شاخ به شاخ کسي شدن.
درگيري ، نزاع و مجادله کردن با کسي، رو در رو شدن با کسي.
شاخ و شانه کشيدن.
خط و نشان کشيدن براي کسي ، تهديد و رجز خواني کردن.
شاخ کسي را شکست.
غرور و مردانگي کسي را زير پا له کردن، کسي را سر جايش ننشانيدن، روي کسي را کم کردن.
شاخ و دم داشتن.
سر و وضع عجيب و غير عادي داشتن.
شانه خالي کردن.
زير بار کار و مسئوليت نرفتن، از اجراي دستورات خودداري کردن.
شاه مي بخشه شيخ عليخان نمي بخشه.
مقام بالاتر رضايت مي دهد اما مقام پايين تر رضايت نمي دهد، هيچ حساب و کتابي در کار نيست.
شاهنامه آخرش خوش است.
بايد به انتظار نتيجه نهايي کار بود اکنون نمي توان قضاوت کرد.
شب دراز است و قلندر بيدار.
هنوز هم فرصت هست عجله اي در کار نيست باز هم منتظر مي مانيم.
شپش توي جيبش چهار قاپ مي زند.
وضع و روزگار خوبي ندارد، مفلس و بي پول است.

شتر در خواب بيند پنبه دانه.
هر کسي فقط در فکر و خيال آرزوها و روياهاي خودش است.
شتر ديدي نديدي.
ديده ها را نديده بگير و شنيده ها را نشنيده بگير.
شتر سواري دولا دولا نمي شه.
هرگز نمي توان کاري بزرگ و عيان را، از چشم ديگران پوشيده و مخفي نگاه داشت.
شتر گاو پلنگ بودن.
کنايه از ترکيب ناهمگون و نا متناسب چند چيز يا هر کس با هم.
شريک اگر خوب بود خدا هم مي گرفت.
اين مثل را در نکوهش شريک و شراکت در کارها با ديگران به کار مي برند.
شريک دزد و رفيق قافله است.
آدمي منافق و دو رو است، با هر دو طرف معامله زد و بند مي کند.
شست پايت توي چشمت نرود.
درست راه برو، چقدر دست پاچلفتي هستي مواظب باش.
شست کسي خبردار شد.
از توطئه و دسيسه اي که بر عليه او ترتيب داده شده آگاه شد.
شش ماهه به دنيا آمده است.
آدمي عجول و دستپاچه است .صبر و حوصله ندارد.
شکر آب ميان دو نفر به وجود آمده است.
بين دو دوست اختلاف و بد گماني به وجود آمد.
شکسته نفسي مي کند.
تواضع و فروتني مي کند، خود را کوچک تر از آنچه هست نشان مي دهد.
شکم خود راصابون زدن.
آمادگي و اشتهاي فراوان براي خوردن غذا پس از مدتي گرسنگي کشيدن.

شکمي از عزا در آوردن.
پس از مدتي گرسنگي غذاي خوبي خوردن.
شنيدن کي بود مانند ديدن.
هيچگاه ديده ها قابل مقايسه با شنيده ها نيست.
شيره به سر کسي مي مالد.
کسي را فريب مي دهد، گول مي زند.
شيرين کاري کردن.
هنر نمايي کردن ، ارائه کارهاي نو و جالب توجه.
شيطان پيش او درس مي خواند.
آدمي بسيار زرنگ، باهوش، حيله گر و مکار است. کسي حريف او نمي شود.
شيله پيله در کارش نيست.
حقه بازي و دغل کاري در کارش وجود ندارد ، صاف و صادق است.

شيري يا روباه.
از ماموريت محوله سربلند و پيروز بيرون آمدي يا شکست خورده و سر به زير آمدي.
شورش را درآوردي.
خيلي زياده روي و افراط درکاري کردي، ديگر اين وضع قابل تحمل نيست.
شتر با بارش گم مي شود.
آنقدر اوضاع در اينجا بي قانون و بي ضابطه است که حتي وقوع حوادث بزرگ هم در نزد ديگران بي اهميت جلوه مي کند، کسي به کسي نيست.
شدي عين ستاره سهيل.
هيچ تو را نمي بينم، نمي شود تو را پيدايت کرد کجا هستي.
شمر هم جلو دارش نمي شود.
آدم شروري است چنان دوري برداشته که هيچکس نمي تواند با او مقابله کند کسي نمي تواند در برابر او ايستادگي کند.
شمشير را از رو بسته است.
کينه و نفرت و دشمني خود را عليه او به طور رسمي و علني نمايان کرده است.
شمشيرش را غلاف کرد.
ترسيد، جا زد، تو زد، از خلاف کردن دست کشيد.
شنونده بايد عاقل باشد.
هيچ گاه بدون تحقيق ومطالعه نبايد هر حرفي را از هر کسي قبول کرد.

شتر مرغ را گفتند بار بردار گفت مرغم، گفتند پرواز کن گفت شترم.
افراد تنبل و تن پرور هميشه با هر دوز و کلک و بهانه اي مي خواهند از قبول هر مسئوليتي شانه خالي کنند و از زير کار در مي روند.