• عضویت
( 0 Votes ) 

آب

در حادثه كربلا، آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.
كاروان اباعبداللّه ، كنار فرات فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد، فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين عليه السّلام و اهل بيت واصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين عليه السّلام را به تسليم وا دارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.
به نقل مورّخان ، از سه روز قبل از عاشورا با محاصره فرات ، خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت عليهم السّلام را با ديدن رود فرات ، تاب تحمّل عطش كمتر مى شد. منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى (به ويژه غير نظاميان ) در همه اديان و مذاهب، غير قانونى و عملى غير انسانى است، بويژه در اسلام و میان مسلمانان.
سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين عليه السّلام ، اين كار خلاف شرع و مغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجر بن اوس ، عمرو بن حجّاج و عبداللّه بن حصين به اين عمل مباهات مى كردند و زخم زبان مى زدند كه : ای حسين! از اين آب ، درندگان و پرندگان مى خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى!
مسئله " آب "، در ابعاد و صحنه هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است ، از قبيل :
فرات و نهر علقمه ، مشك و عباس ، كودكان و العطش ، على اصغر و تير حرمله ، سقايى و علمدارى ، سنگابخانه ، آب خنك و سلام بر حسين ، غسل زيارت ، لبهاى تشنه ، بستن آب در كربلا، مراسمِ طشت گذارى ، مهريه فاطمه ، برداشتن كام با آب فرات ، سيراب كردن سپاه حرّ و ... كه درباره هر كدام مى توانيد به عنوان خاصّ آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد. تشنگى كودكان و شهادت امام حسين علیه السلام با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است .
وقتى امام سجاد عليه السّلام نيز پيكر امام را دفن كرد، با انگشت روى قبر پدر نوشت : "هذا قَبرُ الحُسَينِ بنِ عَلِى بنِ اَبى طالِب ، الَّذى قَتَلُوهُ عَطشانا".

از آب هم مضايقه كردند كوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و مى مكيد
خاتم ز قحط آب ، سليمانِ كربلا
***
بسيار گريست تا كه بى تاب شد، آب
خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد، آب
از شدّت تشنه كامى ات ، اى سقّا
آن روز ز شرم روى تو آب شد، آب
***
آب ، شرمنده ايثار علمدار تو شد
كه چرا تشنه از او اينهمه بى باك گذشت
بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات
رود بى تاب ، كنار تو عطشناك گذشت
بر تو بستند اگر آب ، سوارانِ سراب
دشت دريا شد و آب از سرافلاك گذشت
***
آب ، رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هم استغنا و بى نيازى نشان مى دهند و تشنگى را طالبند، به آب حيات و سيرابى جان مى رسند.


6653287




آتش زدن خيمه ها

از جنايتهاى سپاه عمر سعد، آتش زدن خيمه هاى امام حسين عليه السّلام و اهل بيت او در روز عاشورا بود. پس از آنكه امام به شهادت رسيد، كوفيان به غارت خيمه ها پرداختند، زنها را از خيمه ها بيرون آوردند، سپس خيمه ها را به آتش كشيدند. اهل حرم ، گريان و پابرهنه در دشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند.(4) امام سجاد عليه السّلام در ترسيم آن صحنه فرموده است : به خدا قسم هرگاه به عمه ها و خواهرانم نگاه مى كنم ، اشگ در چشمانم مى دود و به ياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمه اى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگر مى افتم ، كه آن گروه فرياد مى زدند: خانه ظالمان را بسوزانيد!(5) اين آتش ، امتداد همان آتش زدنى بود كه پس از رحلتِ پيامبر، در خانه زهرا عليها السّلام با آن سوخت و آتش كينه هايى بود كه از بنى هاشم و اهل بيت در سينه ها داشتند. به ياد اين حادثه ، در مراسم عاشورا در برخى مناطق رسم است كه خيمه هايى به نشان خيام اهل بيت برپا مى كنند، ظهر عاشورا به آتش ‍ مى كشند، تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت .

