نقد بهائیت
  • عضویت
نقد بهائیت
چهارشنبه ، 13 مهر 1390 ، 10:15

 

alt

ميرزا احمد سهراب

او در اصفهان پا به جهان گذاشت. در 17 سالگي از دارالفنون تهران گواهينامه گرفت و پس از چندي به بمبئي رفت. در سال 1284 خورشيدي به مصر و عكا رهسپار شد و به ديدار عبدالبهاء رسيد. سه سال در مصر به دانش آموزي پرداخت. در سال 1287 عبدالبهاء او را به واشنگتن فرستاد كه مترجم ميرزا ابوالفضل گلپايگاني باشد. از 1281 قمري تا پايان جنگ اروپا(1297 قمري) از نزديكان عبدالبهاء و مترجم او و مانند يك تن از خاندان او بود. در 1298 قمري با پيام ويژه اي از نزد عبدالبهاء به امريكا برگشت و در 1308 قمري انجمن تاريخ نور را بنياد گذاشت، و سپس از فرمان شوقي افندي سرباز زد، وصيت نامه عبدالبهاء را ساختگي تلقي نمود و طرفداراني پيدا كرد كه به نام سهرابيان ناميده شدند و بهائيان آمريكا پيرو او مي باشند.

بنابراين فرقه ي بهايي از اول تاكنون به بابي، ازلي، بياني، بهايي، ثابتين (طرفداران شوقي) ناقضين (طرفداران محمد علي) سهرابي، طرفداران ميسن ريمي و طرفداران روحيه ماكسول تقسيم شده اند.

 
(1 رای, میانگین 5.00 از 5)
چهارشنبه ، 13 مهر 1390 ، 10:08

 

alt

فوت شوقي افندي و انشعابات بعدي

در نيمه ي اول سال 1337 شمسي مطابق با 1957 ميلادي با اظهار كسالت و بيماري شوقي افندي و به تجويز پزشكان او را براي معاينه به اتفاق همسرش، روحيه ماكسول، از فلسطين به لندن بردند و پس از يك هفته اقامت در پايتخت انگلستان به علت بيماري آنفلوانزاي شديد در همان جا درگذشت و جسد او به فلسطين انتقال يافت. اگر چه قبل از فوت شوقي افندي اختلافاتي به صورت پنهاني به چشم مي خورد ولي پس از مرگ وي و با ادعاي ميسن ريمي بنا به ولي امر الله بودن، جمعي از بهائيان از او جدا شده و به روحيه ماكسول، زن انگليسي شوقي افندي، پيوستند و از اين جا فرقه ي بهايي به دو فرقه ديگر منشعب گشت.

ميسن ريمي و روحيه ماكسول

چارلز ميسن ريمي، فرزند يك روحاني كليساي اسقفي در امريكاست كه در سال 1874 ميلادي (1253 شمسي) در كنار رودخانه ي مي سي سي پي متولد شده و در حدود پنجاه سال با شوقي ارتباط داشته است و شوقي در طول اين مدت اسرار بهائيت را با او در ميان مي گذاشته و نامه هايي دوستانه و بعضا عاشقانه! در بين اين دو رد و بدل مي شده است. در يكي از آن الواح، شوقي مي نويسد:اي دوست عزيز من! اي انيس و جليس من و اي محبوب من! شما در حقيقت خادم ملكوت اله هستيد كه قيام به خدمت احباب و نشر نفحات اله فرموده ايد، خوشا به حال شما!

ولي با اين همه، پس از مرگ شوقي افندي - با اين كه ميسن ريمي با دادن اطلاعيه هاي مكرر سعي مي كرد خود را در اين مقام نگه دارد - طرفداران روحيه ماكسول به دلايل مختلف از انقياد نسبت به او سر باز زدند و مي گفتند اولا او يك فرد آمريكايي است و ثانيا به زبان عربي تسلط نداشته و نمي تواند مبين و مفسر اين امر باشد و از طرف ديگر نيز انشعابيوني كه در دسته ي موافق با ميسن ريمي بودند روحيه ي ماكسول را به باد انتقاد گرفته و او را به عايشه مثل مي زدند كه به علت عقيم بودن حقد و كينه خود را در بركناري ميسن ريمي اظهار مي كند تا جايي كه براي او شعر ساخته و مي گفتند:

