
كتاب هاي حسينعلي بهاء الله
كتاب هايي كه حسينعلي به رشته ي تحرير درآورده است به ترتيب ذيل است:
1- «ايقان»، در 157 صفحه، كه در ايام اقامت در عراق زماني كه پيرو سيد باب و برادرش بوده است نوشته است.
2- «بديع» در 415 صفحه، كه در ادرنه پس از ادعاي من يظهره اللهي و در زمان اختلاف با برادرش نوشته است.
3- «مبين»، در 360 صفحه، كه در هنگام تبعيد به عكا نوشته و از مقدس ترين كتب بهائيان است.
4- «اقدس»، در 49 صفحه، كه آن را هم در عكا نوشته است و آن نيز مقدس ترين كتب آنان است.
5- «ذكر الاسرار»، در 55 صفحه.
6- «اشراقات»، در 295 صفحه.
7- «ادعيه محبوب».
8- «الواح بهاء» كه در عشق آباد در سال 1329 ه.ق نوشته است.
9- «الواح بعد از اقدس» در 212 صفحه، داراي 66 لوح.
10- «اقتدارات»، داراي 329 صفحه، كه چاپش يك سال پيش از فوتش واقع شده است.
برخي از كلمات حسينعلي بهاء در كتاب ها و الواحش
كلمات حسينعلي بهاء به چند قسمت تقسيم مي شوند كه از آن جمله است: كلمات عرفاني و شعر گونه وي؛ ديگر آداب و احكامي كه آن را براي بهائيان تجويز نموده؛ و خطاباتي كه به بعضي از امرا و يا ياران خود ادا نموده است.
عبدالحسين آيتي (آواره) به صورت مفصل راجع به كتب و كلمات بهاء در كتاب «كشف الحيل» مطالبي را نوشته است كه ما به قسمت هاي مختصري از آنها بسنده مي كنيم. او مي نويسد:
«كتاب اقدس» مركب از سه قسمت است: اول: احكامي از قبيل صوم و صلاة و حقوق و ازدواج و ارث و حليت و حرمت؛ دوم: آدابي از قبيل نظافت و حمام و شست و شو و اكل و شرب و تعليم و تعلم و تربيت و غيره؛ سوم: خطاباتي به ملوك و سلاطين.
قسمت اول و دوم مانند:
1- هفته اي يك دفعه به حمام برويد.
2- پايتان را بشوييد.
3- دست خود را در كاسه فرو نبريد.
4- اطفال خود را علم و خط بياموزيد.
5- «لا تقربوا حمامات العجم»؛ به حمام هاي عجم نزديك نگرديد، يعني به حمام هايي كه داراي خزينه است - حمام هاي بدون دوش - وارد نشويد.
6- هفته اي يك مرتبه وارد شويد در آبي كه محيط بر بدن شما باشد (مثل خزينه) و در آخر مي گويد: «و الذي يصب عليه الماء يكفيه الدخول؛ آنچه كه آب را به تمام بدن بريزد داخل شدن در زير آن كفايت مي كند (مثل دوش).
7- موي سر را نتراشيد و سپس مقيد به اين قيد مي كند كه «اياكم ان تتجاوز علي حد الآذان»؛ مواظب باشيد كه موهاي شما از حد گوشتان نگذرد.
8- «اذا مرضتم فارجعوا الي الحذاق من الاطباء»؛ هنگامي كه مريض شديد به طبيب هاي ماهر مراجعه كنيد.
9- «انا امرناكم بكسر حدودات النفس و الهوي الا ما رقم من القلم الاعلي»؛ به تحقيق ما شما را امر كرديم به شكستن حدود نفس و شهوت مگر آنچه كه از قلم اعلي (باب) جاري شده است.
10- «دع العلوم لانها منعتك عن سلطان المعلوم»؛ علوم را رها كن چون آنها تو را منع مي كنند از رسيدن به پادشاه معلوم (بهاء).
11- «قد عفي الله عنكم ما نزل في البيان من محو الكتب و اذناكم بأن تقرؤوا»؛ به تحقيق خداوند بخشيده بر شما آنچه را كه در بيان نازل شده از نابود كردن كتاب ها و به شما اذن داده كه آنها را قرائت كنيد.