آتش به آشيانه مرغى نمى زنند
گيرم كه خيمه ، خيمه آل عبا نبود


آثار و نتايج نهضت عاشورا

شهادت مظلومانه سيدالشهدا و يارانش در كربلا، تاءثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جوّ نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه ، در طول تاريخ ، جاودانه ماند. حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاءثيرات سياسى اين حادثه در انديشه هاى مردم آشكار شد. گروهى از اسرا را كه به شام مى بردند، چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين عليه السّلام ، ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند. به شهر "لينا" نيز رسيدند. مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند و امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند. چون خبر يافتند كه مردم "جُهينه " هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند. به قلعه "كفر طاب " رفتند، به آنجا نيز راهشان ندادند. به حمس كه وارد شدند، مردم تظاهرات كردند و شعار دادند: "اَكُفْرا بَعدَ ايمانٍ وَ ضَلالا بَعدَ هُدىً؟" (آيا كفر پس از ايمان و گمراهى بعد از هدايت ؟) و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.(6) برخى از تاءثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است :
1 قطع نفوذ دينى بنى اميّه بر افكار مردم
2 احساس گناه وشرمسارى درجامعه ، بخاطريارى نكردن حق وكوتاهى در اداى تكليف
3 فروريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضدّ ستم
4 رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى
5 بيدارى روح مبارزه در مردم
6 تقويت و رشد انگيزه هاى مبارزاتى انقلابيّون
7 پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى (ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى )
8 پديد آمدن انقلابهاى متعدّد با الهام از حماسه كربلا
9 الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ
10 تبديل شدن "كربلا" به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت ، براى نسلهاى انقلابى شيعه
11 به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ ، بر محور شخصيّت و شهادت سيدالشهدا عليه السّلام
از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا، مى توان "انقلاب توابين "، "انقلاب مدينه "، "قيام مختار"، "قيام زيد"، و ... حركتهاى ديگر را نام برد. براى توضيح بيشتر، به مدخل خاص هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود. تاءثير حماسه عاشورا را در انقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ ، بر ضدّ ستم انجام گرفته ، چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر، نبايد از ياد برد. "فرهنگ شهادت " و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها جلوه گر بود، گوشه اى از اين تاءثير پذيرى است . شعار "نهضت ما حسينيه ، رهبر ما خمينيه " كه در مبارزات ملّت مسلمان ايران بر ضدّ طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه هاى رزم ايران ، گواه روشن تاءثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدّس است . يكى از نويسندگان محقّق ، نتايج نهضت كربلا را عبارت مى داند از:
1 پيروزى مساءله اسلام و حفظ آن از نابودى
2 هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين
3 شناخت اهل بيت بعنوان نمونه هاى پيشوايى امّت
4 تمركز شيعه از بُعد اعتقادى بر محور امامت
5 وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه
6 ايجاد حسّ اجتماعى در مردم
7 شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى
8 منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم
9 تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا(7)
حادثه كربلا، گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد، چه به صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت ، و چه به شكل مبارزه هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاصّ يا منطقه اى وسيع .(8)

خون او تفسير اين اسرار كرد
ملّت خوابيده را بيدار كرد(9)

 

 

 

 

 

آداب زيارت

تشرّف به ديدار امام معصوم عليه السّلام چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام زيارت قبور ائمّه عليهم السّلام آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى كند. رعايت طهارت ، ادب ، متانت ، توجّه ، حضور قلب از جمله اين آداب است .(10) زيارت قبر سيدالشهدا عليه السّلام آداب ويژه ترى دارد، از قبيل : نماز خواندن ، حاجت خواستن ، بى آلايش و غمگين و غبار آلود، راه زيارت را پيمودن ، پياده رفتن ، غسل زيارت كردن ، تكبير گفتن ، وداع كردن .(11) شهيد ثانى در كتاب "دروس "، چهارده آداب براى زيارت مى شمارد كه خلاصه آنها چنين است :
اوّل :
غسل ، پيش از ورود به حرم ، با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن
دوّم :
بر آستانه حرم ايستادن ، دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن
سوّم :
كنار ضريح مطهّر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن
چهارم :
رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت ، سپس صورت بر قبر نهادن سپس ‍ به بالاى سر رفتن
پنجم :
زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن
ششم :
پس از زيارت ، دو ركعت نماز خواندن
هفتم :
پس از نماز، دعا كردن و حاجت خواستن
هشتم :
كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن
نهم :
در همه حال ، حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه
دهم :
به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن
يازدهم :
پس از بازگشت به خانه ، دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت ، دعاى وداع خواندن
دوازدهم :
پس از زيارت ، بهتر از قبل از زيارت بودن
سيزدهم :
بعد از تمام شدن زيارت ، زود از حرم بيرون آمدن تا شوق ، افزون تر شود، و هنگام خروج ، عقب عقب بيرون آمدن
چهاردهم :
صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه ، بويژه به تنگدستان از دودمان رسول خدا احسان كردن .(12)
رعايت اين آداب ، قرب روحى و معنوى مى آورد و سازندگى زيارت را افزون مى سازد و فلسفه تشريع زيارت نيز، همين بهره ورى از معنويات مزارات اولياء خداست .(13)






