آب، آب را پیدا میکند و آدم، آدم را.
هر کس در طول زندگی خود همیشه در جستجوی همانند خویش میباشد.
آب، آبادانی است(میآورد)
وجود آب در هر منطقهای باعث آبادانی و افزونی کشت و زرع میشود.
آب باشد، تیمم باطل است.
با حاضر شدن اصل چیزی، بدل یا فرع آن، بیارزش میشود.
آب آورده را باد میبرد.
هر چیزی که مفت و مجانی به دست میآید چون بدون کار و تلاش و زحمت حاصل شده همانطور هم زود از دست میرود.
آبادانی بعد از خرابی است.
همیشه بعد از خرابی و آشفتگی، آرامش و سازندگی حاکم میشود.
آب از دهانش سرازیر شده (راه افتاده)
با دیدن چیزی یا شنیدن وصف چیزی، بسیار فریفته و دلباخته آن شده و هوس شدیدی برای رسیدن به آن پیدا کرده است.
آب از بن تیره است.
عیب و نقص مشهود در کار، مربوط به ریشه و پایه و اساس کار میباشد.
مانند: آب از سرچشمه گل است.
آب از دریا میبخشد.
با چیزی بیازش و یا کم بها که مال خودش هم نمیباشد بذل و بخشش میکند.
آب از دستش نمیچکد.
بسیار خسیس و بخیل است. مانند: ناخن خشک است.
آب از سرش گذشته.
دیگر کار از چاره و تدبیر گذشته است. دیگر نمیتوان برایش کاری کرد.
آب اینجا، نون اینجا، کجا رود بهتر از اینجا.
به کنایه در مورد میهمانی میگویند که در مکانی (خانهای) جا خوش کرده است.
آب از آسیاب افتاده است.
جنجالها و سر و صداها فروکش کرده و آرامش نسبی برقرار شده است.
آب به آب بخورد زور برمیدارد.
به یقین با اتحاد و یکپارچگی، قدرت و توانایی بیشتری در افراد به وجود میآید مانند: دست خدا با جماعت است.
آب به پستی میرود.
افراد فرو مایه و پست همیشه تمایل به دوستی و همنشینی با هم طینتان خود دارند.
مانند: آب حمام مفت فاضلاب.
آب به آب شده است.
جابجا شده است، از محلی به محل دیگر رفته و باعث تغییر وضع مزاجی او شده است.
آب باریکه دارد.
درآمد و حقوقی ثابت و اندک دارد که بطور مستمر و مرتب دریافت میکند.
مانند: حقوق بخور نمیر دارد.
آب برای من ندارد نان که برای تو دارد.
چرا دخالت بیجا میکنی این کار به تو ربطی ندارد تو وظیفهات را انجام بده.
آب پارسال، نان پیرارسال.
کنایه از فقر و نداری بیش از اندازه کسی میباشد، بسیار فقیر و گرسنه است.
آب بدو نون بدو، تو هم بدنبالشان بدو.
نفرین مادر یا پدر به فرزند ناباب و ناخلف و یا نفرین زن به شوهر سختگیر.
آب برای همه آبادی میآره ولی برای ما خرابی.
ما شانس نداریم نعمت هم که برای همه شادی و رفاه میآورد برای ما بدبختی و ناراحتی به دنبال میآورد.
آبت نبود، نانت نبود، این کارت چه بود.
چرا بی جهت این کار را کردی تو که مشکلی نداشتی چرا بی جهت برای خودت مشکل و دردسر درست کردی.
آب پاکی را روی دستش ریخت.
با گفتن حرفی یا انجام دادن کاری او را از خود به کلی نا امید و مأیوس کرد.
آب خودش را چاله میکند.
حرکت هر چیزی یا هر کسی در نهایت به سمت ایده آل و مطلوب خود میباشد.
آب خنک میخورد.
به زندان افتاده است در بازداشت بسر میبرد.
آب داند که آبادی کجاست.
امتداد مسیر عبور رودخانهها معمولاً از روستاها و آبادیها میگذرد.
