ذاتش خراب است.
جنسش خراب است، بي اصل و نسب است، نانجيب است.
ذاق و زوق کردن.
کنايه از سر و صدا و نق نق کودکان و يا زن و بچه دار شدن مي باشد.
ذرع نکرده پاره کرده.
بدون تفکر و تعقل و محاسبه شروع به کاري کرد. کنايه از عمل خياط ها در بريدن پارچه قبل از اندازه گيري لازم.

ذق ذق کردن.
کنايه از سوزش و دردناک بودن عضوي ناسالم از بدن مي باشد.
ذله شدن.
کنايه از خسته شدن و به ستوه آمدن از چيزي يا کسي.
ذکر خيرش در ميان بود.
از کسي که حاضر نيست، به خوبي و نيکي ياد کردن.
ذوق زده شد.
از شنيدن خبري يا بدست آوردن چيزي، بي اندازه شاد و خوشحال شد.