• عضویت
(5 votes, میانگین 4.80 از 5)
سه شنبه ، 13 دی 1390 ، 05:30


با پنبه سر می برد.
با زبان خوش و چرب نرم، دیگران را متقاعد کرده و کار خود را به پیش می برد.


باج به کسی نمی دهد.
زیر بار حرف زور و زورگویی و قلدری نمی رود.


باد آورده را باد می برد.
همیشه چیزی که مفت و آسان به دست می آید چون آدمی قدر آن رانمی داند همانطور هم ازدست می رود.


بادست پس می زند با پایش می کشد.
در ظاهر امر میل و علاقه ای به آن چیز نشان نمی دهد ولی در باطن و به طور غیر مستقیم به دنبال آن می باشد.


با دمش گردو می شکند.
به علت موفقیت بزرگی که در کارش حاصل نموده خیلی شاد و شنگول است.

29aubergine.jpg


بادنجان بم آفت ندارد.
او آدمی سرسخت و پر طاقت است به طوری که به این زودی ها از میدان بدر نمی رود.

مانند:بیدی نیست که از این بادها بلرزد.


بادنجان دور قاب چین است.
آدمی بسیار چاپلوس، متملق و زبان باز است.


بارکج به منزل نمی رسد.
آدمی هرگز از فریب و نیرنگ و ناراستی به مقصود خود نمی رسد.


بازی اشکنک داره سر شکستنک داره.
این مثل را بیشتر کودکان هنگام بازی وآسیب رسیدن به یکی از دوستانشان به کار می برند.


به اسب شاه گفت یابو.
گفتن حرفی  برخورنده به آدمی مغرور و پر افاده که باعث رنجش خاطر او شده است.


باطناب پوسیده کسی به چاه رفتن.
کنایه از اعتماد نامعقول و بیجا به دیگران ،با حرف آدم دروغگو و نا مطمئن خود را درگیر حادثه و یا کاری بزرگ و غیر عاقلانه نمودن.


بالاتو دیدیم پاینتم دیدیم .
تو را کاملاً شناخته ام، هیچ خیر و برکتی از تو به ما نمی رسد.


بالای سیاهی رنگی نیست.
دیگر وضع از این بدتر نخواهد شد، از این بدتر وجود ندارد ما خودمان را برای هر دردسری آماده کرده ایم.از چیزی یا کسی هراسی نداریم.


بامبول سوار می کند.
دوز و کلک به کار می برد حقه بازی و پشت هم اندازی می کند نمی خواهد کار رادرست انجام دهد.


بایک  دست دو هندوانه برمی دارد.
انجام عملی بیش از ظرفیت و توان خود، قبول چند کار و مسئولیت همزمان باهم که انجام همه آنها مقدور و عاقلانه نیست.


بایک کشمش گرمیش می شه با یک غوره سردیش.
آدمی حساس و زود رنج است باشنیدن کوچکترین حرفی، ناراحت می شود.


به بدهکار رو که بدهی طلبکار می شود.
اگر بیش ازحد نجابت و گذشت نشان دهی دیگران به طمع افتاده و از این حسن خلق تو سوءاستفاده می کنند.


به پیسی افتاده است.
به بدبختی و فلاکت گرفتارشده است ، اوضاع مالیش خوب نیست.


به تریج قباش برخورده است.
باشنیدن حرفی، آزرده خاطرشده و از گوینده رنجیده است.


به خاک سیاه نشسته است.
سیاه بخت و تیره روز شده است، گرفتار بدبختی وفلاکت شده است.


بخشش از بزرگتر است وگناه از کوچکتر.
اگر گاهی خطایی از کوچکتر دیده شد بزرگتر از روی کرامت و بزرگواری خود، گذشت می کند.


به خونش تشنه است.
نسبت به او کینه و نفرت شدید دارد، دشمن سرسخت اوست.

stone_052.jpg

به در میگم دیوار بشنوه.
بیان مطلبی خاص به دیگری بطور غیرمستقیم .کنایه زدن به کسی.


به دعای گربه سیاه باران نمی بارد.
با حرف هر کسی تغییری در اوضاع احوال زمانه بوجود نمی آید.


به دهنش مزه کرده است.
از منفعتی که تا کنون حاصل کرده بسیار خشنود و راضی است و باز هم به فکر سود بردن بیشتر از آن است.

برادر را به جای برادر نمی کشند.
هرگز گناه وخطای کسی را به پای دیگری نمی نویسند.


برادریت بجا، بزغاله یکی هفت صنار.
حساب حسابه، کاکا برادر. رفاقت ودوستی، بجای خود، معامله هم بجای خود.


برای کسی بمیر که برایت تب کند.
برای کسی ارزش و احترام قائل شو و به او محبت ونیکی کن که لیاقت آن را داشته و ممنون و سپاسگزار تو باشد.


برای لای جرز خوب است.
آدمی به درد نخور، ضعیف و ذلیل است، هیچ کاری از او ساخته نیست.


برای همه مادر است برای ما زن بابا.
در حق همه محبت ونیکی می کند ولی خیرش به من نمی رسد. با من بد رفتاری می کند ، هیچ توجهی به من نمی کند.


برای یک  بی نماز در مسجد را نمی بندند.
هرگز به حساب گناه یک نفر، نباید همه را مجازات و محروم از چیزی نمود. حق دیگران را نباید بخاطر یک  نفر خطاکار  پایمال نمود.