مانند: آب به آبادانی میرود.
آب دردست داری نخور.
هر کاری در دستت داری فوراً رها کن و آن کار دیگر را انجام بده.
آب در دلش تکان نمیخورد.
آدم بی خیال و بی فکری است. خیلی آرام و آهسته راه میرود.
مانند: چنان میرود که گویی به دارش میبرند.
آب در دهانش خشک شده.
از کسی یا چیزی بسیار ترسیده است.
آب داشتی، تخم داشتی، تو بودی که نکاشتی.
تو با سهل انگاری و بیتوجهی تمامی فرصتهای طلایی خود را از دست دادی.
آب دریا از دهان سگ کجا گردد پلید.
با بدگویی و تهمت ناروا به افراد صالح و شایسته، از فضائل و آوازه آنان کاسته نخواهد شد.
مانند: آب دریا از دهان سگ نجس نمیشود.
آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید.
اگر درک و فهم همه علوم و دانشها ممکن نیست ولی دانستن مسائل ضروری، برای هر آدمی واجب و لازم است.
آب دست یزید افتاده.
ارزاق عمومی و مورد نیاز مردم توسط فردی بی رحم و ظالم احتکار شده است.
آب دهان هر کس به دهان او مزه میدهد.
هر کسی به چیزهای شخصی خودش عادت داشته و برای او خوشایند است.
مانند آب دریا به دهان ماهی دریا خوش است.
آب را آب میکشد.
آدمی است که بیش از حد وسواس دارد.
آب را باید از سربند بست.
باید با ریشه و فساد و نارسایی ها مبارزه نمود.
آب راحت تر از شربت پایین میرود.
زندگی ساده وبیآلایش به مراتب خیلی بهتر از زندگی پر زرق و برق میباشد.
آب را زیر هفت طبقه زمین میبیند.
آدمی بسیار باهوش، زیرک و تیزبین است.
آب را گل آلود میکند تا ماهی بگیرد.
با شلوغ بازی و نفاق جو را مغشوش و متشنج میکند تا از پریشانی اوضاع به نفع خودش استفاده کند.
مانند: دزد آشفته بازار میخواهد.
آب راه خودش باز میکند.
آدم فهمیده و درستکار، براحتی خود را در دلهای مردم جای میدهد.
مانند: آتش جای خود را باز میکند.
آب رفته است.
کسی یا چیزی لاغر و کوچک شده است.
آب رفته به جوی آمدن.
کنایه از بازگشت مجدد اعتبار و عظمت از دست رفته است.
آب را با آتش چه نسبت.
هرگز هیچ تفاهم و سازشی بین دو فرد یا دو چیز متضاد برقرار نمیشود.
مانند: آب و آتش با هم جمع نمیشوند.
آبرویش را بردند.
ارزش احترام او را خدشه دار نمودند، هتک حرمت و شخصیت او شد.
آب زیپو است.
غذایی بسیار بد، نامطبوع و آبکی است.
آب زیر پوستش رفته است.
پس از یک دوره بیماری و یا فقر و تنگدستی، وضع جسمی یا رفاهی او بسیار خوب شده است. چاق شده است.
آب زیر کاه است.
بسیار مکار، حیله گر و دورو است، نمیتوان به او اعتماد کرد.
آبستنی نهان بودن و زادن آشکار.
اعمال خلاف و ناشایست او در خفاء و پنهانی صورت میگرفت ولی عواقب وخیم و ناخوشایند آن در نزد همگان نمایان شد.
آب که سر بالا بره، قورباغه ابوعطا میخونه.
شخصی جاهل و نادان، در جمع افراد فاضل با اظهار نظری خام و نسنجیده قصد خودنمایی دارد، کنایه از بد شانسی و بدبیاری هم میباشد.
آب شده رفته تو زمین.
چیزی یا کسی گمشده است، بکلی مفقود شده است.
آبغوره گرفته.
به منظوری خاص به دروغ و غیر واقعی گریه و زاری میکند برای جلب نظر و ترحم دیگران به ظاهر گریه و زاری میکند.
