• عضویت
( 0 Votes ) 

نابرده رنج گنج ميسر نمي شود.
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.
تا متحمل رنج و زحمت نشوي هرگز نخواهي توانست به آرزوهايت دست پيدا کني.

 

ganj.jpg


ناخن به دندان کشيدن.
ازحرف عجيب يا کار عجيب و غير عادي کسي، به شدت متحير و متعجب شد.


ناخن تيز کرده است.
به چيزي چشم طمع دوخته است.قصد تصاحب چيزي را دارد.


ناخن خشک است.
خيلي خسيس است ، آب از دستش نمي چکد.


ناز شست گرفت.
پاداش تمام زحماتش را گرفت ، مژدگاني گرفت.


نازک نارنجي است.
آدمي زود رنج، حساس و ضعيف است. تاب تحمل سختي ها را ندارد.


نام در کرده است.
معروف و مشهور شده است، اسم در کرده است.


نان به هم قرض مي دهند.
از يک ديگر حمايت و پشتيباني مي کنند، از هم تعريف و تمجيد مي کنند.


نان خودت را مي خوري، چرا حرف مردم را مي زني.
مانند: نان خودش را مي خورد و غيبت مردم را مي کند.


نان به نرخ روز مي خورد.
آدمي بوقلمون صفت و فرصت طلب است. هر روز رنگ عوض مي کند.


نانش توي روغن است.
اوضاعش روبراه است ، کار و کسب پر منفعتي پيدا کرده است.


نانش را آجر کردند.
رزق و روزي او را قطع کردند، با بدگويي و فتنه انگيزي او را بر کنار کردند.


نان ندارد بخورد پياز مي خورد که اشتهايش باز شود.
با اينکه آدمي فقير و تهيدست است باز هم بلند پروازي مي کند.

 

piaz.jpg


نان و نمک با کسي خورده است.
مديون احسان وني کويي کسي شده است. به او وفادار مانده است.


نبض چيزي را در دست داشتن.
آشنا بودن به جزييات چيزي يا کاري ، مسلط بودن در کاري.


نتراشيده و نخراشيده.
کنايه از آدمي قوي هي کل، بد قواره و بد هيبت.


نترس از آنکه هاي و هوي دارد، بترس از آنکه سر به تو دارد.
از کسي که مداوم سر و صدا و هارت و پورت مي کند نترس، بلکه از کسي واهمه داشته باش که ظاهري آرام و ساکت دارد.


نخود هر آش شدن.
آدم فضولي است، بي جهت در کار هر کسي دخالت مي کند.


نخورده ايم نان گندم ، ديده ايم در دستهاي مردم.
بر خلاف تصورات اشتباه تو، من به مسائل و مشکلات آگاه هستم.


نخورده مست است.
هنوز کاري نکرده و به مقامي نرسيده است، پرمدعا شده است.


ندزد و نترس.
مرتکب عمل خلاف نشو تا از کسي واهمه نداشته باشي.


نردبان دزدها است.
اين مثل را به شوخي و طعنه به آدمهاي قد بلند مي گويند.

 

nardban.jpg


نزده مي رقصد.
هنوز هيچ مطالعه و تحقيقي انجام نداده اقدام به کاري پيچيده کرده است.


نشسته کنار گود، مي گويد لنگش کن.
خودش کاري نمي کند ولي ديگري را تشويق و تحريک به کاري مشکل مي کند، نفسش از جاي گرم در مي آيد.


نطفش کور شد.
به علتي نتوانست به صحبتش ادامه دهد، از ادامه سخنراني باز ماند.


نغمه مخالفت سرداد.
ساز مخالف مي زند، آشکار با موضوع مخالفت مي کند.


نفسش از جاي گرم بلند مي شود.
خودش وضعش خوب است و مشکلي ندارد اما نمي داند که ديگران چقدر در سختي و مشکل بسر مي برند. حرفهاي احمقانه وغير منطقي مي زند.


نفوس بد مي زند.
حرفهاي نا اميد کننده و مايوس کننده مي زند، فال بد مي زند.

نقد را عشق است.
مانند: سيلي نقد به از حلواي نسيه است، نقدي ز هزار نسيه بهتر است.


نقره داغ مي کند.
به سختي مجازات و تنبيه مي کند.


نقش بر آب است.
کاري عبث، بيهوده و بي نتيجه است.

 

water.jpg


نقش بر آب کرد.
اثر کار را از  بين برد، حاصل کار کسي را بي ارزش نمود.


نقش بازي مي کند.
فيلم بازي مي کند. به ظاهر نشان مي دهد که کاري را انجام مي دهد.