يا للعجبا زني عقيم و نازا

بنمود چه فتنه اي به عالم برپا

با عقده ي نازائيش آن مظهر حقد

شد علت انشقاق در امر بها

آنان كه مطيع آن زن حيله گرند

از حيله و مكر او مگر بي خبرند

آيا همه ناديده مطيعش گشتند

يا اين كه تمام غافل و كور و كرند

به هر ترتيب امر بهايي از زمان حسينعلي بهاء تاكنون دچار تغييرات و اختلافات و انشعابات پياپي بوده است و علاوه بر اين كشمكش ها كساني نيز از مبلغين و خاصان عبدالبهاء و شوقي افندي نيز به مرور زمان از اسرار نهاني مطلع گشته و تغيير رويه داده و از اين فرقه برگشته اند كه به عنوان نمونه مي توان از فضل الله مهتدي، ملقب به صبحي، منشی و كاتب عباس افندي؛ عبدالحسين آيتي، ملقب به آواره، از مبلغين بزرگ بهايي؛ نيكو، كه در بروجرد به جرگه بهائيان پيوسته؛ اقتصاد، كه در مراغه بهايي شد و با پدر در سر اين دين به ستيزه برخواست و او را رها و دلشكسته نمود؛ و ميرزا احمد سهراب نام برد.
 
چهارشنبه ، 13 مهر 1390 ، 09:55

alt

بيت العدل

يكي از دستوراتي كه در زمان عبدالبهاء از طرف او صادر شد، برپا شدن مجمع و محلي به نام بيت العدل بود. حسينعلي بهاء اولين كسي بود كه به بنا شدن بيت العدل حكم نمود. او در «لوح عدل» مي گويد:

در هر مدينه از مدائن ارض به اسم عدل بيتي بنا كنند و در آن بيت، علي عدد الاسم الاعظم، از نفوس زكيه مطمئنه جمع شوند و هم چنين در نفوس و حفاظ ناموس و تعمير بلاد و السياسة التي جعلها الله اساسا للبلاد و حرزا للعباد ملاحظه كنند.

ولي اين امر به مدت تقريبا يك قرن از هنگام صدور تا اجراي آن به تعويق افتاد و عقيده ي بهائيان بر اين بود كه اساس اين امر بر مشورت است و پس از اغصان (پسرهاي بهاء) امور به مشورت و انتخاب منتهي مي شود و امناء آن كه نفوس منتخبه اند آن را به مصارف ايتام و معارف و غير آن باشد برسانند ولي به موجب الواح وصاياي عباس افندي (عبدالبهاء) بيت العدل با تمام شؤونش در شوقي افندي (امر الله) مستهلك است و او نسلا بعد نسل رئيس بيت العدل است و انتخاب كننده و عزل كننده اعضاي آن مي باشد. و اما عايدات بيت العدل بايد اين گونه باشد:

1- ماليات اغنام (مال الله) كه عبارتست از صدي نوزده از هر چيز.

2- ارث طبقات مفقوده از وارث، كه «باب» هفت طبقه ارث براي ميت قرار داده بود؛ از اولاد و ازواج و آباء و امهات و اخوات و معلم. و بهاء هم در اقدس مي گويد:

قد قسمنا المواريث علي عدد الزاء.

3- ثلث ديه مسلمه.

4- اوقاف.

5- لقطه (كه در كتاب اقدس نيست ولي از ملحقات عباس افندي است).

بالاخره در سال 1330 شمسي مطابق با 1951 ميلادي شوقي افندي دستور تشكيل جنين بيت العدل اعظم را داد (يعني شش سال قبل از مرگش) و در رأس آن هيأت، كه از نه نفر تشكيل مي شد، شخصي را به نام ميسن ريمي قرار داد كه اين امر خود سبب بروز اختلافاتي در بين بهائيان شد، چون بنا به نظر عباس افندي (عبدالبهاء) امر الله بايد ولي امر الله بعد از خود را كه فرزندش مي باشد معرفي نموده و سپس اقدام به تشكيل بيت العدل نمايد ولي شوقي افندي نيز مانند عبدالبهاء داراي فرزند مذكر نبود و از طرفي همسر او با نام روحيه ماكسول كه كانادايي بود با ميسن ريمي كه فردي امريكايي بود توافق نداشت.

