
غاز چراني مي کند.
بيکار است و ول مي گردد، دستش به کاري بند نيست.
غار و غور کردن.
کنايه از سر و صداي شکم به هنگام گرسنگي شديد مي باشد.
غزل خداحافظي را خواندن.
کنايه از مردن، رفتن به سراي باقي و يا آمادگي جهت ترک محلي مي باشد.
غوره نشده مويز شده است.
هنوز به حد بلوغ لازم نرسيده ادعاي بزرگي مي کند. طعنه اي است که بزرگترها به کوچکترها مي زنند.
غول بي شاخ ودم است.
آدمي درشت اندام ، قوي هيکل ، بدهيبت و نادان است.
غيرتش به جوش آمده است.
از مسئله اي ناخوشايند، به شدت ناراحت و خشمگين شده است.