سالي است نكو كه دل نكوتر باشد/ چشم از هيجان عشق او تر باشد
آغاز بهار اربعين است و دلم/ اي كاش به گنبدش كبوتر باشد
امشب شب اربعين مصباح هداست/ دل ياد حسين بن علي شير خداست
پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت/ امشب شب ياد اشقياء و شهداست
هر دم به گوشم ميرسد آواي زنگ قافله
اين قافله تا کربلا ديگر ندارد فاصله
يک زن ميان محملي اندر غم و تاب و تب است
اين زن صدايش آشناست اي واي من اين زينب است
به یاد کربلا دل ها غمین است
دلا خون گریه کن چون اربعین است
اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید
گوییا زینب محزون ز سفر می آید
اشکم ز هجر روي تو خوناب شد حسين
مويم ز غصه رشته ي مهتاب شد حسين
هر جا کنار آب نشســـــــتم ز داغ تو
از بس که سوختم جگرم آب شد حسين
جانسوز تر ز داغ تو ديگر کسي نديد
خورشيد هم ز داغ تو در تاب شد حسين
نظرات
السلام علیک یا ام المصائب یا زینب!
پس نگو چرا گریه مى کنى اى داغدار هر چه مصیبت! ام المصائب! زینب بزرگ!
مگر یادمان رفته است وقتى که طلوع سر مبارک برادر را بر کنگره هاى نیزه دیدى چه کردى؟
«السلام علیک یا من نطحت جبینها بمقدم المحمل، اذارات رأس سیدالشهداء و یخرج الدم من تحت قناعها و من محملها، بحیث یرى من حولها الاعداء»
مگر تو نبودى که به داغ برادر سر بر ستونهاى محمل زدى؟ مگر سلامت سر خویش را تاب آوردى آنگاه که سر خونین برادر را بر بام نیزه ها لغزان یافتى؟ آن خون که مقنعه ات را گرفته بود و از زیر کجاوه ات بر زمین مى ریخت خون که بود؟ تو که روى دخترکان یتیم را هم از دشمن پوشاندى چه مصیبتى عنان از کفت ربود که دشمنان خون جبین تو را در زیر سم ستوران دیدند.
سلام بر تو! سلام بر زنى که دشمن خون سرش را بر ستونهاى کجاوه دید ولى تضرعش را ندید! مگر نه ابراهیم خلیل پیش از تو گریست؟ مگر نه داغ تو جگر نوح را سوزاند؟ مگر نه اسارتت آتش به جان موسى زد؟
فید RSS نظرات این پست