آداب وعظ و منبر

اهل منبر و وعظ، كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايراد موعظه و ذكر مصيبت مى كنند، چون با دل و دين مردم سرو كار دارند و شنوندگان ، كلامشان را حجّت مى شمارند، بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند، تا هم سخن تاءثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.
بنابراين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن ، كار هر كس ‍ نيست و صلاحيّتها و شرايطى مى طلبد. علماى بزرگ كه دلسوز دين بوده اند، همواره چه كتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينه ها پرداخته اند. از جمله مرحوم ميرزا حسين نورى در كتاب ارزنده خود (لؤ لؤ و مرجان ) به بيان آداب اهل منبر پرداخته و "اخلاص " را پلّه اول منبر و "صدق " را پلّه دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان "مَهالك عظيمه روضه خوانان و اهل منبر" دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است :
1 رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن
2 روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن
3 آخرت خود را به دنيا، و به دنياى ديگران فروختن
4 عمل نكردن روضه خوان به گفته هايى كه خود نقل مى كند
5 دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات .(14)
شاگرد وى مرحوم محدّث قمى در منتهى الا مال ، پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت در نقلهاى تاريخى ، سخنانى دارد، تحت عنوان "نُصحٌ و تحذيرٌ" و اهل منبر را بر حذر مى دارد از مبتلا شدن به : دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء، غنا خواندن ، اطفالِ اَمارِد را با اَلحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن ، بى اذن ، بلكه با نهى صريح به خانه مردم درآمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات بليغه ، ترويج باطل در وقت دعا، مدح كسانى كه مستحقّ مدح نيستند، مغرور كردن مجرمين و متجرّى نمودن فاسقين ، خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس ، تفسير آيات شريفه به آراء كاسده ، نقل اخبار به معانى باطله ، فتوا دادن با نداشتن اهليّت آن ، متوسّل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كَفَره و حكايت مُضحِكه و اشعار فَجَرِه و فَسَقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى را بعنوان زبان حال ، ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبّوت است ، طول دادن سخن به جهت اَغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز و امثال اين مفاسد كه لا تُعدُّ ولا تُحصى است ... و پس ‍ از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن به گفته ها و توقّعات بى مورد داشتن ، اين شعر حافظ را نقل مى كند كه :

واعظان كاين جلوه درمحراب ومنبرمى كنند
چون به خلوت مى روند آن كارديگرمى كنند
مشكلى دارم زدانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى كنند
گوئيا باور نمى دارند روز داورى
كاين همه قلب ودَغَل در كار داور مى كنند(15)

 

 

 

آزادگى

از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا، آزادگى و حريّت و تن به ظلم ندادن و اسير ذلّت نشدن است . حسين بن على عليهما السّلام فرموده است : "مَوتٌ فى عِزٍّ خَيرٌ مِن حَياةٍ فى ذُلٍّ"(16)
مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلّت است . نيز در مقابل تسليم و بيعت ، فرمود : "لاوَاللّهِ، لا اُعطيهِم بِيَدِى إ عْطاءَ الذَّلِيلِ وَلا اُقِرُّ اِقرارَ العَبيد" دست ذلت به شما نمى دهم و چون بردگان تسليم شما نمى شوم .
همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخيّر كردند، فرمود :
"اَلا وَإ نَّ الدَّعِىَّ بنَ الدَّعِىِّ قَد رَكَزَنى بَينَ اثنَتَينِ، بَينَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ، هَيهَاتَ مِنَّا الذِّلَة ..."(17) ناپاكِ ناپاكزاده مرا بين دو چيز، شمشير و ذلت مخير قرار داده است ، ذلت از ما بسيار دور است .

