
امانت دولت روس:
بسی روشن تر از ماجراهای پرسش برانگیز حمایت های دولت روسیه ی تزاری از باب، حمایت های بسیار آشکارتر همین دولت، از بهاء الله است که مهم ترین نمود و نمایه ی آن در ماجرای ترور ناصرالدین شاه است که بهاء الله به سفارت روسیه پناهنده می شود و در پی دستور شاه برای دستگیری بهاء الله، سفیر روسیه او را « امانت دولت روسیه » می نامد و به شاه پیغام می فرستد که هیچ بلایی نباید بر سر بهاء الله بیاید و حتی شاه را تهدید می کند که اگر حادثه ای رخ دهد، شخص شاه مسئول خواهد بود! [1]
[1] قرن بدیع جلد یکم صفحه 318 و 319 و قرن بدیع جلد دوم صفحه 33 و 34 و تلخیص تاریخ نبیل صفحه 647 و 648
بر اثر همین حمایت ها، دولت ایران به ناچار به تبعید بهاء الله رضایت می دهد و باز هم جالب است که هنگام اخراج بهاء الله از ایران از سفارت روس کسانی برای بدرقه ی این « ودیعه ی گران بها» می آیند و جالب تر از همه آن که جناب بهاء الله در سال های پیامبریش، به افتخار امپراطور روس نيكلاويچ الكساندر دوم، لوحی نازل! می کند و به خاطر کمک های بی دریغ سفیر روسیه در ایران، مقامی را برای امپراطور روسیه نزد خداوند قائل می شود که جز خود خدا به آن مقام علم و احاطه ندارد. [1]
جالب آن است که در برهه ای هم، دولت بریتانیای کبیر به سراغ بهاء الله آمد و از او تفقد و دل جویی کرد و قنسول انگلیس در بغداد، ژنرال كلنل سرآرنولد باروز كِمبال: ... قبول حمايت و تبعيت دولت متبوعه ی خويش را به محضر مبارك پيشنهاد نمود و در تشرّف حضوري متعهد گرديد كه هر آن گاه حضرت بهاءالله مايل به مكاتبه با ملكه ی ويكتوريا باشند، در ارسال اوراق به دربار انگلستان اقدام نمايد. حتي معروض داشت حاضر است ترتيباتي فراهم كند كه محل استقرار هيكل اقدس به هندوستان! يا هر نقطه ی ديگر كه مورد نظر مبارك باشد، تبديل يابد. [2]
آغاز اختلاف:
به هر حال، در همان گیرو دارِ ماجرای ترور نافرجام شاه، میرزا یحیی هم با لباس مبدل به عراق رفت و به این ترتیب پیروان باب در عراق گرد آمدند. رفتار آنان در عتبات بسیار ناهنجار بود: دزدیدن کفش و لباس و ظروف زوار امام حسین، قتل مخالفان و غارت اموال مردم و جشن و پای کوبی در ایام عاشورای حسینی، از آن جمله بود. [3]
چنان که پیشتر هم اشاره شد، بر اثر بی تجربگی و ناپختگی میرزا یحیی، ریاست بابیان عملاً با میرزا حسین علی بود.
دیگر سران بابیان که از این امر ناخرسند بودند، میرزا یحیی را هشیار کردند و میانه ی دو برادر به هم خورد و میرزا حسین علی به مدت دو سال با لباس مبدل و با نام مستعار «درویش محمد» به کوه های سلیمانیه و به نزد دراویش نقشبندیه رفت و آن جا به آموختن عرفان و کیمیاگری پرداخت. پس ازآن با التماس و تقاضا، به مقام پیشین بازگشت. [4]
رفتار زشت و آشوب گرانه ی بابیان سبب شد تا حکومت عثمانی ایشان را از عراق به اسلامبول تبعید نماید واین واقعه در سال 1280ه.ق اتفاق افتاد.
به گفته ی بهاییان، در آغاز این سفر بود که میرزا حسین علی داعیه ی خویش را ابراز کرد و مدعی مقام « مَن یُظهِرهُ اللّهی» شد. جریان از این قرار بود که باب در نوشته های خود به ظهور موعودی موسوم به «من یظهره الله» بشارت داده بود که به گفته خودش در حدود 1511سال بعد ظاهر می شود. [5] ولی بعد از مرگ سید باب به غیر از میرزا حسین علی، بیست و پنج نفر از بابیه، سخن او را تأویل کردند و هر یک خود را موعود کتاب بیان خواندند.
در بهار سال 1280 میرزا در بغداد زمزمه ی پیامبری آغاز کرد و چون به اسلامبول رسید سرو صدای نبوتش برخاست.
به فاصله چهار ماه کاروان بابیان از پایتخت عثمانیان به سوی ادرنه اعزام شد و در آنجا بود که چند دستگی میانشان رخ داد:
* گروهی از بزرگان بابیه، که صبح ازل را وصی باب می دانستند، ازلی نام گرفتند
* و جمعی که میرزا حسین علی را پذیرفتند بهایی نامیده شدند.
* گروههای دیگری هم دیانی، قرة العینی، قدوسی، و عده ای هم که چنگ بر کتاب بیان زدند، بیانی نام گرفتند.[1] قرن بدیع جلد دوم صفحه 86 و 87
[2] قرن بدیع جلد دوم صفحه 134
[3] قرن بدیع جلد دوم صفحه 122 چاپ اول و دوم و قرن بدیع جلد یکم صفحه328
[4] قرن بدیع جلد دوم صفحه 112 چاپ اول و دوم. و کتاب ایقان نوشته بهاء الله صفحه 95.
[5] بیان فارسی صفحه 61 و 71 و 100
این مقاله در 44 سطر و 13 پاراگراف و 6 پاورقی در قالب 2 عنوان ارائه شده و
هرگونه سوء استفاده از بخش یا قسمتی از این مقاله فاقد اعتبار و ممنوع می باشد