• عضویت
(1 رای, میانگین 5.00 از 5)
سه شنبه ، 13 دی 1390 ، 05:30

راست حسيني است.
آدمي صريح و رو راست و بي غل و غش است.


راست و دورغش به گردن راوي.
هنگامي که گوينده به حرفي که مي گويد ايمان و اعتقاد کامل نداشته باشد و آن را از قول ديگري مي گويد، اين مثل را به کار مي برد.


راه از چاه مي داند.
خبره و وارد است، به همه مسائل کار آشنا است.

jade.jpg


راه باز است و جاده دراز.
اگر خوشت نمي آيد مي تواني بروي، کسي مانع رفتن تو نمي شود.


راه پس و پيش ندارد.
در قبول کاري مجبور شده است ، قرار گرفتن در بن بست ، بلا تکليف بودن.


رستم است و يک دست اسلحه.
به غير از همين يک دست لباس تنم ، هيچ چيز ديگري ندارم.


رسش را کشيد.
تمامي نا و رمق کسي را با کار زياد کشيد.


رشته ها پنبه شد.
نتيجه تمام زحمات کار انجام شده کسي خراب و ضايع شد.


رطب خورده کي منع رطب کند.
کسي که به ديگران پند و نصيحت مي کندخودش نبايد بر خلاف آن رفتار کند.


رفت ابرويش را درست کند، چشمش را هم کور کرد.
مي خواست آن چيزي را درست کند بر عکس آن را خراب تر کرد.


رگ خواب کسي را به دست آورد.
نقاط ضعف و قوت کسي را پيدا کرد و به اين وسيله او را تابع اراده خود نمود.


رگ ديوانگيش گل کرده.
بر اثر عصبانيت و خشم شديد اقدام به کارهاي جنون آميز و خطرناک نموده است.


رگ غيرتش جنبيد.
بر اثر ناراحتي از پيش آمدي ناخوشايند،غيرتش تحريک شد و عکس العمل نشان داد.


رنگ رخسار خبر مي دهد از سر ضمير.
احساسات دروني اشخاص را مي توان از رنگ چهره آنان فهميد.


روده بزرگه روده کوچيکه را خورد.
آنقدر گرسنگي به من فشار آورده که سر و صداي اعضاي شکمم بلند شده است.


روده درازي مي کند.
پشت سر هم حرف مي زند، وراجي مي کند.


روي پاي خود بند نيست.
از فرط شادي و خوشحالي آرام و قرار ندارد.


روي سر و کله کسي خراب شد.
به طور سرزده و ناخوانده مهمان کسي شد، سربار کسي شدن.


روغن ريخته ی چراغ را وقف امامزاده مي کند.
با بذل و بخشش چيزي بي خاصيت و بي ارزش به کسي بر او منت مي گذارد.



رو که نيست سنگ پاي قزوينه.
آدم پر رويي است، بي شرم و بي حياست.

dog-training-0621.jpg


روي سگ کسي بالا آمد.
بر اثر شدت عصبانيت و ناراحتي با تندي به اين و آن پرخاش کرد.


روي شاخش است.
حتماً اين خواسته تو شدني است، رد خور ندارد،  بي برو برگرد انجام مي شود.


روزه کله گنجشکي گرفته است.
به روزه مخصوص کودکان که تاظهر چيزي نمي خورند گفته مي شود.


ريخت و پاش مي کند.
بي حساب و کتاب بذل و بخشش مي کند.


ريشش را در آسياب سفيد نکرده است.
آدمي بسيار با تجربه و فهيم است.به راحتي به اين مرحله فکري نرسيده است.


ريش گرو گذاردن.
ضمانت کردن، واسطه شدن در کاري براي کسي.


ريش وقيچي هر دو دست شماست.
اختيار و اجازه ما براي قضاوت و داوري همه دردست شماست.شما وکيل ما هستي.

malakh.jpg


ريشه اش را ملخ خورده.
بسيار کمياب و ناياب شده است، ازاين جنس اصلاًپيدا نمي شود.


ريگ در کفش خود داشتن.
صاف و صادق نبودن، خرده شيشه داشتن ، در پشت ظاهر عادي خود مقصود نهاني داشتن.

 

افزودن نظر


تاریخ امروز

امروز : چهارشنبه
19. بهمن 1390
16. ربيع‌الاول 1433
9. فوریه 2012

پربینندترین های بخش

اوقات شرعی



آمار

اعضا : 409
مطالب و محتوا : 13506
لینك وب ها : 123
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 5187120

آخرین نظرات