تا پا روی دم سگ نگذارند پارس نمی کند.
تا زمانی که به کسی اذیت و آزار و آسیب نرسانند او هم عکس العمل نشان نمی دهد،و برای دیگران ناراحتی فراهم نمی کند.
تا تنور گرم است نان را بچسبان.
تا اوضاع و احوال مساعد است کارت را انجام بده .تو الان می توانی این کار را انجام دهی چون همه وسایل کار فراهم است.
تا تو بگویی «ف» می فهمم فرح زاد است.
من به اندازه کافی هوشیار و متوجه هستم که تو چه می خواهی بگویی ، من حرفهای تو را به خوبی درک می کنم.
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
این کاری را که من انجام داده ام بستگی به نظر شما دارد که تا چه اندازه شما را راضی و خشنود کرده باشد.

تازه به دوران رسیده است.
او به تازگی به مال و منالی رسیده است و اکنون رفتار عجیب وغریبی دارد، خود را نمی شناسد . خودش را گم کرده است.
تازه می پرسه لیلی مرده یا زن.
پس ازاین همه توضیح وتشریح قضیه، هنوز متوجه نکته اصلی و مشخص موضوع نشده است .
خیلی خنگ است.
تا گوساله گاو بشود دل مادرش آب شود.
تا زمانی که فرزندی به سنین بلوغ و جوانی برسد پدر و مادر او متحمل رنج و سختی فراوانی می شوند و بسیار خون دل می خورند.
تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها.
به طور یقین همه شایعات موجود در جامعه، بی پایه و اساس نیست هر شایعه ای یک منشاء ودلیلی خاص دارد.
تا هستم به ریش تو بستم.
تا زمانی که من زنده هستم با تو زندگی خواهم کرد، هرگز از تو جدا نخواهم شد.
مثلی است که بعضی از زنها به شوهرشان می گویند.
تخم مرغ دزد، عاقبت شتر دزد می شود.
اگر کسی عادت به انجا اعمال خلاف ، هرچند کوچک نمود سرانجام روزی اقدام به جنایت و خلافهای بزرگ خواهد نمود.
تخم لق در دهان کسی شکستن.
گذاشتن حرفی فتنه انگیز در دهان کسی و او را به طمع انداختن.
ترا به خیر ما را به سلامت.
از حالا هر کس پیک ار خودش باشد تو بدنبال کار خودت باش من هم به دنبال کار خودم.
مانند:تو اونور، ما هم اینور جوی.
ترک عادت موجب مرض است.
اگر چیزی عادت کردی به سختی می توانی ترک عادت کنی چرا که ترک عادت ، کاری مشکل و طاقت فرساست و ناراحتیهای بعدی را بدنبال می آورد.
تره به تخمش میره ، حسنی به باباش.
به طور یقین هر چیزی از هر کس همیشه به اصل خودش بر می گردد و عادتها و شباهتهایی را از اصل خود به ارث می برد.
تره خریدم قاتق نانم بشه قاتل جانم شد.
من اینکار را یا این معامله را انجام دادم که سود و منفعتی بدست آورم ولی برعکس ضرر کردم و بدبخت و بیچاره شدم.
تعارف آمد و نیامد دارد.
اگر تو بعنوان تعارف غیر جدی از کسی دعوت می کنی میهمانت ممکن است این تعارف توسط او جدی گرفته شود پس مواظب زبانت باش.
تعارف شاه عبدالعظیمی.
نوعی دعوت غیر جدی هنگام خداحافظی از کسی.
تفاوت از زمین تا آسمان است.
این دو به هیچ وجه با هم برابر وقابل مقایسه نیستند .این کجا و آن کجا.
تف سر بالا برمی گرده به ریش صاحبش .
کنایه از عمل نا صواب و ناشایسته کسی که تاثیرات منفی آن مستقیماً گریبانگیر خود آن شخص می شود.
تکه بزرگش گوششه.
نوعی تهدید است مبنی بر اینکه اگر او را گیر بیاورم بشدت تنبیه می کنم بطوری که... .
تنها کسی که نمی داند خواجه حافظ شیرازی است.
همه مردم موضوع را می دانند. همه قبلا از این مسئله با اطلاع و خبردار شده اند .فقط تو تازه فهمیده ای.

