هارت و پورت مي کند.
براي خود نمايي و جو سازي، سر و صدا و گردن کلفتي مي کند، شاخ و شانه مي کشد.
هر آمدي رفتي دارد و هر رفتي آمدي.
هر ديدي باز ديد در پي دارد، بازديد از ديگران امر پسنديده و ضروري است.
هر بلندي يک سرازيري دارد.
مانند: هر فرازي را نشيبي در پي است، هر پستي يک بلندي دارد.
هر بهاري را خزاني در پي است.
مانند: هر راهي را پاياني است، هر جواني را پيري در راه است.

هر جا آش است کل فراش است.
در هر جا که بتوان سود و منفعتي حاصل نمود او در آنجا حاضر مي شود.
هر چه آسان يافتي، آسان دهي.
مانند: باد آورده را باد مي برد.
هر چه از دوست رسد نيکوست.
اگر از دوست و همدم واقعي آدمي هر چيزي چه بد و چه خوب برسد بايد پذيراي آن بود، گله مندي جايز نيست.
هر چه بادا باد.
هر چه مي خواهد بشود بگذار بشود باکي نيست، دل را به دريا زد.
هر چه بگندد نمکش مي زنند ، واي به روزي که بگندد نمک.
بر هر زخمي، مرهمي گذارده مي شود امان از روزي که خود اين مرهم توليد زخم و ناراحتي کند.
هر چه پول بدهي آش مي خوري.
به هر اندازه که تلاش و کوشش کني به همان اندازه سود خواهي برد.
هر چه پيش آيد خوش آيد.
بايد هميشه از پيش آمدهاي روزگار با روي خوش استقبال کرد.
هرچه خاک اوست عمر شما باشد.
اين مثل را هنگام ياد از در گذشته اي به عنوان خير به مخاطب مي گويند.
هر چه خدا خواست همان مي شود.
هر چه قضا و قدر الهي به آن تعلق گرفته باشد به يقين همان خواهد شد.
هر چه خوار آيد يک روز به کار آيد.
هر چيزي را که اکنون مي بيني ، در نظر تو بي ارزش است ممکن است همين ها روزي با ارزش ترين چيزها نزد تو شود.

هر چه خورده است پس نداده.
آدمي چاق، گوشت آلود و سنگين وزن است.
هر چه داشت ريخته روي دايره.
آنچه را مي دانست بي پرده پوشي و صادقانه بيان کرد. چيزي را پنهان نکرد، آنچه در چنته داشت بيرون ريخت.
هر چه رشتم پنبه شد.
هر چه زحمت کشيده بودم به هدر رفت، تمام نقشه هايم نقش بر آب شد.
هر چه سنگ است به پاي من لنگ است.
هر چه بدبختي و ناراحتي است همه بسوي من هجوم آورده اند مانند:سنگ هميشه به در بسته مي خورد.
هر چه عوض داره گله نداره.
اگر در مقابل عمل ناشايست خود مجازات شدي نبايد معترض و گله مند شوي.
هر چه کني به خود کني ، گر همه نيک و بد کني.
مانند: هر چه به کاري، بدروي، هر چه گويي بشنوي.
هر چه مار از پونه بدش مي آمد بيشتر در لانه اش سبز مي شد.
مانند: از هر چه بدم مي آمد، به سرم امد.
هر چه مي گويم نر است باز هم مي گويد بدوش.
هرچه مي گويم ندارم باز هم قبول نمي کند ، توقعات بيجايي دارد.
هر چيز به جاي خويش نيکوست.
هر چيزي اگر درست در سر جاي خودش قرار گيرد محبوب و دلپسند مي باشد در غير اين صورت بي ارزش و بي اهميت جلوه مي کند.
هر دم از اين باغ بري مي رسد.
تازه تر از تازه تري مي رسد.
هر لحظه چيزهاي نو و جديدتري به بازار عرضه مي سود، هر لحظه شخص ديگري وارد صحنه مي شود.
هر را از بر تشخيص نمي دهد.
آدمي بي سواد و نفهم است، هيچ چيز حاليش نيست ، فرق خوب و بد را نمي داند.
هر راستي را نمي توان گفت.
هر حرفي راحتي اگر صحيح و درست باشد در هر جايي نبايد گفت.
هر روز عيد نيست.
همه روزها که مثل امروز نيست بنابراين نبايد در چنين روزي فرصت ها را از دست داد، بايد امروز خوش بود.
هر سخن جايي و هر نکته مکاني دارد.
مانند:هر راستي را نمي توان گفت، هر حرفي را هر جايي نبايد گفت.
هر کاري اولش سخت است.
معمولاً شروع هر کاري توام با مشکلات است ولي به مرور زمان،آسان مي شود.
هر کاري چاره اي دارد جز مرگ.
تنها کاري که براي آن چاره اي نيست مرگ است.
هر کس به اميد همسايه نشست گرسنه مي خوابد.
مانند: کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من. آدمي بايد به خودش متکي باشد نه به ديگران در غير اين صورت خوار و ذليل خواهد شد.

