• عضویت
خانه  >  بانک آئینی  >  بانک اس ام اس  >  اس ام اس های مناسبتی  >  اس ام اس مناسبتی ویژه شهادت حضرت رقیه علیها السلام90
( 0 Votes ) 

alt

پدر آمد دل شب گوشه ویرانه به خوابم

ریخت از دیده بسی بر ورق چهره گلابم

گفت رویت ز چه نیلی شده زهرای سه ساله

مگر از باغ فدک بوده به دست تو قباله

-------------------------------------------

با اضطراب آمد و با التهاب رفت / كوچكترين شهيده كه غساله‏اى نداشت

وقتى كه از بساط گلويش گلايه كرد / آهى به سينه داشت، ولى ناله‏اى نداشت

رفت از شب خرابه و تشييع هم نشد / تنهاترين ستاره كه دنباله‏اى نداشت

-------------------------------------------

هر چه آمد به سرت من سر نی بودم و دیدم

آن چه را زخم زبان با جگرت کرد شنیدم

تو کتک خوردی و من بر سر نی آه کشیدم

این بلایی است که روز ازل از دوست خریدم

 

 

 

این سه سالگی اوست که در ویرانه‏ای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است

 

 

 

عمه جان باغ ولایت ثمر آورده برایم

 

عوض میوه نایاب سر آورده برایم

 

سر باباست که خون جگر آورده برایم

 

صورت غرقه به خون از سفر آورده برایم

 

 

مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود/زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود

درد رقیه تو پدر جان یتیمی است/درد سه ساله تو مداوا نمی شود

 

 

گریه نکن! خرابه‏های شام، گهواره توست هزاران فرشته برایت آغوش گشوده‏اند، گریه نکن! ارکانِ این هنگامه، روزی بر صخره‏های تاریخ نوشته خواهد شد

 

 

 

آه ای دوشیزه شب‏های شیون و شعر! از این پس بر آغوش خسته ویرانه‏ها، خوابِ پروانه‏هایی را می‏بینی که بر شاخه‏هایِ نازکِ احساست یخ می‏زنند.

 

 

 

ای شام! ای پیچیده در حرارت عصیان! محکم‏تر بزن این تازیانه‏های پی در پی را که فردا از جای تازیانه‏ها، هزاران بهار جوانه خواهد زد. خرابه‏هایت، آرامگاه ملایکی‏ست که بر دیواره‏های ویرانِ شرم سر می‏کوبند

 

 

گُلي كه خاك خرابه مزار و تربت اوست / سه ساله‌اي است كه زينب اسير همّت اوست

ز نسل بت‌شكن مكّه است اين دختر / شكستنِ بت شامي به دست قدرت اوست

 

 

می‏روی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامی‏گذاری. اندوهت را بر صورت خرابه می‏پاشی و می‏گذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی.

 

 

در محكمه ي عدل نماينده رقيه است / آن كس كه زند مهر به پرونده رقيه است

 

 

گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد. بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فوران کند

 

 

 

نبودی طعنه خار بیابان پای ما را زد *** زبان کوفه خیلی حرف‏ها را پشت بابا زد

 

میان راه دستی گوشوار از گوش من چید و *** به دور از چشم‏هایت زخم سیلی بر رخ ما زد

 

 

 

جرم او را کسی نمی‏دانست *** جرم پروانه را نمی‏دانند

 

آن‏چه مردم شنیده می‏گویند *** رسمِ جانانه را، نمی‏دانند

 

چشم‏ها را گشوده، می‏نالید *** در فضای غریبِ ویرانه

 

مثل شمعی که اشک می‏ریزد *** در سکوت حزینِ یک خانه

 

 

 

من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم *** غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم

 

هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن *** تاابدحاجـــت رواگردنــــدازیک آمینــــــــــــــــم

 

 

 

ای عمه بیا تا که غریبانه بگرییم *** رو از وطن و خانه، به ویرانه بگرییم

 

پژمرد گل روی تو از تابش خورشید *** در سایه نشینیم و به جانانه بگرییم

 

 

 

سوختم ز آتش هجر تو پدر تب کردم *** روز خود را به چه روزی بنگر شب کردم

 

تازیانه چو عدو بر سر و رویم می‏زد *** ناامید از همه کس روی به زینب علیهاالسلام کردم

 

 

 

بود در شام ميان اسرا / طفلى از هجر پدر نوحه سرا

خردسالى به اسارت در بند / مرغ بشكسته پرى پا به كمند

كودكى دستخوش محنت و رنج / جاى بگزيده به ويرانه چو گنج

يك گل ديگر از آن گلشن عشق / رفت در خاك و خزان شد به دمشق

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 28 ارديبهشت 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
15426
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11739352

اوقات شرعی



آخرین نظرات