• عضویت
خانه  >  فرهنگی  >  داستان های پند آموز  >  پیرمرد و قشنگ ترین دختر دنیا
( 0 Votes ) 

nimkat-choobi

 

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- جون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

دوشنبه, 01 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16154
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11779791

اوقات شرعی



آخرین نظرات