آبکش به کفگیر میگوید سه تا سوراخ داری.
مانند: دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه است.
عیوب بزرگ خود را نمیبیند ولی عیوب کوچک دیگران را گوشزد میکند.
آب که از سر گذشت چه یک نی چه صد نی.
اگر برای کسی حادثه و مصیبتی جانسوز وارد شد دیگر کم و زیاد آن در اصل قضیه فرقی نمیکند. مانند: بالاتر از سیاهی رنگی نیست.
آبی از او گرم نمیشود.
هیچ نفعی از او حاصل نمیشود، انتظار بهره گرفتن از او بیهوده است.
آب گذرون، ریگ ته جوب.
کنایه از هر چیز موقت در برابر هر چیز دائمی است. مانند زن صیغهای در برابر زن عقدی.
آبم است و گابم است، نوبت آسیابم است.
چندین مشکل و بدبختی و گرفتاری همزمان باهم بمن هجوم آوردند.
مانند: سه پلشک آید وزن زاید و مهمان عزیزت برسد.
آب هر چه عمیقتر است آرامتر است.
هرگز نباید فریب ظاهر اشخاص را خورد چه ممکن است دارای باطنی مرموز و پیچیده باشند.
مانند: فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه.
مانند: کل اگر طبیب بودی سر خود وانمودی.
آب صدای شرشر خودش را نمیشنود.
معمولاً آدمی عیوب خودش را نمیبیند.
آب که یک جا بماند میگندد.
اگر میهمانی در خانه میزبانی بیش از حد معمول بماند ارزش و احترام خود را از دست میدهد.
مانند: آب که زیاد یه جا بمونه بو میگیره.
آب نطلبیده مراد است.
عامه مردم معتقدند که آب تعارفی نخواسته، خوش یمن است و آنرا به فال نیک میگیرند و این مثل را به کار میبرند.
آب نمیبیند و گر نه شناگر قابلی است.
هنوز فرصت مناسبی بدست نیاورده تا خودش را نشان دهد اگر موقعیت خوبی بدستش بیاید هنرش را نشان خواهد داد.
آب و گاوشان یکی است.
با هم رفیق، شریک و همکار هستند، با یکدیگر کاملاً هماهنگ میباشند.
آبی که آبرو برد در گلو مریز.
شرب خمر سبب هتک حرمت و حیثیت آدمی میشود، ارزش و احترام فرد شراب خوار نزد دیگران خدشه دار میشود.
آتش از چنار پوسیده بر میآید.
تحمل ناگواریها و مشقت زندگی، در افراد مسن بیش از جوانان است.
مانند: دود از کنده بر میخیزد.
آتش اگر که اندک است، (آنرا) حقیر نباید شمرد.
دشمن ضعیف و یا خطرات جزیی و کوچک را نباید بیاهمیت تلقی نمود.
مانند: دشمن را نتوان حقیر و کوچک شمرد.
آتش بیار معرکه است.
فتنه انگیز و دو به هم زن است. منافق است.
آتش را به آتش نتوان خاموش کرد.
خشم را با خشم نمیتوان فرو نشاند دشمن را با حیله و نیرنگ نمیتوان دوست نمود.
مانند: آتش را با آتش نتوان کشت.
آتش زیر خاکستر است.
فتنهای (دشمنی) است که در حال حاضر خاموش و ساکت است ولی بزودی بیدار خواهد شد و مصیبتها ببار خواهد آورد.
آتش از آتش گل میکند زن از شوهر.
شوهر که خوب باشد باعث طراوت و شادابی و سلامت زن و زندگی میشود.
آتش اول خودش را میسوزاند.
هر کسی که بخواهد ظلم و ستم در حق دیگران نماید ابتدا آثار و تبعات منفی آن گریبانگیر خودش میشود.
مانند: آتش هر چه را بخواهد بسوزاند اول باید خودش را بسوزاند.
آتش که گرفت خشک و تر میسوزد.