بر ما گمان بندگىِ زور برده اند
اى مرگ همّتى كه نخواهيم اين قيود
از آستان همّت ما ذلت است دور
واندر كُنامِ غيرت ما نيستش ورود

در نبرد عاشورا نيز در حمله هايى كه به صفوف دشمن مى كرد، رَجَز مى خواند و مى فرمود:

"المَوتُ اَولى مِن رُكُوبِ العارِ
وَالعارُ اَولى مِن دُخُولِ النّارِ"(18)


مرگ ، بهتر از ننگ است و ننگ ، بهتر از دوزخ ! وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود، شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه گاه او را دارد، بر سرشان فرياد كشيد: "ياشيعَةَ آلِ اءبى سُفيان ! اِن لَمْ يَكنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنتُم لا تَخافُونَ المَعادَ فَكُونُوا اَحرارا فى دُنياكُم ..."(19) ؛ اى پيروان آل ابوسفيان ! اگر دين نداريد و از قيامت نمى ترسيد، پس در دنيايتان آزاده باشيد.

گرشما را به جهان دينى و آيينى نيست
لااقل مردم آزاده به دنيا باشيد

نهضت عاشورا، به همه مظلومان ، درس مبارزه و به همه مبارزان ، الهام مقاومت و روحيّه آزادگى داده است . گاندى ، مصلح بزرگ هند گفته است :
"من براى مردم هند، چيز تازه اى نياوردم . فقط نتيجه اى را كه از مطالعات وتحقيقاتم درباره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم ، ارمغان ملّت هند كردم . اگر بخواهيم هند رانجات دهيم ، واجب است همان راهى رابپيماييم كه حسين بن على عليهما السّلام پيمود."(20)

درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين
بذر همت در جهان افشاند افكار حسين
با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد
تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين
مرگ با عزّت ، زعيش در مذلت بهتر است
نغمه اى مى باشد از لعل دُرَربار حسين (21)

 

 

3

 

 

آلُ اللّه

مقصود از آل اللّه و خاندان خدا، اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اند. امام حسين عليه السّلام خود و دودمان پيامبر را آل اللّه دانسته است ، آنجا كه مى فرمايد:
"نَحنُ آلُ اللّهِ وَ وَرَثَةُ رَسُولِه "؛(22) ما آل خدا و وارثان پيامبر اوييم . در زيارت نيمه رجب امام حسين عليه السّلام نيز مى خوانيم :
"السَّلامُ عَلَيكُم يا آلَ اللّهِ" كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است . اين ، بخاطر شدّت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين عليه السّلام با خداوند و دين اوست و گويا خدايى اند و از دودمان خدا. تعبير آل اللّه را جابربن عبداللّه انصارى هنگام حضور بر سر مزار حسين بن على عليهما السّلام در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده ، به كار برده است .
به قريش نيز "آل اللّه " مى گفته اند، زيرا در خانه توحيد و مسجدالحرام بودند و با خانه خدا مرتبط بودند. امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: "اِنَّما سُمُّوا آلَ اللّهِ، لاَِنَّهُم فى بَيتِ اللّهِ الحَرام "(23) ؛ به اين جهت آل اللّه ناميده شدند كه در خانه خدا بودند. بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثت آن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزون تر شد "وَعَظُمَتْ قُرَيشٌ فِى العَرَبِ وَ سُمُّوا آلَاللّهِ".

