يا از اين ور مي افته يا از اون ور.
کنايه از عدم ميانه روي و افراط و يا تفريط در کارها است.
يابو برش داشته.
خودش را گم کرده، خود را بهتر و برتر از ديگران مي داند، مغرور شده.
يابوي پيش آهنگ، آخرش تو بره کش مي شود.
افراد عجول و تندرو، کمتر به مقصد مي رسند چون در نيمه راه از رفتن باز مي مانند.
يا جني يا برار جن.
به شوخي، تو چگونه از اين راز باخبر شدي (تو تازه از اين راز با خبر شدي اين را همگان قبلاً مي دانستند).
يا خدا يا خرما.
بايد يکي از دو تا را انتخاب کني نه هر دو تا را.

يار بد بدتر بود از مار بد.
مار بدگر مي زند بر جان زند
يار بد بر جان و بر ايمان زند.
يار باقي، وقت باقي.
هم تو هستي و هم ما و هم وقت بسيار است، عجله اي در کار نيست.
يار شاطر نيستي ، بار خاطر نباش.
اگر براي من دوست خوبي نيستي حداقل باعث رنج و عذاب من نشو.
يا زنگي زنگ ، يا رومي روم.
يا بر عقيده ات استوار باش يا همه چيز را انکار کن، يا اين طرفي ،يا اون طرفي، ترديد نکن، مردد نباش.
يار درخانه و ما گرد جهان مي گرديم.
...آب در کوزه و ما تشنه لبان مي گرديم.

يال و کوپالي به هم زده.
برخلاف گذشته اکنون صاحب اندامي رشيد و قوي هيکل و خوش تيپ شده است.
يک ارزن از دستش نمي افتد.
آدمي بسيار خسيس و بخيل است، ناخن خشک است.
يک بز گر، گله اي را گر مي کند.
کنايه از تأثير همنشيني آدم بد با افراد پاک و ساده مي باشد.
يک پا داشت صد تا هم قرض کرد.
با عجله و شتابي فراوان گريخت .هوا را پس ديد و فوراً فرار کرد.
يک پايش اين دنيا و پاي ديگرش آن دنياست.
روزگارش پايان آمده و ديگر عمر زيادي براي او باقي نمانده است.
يک پيراهن بيشتر پاره کرده .
سن و سال زياد تري و تجربه و مهارت بيشتري در کارها و زندگي دارد.
يک تخته اش کم است.
نيمه ديوانه است، عقلش پار سنگ بر مي دارد. يک دنده اش کم است.
يک جان در دو قالب.
مانند:يک روح در دو بدن است.
يک دست صدا نداره.
به يقين هيچگاه يک نفر به تنهايي نمي تواند کار مهمي را انجام دهد.
يک دل نه صد دل عاشقش شده است.
بيش از حد خاطر خواه و عاشق بي قرار کسي شده است.
يک روده راست در شکمش يافت نمي شود.
آدم دروغگويي است، هيچ وقت حرف راست نمي زند.
يک سال بخور نان و تره، صد سال بخور نان و کره.
اگر مدتي بخود سختي بدهي و در زندگي صرفه جويي و پس انداز کني باقي عمر را در رفاه و آسايش بسر خواهي برد.
يک سر و هزار سودا دارد.
کنايه از آدمي که داراي مشغله ها و گرفتاريهاي گوناگون مي باشد.
يک ستاره در هفت آسمون ندارد.
بي نهايت فقير و بي چيز است.

يک سوزن به خودت بزن يک جوالدوز به ديگران.
مانند: آنچه بخود نمي پسندي براي ديگران هم نپسند.
يک سيب را که به هوا بياندازي تا پايين بيايد هزار چرخ مي خورد.
مانند:از اين ستون به آن ستون فرجه. تسلاي خاطر در اوج نا اميدي به افراد نا اميد و دلسرد از زندگي و آينده.
يک شب که هزار شب نمي شود.
مثلي براي تعارف به ميهمان مي گويند و اصرار به ماندن او در منزل مي کنند.
يک عمر گدايي کرده، هنوز شب جمعه را نمي داند.
با اين همه تجربه، هنوز به کار خودش آشنا و مسلط نشده است.
يک کلاغ چهل کلاغ مي کند.
در بيان يک موضوع ساده اغراق گويي و گزافه گويي مي کند.
يک گوشش در است و يک گوشش دروازه.
به هيچ وجه توجه به نصايح ديگران نمي کند، از يک گوش مي گيرد و از گوش ديگر خارج مي کند.
يک مو از خرس کندن غنيمت است.
حتي اگر بتوان از آدم خسيس کوچکترين بهره و استفاده اي گرفت نوعي زرنگي و زيرکي محسوب مي شود و مي توان به آن مباهات نمود.
يکي را توده راه نمي دادند سراغ خانه کد خدا را مي گرفت.
طعنه به کسي که اصل خودش را تحويل نمي گيرند با اين همه تقاضاي اضافي و غير معقولانه اي هم مي کند.
يکي مي بره يکي مي دوزه.
دو نفر که قبلاً با هم توافق کردند در هنگام بحث، گفته هاي يک ديگر را پشت سر هم تاييد مي کند (هماهنگي قبلي و مصلحتي بين دو نفر).
يکي نمي گه خالو خرت به چند.
هيچکي نمي پرسه کي هستي، چکاره اي، از کجا آمده اي به کجا مي روي اصلاً حساب و کتابي در کار نيست.
يک کاسه کرد.
جمع و جور کرد، همه را در يک جا جمع کرد.
يک نه بگو خودت را راحت کن.
اگر از همان اول به تقاضای طرف پاسخ منفي بدهي براي يک عمر راحت خواهي بود و ديگر گرفتار او نخواهي شد.
يک و دو مي کند.
بگو و مگو و مجادله و جر و بحث مي کند.
يکي نان نداشت بخورد پياز مي خورد تا اشتهايش باز شود.
کنايه از اشخاص تهيدستي است که در عين فقر و نداري دست از تجملات زندگي و مسائل غير ضروري بر نمي دارند.

يکي يک دانه ، يا خل مي شود يا ديوانه.
معمولاً کودکان يکي يک دانه که لوس و ننر بار مي آيند در آينده افراد مفيد و خود ساخته اي براي جامعه نخواهند شد.
يک من رفتم صد من برگشتم.
سبک بار رفتم سنگين و شرمسار برگشتم چون احترام مرا در آنجا نگاه نداشتند و خواهشم را رد کردند.
يکي بايد من باشد يک نيم من.
از شما دو نفر يکي بايد کوتاه بيايد و گذشت نمايد تا صلح و سازش بين شما برقرار شود.
يک دم نشد که بي سر خر زندگي کنيم.
بر اين شانس بد لعنت که هيچوقت نشد بدون مزاحم زندگي کنيم.
يک وقت از سوراخ سوزن تو نمي ره يک وقت از تو دروازه.
آدمي دمدمي مزاج است، هرلحظه يک جور است.

يکي به نعل مي زنه يکي به ميخ.
هواي هر دو طرف قضيه را دارد، مراعات هر دو نفر را مي کند.
نظرات
واقعا خدا قوت
فید RSS نظرات این پست