تنبان مرد که دو تا شد فکر زن نو می افتد.
کنایه از پولدارشدن بعضی از مردان متاهل است که گاهاً بفکر تجدید فراش می افتند.
مانند:پول شوهر که زیاد شود خانه تنگ می شود و خانم خانه زشت.
تنبل نرو به سایه ، سایه خودش میایه.
آنقدر سست و تن پرور است که حتی حاضر نیست کوچکترین وراحتترین کارهای شخصی خودش را انجام دهد.
تنها قاضی رفته خوشحال برمی گردد.
آدم خود خواهی است فقط قضاوت یک طرفه و به نفع خودش را می خواهد.
توبه گرگ مرگ است.
آدمی است که ذاتاً شرور و جنایتکار و فاسد می باشد ، هرگز اصلاح شدنی نیست و هیچ چاره ای جز مرگ ندارد.
توراضي من راضي، گور پدر قاضی(ناراضی).
من و تو کاملاً به این معامله و وصلت راضی و خشنود هستیم و هیچ نیازی هم به رضایت دیگران نداریم.
تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی برد.
چرا خودت به نصایح خود عمل نمی کنی، اول خودت را درست کن.
توی آفتاب بگذاری راه می افتد.
کنایه از خط نا خوانا و خرچنگ قورباغه می باشد .
توی دهن شیر می رود و بیرون می آید.
آدمی نترس، شجاع وبی باک است می تواند کارهای سخت و خطرناک را انجام دهد.
توی پوست خود نمی گنجید.
از شنیدن خبر خوبی و یا دیدن چیزی بسیار شاد و خوشحال شده بود.
توی دل کسی خود را جا کردن.
با اعمال و رفتاری نیک و پسندیده ، مهر و محبت کسی را بدست آورد.
توی دعوا حلوا پخش نمی کنند.
در هنگام نزاع و کتک کاری چیزی جز ضرب و شتم و فحاشی نصیب آدم نمی شود.

توی ذوق کسی زد.
کسی را با گفتن حرفی یا انجام دادن کاری، مایوس و دلسرد نمود.
توی قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شود.
چنان حرفهای عجیب و غریبی می زند که نظیر آنها تا کنون شنیده نشده است.
تیری به تاریکی انداختن.
به امید بدست آوردن سودی،عملی را فقط از روی حدس و گمان انجام داد.
تیشه به ریشه خود زد.
کاری احمقانه کرد که ضرر و زیان آن مستقیماً به خودش رسید، با این عمل نادرستش،مشکل و دردسر بزرگی برای خودش بوجود آورد .
تومون خودمونو کشته، بیرونمون مردم را.
مردم از ظاهر خوب و آراسته ما حسرت می خورند و خودمان نیز که در داخل زندگی وضع فلاکت باری داریم خون دل می خوریم.
تیر را در چشم خود نمی بیند خار را در چشم دیگران می بیند.
عیوب بزرگ خود را نمی بیند ولی عیوب کوچک مردم را می بیند و به رخ آنها می کشد.
تاتوانی دلی بدست آور.
دل شکستن هنر نمی باشد.
تاکه از جانب معشوقه نباشد کششی.
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی.
این ره که تو می روی به ترکستان است.
تغاری بشکند ماستی بریزد.
جهان گردد به کام کاسه لیسان.
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف.
تا که اسباب بزرگی همه آماده شود.
تن آدمی شریف است بجان آدمیت.
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت.
توکز محنت دیگران بی غمی.
نشاید که نامت نهند آدمی.
تو مو بینی و من پیچش مو.
تو ابرو من اشارتهای ابرو.