
فوت شوقي افندي و انشعابات بعدي
در نيمه ي اول سال 1337 شمسي مطابق با 1957 ميلادي با اظهار كسالت و بيماري شوقي افندي و به تجويز پزشكان او را براي معاينه به اتفاق همسرش، روحيه ماكسول، از فلسطين به لندن بردند و پس از يك هفته اقامت در پايتخت انگلستان به علت بيماري آنفلوانزاي شديد در همان جا درگذشت و جسد او به فلسطين انتقال يافت. اگر چه قبل از فوت شوقي افندي اختلافاتي به صورت پنهاني به چشم مي خورد ولي پس از مرگ وي و با ادعاي ميسن ريمي بنا به ولي امر الله بودن، جمعي از بهائيان از او جدا شده و به روحيه ماكسول، زن انگليسي شوقي افندي، پيوستند و از اين جا فرقه ي بهايي به دو فرقه ديگر منشعب گشت.
ميسن ريمي و روحيه ماكسول
چارلز ميسن ريمي، فرزند يك روحاني كليساي اسقفي در امريكاست كه در سال 1874 ميلادي (1253 شمسي) در كنار رودخانه ي مي سي سي پي متولد شده و در حدود پنجاه سال با شوقي ارتباط داشته است و شوقي در طول اين مدت اسرار بهائيت را با او در ميان مي گذاشته و نامه هايي دوستانه و بعضا عاشقانه! در بين اين دو رد و بدل مي شده است. در يكي از آن الواح، شوقي مي نويسد:اي دوست عزيز من! اي انيس و جليس من و اي محبوب من! شما در حقيقت خادم ملكوت اله هستيد كه قيام به خدمت احباب و نشر نفحات اله فرموده ايد، خوشا به حال شما!
ولي با اين همه، پس از مرگ شوقي افندي - با اين كه ميسن ريمي با دادن اطلاعيه هاي مكرر سعي مي كرد خود را در اين مقام نگه دارد - طرفداران روحيه ماكسول به دلايل مختلف از انقياد نسبت به او سر باز زدند و مي گفتند اولا او يك فرد آمريكايي است و ثانيا به زبان عربي تسلط نداشته و نمي تواند مبين و مفسر اين امر باشد و از طرف ديگر نيز انشعابيوني كه در دسته ي موافق با ميسن ريمي بودند روحيه ي ماكسول را به باد انتقاد گرفته و او را به عايشه مثل مي زدند كه به علت عقيم بودن حقد و كينه خود را در بركناري ميسن ريمي اظهار مي كند تا جايي كه براي او شعر ساخته و مي گفتند:
يا للعجبا زني عقيم و نازا
بنمود چه فتنه اي به عالم برپا
با عقده ي نازائيش آن مظهر حقد
شد علت انشقاق در امر بها
آنان كه مطيع آن زن حيله گرند
از حيله و مكر او مگر بي خبرند
آيا همه ناديده مطيعش گشتند
يا اين كه تمام غافل و كور و كرند
نظرات
فید RSS نظرات این پست