نزاع و اختلاف ميرزا يحيي (صبح ازل) و حسينعلي (بهاء الله)
پس از مدتي كه هر دو برادر در بغداد به سر بردند ناگاه بين آنان اختلافات و منازعاتي در گرفت و هر كدام ديگري را متهم به چيزي ساختند و اين مشاجرات چندان زياد شد كه حسينعلي سر از فرمان برادرش تافت و او را متهم به تصرف در حريم سيد علي محمد باب كرد چنان كه در كتاب «بديع» مي گويد:
«علت و سبب كدورت جمال ابهي (حسينعلي) از ميرزا يحيي و الله الذي لا اله الا هو اين بود كه در حرم نقطه ي (سيد علي محمد) روح ما سواه فداه تصرف نمود. با اين كه در كل كتب سماوي حرام است، و بي شرمي او به مقامي رسيد كه... دست تعدي به حرم مظهر مليك علام (باب) گشود، فاف له و لوفائه، و كاش به نفس خود قناعت مي نمود، بلكه او بعد از ارتكاب خود وقف مشركين نمود و جميع اهل بيان شنيده، مي دانند سيئات او را.»
به موجب اين سخن و اتهام، حسينعلي برادرش را مرتد از دين باب و طرفداران او را مشرك ناميد و از همين جا عده اي از بابيان از راه ميرزا يحيي برگشتند و به سوي حسينعلي متمايل شدند و عده اي هم بر همان راه باقي مانده و ميرزا يحيي را رها نكردند. دولت عثماني كه اين اختلاف و كشمكش را نمي توانست در بغداد تحمل كند آنان را به «ادرنه» روانه كرد، اما در آنجا نيز تنور مخامصه و مجادله گرم بود تا جايي كه فحاشي هاي دو برادر به يكديگر شدت گرفت، چنان كه خود حسينعلي در «بديع» به اين مطلب اذعان نموده كه:
«افتضاحي در اين ارض برپا شد كه يكي از قنسول هاي اين ارض تعجب كرد و به شخصي ذكر نمود كه امر عجيبي واقع شده و جميع اعاجم (عجم ها) به شماتت برخاستند كه در اين طايفه عفت و عصمت نيست.»
و در جايي ديگر مي گويد:
«... مسلم است كه ازل (ميرزا يحيي) به اكل و شرب و تصرف در ابكار و نساء مشغول بوده و اعمالي كه والله خجالت مي كشم از ذكرش، مرتكب.»
و به تبع اين سخنان پيروان اين دو برادر هم اتهاماتي را متوجه يكديگر ساختند چنان كه اشراق خاوري در كتاب «رحيق مختوم» مي نويسد:
«بر اثر زهر، ارتعاش حاصل شد و دست هاي حضرت بهاء الله تا آخر حيات مي لرزيد.»
و اين سخن به اين جهت گفته شده كه بهائيان معتقدند ميرزا يحيي به قصد كشتن برادر به او زهر خورانيده است.
تبعيد دو برادر از طرف حكومت عثماني
دولت عثماني كه جار و جنجال دو طرف را نظاره مي كرد و هتك حركت پيروان آن دو را نسبت به يكديگر مي ديد و از طرفي نمي خواست در مملكت او بلوايي بپا شود ناچار تصميم گرفت كه بين آنان جدايي بيندازد، بنابراين حسينعلي را به عكا (يكي از شهرهاي فلسطين) و ميرزا يحيي را به قبرس تبعيد كرد. آيتي در «كواكب الدريه» مي نويسد:
«حسينعلي را با 73 نفر از پيروانش به عكا و ميرزا يحيي را با سي نفر از پيروانش به قبرس تبعيد كرد و از اينجا بود كه فرقه ي بابي به دو فرقه ي ازلي - طرفداران ميرزا يحيي صبح ازل - و بهايي - طرفداران حسينعلي بهاء الله - منشعب شد».