• عضویت
( 0 Votes ) 

saat_jadid1

1.يادم مي‌آيد تعطيلات سال نو كه شروع شد با خودم فكر كردم، چه فرصت خوبي دارم؛ چقدر كار مي‌توانم انجام دهم، بعد از تعطيلات ديگر كار عقب افتاده‌اي باقي نمي‌گذارم و...

سال تحويل شد و روز اول تعطيلات رسيد، با خودم گفتم پس از يك سال كار كردن يك كمي هم بايد استراحت كرد‌. قرار گذاشتم 3 روز بي‌خيال كار و از اينجور فكر و خيال‌ها بشوم؛ 3 روزي كه مثل برق و باد گذشت.

روز چهارم نشستم و يك فهرست بلند بالا از كارهايي كه بايد يا دوست دارم انجام دهم نوشتم.

فهرست در حال تمام شدن بود كه صداي زنگ در بلند شد. عمو بزرگه با عهد و عيال آمده بودند عيد ديدني، سريع آماده شدم و رفتم به اطاق پذيرايي. هنوز عمو و خانواده تشريف داشتند كه عمه با شوهر و 2 تا بچه‌هاش آمدند و بعد خاله بزرگم و... اين آمدن‌ها و رفتن‌ها مانند قطاري طولاني تا ظهر ادامه
داشت.بعدازظهر حسابي خسته بودم و رفتم يك چرتي بزنم، هنوز چشم‌هايم گرم نشده بود كه باز هم صداي زنگ و همان داستان تكراري.

سرتان را درد نياورم، روزها با سرعتي باور نكردني به همين روال گذشت تا روز هفتم فروردين كه قرار شد چند روزي به سفر برويم.

خب همه مي‌دانند كه نمي‌شود كارهاي عقب مانده را با خود به سفر برد. پس كارها ماند براي برگشتن و اين يعني رسيدن به روز يازدهم و تا چشم بر هم گذاشتم، اداره‌ها باز و كارها شروع شد و من ماندم با يك دنيا كار عقب‌مانده و كلي هم كارهاي تازه كه از همان موقع مي‌دانستم باز هم روي هم تلنبار مي‌شود.

***

2.

عيد فطر امسال با 3 روز تعطيلي (البته با احتساب جمعه) همراه شد.

از چند روز قبل از اين تعطيلي 3 روزه كلي فكر كردم كه چه كارهايي حسابي عقب‌مانده كه آنها را بايد حتما انجام بدهم. نشستم و نوشتم؛ يك فهرست شش‌تايي رديف شد.

فكر كردم اين كه ديگر كاري ندارد، حتما انجام‌شان مي‌دهم و اين‌بار ديگر پيش خودم خجالت‌زده نمي‌شوم!

روز چهارشنبه كه عيد بود به منزل چند تا از بزرگ‌ترهاي فاميل رفتيم و تا به خودم آمدم شب شده بود.

الان هر چي فكر مي‌كنم مي‌بينم نمي‌دانم چرا، ولي باور كنيد پنجشنبه هم فقط توانستم ماشينم را به كارواش ببرم و بس!

جمعه دست‌كمي از روز قبلش نداشت؛ خاله عزيزم به خانه ما آمد و آن دو تا بچه شيطانش همه وقت مرا گرفتند و نگذاشتند هيچ كاري بكنم.

شنبه صبح كه مي‌خواستم از خانه بيرون بيايم، با خودم فكر مي‌كردم، خيلي‌ها از اين فرصت‌ها بخوبي استفاده مي‌كنند، خيلي‌ها در يك روز بيش از اين فهرست 6‌ تايي كار مي‌كنند و...

هنوز علت واقعي اين موضوع را نفهميده‌ام، نمي‌دانم چرا نمي‌توانم به همه كارهايم برسم و چرا اين همه كار عقب‌مانده دارم.

شايد برنامه‌ريزي خوبي ندارم، شايد بيش از توانم از خودم انتظار دارم يا شايد هم مساله چيز ديگري است.

فقط اين را مي‌دانم كه بايد براي كارها و برنامه‌هايم فكري بكنم.

انگار هر روز اوضاع خراب‌تر مي‌شود.

مريم راسخي

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

سه شنبه, 02 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16331
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11780578

اوقات شرعی



آخرین نظرات