هر کس خر خودش را مي راند.
مانند: هر کس به فکر خويش است کوسه به فکر ريش است.
هر کس خر شد ما پالانيم.
هر کسي که رئيس شود براي ما فرقي نمي کند ما با او مي سازيم.
هرکس روزي خودش را مي خورد.
هر آدمي رزق و روزي خودش را مي خورد نه بيش از آن را.
هر کس زن ندارد آرام تن ندارد.
ازدواج باعث آرامش جسم و روح و فکر انسان مي شود.
هر کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابد الدهر بماند.
هر کس گوش خواست گوشواره را هم مي خواهد.
مانند: گوش عزيز است، گوشواره هم عزيز است ، هر دو اينها عزيز و گرامي بوده و به هم وابسته هستند و جدا نشدني نمي باشند.
هر کس از ظن خود شد يار من.
هر که با من دوست شد به اين فکر بود که چه مقدار مي تواند از کنار من سود ببرد، دوستي آنها من فقط بر اساس نفع و مصالح شخصي آنها شکل گرفته است.
هر کسي را بهر کاري ساختند.
مانند: هر کاري و هر مردي، هر کسي هنري دارد.
هر کوري به کار خود بيناست.
مانند:خر آخور خود را گم نمي کند ، هر کس کار خودش را بخوبي انجام مي دهد.
هر کس از خدا نترسد از او بترسيد.
از کسي که به خداوند متعال اعتقاد ندارد بايد پرهيز کرد چرا که چنين افرادي به هيچ اصولي معتقد و پايبند نبوده و غير قابل اعتمادند.
هر کسي را بخت برگردد، اسبش اندر طويله خر گردد.
اگر بخت و اقبال از آدمي برگردد بدترين بدبختي ها و مشکلات به سراغ او مي روند.
هر که با آل علي درافتاد ور افتاد.
اگر در حق او ظلم و ستم کني بزودي جزاي آن را خواهي ديد.
هر که با رسوا نشنيد عاقبت رسوا شود.
هر کسي با افراد نا باب و فاسد آداب و معاشرت نمايد خيلي زود همانند آنان خواهد شد.
هر که بامش بيش ، برفش بيشتر.
مانند: هر که دخلش بيش ، خرجش بيشتر.

هر که به دين خود.
هر آدمي پاسخگوي اعمال بد وخوب خويش مي باشد.
هر که تنها به قاضي رفت خوشحال برمي گردد.
اگر کسي در غياب مدعي به داوري يک طرفه برود مسلماً خود را حاکم دانسته و خوشحال و راضي بر خواهد گشت.
هر که خربزه خورد پاي لرزش هم مي ايستد.
اگر قصد داري دست به کار خطرناک و غير عاقلانه بزني بايد منتظر عواقب وخيم آن هم باشي.
هر که خري ندارد غمي ندارد.
مانند:آسوده کسي که خر ندارد.
هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد.
هر آدمي که خواستار چيز ارزشمندي است بايد سختي ها و مشکلات راه بدست آوردن آن را هم تحمل کرده و به جان بخرد.
هر که را مي خواهي بشناسي يا با او معامله کن يا سفر کن.
تنها در معامله يا سفر است که مي توان به خصوصيات اخلاقي کسي آشنا شد.
هر که ريش دارد بابا نيست.
مانند: هر گردي گردو نيست.
هر گردويي گرد است اما هر گردي گردو نيست.
مانند:هر که ريش دارد بابا نيست.

هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق.
کسي که واقعاً عاشق است هرگز از ميدان بدر نمي رود.
هر گلي بزني سر خودت زده اي.
هر اندازه که لطف و محبت تو بيشتر شود ارزش و احترام تو بيشتر خواهد شد.
هر گلي بويي دارد.
همه يک سان نيستند هر کسي اخلاق و مرام مخصوص به خود را دارد.
هر نوشته به يک بار خواندن مي ارزد.
در هر مکتوبي مي توان حداقل يک نکته جالب توجه و بدرد بخور يافت بنابراين ارزش يک بار خواندن را دارد.
هزار چاقو بسازه يکيش دسته نداره.
آدم درستي نيست نمي توان به او اعتماد کرد.
هزار دختر کور داشته باشد همه را يک روزه شوهر مي دهد.
آدمي زبان باز، زرنگ و مکار است، زبان چرب و نرمي دارد.
هزار نکته باريک تر از مو اينجاست.
هر چه بخواهي در اين مطلب هست، همه رمز و رموز در اين مطلب نهفته است.
هزار وعده خوبان يکي وفا نکند.
اين مثل را در مورد بي وفايي و عهد شکني دوستان صميمي بکار مي برند.
هشتش گرو نهش است.
آدمي بدهکار و مقروض است، هيچ پولي در بساط ندارد.
هفت شهر عشق را عطار گشت
ماهنوز اندر خم يک کوچه ايم
اين همه جريانات اتفاق افتاد ولي ما هنوز نتوانسته ايم کاري انجام دهيم.
هفت کفن پوسانده است.
از مرگ او زمان زيادي گذشته است ، خيلي وقت پيش فوت کرده است.
هفت ماهه به دنيا امده است.
آدم کم حوصله و عجولي است صبر و تحمل ندارد.
هلو ، برو تو گلو.
هر کاري به راحتي انجام نمي شود ، براي رسيدن به هدفت بايد زحمت کشيد.

