
زاغ سياه کسي را چوب زدن.
تعقيب کسي و مراقبت پنهاني کسي به منظور آگاه شدن به اسرار و کارهاي او.
زبان خوش مار را هم از سوراخ بيرون مي آورد.
با نرمي و ملايمت حرف زدن مي توان خيلي افراد را متقاعد و سربراه کرد.
زبان سرخ سرسبز را مي دهد بر باد.
از گفتن سخنان فتنه انگيز و زهرآلود بايد دوري و اجتناب کرد چون عواقب ناخوشايندي در پي دارد. هر کسي را در هر کجا نبايد زد.
زبانم مو درآورد.
خيلي حرف زدم، خسته شدم از بس که حرف زدم.
زخم زبان از زخم شمشير بدتر است.
ميزان رنج و ناراحتي ای که از زبان و سخنان زشت و نارواي ديگران بر آدمي وارد مي شود به مراتب خيلي بيشتر از آثار زخم و جراحت ناشي از جسم برنده است.
زل زل نگاه کردن.
خيره خيره نگاه کردن به کسي يا چيزي، چشم دوختن به چيزي يا کسي.
زمانه با تو نمي سازد تو با زمانه بساز.
در صورتي که مشکلات زندگي بر تو هجوم آورده است و نمي تواني با آنها مقابله کني حداقل با آنها به مصلحت و مدارا رفتار کن.
زمستان رفت و رو سياهي به ذغال ماند.
با گذشت زمان پشيماني و ندامت براي کساني باقي مي ماند که هيچ وقت سر ياري و سازگاري با ديگران را نداشتند.
زن بايد با چادر بيايد و با کفن برود.
همسر خوب زني است که تا آخر عمر با شوهرش بسازد و با او به خوبي زندگي کند.
زن و شوهر جنگ کنند ابلهان باور کنند.
دعواي بين زن وشوهر خيلي جدي نيست بنابراين خيلي زود منجر به آشتي و سازش مي شود، افراد نادان اين دعوا را جدي مي گيرند.
زن بلاست الهي هيچ خانه اي بي بلا نباشد.
با اينکه ممکن است ازدواج باعث دردسر و توليد مشکلاتي درزندگي شود ولي بدون آن هم، زندگي يک نواخت ، سرد و خاموش مي باشد.
زنگوله پاي تابوت است.
کنايه از صاحب فرزند شدن افراد در سنين کهولت مي باشد.

زورش به خر نمي رسه پالانش را مي زند.
حريف قوي تر از خود نمي شود دق دلش را سر ضعيف تر خالي مي کند.
زهر چشم گرفتن از کسي.
کسي را بيش از حد از خود ترسانيدن.
زهر خود را ريخت.
از روي نفرت و کينه به کسي صدمه و آسيب رساند.
زياده روي کرد.
در کاري بسيار افراط کرد.
زير آب کسي را زد.
با بدگويي و غيبت کردن از کسي او را نزد ديگران خراب و بي اعتبار کرد.
زير بار کسي نمي رود.
کمک و ياري کسي را قبول نمي کند تابع اراده کسي نمي شود.
زير بال کسي را گرفت.
با کمک و ياري به کسي باعث پيشرفت و ترقي او شد.

زير پا کشيدن از کسي.
با چرب زباني و حيله و نيرنگ از کسي حرف در آوردن.
زير پاي کسي پوست خربزه گذاشت.
براي کسي اسباب درد سر و ناراحتي فراهم کرد.
زير پاي کسي نشستن.
کسي از راه راست بدر کردن، کسي را با حيله و نيرنگ و وعده وعيد فريب دادن.

زير سيبيلي رد کردن.
نشنيده گرفتن خواهش و تقاضا و يا توهين زننده کسي، به روي خود نياوردن.
زير سرش بلند شده.
به وعده وعيد کسي دلخوش و دلگرم شده، به شخصي دلبسته است.
کاسه ای زیر نيم کاسه اي هست.
به طور يقين در پس پرده، حيله و نيرنگي وجود دارد.کلکي در اين کار هست.
زيره به کرمان مي برد.
مانند: ران ملخ پيش سليمان بردن.
زدي ضربتي، ضربتي نوش کن.
مانند: چيزي که عوض داره گله نداره.