 

 

 

 

آل ابى سفيان

خاندان و دودمان ابوسفيان . ابوسفيان بن حرب ، بزرگ طايفه بنى اميّه بود. خودش و دودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند. ابوسفيان در لشكركشيها بر ضدّ اسلام شركت داشت . پسرش معاويه ، با على و امام حسن عليه السّلام جنگيد، نوه اش يزيد، حسين بن على را در كربلا كشت . نسل ابوسفيان ضد توحيد بودند، از اين رو پيامبر فرموده بود: "الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ اَبى سُفيان "(24) خلافت بر آل ابوسفيان حرام است . اينكه در زيارت عاشورا هم خود ابوسفيان و اين دودمان لعن شده اند (اءللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفيانَ، اءللّهُمَّ الْعَنْ ... وَ آلَ اَبى سُفيان ) به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است . امام صادق عليه السّلام نزاع ميان اهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را، نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مى دانست ، نه شخصى و مى فرمود: "اِنّا وَ آلُ اَبى سُفيانَ اءهْلُ بَيْتَيْنِ تَعادَيْنا فِى اللّهِ، قُلنا: صَدَقَ اللّهُ وَ قالُوا: كَذِبَ اللّهُ"(25) ؛ ما و دودمان ابوسفيان اهل دو خاندانيم كه بر سر مساءله خدا با هم دشمنى كرديم . ما گفتيم خدا راست گفته ، آنان گفتند خدا دروغ گفته است . نيز، مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين عليه السّلام مى دانست : "اِنَّ آلَ اَبى سُفيانَ قَتَلُوا الحُسَينَبنَ عَلي صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ فَنَزَعَاللّهُ مُلْكَهُم "(26) آل ابوسفيان حسين بن على عليهما السّلام را كشتند، خداوند هم حكومت را از آنان گرفت .
سيدالشهدا عليه السّلام روز عاشورا، سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند، پيروان اين دودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمه ها حمله آورده اند، فرمود: "وَيْحَكُمْ يا شيعَةَ آلِ اَبى سُفيان ! اِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لاتَخ افُونَ المَعادَ فَكُونُوا اَحرارا فى دُنياكُم ..."(27) اگر دين نداريد، آزاده باشيد! آل ابوسفيان همه آنانند كه در طول تاريخ ، با حق و عدل مبارزه كرده اند و براى خاموش ‍ ساختن نور خدا كوشيده اند، چه در ميدان بدر و احد و صفين و كربلا، چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر.

 

آل زياد

از جمله گروههايى كه به اسلام ضربه بسيار زده اند و در زيارت عاشورا مورد لعنت اند، "آل زياد"ند (وَالعَنْ ... آلَ زيادٍ وَ آلَ مَروانَ اِلى يَومِ القِيامَةِ). نسل ناپاك "زياد"، دستشان به خون عترت پيامبر آميخته است . عبيداللّه بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين عليه السّلام را در كربلا كشت ، فرزند همين زياد است . مادر زياد، سميّه نام داشت ، از زنان زناكار صاحب پرچم . زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسّط غلام سميّه به نام "عبيد ثقفى " به دنيا آمد. زياد را زيادبن عبيد مى گفتند. از بدعتهاى معاويه ، آن بود كه برخلاف حكم پيامبر، اين زنازاده را به دودمان بنى اميّه ملحق ساخت و از آن پس او را "زيادبن ابى سفيان " مى گفتند.(28) اين موضوع كه به "مساءله استلحاق " معروف است ، در سال 44 هجرى انجام گرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيدالشهدا بود كه در نامه اش به معاويه ، اين كار را در رديف كشتن حجربن عدى و عمروبن حمق ، آورده (29) و او را نكوهش ‍ كرده است . پس از انقراض امويان ، مردم زياد را به اسم مادرش سميّه يا به نام پدرى ناشناخته ، زيادبن ابيه (زياد، پسر پدرش ) مى خواندند.(30)
امام حسين عليه السّلام روز عاشورا در يكى از خطبه هايش جمله "اَلا وَ اِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىَّ ..." دارد، كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبى پست و آلوده داشتند و عبيداللّه هم از كنيز زناكارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به "ابن مرجانه " مشهور بود. حاكميت يافتن كسى چون پسر زياد، فاجعه اى بود كه عزّت و كرامت مسلمين و عرب را نابود كرد. زيدبن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زياد بر لبهاى سربريده ابا عبداللّه عليه السّلام مى زند، گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلس بيرون آمد و مى گفت : اى جماعت عرب ! از اين پس ‍ برده شده ايد. پسر فاطمه را كشته و پسر مرجانه را به امارت پذيرفته ايد ...(31) در همان ايّام ، آل زياد بعنوان گروهى فاسد و شيطانى به شمار مى رفتند. حتّى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بن حارث كاهلى رجزى در ميدان مى خواند كه ، يكى از ابيات آن چنين بود:

