ما اينور جوي، شما آنور جوي.
بهتر است رابطه دوستي ما قطع شود و هر کسي به راه خود رود.
مادر زنت دوستت دارد.
اين مثل را به کسي مي گويند که سر سفره غذا وارد خانه شود.
مادر که نيست با زن بابا بايد ساخت.
بايد خود را با زمانه وفق داد. چاره اي نيست بايد با وضع موجود کنار آمد.
ما را به خير ، تو را به سلامت.
ما با هم نتوانستيم کنار بياييم پس بهتر است هر کسي به راه خودش برود.

مار از پونه بدش مي آمد در لانه اش سبز مي شد.
هر چه از او نفرت دارد بر عکس هميشه وضع طوري مي شود که مجبور است با او همنشين و هم صحبت شود.
ما را هم از اين نمد کلاهي است.
آيا از اين چيز که من هم در به ثمر رسيدن آن سهيم بودم چيزي هم به من مي رسد؟
مار خورده افعي شده.
آنقدر تجربه اعمال نيک و بد در زندگي داشته که اکنون آدمي پر تجربه ، ورزيده و خطر آفرين براي ديگران شده است.
مار خوش خط و خالي است.
آدمي است با ظاهري گول زننده و فريبنده اما داراي باطني بد و خبيث مي باشد. مانند:گرگ در لباس ميش است.
مار در آستين مي پروراند.
از آدمي شرير، خبيث و نا جنس حمايت، پشتيباني و يا نگهداري مي کند.
مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد مي ترسد.
کسي که يک بار از سوي کسي مورد تعرض و حمله قرار گرفته و صدمه ديده هرگز آن را فراموش نمي کند و از هر چيز مشابه آن وحشت مي کند.
ما زياران چشم ياري داشتيم
ني غلط بود آنچه مي پنداشتيم
ما انتظار کمک و همدردي از دوستان راداشتيم ولي دراشتباه بوديم چون دوستان بي وفا چنين نکردند.
ماست به دهانش مايه کرده اند.
نمي تواند کوچکترين حرفي بزند، انگار بر دهانش قفل زده اند.
ماست را هم نمي برد.
چاقويي کند و بدرد نخور است، تيز و برنده نيست، کارايي ندارد.
ماست مالي کردن.
يه جوري سر و ته قضيه را هم مي آورد تا اصل حقيقت آشکار نشود.
ماستها را کيسه کردند.
ترسيدند و عقب نشيني کردند، دست و پاي خود را جمع کردند.
ماستي که ترش است از تغارش پيداست.
سالي که نکوست از بهارش پيداست، به ترتيبي که تو کار مي کني آخر و عاقبت کار معلوم است به يقين پايان کار خراب است.
مال بچه يتيم نيست.
اين مثل را به شوخي و به تعارف به ميهمان مي گويند که چيزي نمي خورد.
مال بد بيخ ريش صاحبش.
اگر جنسي بد و بنجل بوده و کسي آن را نمي پذيرد براي هميشه نزد صاحبش مي ماند.
مال به يک جا مي رود ايمان به صد جا.
اموال مسروقه را سارقي ناشناس مي برد ولي صاحب مال به چند نفر آشنا مشکوک مي شود.

مال خود را محکم نگهدار، همسايه را دزد نکن.
از اموالت به خوبي محافظت کن تا مجبور نشوي اتهام دزدي به آشناها يت بزني، سهل انگاري تو باعث دشمني و کدورت خواهد شد.
مال خودم مال خودم، مال مردم هم مال خودم.
اين مثل حکايت آدم طماعي است که به دارايي هاي خودش قانع نيست و دائم در پي فرصتي است که مال ديگران را هم تصاحب کند.
مال دنيا به دنيا مي ماند.
پس از مرگ نخواهي توانست مال و اموالت را با خود به گور ببري.
مال مفت و دل بي رحم.
در خرج کردن مال ديگران دل نمي سوزاند و آنها را حيف و ميل مي کند.
ماما که دو تا شد سر بچه کج در مي آيد.
آشپز که دو تا شد آش يا شور است يا بي مزه.
ماه از کدام طرف در آمده است.
چگونه شد و چه اتفاقي افتاده که تو به يک باره به ياد ما افتادي و به اينجا آمدي.
ماه هميشه زير ابر نمي ماند.
بالاخره روزي خواهد آمد که اين راز فاش شود، براي هميشه اين راز مکتوم نخواهد ماند، بالاخره حقيقت آشکار خواهد شد.
ماه شب چهارده است.
صورتي بسيار زيبا و دوست داشتني دارد.
ما هم خدايي داريم.
بالاخره روزي خداوند متعال به ما لطف خواهد کرد و به داد ما خواهد رسيد.
ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم.
هنوز در اول راه هستيم تا مقصد راه بسيار است.

ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است.
هيچ وقت دير نيست هر آن که توانستي سودي بدست آوري ارزشمند است.
متکلم وحده است.
فقط خودش صحبت مي کند ، اجازه سخن گفتن به ديگران را نمي دهد.
مته به خشخاش کسي مي گذارد.
بيش از حد معمول مو شکافي کرده و ايراد بي جا از کار مي گيرد، بهانه جويي مي کند.
مثل اينکه مال باباش را خورده ام.
با من بدون دليل و علت دشمني مي کند.
مثل اينکه مويش را آتش زدند.
به طور ناگهاني و غير منتظره در محل حاضر شد.
مثل خري که به نعلبند خود نگاه مي کند.
خيلي خشمگين و کينه توزانه به من نگاه مي کند.
مثل سگ جان مي کند.
خيلي زحمت مي کشد، از شدت کار و تلاش زياد، رنج بسيار مي برد.
مثل سگ حسن دله است.
آدمي ولگرد و بي جا و مکان است، به هر جايي مي رود.

مثل سگ موس موس مي کند.
آدمي چاپلوس و متملق است مدام از ديگران چاپلوسي مي کند.
مثل سيبي که از وسط دو نصف کرده است.
اين دو نفرخيلي شبيه يک ديگرند هستند، دو قلو هستند.
مثل شمر بن ذي الجوشن است.
آدمي قسي القلب، بي رحم و بي وجدان است.
مثنوي هفتاد من کاغذ است.
نوشته اي بسيار طولاني، مفصل و خسته کننده است.
محل سگ هم به کسي نمي گذارد.
به کسي توجه نمي کند، به کسي اهميت نمي دهد.
مدينه گفتي و کردي کبابم.
با گفتن خاطره اي سوزناک، مرا به شدت ناراحت و متاثر کردي.
مرغ همسايه غاز است.
در نظر هر کسي چيزهاي ديگران ارزشمند تر و بهتر از چيزهاي خودش است.
مانند:آفتاب خانه همسايه گرمتر است.

مرغ يک پا دارد.
من حرفم را عوض نمي کنم ، بر سر حرفم ايستاده ام.
مرگ برايم عروسي است.
آن قدر گرفتار و بدبختم که مرگ برايم از هر چيزي بهتر و شيرين تر است.
مرگ خبر نمي کند.
زمان مرگ هيچکس بدرستي مشخص نيست.
مرگ خوب است اما براي همسايه.
من دچار درد سر و گرفتاري نشوم هر کسي ديگر که شد بشود.
مرگ يک بار، شيون يک بار.
آنچه قرار است بشود بگذار بشود هر چه زودتر بهتر، نبايد هميشه تشويش خاطر داشت و در اين وضع بلا تکليفي بسر برد.
مسلمان نشنود کافر نبيند.
خدا کند بلا سر کسي نييد.
مشت نمونه خروار است.
مانند: انگشت نمک است، خروار هم نمک.
مشک آن است که خود ببويد نه آنکه عطار بگويد.
هر چيزي يا هر کسي بايد خودش ظاهر و باطن خوبي داشته باشد نه اينکه ديگري از او تعريف و تمجيد کند.
مشکل دو تا شد.
قوز بالا قوز شد، وضع بدتر از قبل شد.
معامله به مثل کردند.
همان طوري که با آنها رفتار کرده بودند به همان صورت با آنها رفتار کردند.
معما چو حل گشت آسان شود.
وقتي مشکل حل شد و سختي آن از بين رفت در نظر ديگران آن مشکل راحت جلوه مي کند.