در حوادث طبیعی که بلای آسمانی نازل میشود خوب و بد و یا بیگناه و با گناه ساخته نمیشود و مصیبت دامن همه را میگیرد.
مانند: آتش دوست و دشمن نمیشناسد.
آتش و پنبه.
کنایه از دو چیز ضد هم و با هم جمع نشدنی. نظر به دختر و پسر عزب که با هم در یک جا بمانند. مانند آب و آتش.
آتشی روشن کنم که دودش خورشید را بپوشاند.
نوعی رجز خوانی و تهدید است که بعضیها قبل از شروع دعوا بزبان میآورند.
مانند: آشی بپزم که رویش یک وجب روعن داشته باشد.
آخرش زهر خودش را ریخت.
بالاخره از سر کینه و دشمنی به او بشدت ضربه زد ضرر و زیان مالی و یا جانی به او رساند.
آدم به امید زنده است.
امید و امیدواری به آینده تنها دریچه و بزرگترین نیروی حیات بخش زندگی انسانهاست، یاس و ناامیدی نشانه ضعف و ذلت آدمی است.
آدم باید گذشت داشته باشد.
یکی از صفات خوب انسانها، خصلت گذشت و چشم پوشی از خطاهای دیگران است.
آدم خودش معامله شریک مال مردم است.
کسی که در برخورد با مردم صداقت و راستی نشان دهد به یقین مردم به او اطمینان و اعتماد خواهند نمود.
آدم دوباره به این دنیا نمیآید.
عمر آدمی کوتاه است و باید از فرصتها استفاده نموده و از زندگی لذت برد.
آدم دروغگو کم حافظه است.
چون در پشت حرفهای آدم واقعیتی وجود ندارد بنابراین در تکرار آن گفتهها دچار مشکل و تناقضگویی میشود.
آدم که از زیر بته بیرون نیامده.
به یقین هر آدمی دارای کس و کار و بستگانی میباشد.
آدم گرسنه ایمان ندارد.
فقر و تنگدستی سبب کاهش ایمان آدمی میشود.
ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست .
اگر نمی توانی به دیگران کمک کنی حداقل با روی خوش با مردم برخورد کن.
اتاق راروی سرشان گذاشتند.
کنایه از سروصدای بلند کودکان هنگام بازی وجست وخیز در خانه است.
اجاقش کور است.
نمی تواند صاحب فرزند شود. بچه دار نمی شود.
اجل که آمد در نمی زند.
حادثه خبر نمی کند ، زمان مرگ هیچ کس مشخص نیست، مرگ ناگهانی می آید.
احترام امامزاده با متولی است.
احترام هر انسانی به این موضوع بستگی دارد که آیا آبروو حیثیت و اعتبار او توسط دوستان و بستگانش محترم شمرده میشود یا خیر.
ارث خرس به کفتار می رسد.
آدم بدتری جانشین آدم بدی می شود. بجای بدی، بدتر می آید.
ارث پدر را خواستن.
بدون داشتن هیچ حق و حسابی ادعای طلبکاری نمودن از کسی.
از آب کره می گیرد.
آدم زرنگ و باهوشی است، در کارش بسیار موفق است.
از آب و گل در آمدن.
به سن و سال نوجوانی و بلوغ رسیدن، دوران کودکی را پشت سر گذاشتن.
از اسب افتاده ایم ولی از اصل نیفتاده ایم.
درست است که فقیر و تنگدست شده ایم ولی اصالت و نجابت خود را حفظ نموده ایم ومحتاج کسی نیستیم .
ازآن نترس که های و هوی دارد از آن بترس که سر به تو دارد.
از کسی که بی جهت سروصدا وشلوغ بازی میکند واهمه نداشته باش برعکس مواظب کسانی باش که بی سروصدا و تودارهستند.
از اینجارانده ازآنجا مانده.
چوب دوسرطلا است،ازهمه طرف او را طرد کرده اند، ناامید و سرگردان شده است.
از این دم بریده هرچی بگی برمیآید.
بسیارحیله گر، قالتاق و زبر و زرنگ است، هر کاری رامی تواند بکند.
