چادر قلعه زن است.
چادر حجاب خانمها ، پوشش و حفاظ مطمئن و محکمی است که همانند دیوارهای یک قلعه غیر قابل نفوذ ، برای آنها عمل می کند.
چادر میخه کردن.
محکم کاری کردن.
چار دیواری اختیاری.
هر کس در محدوده خانه خود آزاد است و حقوق و احترامش در آنجا محفوظ است.
چاقو دسته خودش را نمی برد.
هیچ گاه آدم عاقل به خودش ضرر و زیان وارد نمی سازد ، هیچ گاه فامیل به ضرر فامیل خود کاری نمی کند.
چاه کن همیشه ته چاه است.
اگر در حق دیگران ظلم و ستم روا داشتی مسلماً عواقب ناخوشایند آن گریبانگیر خودت خواهد شد.
چاه نکنده منار نمی دزدند.
هیچ گاه بدون مطالعه و آماده سازی مقدمات کار اقدام به کاری بزرگ نمود. باید سنجیده و عاقلانه عمل کرد.

چراغی که به خانه رواست ، به مسجد حرام است.
رسیدگی به وضع خود و خانواده واجب تر و اصلح تر از رسیدگی به وضع دیگران است.اول رسیدن به خویش سپس به دیگران.
چرتش پاره شد.
بطور ناگهانی و غیر منتظره از خواب پرید، جا خورد.
چشمم آب نمی خوره.
فکر نمی کنم آن کار درست بشود، انتظار درست شدن آن چیز یا آن کار را ندارم.
چشم بسته غیب می گوید.
توضیح واضحات می دهد ، چیزهایی را که شنونده قبلاً می دانست او می گوید.
چشمت را درویش کن.
نگاه نکن ، نظر پاک باش.
چشمت روز بد نبیند.
نمی دانی که چه واقعه ناراحت کننده و غم باری خوب شد که تو آنجا نبودی.
چشم تنگ دنیا دار را، یا قناعت پر کند یا خاک گور.
آدم حریص و طماع هرگز از مال اندوزی سیر نمی شود مگر با مردن و یا قناعت.
چشم سفید بودن.
بی حیا و پررو و خیره سر بودن.
چشم کسی را دور دیدن.
در غیاب کسی و بدون اطلاع او اقدام به کاری ناشایست نمودن.
چشم و چراغ کسی بودن.
بسیار مورد علاقه و مورد احترام و مورد توجه کسی بودن.
چشم و دل سیر است.
آدم خود ساخته ای است اعتنایی به مال دنیا ندارد تابع نفس خود نیست.
چشم و گوش بسته است.
آدمی بی خبر و بی اطلاع از همه چیز است، آدمی خام و بی تجربه است.
چشم و گوشش باز است.
از همه چیز با خبر و با اطلاع است، در جریان اوضاع می باشد.
چشم و هم چشمی کردن.
با دیگران رقابت و همطرازی نمودن. الگو پذیری از بستگان و دوستان ومشابه سازی خود با آنان.
چشمهایش آلبالو گیلاس می چیند.
خوب نمی بینی ، بینایی او ضعیف است، چیزهایی را از هم به خوبی تشخیص نمی دهد.