 
چهارشنبه ، 13 مهر 1390 ، 09:46

 

alt

رفتار، دستورات و كتب شوقي افندي

در مورد اين كه شوقي چگونه انساني بوده است بايد به اين نكته توجه شود كه او در سن جواني به جانشين عباس افندي رسيد و نيز مدتي را در دارالفنون باليون لندن تحصيل كرده بود، در حالي كه پدران او تا اين مقدار به دنياي غرب نزديك نشده بودند و سعي مي كردند خود را در زي مسلماني و متشرع به آداب شرع اسلام نشان بدهند، همان گونه كه قبلا راجع به نماز خواندن عباس افندي ذكر شد. ولي شوقي از رفتار پيشينيان خود، پيروي نكرد و در رفتارهاي نازيبا و ناسزاگويي ها، گوي سبقت را از پيشينيان خود ربود.

فضل الله مهتدي كه زماني طولاني با او معاشر بوده است در كتاب «پيام پدر» او را اين گونه توصيف مي كند: در ميان نواده هاي عبدالبهاء در روزهاي نخست من با شوقي آشنا شدم. او داراي سرشت و نهاد ويژه اي بود كه نمي توانم درست براي شما بگويم. خوي مردي كم داشت و پيوسته مي خواست با مردان و جوانان نيرومند دوستي و آميزش كند!

سپس فضل الله مهتدي، ملقب به صبحي، جرياني را نقل مي كند كه از ذكر آن به دلايلي چشم مي پوشيم. هم چنين او در اين كتاب به القاب زشتي كه شوقي افندي به افراد مي داده است اشاره مي كند كه حتي بعضي از بزرگان مانند ميرزا تقي خان اميركبير و سيد جمال الدين اسد آبادي را با القاب زشت نام مي برد و هم چنين در اين خطابات دشمن ديرينه ي بهائيان، يعني ميرزا يحيي صبح ازل را با نام «يحيي بي حيا و وسواس خناس» مي خواند. او درباره ي ايرانيان در «لوح قرن» مي گويد:

افراد ملت ايران كه به قساوتي محير العقول و شقاوتي مبين به تنفيذ احكام ولات امور و رؤساي شرع اقدام نمودند و ظلم و اعتسافي مرتكب گشتند كه به شهادت قلم ميثاق در هيچ تاريخ از قرون اولي و اعصار وسطي از ستمكارترين اشقيا حتي برابره ي آفريقا شنيده نشد، به جزاي اعمالشان رسيدند و در سنين متواليه آسايش و بركت آن ملت متعصب جاهل ستمكار بالمره مقطوع گشت و آفات گوناگون از قحطي و وبا و بليات آخر، كل را از وضيع و شريف احاطه نمود و يد منتقم قهار چندين هزار نفس را به باد فنا داد.

شوقي افندي داراي كتابي به نام «قرن بديع» و نيز «لوحي شوقي» است. او در اين الواح بعضي از دستورات را به بهائيان داده است كه در بعضي از آنها احكام سابقه را نسخ نموده، مثلا در جايي مي گويد:

عقيده كتمان ننماييد و از تقيه اجتناب كنيد. كه در «گنجينه ي احكام» ذكر شده است.

در موقع نماز بايد بهاء الله يا عبدالبهاء را در پيش چشم مجسم كرد. كه در مجله اخبار امري، شماره ي 6، ذكر شده است.

عمل به دستورات اقدس (كتاب حسينعلي بهاء) در كشورهايي لازم است كه آن دستورات مخالف قوانين آن كشور نباشد. كه در كتاب «نظامات بهائيه» آمده است.

او هم چنين دعوي تساوي زنان و مردان را سر داده و در «لوح دهم» مي گويد:

اميد چنانست كه اين قدم اول كه در ميدان مساوات حقوق رجال و نساء بر داشته شده سبب تشجيع و تحريص اماء الرحمن در آن سامان (طهران) گردد.

