کاچي به از هيچي.
مقدار کمي از چيزي بهتر از نبودن آن چيزي ست، همين مقدار هم غنيمت است.
کار از کار گذشت.
حتي ديگر هيچ اميدي به اصلاح کار باقي نمانده و کار درست نخواهد شد. ديگر هيچ فرصتي باقي نيست.
کار از محکم کاري عيب نمي کند.
هر چقدر در کار ظرافت و دقت و احتياط بيشتر به عمل آيد نتيجه بهتري عايد مي شود و ضرر و زيان کمتري وارد خواهد شد.

کار حضرت فيل است.
کاري بسيار مشکل وطاقت فرساست و هر کسي از عهده آن بر نمي آيد.
کار کردن خر و خوردن يابو.
يکي تمامي زحمت و مشقت کار را متحمل مي شود ولي ديگري سود آن را مي برد.
کارد به استخوانم رسيده است.
وضع به قدري بد شده که نهايت فشار به من وارد مي شود، به بن بست رسيده ام ديگر طاقت تحمل اين مشکلات را ندارم.
کار را بايد به کاردان سپرد.
براي انجام هر کاري بايد به متخصص و خبره آن کار مراجعه کني نه افراد ناشي.
کار را که کرد آن که تمام کرد.
آن کسي که بتواند کاري را تا آخر ادامه داده و به آن سر و سامان بخشد مي تواند مدعي باشد که کاري مفيد و مثمر ثمر انجام داده است.
کارش زار است.
اوضاع و احوالش رو به راه نيست، وضعش خراب است.
کارش ساخته است.
او در حال نابودي است و ديگر او را بايد از دست رفته حساب کرد.
کارش گره خورده است.
کارش پيچ خورده است، در کارش اشکال بوجود آمده است.
کار کشته است.
بسيار مجرب و وارد به کار است.
کار نشد ندارد.
نبايد نا اميد شد، اين کار شدني است، غير ممکن وجود ندارد.
کار نيکو کردن از پر کردن است.
اگر کسي در کاري ماهر و استاد شد نتيجه پر کاري و يک عمر تجربه و تلاش اوست.
کار يک بار اتفاق مي افتد.
حادثه خبر نمي کند، بايد مواظب بود و احتياط کرد.

کاسه داغتر از آش است.
بيش از اندازه تظاهر به دوستي و خير خواهي مي کند، آدم مشکوکي است.
کاسه اي زير نيم کاسه است.
به طور حتم در پشت پرده راز مهمي نهفته است قضيه به اين سادگي نيست.
کاسه جايي رود که قدح باز گردد.
معمولاً به کسي هديه داده مي شود که در مقابل آن را جبران کند.
کاسه چه کنم چه کنم دست گرفته است.
به بدبختي و بيچارگي گرفتار شده است، از بخت و اقبال خود شکايت دارد.
کاسه و کوزه را سرکسي شکستن.
تمامي ناراحتي و دق دلي خود را بر سر کسي خالي کردن.
کاسه و کوزه کسي رابه هم زدن.
اسباب و اثاثيه و وسايل کار کسي را به هم ريختن، کسي را اذيت و آزار نمودن.
کاسه همان کاسه است و آش همان آش.
هيچ چيز ي در اينجا تغيير نکرده است، وضعيت همانند گذشته مي باشد.
کاش پاهايم شکسته بود.
در صورتي که قبلاً مي فهميدم که چنين وضعي خواهد شد هرگز به آنجا نمي رفتم.

کاشکي را کاشتند سبز نشد.
باحرف و اگر و مگر هيچ کاري انجام نمي شود، اين حرفها نتيجه اي ندارد.
کافر همه را به کيش خود پندارد.
افراد نا صالح و ناباب همه را مانند خود فرض مي کنند.
کاه از تو نيست ، کاهدان که از توست.
اگر غذا مفت و مجاني است تو نگران مخارج آن نيستي حداقل نگران سلامتي خود باش اين قدر پر خوري نکن.
کاه را کوه کردن.
اغراق گويي و بزرگ نمايي کردن موضوعي کوچک و بي اهميت.
کبکش خروس مي خواند.
خيلي شاد و سرحال و شنگول است، وضعش خوب و روبراه است.
کجدار و مريض رفتار کردن.
با مدارا وصبر و حوصله رفتار کردن.
کد خدا رو ببين، ده رو بچاپ.
اول تحقيق کن ببين رئيس و مقام بالاتر در اينجا چه کسي است بعد با کمک او مردم را تيغ بزن. و از آنها کلاهبرداري کن.