بر خر مراد سوار شده.
با پیروزی ها و موفقیت های به دست آورده در کار و زندگیش ،به امیال و آرزوهایش دست یافته است. وضعش خیلی خوب شده است.


برگ سبزیست تحفه درویش،چه کند بینوا همین دارد.
اگر این هدیه ناچیز واندک است از او نادیده بگیرید و بر او ببخشید چرا که این هدیه مختصر، حاصل همه توان و امکانات او بوده است.


به روباه گفتند کو شاهدت؟! گفت دمم.
آدم مکار و حیله گر همیشه در آستین خود پاسخ هر کار خلاف و گناه خود را حاضر آماده دارد،آدم خطا کار شاهدی را معرفی می کند که هیچ ارزش و اعتباری ندارد.


به روی خود نمی آورد.
به عمد خود را از موضوعی که آگاه است بی اطلاع نشان می دهد.


بزک نمیر بهار می آد کنبزه با خیار می آد.
وعده و وعید دور و دراز دادن به کسی که اکنون نیازمند است،حواله سر خرمن دادن،سر دوانیدن کسی با وعده و وعید پوچ و بی اساس.


به ساز هر کسی می رقصه.
آدم بی اراده و بی اختیاری است با حرف هر کسی تغییر رای وعقیده می دهد.


بینی اش را بگیری جانش در می رود.
آدمی لاغر، ضعیف، رنجور، ناتوان ومردنی است، اصلاً نمی توان به او دست زد.


به سیم آخر زدم.
دست به هر کاری که شدنی باشد می زنم، دیگر هیچ ترس و واهمه ای ندارم، هر کاری که لازم شود می کنم.


به عزراییل جان نمی ده.
آدمی بی گذشت و خسیس است، خیرش به دیگران نمی رسد ، نم پس نمی دهد.


به کوچه علی چپ زدن.
به عمد اظهار بی اطلاعی کردن از موضوعی معلوم، به روی خود نیاوردن، تجاهل کردن به موضوعی که معلوم است.


به گمانش علی آباد هم شهری است.
افکار و تصوراتی غلط و دور از واقع در مورد موضوعی دارد. در اشتباه است.


به مالت نناز به یک شب بند است
به حسنت نناز به یک  تب بند است
به مال واموالت و سلامتی ات مغرور نشو همه اینها ممکن است در لحظه ای کوتاه نابود شود،هیچ چیز برای همیشه پایدار و ماندنی نیست.


به ماه می گوید تو در نیا تا من درآیم.
بسیار زیبا، خوبرو وخوش منظر است، نظیر و همتایی ندارد به حٌسن خود می نازد.

hen.jpg

به مرغشان نمی توان گفت کیش.
بقدری مغرور،متکبر و از خود راضی هستند که حتی نمی توان کوچکترین حرفی به آنها زد ،نمی توان گفت بالای چشم شما ابروست.


به مرگ می گیره تا به تب راضی بشه.
آنقدر دیگران را در فشار و سختی و محرومیت نگه می دارد تا حداقل مشکلات و سختی ها را با خشنودی و رضایت بپذیرند.


بند دلش پاره شد.
با شنیدن صدایی بلند وهراس انگیز و یا با پیش آمدن اتفاق بدی، به سختی و به شدت وحشت کرد.


بو قلمون صفت است.
آدمی دو رو، بی منطق ودمدمی مزاج است،هر لحظه تغییر رای و عقیده می دهد،هر لحظه به رنگ و حالتی دیگر در می آید.


بوی حلواش بلنده.
مرگش نزدیک است، آفتاب لب بوم است ، بوی الرحمن گرفته.


به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است.
فکر نکن جای دیگر بروی وضع فرق می کند همه جا مثل اینجاست تو باید در رفتار و کردار خودت تجدید نظر کنی تا به نتیجه مطلوب خود برسی.


به هیچ صراطی مستقیم نیست.
ادمی لجوج، یک دنده وحرف نشنو است، به هیچ وجه حاضر نیست گوش به حرف و نصیحت دیگران بدهد.


بی چشم و رو است.
آدمی بی حیا و بی شرم است، محبتها و خوبیهای دیگران را نمی بیند.


بیرون نرفتن عروس از بی چادر است.
اگر اکنون او فعالیت و بازدهی خوبی ندارد دلیلش نداشتن امکانات و وسایل لازم برای انجام کار می باشد.


به یک  تیر دو نشان می زند.
به یک  کرشمه دو کار می کند، با یک کار در یک زمان واحد به دو هدف متفاوت دست پیدا می کند.


بی گدار به آب زده است.
بدون تفکر و نسنجیده دست به کاری بزرگ و سنگین زده است . کاری غیر عاقلانه کرده .


بی مایه فطیر است.
اگر پول و سرمایه نباشد کار و کاسبی نمی چرخد ، بدون پول پیشرفتی در کار حاصل نمی شود.

 

افزودن نظر


تاریخ امروز

امروز : چهارشنبه
19. بهمن 1390
16. ربيع‌الاول 1433
9. فوریه 2012

پربینندترین های بخش

اوقات شرعی



آمار

اعضا : 409
مطالب و محتوا : 13506
لینك وب ها : 123
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 5187058

آخرین نظرات