12- «قل كتب الله علي كل نفس ان يحضر لدي العرش بما عنده مما لا عدل له انا عفونا عن ذلك»؛ به تحقيق خداوند بر هر كسي واجب كرده كه در نزد عرش (بهاء) حاضر شود با هر چيزي كه از آنها دارد كه بدلي هم ندارد، ما آن را بخشيديم.
13- «قل لا يفرحوا ما ملكتموه اليوم الي قوله لو يعرفون ما عندهم لتذكر اسمائهم لدي العرش الا انهم من الميتين»؛ بگو به آنچه امروز داريد خوشحال نباشيد! تا اينجا كه: اگر مي دانستيد آنچه را كه نزد آنهاست، هر
آينه نام آنها در نزد عرش (بها) است، به تحقيق كه آنها از مردگانند.
14- «توجه اليه و لا تخف من اعمالك انه يغفر من يشاء»؛ به سوي او توجه كن و نترس از اعمالت كه او مي بخشد هر كسي را كه مي خواهد.
15- «انا ما اردنا في الملك الا ظهور الله و سلطانه و كفي بالله علي شهيدا»؛ به تحقيق كه ما اراده نكرديم در زمين مگر ظهور خدا را و سلطنت او را و خداوند شاهد بر من است.
16- «من أحرق بيتا فاحرقوه»؛ هر كس خانه اي را سوزاند او را بسوزانيد.
17- «ليس للعاقل ان يشرب ما يذهب به العقل»؛ شايسته نيست براي عاقل كه آنچه عقل را زايل مي كند بياشامد.
18- «قد حرمت عليكم ازواج آبائكم»؛ به تحقيق همسر پدرتان بر شما حرام است.
19- «لو يحل ما حرم في ازل الازل بعكس ليس لاحد أن يعترض عليه»؛ اگر چيزي در ازل حرام بود و حلال شد و يا به عكس، كسي حق اعتراض ندارد.
20- «انا نستحيي أن نذكر حكم الغلمان»؛ ما حيا مي كنيم از اين كه حكم پسران (لواط) را بگوييم.
21- «و الذي تملك مأة مثقال من الذهب فتسعة عشر مثقالا لله فاطر الارض و السماء»؛ هر كسي صد مثقال طلا دارد 19 مثقال آن مال خدايي است كه روزي دهنده ي زمين و آسمان است.
22- «قد رجعت الاوقاف الي مقر العدل»؛ مال هاي وقف رجوع به بيت العدل مي كند.
23- «انا جعلنا الامرين علامة البلوغ للعالم»؛ ما دو چيز را علامت بلوغ دنيا قرار داديم: 1- خط و زبان واحد. 2- بروز علم كيميا بين اين طايفه (بهايي) و بعد از آن عالم و اهل آن را خطر عظيم در پي است مگر كساني كه به سفينه ي حمراء (امر بهايي) درآيند.
24- «لو يحكم علي السماء حكم الارض ليس لاحد أن يقول لم و بم»؛ اگر حكم كرده شود بر آسمان حكم زمين هيچ كس را آن حق نيست كه بگويد چرا و به چه سبب!
25- براي كسي روا نيست كه در اطراف و خيابان ها زبانش را حركت داده و ذكر خدا بگويد.
26- نوشته شده است بر شما كه در هر 19 سال اثاثيه منزل خود را تجديد و تازه كنيد.
27- پوشيدن لباس ابريشم براي مردها حلال است و محدود شدن در لباس و ريش برداشته شد.
28- ممنوع هستيد از اين كه روي منبر بنشينيد و اگر كسي بخواهد آيات خدا را بخواند لازم است روي كرسي (صندلي) بنشيند.
29- ما شنيدن آوازها و نغمه ها را حلال كرديم ولي بپرهيزيد از اين كه شنيدن آوازها شما را از حد ادب خارج سازد.
30- بوسيدن دست ها بر شما حرام شده است و اين چيزي است كه از جانب خداوند عزيز و حكم كننده نهي شده است.
31- خداوند به پاكي آب نطفه حكم كرده است و اين حكم رحمتي است از جانب پروردگار جهان درباره ي مردم و شما بايد خدا را سپاسگزاري كنيد و در مقابل اين آزادي خرم و خندان گرديد.
32- خداوند برداشته است حكمي را كه به جز طهارت است و همه اشياء در درياي طهارت فرو رفته اند.