ناراحتي ومشکل اصلي درخودش است نه خارج آن.
کرايه نشين ، خوش نشينه.
افراد کرايه نشين معمولاً در بهترين جا ساکن مي شود.
کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من.
نبايد به ديگران اميدوار بود بايد به خود تکيه کرد و مشکلات خود را خود حل کرد به اميد ديگران نشستن خطاست.
کسي به کسي نيست.
هيچ کس به ديگري توجه ندارد همه گرفتار مشکلات کار و زندگي هستند.
کسي را در قبر ديگري نمي گذارند.
هرگز گناه يک نفر را به پاي حساب ديگري نمي گذارند.
کسي که خربزه خورده پاي لرزش هم مي نشيند.
کسي که مرتکب عمل خلافي شده بايد عواقب سوءآن را نيز تحمل کند.
کشکول گدايي دست گرفته است.
براي گرفتن چيزي نزد اين و آن مي رود و دست پيش هر کسي دراز مي کند.
کف دستم را که بو نکرده بودم.
من که علم غيب نداشتم من از کجا مي توانستم از اين موضوع مطلع شوم.
کفرم بالا آمد.
خيلي ناراحت و عصباني شدم.
کفش و کلاه کرد.
براي رفتن به جايي آماده شد.قصد عزيمت به جايي را کرد.

کفگير به ته ديگ خورده.
مال و ثروتش تمام شد، بي پول شد ، هرچه داشت تمام شد.
کلاف سر در گم شدن.
به پريشاني و حواس پرتي گرفتار شدن، گم کردن رشته اصلي کار.
کل اگر طبيب بودي سر خود دوا نمودي.
تو اگر مي توانستي کاري انجام دهي اول براي خودت کاري مي کردي.
کلاه بر سر کسي گشاد بودن.
عرضه و لياقت انجام کاري رانداشتن.
کلاهت را بالاتر بگذار.
خجالت بکش با اين آبرو ريزي و افتضاح که بوجود آمده ديگر چگونه سرت را بالا نگه مي داري.
کلاه توي هم رفتن.
بوجود آمدن اختلاف نظر و دلخوري بين دو نفر دوست.
کلاه خودت را دو دستي نگه دار.
مواظب مال و اموالت باش که به سرقت نرود، از وسايلت خوب محافظت کن.
کلاه خود را قاضي کن.
خودت با وجدانت در اين مورد قضاوت کن و با انصاف راي بده.
کلاهش براي سر ما گشاد است.
در رديف کار ما نيست، بيش از اندازه و توان ما است، اين کار به درد ما نمي خورد.

کله گنجشک خورده است.
آدمي پر حرف و پر چانه است، يک سره حرف مي زند.
کم بخور ، گرد بخواب.
هميشه در زندگي قناعت کن تا محتاج ديگران نشوي.
کمر راست کرد.
به تازگي از مشکلات و ناراحتيها فارغ و آسوده شده است. وضعش خوب شده است.
کميتش لنگ است.
فردي عاجز و ناتوان است، نمي تواند مخارج روزانه خود را تامين کند.
کنار گود نشسته و مي گويد لنگش کن.
خودش کاري نمي کند و نمي تواند همکاري کند ولي ديگران را بي جهت تحريک و تشويق به کارهاي مشکل و سخت مي کند.
کنگر خورده، لنگر انداخته.
جاي خوبي براي تنبلي و تن پروري پيدا کرده و در آنجا ماندگار شده است.
کوچه آشتي کنان است.
کوچه تنگي است که مردم به سختي از آن عبور و مرور ميکنند.
کور از خدا چه مي خواهد دو چشم بينا.
هر نيازمندي فقط بدنبال آن چيزي مي باشد که مورد نيازش است.

کوزه گر از کوزه شکسته آب مي خورد.
معمولاً همه افرادي که در فن و حرفه اي تسلط دارند خود در استفاده شخصي از هنرشان، تنبل و بي رغبت مي باشند.
کوه به کوه نمي رسه آدم به آدم مي رسه.
مانند: گذر پوست به دباغ خانه مي افتد، همه انسانها به ياري يک ديگر نيازمندند و بالاخره روزي به هم محتاج خواهند شد.
کي مرده کي زنده.
تا آن روز هيچ کسي غير از خدا نمي داند که چه کسي زنده خواهد ماند و چه کسي خواهد مرد. هيچ کس از فرداي خود خبر ندارد.
کيسه براي چيزي دوختن.
طمع داشتن به چيزي . دنبال چيز خاصي بودن.
کيف کسي کوک بودن.
اوضاع و احوال کسي خوب بودن، در رفاه و آسايش بودن.
کي کار شيطان است.
نمي توانم بگويم چه وقت کار تو حاضر خواهد شد . نوعي جواب سربالاست.

کي مي رود اين همه راه را.
چقدر تعريف مي کني، اين جوري هم که تو مي گويي نيست.
کر مصلحتي دوا ندارد.
اگر کسي خودش را عمداً به کري و نشنيدن زد، بدان تا خودش نخواهد هيچ دارويي در او تاثير نخواهد گذاشت.
کلاه تقي را سر نقي گذاشتن.
از اين گرفتن و به آن دادن، از اين دست وام گرفتن و از آن دست بدهکاري خود را به ديگري دادن.
کلنجار رفتن با کسي.
سر و کله زدن با کسي، جر و بحث کردن با کسي.
کن فيکون شده است.
همه چيز زير و رو شده است، همه جا ويران شده است.زلزله آمده است.