم. امثال اين مطلب، در جاهاى ديگر قرآن آمده است.

برخى گويند: معناى ابتلا و آزمايش، همان امر و نهى مردم است، زيرا بوسيله امر و نهى، مردم مطيع از عاصى شناخته مى‏شوند.

برخى گويند: مقصود از زينت زمين مردان است. برخى هم گويند: مقصود علما و انبياست.

وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزاً: ما زمين را بعد از آبادى ويران مى‏سازيم و سطح آنها را صاف و هموار مى‏كنيم بطورى كه خشك و فاقد گياه باشد.

دلالت:

از جمله «أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» بر مى‏آيد كه خداوند از مردم، عمل صالح خواسته و كارهايى كه آنها مى‏كنند، به اراده و اختيار خود ايشان است و از جانب خداوند اجبارى متوجه آنها نيست. بديهى است كه اگر چنين نبود، آزمايش آنها غلط بود، بنا بر اين عقيده جبريان باطل است.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 28 ارديبهشت 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
15423
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11739139

اوقات شرعی



آخرین نظرات