• عضویت
خانه  >  فرهنگی
(1 رای, میانگین 5.00 از 5)
دوشنبه ، 5 بهمن 1388 ، 15:06

khoon

 

سالها پيش که من به عنوان داوطلب در بيمارستان کار مي کردم، دختري به بيماري عجيب و سختي دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمي از خون خانواده اش به او بود.

او فقط يک برادر 5 ساله داشت. دکتر بيمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.

پسرک از دکتر پرسيد: آيا در اين صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟

دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد.

او را کنار تخت خواهرش خوابانديم و لوله هاي تزريق را به بدنش وصل کرديم، پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندي زد و در حالي که خون از بدنش خارج مي شد، به دکتر گفت: آيا من به بهشت مي روم؟!

پسرک فکر مي کرد که قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهند!

 

افزودن نظر


تاریخ امروز

امروز : سه شنبه
18. بهمن 1390
14. ربيع‌الاول 1433
7. فوریه 2012

پربینندترین های بخش

اوقات شرعی



آمار

اعضا : 402
مطالب و محتوا : 13495
لینك وب ها : 123
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 5175221

آخرین نظرات