چکش خورش خوب است.
آمادگی های لازم رابرای تعلیم و تربیت دارد، می توان او را اصلاح کرد.
چکشی جواب دادن.
پاسخ سوال کسی را به سرعت و قاطعانه و محکم جواب دادن.
چپ اندر قیچی بودن .
بسیار بی نظم و بی ترتیب بودن.
چنته اش خالی شد.
دیگر هیچ حرفی برای بیان کردن ندارد ، همه حرفهایش را زد.
چند پیراهن بیشتر پاره کرده است.
سابقه و تجربه خیلی بیشتری نسبت به دیگران در حرفه و شغلش دارد.آدم با تجربه و فهمیده ای است.
چند کلمه هم از مادر عروس بشنو.
برای تحقیر کسی و به شوخی ، حالا نوبت به اظهار نظر جنابعالی رسیده است.
چنده مرده حلاج است.
او می تواند به تنهایی همه کارها را انجام دهد به تنهایی کار چند نفر را انجام می دهد.
چنگی به دل نمی زند.
چیز جالب توجهی نیست، به دل نمی نشیند.
چوب به مرده می زنه.
آدم بدبخت و ذلیل را اذیت و آزار می کند ، زورش را به ضعیف می رساند.
چوب تو آستین کسی کردن.
آبروی کسی را بردن ، کسی را بشدت تنبیه و مجازات نمودن.
چوب توی لانه زنبور کرده اند.
به یک باره جمع کثیری از مردم از محلی خارج شدند.
چوب دو سر طلاست.
از همه طرف مورد تحقیر و تکفیر واقع شده است.ازاینجا رانده از آنجا مانده، بی ارزش و اعتبار شدن نزد دو طرف قضیه.
چوب را که برداری گربه دزده فرار می کنه.
کسی که مرتکب عمل خلافی شده است به محض کوچکترین اشاره ای از طرف دیگران عکس العمل نشان می دهد.

چوب لای چرخ کسی می گذارد.
برای جلوگیری از پیشرفت کار کسی برای او ایجاد مزاحمت و اشکال تراشی می کند.
چو بکاری می کند.
کسی را خجالت می دهد، کسی را بخاطر عمل نابجایش سرزنش می کند.
چوب کسی را می خورد.
یک نفر دیگر خلاف کرده است ولی او مجازات آن را تحمل می کند.
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن.
به اندازه حقوق ودرآمدی که داری خرج کن نه بیشتر از آن.
چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا.
به یقین کسانی که مسلط به کار و فن خود هستند همیشه در انجام کار خود موفق تر می باشند.
چو فردا شود فکر فردا کنیم.
در حال حاضر باید راحت و خوش بود نباید با فکر کردن به فردا امروز را خراب کرد، اگر فردا آمد آن وقت درباره آن تصمیم می گیریم.
چیزی بارش نیست.
نمی فهمد ، معلومات کمی دارد، متوجه قضایا نیست ، عرضه کاری را ندارد.
چیزی بگو که بگنجد.
حرفی بزن که باور کنیم ، کاری بخواه که انجام شدنی باشد.
چیزی که از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون.
من چیزی را پنهان نمی کنم، همه چیز رابا صداقت تمام به شما می گویم.
چیزی که عوض داره گله نداره.
تو نباید از این کار من ناراحت بشوی چون خودت آن کار را کردی.

چاه مکن بهر کسی ، اول خودت دوم کسی.
مانند: يك سوزن به خودت بزن يك جوال دوز به ديگري.
چه علی خواجه چه خواجه علی.
هر دو اینها یکی است هیچ فرقی با هم ندارند.
چشمش هزار کار می کنه ابروش نمی فهمه.
آنقدر زیرک و موذی است که هیچ کس نمی تواند از کارهایش سر در آورد.
چیزی که شده پاره، وصله بر نمی داره.
چیزی که شکست دیگه شکسته وهیچگاه مانند اولش درست نمی شود، آبروی کسی که برده شد دیگر بازگشت آبرو نمی شود.
چو بینی نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است.
اگر مشاهده می کنی کسی به سمت نابودی و هلاکت سوق پیدا کرده است نباید ساکت و آرام بنشینی ، چون تو نسبت به دیگران مسئولیت داری.
چشم، چشم را نمی بیند.
بسیار تاریک است، چیزی دیده نمی شود.
چشم براه است.
منتظر کسی است، در انتظار چیزی یا کسی نشسته است.
چپ و راست خود را نمی شناسد.
خوب و بد را از هم تشخیص نمی دهد، هنوز عاقل وبالغ نشده است.
چشم که تو چشم بیفتد حیا می کند.
حیا و شرم آدمی در چشمانش است و لذا نمی توان هر حرفی را با نگاه کردن به چشم دیگری به زبان آورد.