و در «گنجينه ي احكام» اين گونه آمده است:

مساوات حقوق رجال و نساء در اين دوره بديع از تعاليم اساسيه است... حضرت ولي امر الله جل سلطانه (شوقي افندي) مي فرمايد: اما در خصوص كراهت بين زوج و زوجه از هر طرفي كراهت واقع، حكم تربص (طلاق و عده) جاري و در اين مقام حقوق طرفين مساوي، امتياز و ترجيحي نه.

عبدالحسين آيتي، ملقب به آواره، در كتاب «كشف الحيل» به صورت مفصل خطابه ها و الواح شوقي افندي را مورد بررسي قرار داده كه به عنوان مثال قسمت هايي از آن الواح به صورت اختصار ذكر مي شود. شوقي مي نويسد:

ايها الحزب الالهي روحي و ما يتعلق بي لئباتكم الفداء، ساليان دراز است كه آفتاب جهانتاب آيين جمال ابهي از بدو طلوعش از افق آن اقليم پر بلا در صفحات شرق به كسوف بلايا و زوايا لا تعد و لا تحصي مبتلا... صوت سامري (يحيي صبح ازل) در مقاومت امر بهاء در ارض سربلند شد و چون حيه ي رقطا آن ناعق اكبر به كمال تدليس هيكل الطف نورا را سم جفا بچشانيد... ارواح لواقع نقض شجره ثابته را از شش جهت احاطه نمود... در اين روز فيروز و عيد نوروز ارياح لواقح كه در مدت هشتاد سال منبت شجره ي مباركه را من جميع الجهات احاطه نموده بود به تقدير رب قدير تسكين يافت و صورت طغيان و طوفان انقلابش فرونشست و فرمان آزادي صدور يافت، طوق محبوسيت از عنق عبدالبهاء مرتفع شد و به گردن عبدالحميد پليد (پادشاه عثماني) بيفتاد... و مرجع سراء اعظم حضرت خاتم الانبياء در اين سنوات اخيره منقلب گرديده و عملش منكوس گرديد و ابهت و جلالش برفت!!... در اين عصر كه فخر اعصار و قرون است از خود ملت اسلام شخص باسلي مبعوث نمود و از نژاد عثمانيان نفس مقتدري برانگيخت و به قوه و بازويش سلسله آل عثمان را برانداخت، وحدت اصليه سراء اعظم ملت اسلام را الي ابد الدهر عقيم و مختل گذاشت، شرع مبين حضرت سيد المرسلين را در آن سرزمين منسوخ كرد و القاء و ابطال محاكم شرعيه را بر بيگانه و آشنا اعلان نمود، تغيير و تبديل منصوصات كتاب حضرت الانبياء را جايز و مشروع شمرد و احكام جديده مدينه مقتبسه از عواصم ممالك فرنگ به جايش تشريح و ترويج كرد و قواي سياست را از نمايندگان امت اسلام منفصل نمود و علماء رسوم را دست از وساده و عزت و منصب كوتاه كرد موقوفاتش را حجز و تصرف نمود و ابواب تكايا و صوامعش را بست.

شوقي افندي نيز مانند عبدالبهاء و بهاء و باب سعي مي نموده است كه كلماتش با الفاظ عربي (و در بعضي از مواقع نيز از الفاظي عربي كه با قاعده ي زبان عربي تطبيق نمي كند) توأم باشد و تا حدودي شيوه ي پيشينيان را رعايت كرده است.

 
سه شنبه ، 5 مهر 1390 ، 04:57

 

alt

فوت عباس (عبدالبهاء) و جانشيني شوقي (امرالله)

در سال 1340 هجري قمري با مرگ ناگهاني عباس افندي، طبق وصيتش نواده ي دختري او، يعني شوقي افندي، زمام امور را به دست گرفت و سبب اين امر آن است كه عباس افندي اولاد مذكر نداشت و تمام

فرزندان او خلاصه مي شوند در:

1- ضيائيه خانم، كه او را به ميرزا مهدي دادند.

2- طوبي خانم، كه او را به ميرزا محسن دادند.

3- روحا خانم، كه او را به ميرزا جلال دادند.

4- منور خانم، كه او را به احمد يزدي دادند.