از این ستون به آن ستون فرج است.
امیدوارباش که باگذشت ایام کارها درست و روبراه خواهد شد، دلگرمی دادن به کسیکه امیدش راازدست داده است.
ازاین شاخ به اون شاخ می پرد.
هر لحظه چیزی می گوید، موضوع صحبت راهردم تغییر می دهد.
ازاین گوش می گیره از اون گوش درمیکنه.
هیچ توجهی به نصایح نمیک ند، حرفها رامی شنود ولی عمل نمیک ند.
ازاین نمد ماراهم کلاهی هست؟
آیاازاین معامله چیزی هم نصیب ما می شود.
ازبیخ عرب شدن.
منکرچیزی شدن، اظهار بی اطلاعی و قبول نکردن مسئولیتی.
از چاله درآمدن ودرچاه افتادن.
تا از مشکلی فارغ شد دوباره گرفتارمشکلی بزرگتر شد، وضع ازقبل بدترشد.
ازچشم کسی افتادن.
بی ارزش واعتبارشدن نزدکسی.
ازخرشیطان پیاده شدن.
از لجاجت وبدجنسی دست برداشتن وکنارآمدن باطرف مقابل.
از دعای گربه سیاه بارون نمی آید.
باحرف هرکسی تغییری دراوضاع واحوال بوجود نخواهدآمد.
از زمین به آسمان نمی بارد.
هرچیزی برای خودش قاعده وقانونی داردنمی توان ونبایدبرخلاف قوانین عمل کرد.هرکس بایدبه وظایف خود آشنا باشد.
از زیر بته بعمل آمده است.
بی اصل ونسب وبیکس وکار است.
از سایه خودش می ترسد.
آدمی بددل، شکاک وبدبین به همه کس می باشد.
از کوزه همان برون تراود که در اوست.
هر چه جوهره وتوانایی درباطن ودرون کسی هست او فقط به همان میزان می تواند توانایی خودرا بروز دهد نه بیشتر از آن.
از کیسه خلیفه می بخشد.
ازمال دیگران بذل وبخشش میکند.
ازماست که برماست.
هر آدمی در بند اعمال خوب وبد خویش می باشد.
از ما گفتن بود از شما نشنیدن.
وظیفه ما بود که این مطالب را بگوییم حال شما مختارید که بپذیرید یا نپذیرید.
از نخورده بگیر بده به خورده.
چشم و دل افرادی که حریص به جمع آوری مال و ثروت هستند هرگز سیر نمی شود.
از نو کیسه قرض نکن اگر کردی خرج نکن.
ازافراد تازه بدوران رسیده وام نگیر چون طاقت تحمل دوری پول خود را ندارند و برای پس گرفتن آن، آبروی تورا می برند.
از هول حلیم تودیگ افتاد.
آنقدر حریص و طمعکار بود که خودش رابه دردسرانداخت.
استخوان لای زخم می گذارد.
کار شکنی میکند ، مشکل تراشی میکند.
اگربه دریابرود دریا خشک می شود.
آدمی شوم وبدیمن است دست به هرکاری بزندآن کارانجام نمی شود.
اگر پشت گوشت را دیدی مراهم خواهی دید.
دیگر نمی توانی مرا ببینی، من حاضر نیستم که دوباره تو را ببینم.
اگر ریگی به کفشت نیست.
اگر راست می گویی و نیرنگی درکارت نیست پس چرا اینکار را کردی.
اگرسرش برود حرف نمی زند.
آدم راز دار و مقاومی است حتی در برابر سخت ترین فشارها حرفی نخواهد زد.
اگرعلی ساربونه میدونه شتر را کجا بخوابونه.
اگر کارت رابه او سپرده ای بدان که اوآدم باتجربه وکاردانی است و خودش کارت را بخوبی انجام می دهد.
اگر کاردش می زدی خونش در نمی آمد.
آنچنان عصبانی وخشمگین بودکه هیچ نمی فهمید ، متوجه هیچ چیز نبود.
اگر هوس است همین یک باربس است.