33- اگر ربحي در ميان نباشد امور معطل خواهد شد لذا فضلا علي العباد ربا را مثل معاملات ديگر قرار فرموديم.
34- ازدواج با دو زن جايز است و بيشتر جايز نيست.
35- كسي كه عمدا خانه ي ديگري را بسوزاند، او را بسوزانيد.
36- اگر مرد و زني زنا كنند، بايد 9 مثقال طلا به بيت العدل تسليم نمايند.
37- اموات خود را در بلور يا سنگ هاي محكم قرار دهيد و دفن كنيد يا در ميان چوب هاي سخت و لطيف گذاشته و دفن نماييد و انگشترهايي كه منقوش به آيه باشد در دست آنها كنيد.
38- در هر روز دست ها و سپس صورت را بشوييد و همچنين است وضوي نماز و اين فرماني است از خداي واحد مختار.
39- كساني كه از وضو معذورند و آب پيدا نمي شود پنج بار بگويند: «بسم الله الاطهر الاطهر».
40- نماز در 9 ركعت وقت صبح و ظهر و شام نوشته شده است.
41- واجب است تمام نمازها فردا خوانده شود و جماعت درست نيست جز در نماز ميت.
42- سؤال كردن درباره ي كتاب بيان بر شما حرام است تا آنچه را كه مورد احتياجتان است بپرسيد نه آنچه را كه مردم گذشته مذاكره كرده اند.
راجع به ناپلئون:
عرض بنده آن كه بيست و پنج سنه مي شود كه جمعي از عبادش نياسوده اند و آني مستريح نبوده اند. لازال به سطوت غصب مبتلا و به شؤونات قهر معذب...
تا آن جا كه مي گويد:
كلمه اي از لسان مبارك شاهنشاه زمان (ناپلئون) به سمع مظلومين رسيد كه في الحقيقه ملك كلام است... و آن اين بود كه بر ماست دادخواهي مظلومان و فريادرسي واماندگان. صيت عدل و داد سلطان جمع كثيري را اميدوار نموده و تفقد حال مظلومان از نسيم سلطان جهان است و توجه به احوال ضعيفان از خصلت مليك زمان حال مظلومي در ارض شبه اين مظلومان نبوده و نيست و ضعيفي نظير اين آوارگان مشهود نه... خواهش اين عباد آن كه نظر رحمتي فرمايند تا جميع در ظل حمايت سلطان ساكن و مستريح شوند.
و در جاي ديگر خطاب به ناپلئون مي گويد:
(اغرك عزك يا ايها الغافل المغرور انا نري الذلة تسعي ورائك و أنت من الغافلين).
در لوح سلطان مي گويد:
(ما قرئت ما عند الناس من العلوم و ما دخلت المدارس).
در كلمات وجديه مي سرايد:
از باغ الهي
با سدره ي ناري
آن تازه غلام آمد
هاي هاي هذا جذب الهي
هذا خلع يزداني
هذا قمص رباني
با كوثر روحاني
با ابحر حيواني
آن رب انام آمد
هاي هاي هذا عذب سبحاني
هذا لطف رحماني
هذا طرز عذياني
از مصر عمايي
آن يوسف شيرازي
با عشوه و ناز آمد
هاي هاي هذا وجه ازلاني
هذا طلع نوراني
هذا بدع قدمائي (الخ)
و در جاي ديگر از خود تعريف نموده، مي نويسد:
رشح از جذبه ما مي ريزد
سر ما از نغمه ما مي ريزد
از باد صبا مشك ختا گشته پديد
وين نغمه خوش از جعده ما مي ريزد
در قصيده ي «عزروقائيه» مي گويد:
كل الالوه من رشح امري تألهت
و كل الربوب من طفح حكمي تربت
ارض الروح بالامر بي قد مشي
و عرش الطور قد كان موضع وطئي
در «لوح عيد مولود» مي گويد:
«اليوم يوم فيه ولد من لم يلد و لم يولد».
ابن نبيل در اين باره اين گونه سروده است:
مستعد باشيد ياران مستعد
جاء شاه لم يلد يولد ولد
در جايي مي گويد:
«أين الجنة و النار قل الاولي لقايي الاخري نفسك ايها المشرك المرتاب (خطاب به يكي از مخالفان است)».