نقل محافل شده است.
بسيار مشهور و معروف شده است، حرف آن توي دهان مردم افتاده است.


نک و نال مي کند.
نق مي زند، ناله و شکايت مي کند.


نگو تا نشنوي.
توهين نکن تا به تو توهين نکنم، بد نکن تا بد نبيني.


نماز جعفر طيار مي خواند.
نمازش را بسيار طولاني مي خواند، هر نمازش بسيار طول مي کشد.


نم پس نمي دهد.
بسيار خسيس و ناخن خشک است. خيرش به کسي نمي رسد.


نمک به حرام است.
آدمي نا نجيب و پست است، نان کسي را مي خورد و به او خيانت مي کند.


نمک خوردن و نمکدان شکستن.
آدمي ناسپاس و بي معرفت است، جواب محبت را با خيانت مي دهد.

 

namk.jpg


نمک شناس است.
آدمي قدر شناس و با محبت است.


نمک گير شده است.
به پاس محبت و نيکي هاي او، خود را موظف به جبران آنها مي داند هرگز خوبي هاي او را فراموش نمي کند.


نواي کسي را درآوردن.
حرکات و رفتار کسي را به شوخي و تمسخر تقليد کردن.


نور علي نور شد.
ديگر از اين بهتر نمي شود ، خيلي خوب شد.


نوش جانش کرد.
مايعي نظير شربت يا آب را نوشيد. پولي را بالا کشيد.کتک خوبي خورد.


نوشدارو پس از مرگ سهراب.
هر چيز با ارزشي اگر به موقع بدست نرسد بي ارزش خواهد شد.


نو که آمد به بازار، کهنه شود دل آزار.
با آمدن هر چيز جديدي از ارزش چيزهاي کهنه و قديمي کاسته مي شود.


نو کيسه است.
تازه به دوران رسيده است. بتازگي مال و ثروتي بدست آورده است.


نون را بايد جويد و توي دهانش گذاشت.
آدم تنبل و راحت طلبي است حتي کارهاي شخصي اش را هم انجام نمي دهد.


نوه اتر خان است.
آدمي مغرور، خود خواه و نا لايق است.


نه اين وري مي شود نه آن وري.
اين بيمار نه ميميرد نه اينکه بهبودي حاصل مي کند.


نه به آن شوري شور ، نه به اين بي نمکي.
نه به آن مهر و محبت بيش از حد، نه به اين بد رفتاري و قهر کردن. نه به آن بذل و بخشش بيش از حد، نه به اين خست و گدا بازي.


نه به دار است نه به بار است.
هنوز چيزي درست نشده که شما در طلب آن دعوا مي کنيد.


نه بو دارد نه به بار است.
آدمي بيکار و نا لايق است، هيچ کاري از دستش بر نمي آيد.


نه توي کار کسي آوردن.
با منفي بافي باعث دلسردي کسي شدن، مانع انجام کاري شدن.

 

aroos.jpg


نه چک زديم نه چونه، عروس اومد تو خونه.
بدون اينکه متحمل زحمت زيادي بشويم به خواسته خود رسيديم.


نه در غربت دلم شاد و نه رويي در وطن دارم.
الهي بخت برگردد از اين طالع که من دارم.
نه راه پس دارم نه راه پيش.

نمي دانم چکار کنم درمانده و حيران شده ام ، در بن بست قرار گرفته ام.


نه سر پيازم نه ته پياز.
به من ربطي ندارد من هيچ دخالتي در اين قضيه نمي کنم، مانند: نه سرکرباسم نه ته کرباس.


نه سرم را بشکن، نه گردو به دامنم بريز.
نه اذيت و آزارم کن نه مهر و محبت، نه خوبي کن نه بدي.


نه سيخ بسوزد نه کباب.
کاري کن که عدالت رعايت شود، بادقت اين کار را انجام بده.

 

shotor2.jpg


نه شير شتر، نه ديدار عرب.
هيچکدام را نمي خواهم هر دو ارزاني خودت، من عطايش را به لقايش بخشيدم.


نه غيب مي دانم نه کف دستم را بو کرده ام.
من که غيب گو نيستم، من هيچ اطلاعي ازموضوعي که مي گويي نداشتم.


نه کور مي کند، نه شفا مي دهد.
همه رادربلا تکليفي گذاشته است، هيچ  کاري براي آنها انجام نمي دهد.


ننه من غريبم در مي آورد.

کولي بازي در مي آورد، مظلوم نمايي مي کند، بي جهت ناله و زاري مي کند.


نيکی و پرسش.
مانند: در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

سه شنبه, 02 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16333
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11780866

اوقات شرعی



آخرین نظرات