دیگر پشت دستم راداغ کردم، ازکرده ام بسیار پشیمان هستم.
الا خون والاخون شد.
سرگردان و آواره کوچه وخیابان شد.
الدرم و بولدرم کرد.
توپ و تشر می زند شاخ و شانه می کشد با خشونت کسی را تهدید می کند.
الم شنگه راه انداخت.
جنجال و آشوب بپا کرد سر و صدا راه انداخت.
انگشت نمای خلق شدن.
بدنامی ورسوای عام وخاص شدن.
انگورخوب نصیب شغال می شود.
همیشه بیشترچیزهای خوب وبا ارزش راکسانی استفاده میکنند که شایسته و سزاوار آن نیستند.
اوضاع قمر در عقرب است.
اوضاع خوب نیست، همه چیزبهم ریخته و آشفته است.
اول برادریت را ثابت کن بعدادعای ارث ومیراث بکن.
قبل ازهرچیزدلیل ومدرک خودرابرای اثبات ادعایت نشان بده بعدتقاضای چیزیک ن، فقط حرف ملاک عمل نیست.
اهل بخیه است.
اوخبره این کاراست، ازاین کار سررشته دارد.
ایراد بنی اسرائیلی می گیرد.
بهانه گیری وخرده گیریهای بی موردوعجیب وغریب میکند.
این آرزو رابه گورمی برد.
او هرگز به اهداف ومقاصدش دست نخواهد یافت.
این تو بمیری ازآن تو بمیری ها نیست.
این بار دیگربخششی درکارنخواهد بود، هرگز مانندگذشته کوتاه نخواهم آمد.
اینجا خر را با نمد داغ می کنند.
در اینجا قانون حاکمیت دارد هرکسی نمی تواند هر کاری که دلش خواست انجام دهد، حساب وکتاب در کار است.

اینجا نشد جای دیگر، این خر نشدخر دیگر.
دنیا بزرگ است من بالاخره برای خودم کاری پیدامیکنم.
این حرفها برای فاطی تنبان نمی شود.
باوعده وعیدوحرفهای پوچ وبی اساس کاردرست نمی شود.
این را که زاییدی بزرگ کن.
تواگر راست میگویی اول همان کاری که در دستت است خوب انجام بده بعد برو سراغ کارهای دیگر.
این رشته سر دراز دارد.
این موضوع به این سادگی نیست و در همین جا خاتمه نمی یابد باید منتظر نتایج ناخوشایند آن باشیم.
این ره که تو می روی به ترکستان است.
راه تو غلط است و به این طریق هرگز به مقصود و هدفت نخواهی رسید.
این شتری است که درخامه همه می خوابد.
حوادث ناگواری نظیر مرگ و یا بیماری لاعلاج بالاخره روزی گریبان هرکسی را می گیرد و هیچکس ازآن مصون نیست.
این فتیله را از گوشت خارج کن.
خیال خام نداشته باش، من هرگز این کار رانخواهم کرد.
ا ین قبابرای قامت تو بریده شده.
این کار فقط در توان توست، تو فقط از عهده این کار برمی آیی.
اینقدرلی لی به لالاش نگذار.
اورااین اندازه بزرگش نکن، اوقابل این همه احترام وتحویل گرفتن نیست.
این کلاه برای سرش گشاداست.
او توانایی وقدرت انجام چنین کاری راندارد، این لقمه به اندازه دهان اونیست.
این گردن باریک من وآن شمشیر تیزتو.
من خیلی کوچکتر و ضعیفتر از آن هستم که در برابر تو قد علم کنم.من یارای برابری و مقابله با تو را ندارم. هر کاری که می خواهی بکن.
این یک دهن را بدخواندی.
این حرف آخرت درست نبود. اگراین رانمی گفتی بهتر بود.
این را به کسی بگو که تو را نشناسد.
این حرفها رابرای کسی بزن که با تو آشنایی ندارد،من تو را به خوبی می شناسم ومی دانم که همه حرفهایت دروغ و لاف و گزاف است.
نظرات
فید RSS نظرات این پست