هم از توبره مي خورد هم از آخور.
آدمي زرنگي است از هر دو طرف قضيه سود مي برد.
همان آش است و همان کاسه.
اوضاع همانند سابق است هيچ فرقي نکرده است ، هيچ تغييري بوجود نيامده.
هم خدا را مي خواهد هم خرما را.
مانند: گفتند خربزه مي خواهي يا هندوانه ، گفت هر دودانه.
همسايه ها ياري کنيد تا من شوهر داري کنم.
اين مثل رابه طعنه به زنان تنبل که نمي توانند خانه داري کنند و ديگران کار آنها را انجام مي دهند ، مي گويند.
هم فال است و هم تماشا.
مانند: هم زيارت است و هم تجارت.
همسايه را بپرس، خانه را بخر.
هميشه قبل از خريد محل سکونت بايد نسبت به همسايه هاي آن محل ، شناخت کافي پيدا نمود تا بعدها مشکل و ناراحتي پيش نيايد.
همه جا خوب هست ، بد هم هست.
در هر شهري همه جور آدم خوب و بد وجود دارد.
همه دنيا را آب ببرد ، او را خواب مي برد.
هيچ به فکر کار و زندگي نيست، آدم بي خيالي است.
همه را به يک چشم مي بيند.
هيچ فرقي بين آنها نمي گذارد ، با همه بطور يکسان رفتار مي کند.

همه را به يک چوب مي راند.
با همه چه خوب و چه بد بطور يکسان برخورد مي کند ، فرقي بين آنها نمي گذارد.
همه را مار مي زنه ما را خر چسونه.
اين مثل را کسي مي گويد که از جانب آدم نفهم و نالايقي مورد توهين قرار گرفته.
همه سر و ته يک کرباسيم.
همه ما مثل هم و يک جور هستيم، فرق زيادي بين ما نيست.
همه سنگ يک منيد، پس نيم من کو؟
هيچکدام شما حاضر به گذشت و فداکاري و کوتاه آمدن نيستند، چرا اينطوري رفتار مي کنيد، چرا با هم سازش نمي کنيد.
همه فن حريف است.
آدم زرنگي است هر کاري از دست او برمي آيد.
هميشه شعبون ، يک بار هم رمضون.
مانند:هميشه ما مي ديديم يک بار هم تو ببين.هميشه همه کارها را ما مي کرديم يک بار هم تو اين کار را انجام بده.
هندوانه زير بغل کسي گذاشتن.
به منظور سود جويي از کسي، از او تعريف و تمجيد بي جا مي کند.
هنوز دهنش بوي شير مي دهد.
هنوز بدرستي عاقل و بالغ نشده ولي اداي بزرگترها را در مي آورد.
هميشه آفتاب زير ابر پنهان نمي ماند.
بالاخره روزي حقيقت قضيه آشکار خواهد شد.

هنوز زخمش گرم است.
هنوز نفهميده که چه بلايي بسرش آمده است،هنوز باد به زخمش نخورده است.
هنوز سيلي روزگار را نخورده است.
هنوز نمي داند که اوضاع زمانه از چه قرار است، آدم بي تجربه است و سرد و گرم روزگار را نچشيده است.
هوا را پس ديد.
متوجه شد که اوضاع خوب نيست، وضع را خطرناک تشخيص داد.
هواي کار را دارم.
مراقب اوضاع و احوال هستم،مي دانم که چه کار مي کنم.
هيچ بدي نرفت که خوب جايش بيايد.
مانند: سال به سال دريغ از پارسال. هر تغيير و تحولي که صورت گرفت آدم بدتري جايگزين قبلي شد.
هيچ کس از فردا خبر ندارد.
فقط خداوند متعال، آگاه به همه چيز است، هيچ کس نمي داند آينده چه خبر است و چه خواهد شد.
هيچ گراني بي حکمت نيست و هيچ ارزاني بي علت.
هر چيزي دليلي دارد، بدون دليل واقعه اي اتفاق نمي افتد.
هيچ گربه اي محض رضاي خدا موش نمي گيرد.
هر کسي که هر کاري مي کند قصد و نيتي خاص دارد.
نظرات
هم ضرب المثل ها و هم عکس ها
ممنون
فید RSS نظرات این پست