مغز خر خورده است.
آدمي بسيار ابله و نادان است هيچ نمي فهمد.
مگر اينجا شهر هرت است.
چرا اينجا هر کسي هر کاري که دلش مي خواهد مي کند، اينجا قانون ندارد.
مگر اينجا کاروان سرا است.
چرا هر کسي بي خبر و سر زده و بدون اجازه به اينجا مي آيد و مي رود، مگر حساب و کتابي در اينجا نيست.
مگر بچه ات مي افتد.
چه مي شود اگر تو اين چيز را نخوري، نترس اگر اين را نخوري نمي ميري.
مگر پشت گوشت را ببيني.
ديگر نخواهي توانست آن چيز را ببيني ، ديگر دست تو به آن نخواهد رسيد.
مگر پول علف خرس است.
اين پول به آساني بدست نيامده که تو اينطوري آن را خرج مي کني.
مگر تخم دو زرده مي کند.
مگر کار مهمي کرده است که اين قدر انتظار دارد، هيچ کار با ارزشي نکرده است.
مگر خم رنگرزي است.
مگر به اين راحتي مي توان اين کار را انجام داد، کار سختي است.
مگر خوشي زير دلت زده است.
تو چرا اينکار پر درد سر و خطرناک را انجام مي دهي، چرا دنبال درد سر مي گردي.
مگر شش ماهه به دنيا آمده اي.
چقدر عجولي، براي چه اينقدر در کار شتاب مي کني.
مگر صاحبش مرده است.
اين مال بي صاحب نيست که شما مي خواهيد آن را مفت بخريد، من آن را نمي فروشم، چرا اين قدر حيف و ميل مي کنيد.
مگر عقب سرت کرده اند.
چرا اينقدر در غذا خوردن عجله مي کني، آهسته غذا بخور.
مگر قران خدا غلط شده است.
درست است که حرف اشتباهي زدم ولي اين حرف آنقدر مهم نبود که تو اينقدر شلوغ بازي در مي آوري.

مگر کشتي هايت غرق شده است.
چرا اينقدر ناراحتي، چرا اينقدر در فکر و خيال هستي مگر ورشکست شده اي.
مگر کف دستم را بو کرده بودم.
من که غيب گو نيستم، من که از آينده خبر نداشتم نمي دانستم که چنين مي شود.
مگر گفتم بالاي چشمت ابروست.
چرا اينقدر ناراحتي و از من رنجيدي، من که حرف بدي نزدم.
مگر مال دزدي است.
من که اين مال را از راه دزدي بدست آوردم که آن را مفت و ارزان بفروشم.
مگس مي پراند.
بسيار خلوت است.هيچ کسي در آنجا نيست.
من از بيگانگان هرگز ننالم
که بامن هر چه کرد آن آشنا کرد.
تمامي مشکلات وناراحتي من از دوستان و آشنايان است نه غريبه ها.
من مي گويم نره، تو مي گويي بدوش.
چرا نمي فهمي من چه مي گويم، من مي گويم ندارم تو مي گويي بازم بده، چرا امر به محال و غير ممکن مي کني.
موش به سوراخ نمي رفت، جارو به دمش مي بست.
کار خودش را نمي تواند به خوبي انجام دهد متقبل کار ديگران هم مي شود.
مورچه (موش) چيه تا کله پاچه اش باشه.
خود آن چيز چه ارزشي ندارد تا چه برسد به اجزا يا محتويات درون آن .
مانند:سگ چيست تاپشمش باشد.
مو لاي درزش نمي ره.
از هر جهت که نگاه کني سالم و قابل اطمينان است. هيچ عيب و ايرادي ندارد.
مو نمي زند.
دقيقاً مانند هم مي باشند، هيچ تفاوتي باهم ندارند.

مويي از خرس کندن غنيمت است.
حتي کمترين استفاده اي که بتوان از آدم خسيس برد سود جويي است.
مهرم حلال، جانم آزاد.
مهرم را مي بخشم و طلاق مي گيرم، تا جانم در امان باشد، تا راحت شوم.
مهمان حبيب خداست.
پذيرايي از مهمان در فرهنگ ما امري بسيار نيک و پسنديده مي باشد و اين مثل را در هنگام آمدن ميهمان مي گويند.
مهمان روزي خودش را با خودش مي آورد.
مانند:روزي مهمان پيش از خودش مي رسد.
ميازار موري که دانه کش است.
که جان دارد و جان شيرين خوش است.
به افراد ضعيف وناتوان اذيت وآزار نرسان، خداراخوش نمي آيد.
ميان دعوا حلوا خير نمي کنند.
به يقين در نزاع و درگيري، حرف حسابي به گوش نمي رسد بلکه فقط ضرر و زيان آن نصيب آدم مي شود.
ميان دعوا نرخ تعيين مي کند.
در يک موقعيت نا مناسب و غيره منتظره ، حرف خود را به کرسي مي نشاند.
ميان زمين و آسمان مانده است.
حيران و سرگردان مانده است، بلا تکليف است.
ميان کلامتان شکر.
اين مثل را از روي ادب و عذر خواهي در ميان سخن ديگران بکار مي برند.
ميمون هر چه زشت تره بازيش بيشتره.
اين مثل را در مورد کساني بکار مي برند که با حرکات جلف و سبک خود باعث دردسر و ناراحتي ديگران مي شوند.

نظرات
فید RSS نظرات این پست