و شوقي افندي پسر ميرزا مهدي و ضيائيه دختر بزرگ عباس افندي است. او در سال 1314 هجري تولد يافت و هنگام مرگ عباس افندي 26 سال داشت و در اين هنگام جانشيني او از طرف دولت انگلستان به رسميت شناخته شده و تلگراف تسليتي به خاطر فوت عباس افندي براي او فرستاده شد. شوقي افندي در كتاب «قرن بديع» اين گونه مي نويسد:

تسليت پادشاه انگلستان براي فوت عباس افندي

«وزير مستعمرات حكومت اعلي حضرت پادشاه انگلستان، مستر وينستون چرچيل، به مجرد انتشار اين خبر پيامي تلگرافي به مندوب سامي فلسطين سر هربرت ساموئل صادر و از معظم له تقاضا نموده مراتب همدردي و تسليت حكومت اعلي حضرت پادشاه انگلستان را به جامعه ي بهايي ابلاغ نمايد.»

تفرقه اي مجدد در ميان بهائيان

همان گونه كه قبلا گفته شد، بعد از سيد علي محمد باب بين دو نفر از مريدان او با نام هاي حسينعلي و يحيي اختلافاتي بروز كرده و سبب تشكيل دو فرقه ي ازلي و بهايي شد و به مرور زمان فرقه ي ازلي به صورت يك فرقه ي مطرود در اقليت قرار گرفت. حسينعلي بهاء به خاطر اين كه بعد از خود در بين فرزندانش چنين تفرقه اي ايجاد نشود، در وصيت نامه خويش، اول عباس و پس از او محمد علي را براي جانشيني برگزيد و آنان را ملقب به غصن اعظم و اكبر كرد.

او علاوه بر اين القاب اقوام سيد علي محمد باب را نيز با لقب افنان نام برد، به گمان اين كه اغصان شاخه هاي بزرگ و افنان شاخه هاي كوچك است، ولي در زبان عربي غصن را شاخه و فنن را شاخه راست مي گويند و از سه به بالا را افنان و اغصان مي گويند و باز چون گمان كرده كه افنان مجرد است هر يك از اقوام باب را افنان ناميده است.

ولي پس از اين كه عباس افندي بر اريكه قدرت و مسند جانشيني قرار گرفت، باب مخالفت با برادرش را باز نمود و او را با القاب زشت ياد كرد و به پيروانش دستور داد كه به او توهين كرده و او را طرد نمايند. او راجع به برادرش مي گفت:

«سخنان ميرزا محمد علي (غصن اكبر) مؤونه زهر را دارد، هر چند آدمي نيرومند و تندرست باشد زهر در آميزه او كارگر است.»

روش بهائيان نسبت به محمد علي (غصن اكبر)

فضل الله مهتدي در كتاب خاطرات خويش يكي از برخوردهاي بهائيان با محمد علي را اين گونه توصيف مي كند:

«... هنگامي كه بهائيان به كاخ بهجي رسيدند. شوقي، نواده عباس افندي، گفت: از چكامه هاي شورانگيز بخوانيد كه يكي از آنها را مي خوانم: «و الله زيك فوج عزازيل غبي تر، شد ناقص اكبر، خرسند به اين شد كه رئيس البلها شد» و آن گاه همه با هم مي خواندند: هي هي چه بجا شد».

اين سخنان را كه به آواي بلند و اداهاي ويژه مي خواندند، غصن اكبر و كسان و فرزندانش مي شنيدند... شبي چند نفر گرد هم نشسته بوديم، و شوقي، نواده عباس، هم بود، سخن از ميرزا محمد علي به ميان آمد، شوقي گفت: روزي ميرزا جلال، داماد عبدالبهاء، با چند نفر از جوانان رو به روضه مي رفتند. در راه به ميرزا محمد علي برخوردند، گستاخانه، همه به او رو آوردند و سخنان ناروا گفتند و دست بر پر شالش بردند، ميرزا محمد علي درمانده شد و گفت: پرورشي كه از بهاء يافته ايد اين است؟ و شما را اين گونه بار آورد كه به آزار خويش و بيگانه بپردازيد؟»

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 5

اوقات شرعی



آمار

اعضا : 389
مطالب و محتوا : 13471
لینك وب ها : 123
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 5147142

آخرین نظرات