وقتی تو انتخاب شدی چشمانمان با گرمی خورشید اشنا گشت
وقتی شما انتخاب شدید دست های سرد تاریخ ازانجماد خارج شد،بهاری وگرم روئید
وقتی تو امدی امدی نگاهها میخندید
وقتی هویدا گشتی روزگارباغروربه دور خود می گردید
هنگامی که تو شکفتی بادهای اعتدال روزگار رامستانه در نوردیدند
انگاه بود که عشق معنی شد، به وجود امد نوشته شد طلوع کرد
........................ وچه پست بود انکه اینهمه تحول در گوشت وپوست گیتی را دید وپشت بوته های سرد نفرین شده
بخ بخا پناه گرفت
..................................
واما ای سبزترین ای ابی اسمانی وای حکمت مطلق
ای مسافر این دیار غریب
اینجا...................................
اینجا هوا سرد است
چشم خندان میخواهیم
دست گرم ارزو داریم
لبخند هم بدنیست
کیسه ای پر ز خرمای عشق طالبیم
کاری کن سادگی از راه برسد
بگو تا قلمی برای نوشتن از تو بیاورند
دستور بده فریادی بیاورند تا سکوت جاری شود
نمیگویی باد بوزد؟؟
نفس هامان به شماره افتاده
امر بفرما تا عشق اسمان را بگیرد ونم نم ببارد
بگو
امر کن
دستور بده
ای امیر هرچه خوبی
.
دستور میدهی که او بیاید؟؟؟
...
وتعجیل نما در امرفرج مولا وآقایم صاحب زمان