آلُ عَلي شيعَةُ الرَّحمانِ
آلُ زيادٍ شيعَةُ الشَّيطانِ(32)

آل زياد، طبق روايات ، دلهايى مسخ شده ، دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روز عاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على ، مبارك دانسته و به شادمانى روزه مى گرفتند.(33) نيز "آل زياد" نام سلسله اى از خلفاست كه از نسل زيادبن ابيه بودند و از سال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند. آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيد بود و ماءموريّتشان سركوبى علويان آن ديار.(34)










آل عقيل

جمعى از فرزندان عقيل ، چه فرزندان خود او يا نوه هايش از شهداى كربلا و حماسه آفرينان نهضت حسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند. پيشتر نيز مسلم بن عقيل ، فداى دين خدا و راه حسين عليه السّلام شده بود. دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلا بودند. اين حماسه آفرينان از نسل ابوطالب كه عموزاده خويش ، سيدالشهدا عليه السّلام را يارى كردند عبارتند از: عبداللّه بن مسلم ، محمدبن مسلم ، جعفربن عقيل ، عبدالرحمان بن عقيل ، محمدبن عقيل ، عبداللّه الا كبر، محمدبن ابى سعيدبن عقيل ، على بن عقيل و عبداللّه بن عقيل . اين نه نفر، كه برخى شان فقيه و عالمى بزرگ بودند، هر كدام پس از نبردى شورانگيز، به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفت شهيد و از نسل عقيل ، نُه شهيد دانسته و چنين سروده است :

عَينُ جُودِى بِعَبْرَةٍ وَ عَويلٍ
وَ اندُبْى اِنْ نَدَبْتِ آلَالرَّسُولِ
سَبْعَةٌ كُلُّهُم لِصُلْبِ عَلِىٍّ
قَدْ اُصيبُوا وَتِسْعَةٌ لِعَقيلِ(35)

روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مى رفتند، امام دعايشان مى كرد و كشندگان آنان را لعن كرده وآل عقيل را به مقاومت دعوت مى كردو به بهشت مژده مى داد: "اءللّهُمَّ اقْتُلْ قاتِلَ آلِ عَقيلٍ ... صَبْرا آلَ عَقيلٍ اِنَّ مَوعِدَكُمُ الجَنَّةَ"(36)
و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين عليه السّلام به خانواده آنان بيشتر عاطفه و لطف نشان مى داد و آنان را بر بقيه برترى مى داد، وقتى از او در اين باره مى پرسيدند، مى فرمود: من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با اباعبداللّه عليه السّلام به ياد مى آورم و دلم به حالشان رقّت و عطوفت مى يابد. از اين رو، امام سجاد عليه السّلام با اموالى كه مختار پس از خروج ، به آن حضرت داد، خانه هايى براى آل عقيل ساخت كه حكومت اموى آنها را خراب كرده بود.(37)









آل مُراد

نام قبيله اى كه هانى بن عروه ، بزرگ و رئيس آن در كوفه بود. هانى هرگاه ندا مى داد، چهار هزار مسلّح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مى شدند. وقتى هانى را براى گردن زدن به بازار كوفه بردند، هانى آل مراد را صدا كرد، ولى كسى از بيم جان خويش به حمايتش برنخاست .(38) هانى در ايّام حضور مسلم بن عقيل در كوفه ، ميزبان او بود، و پيش از مسلم دستگير و شهيد شد.







آل مروان

دودمان مروان بن حكم كه از تيره بنى اميّه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند. آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود. مروان از خشن ترين و عنودترين دشمنان اهل بيت و امام حسين عليه السّلام بود و نزد پيامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعيد شده بود ( عمربن عبدالعزيز، يزيدبن عبدالملك ، هشام بن عبدالملك ، وليدبن يزيد، يزيدبن وليد، مروان بن محمد، به ترتيب نزديك به هفتاد سال حكومت كردند(39) و دوران حكومتشان از سخت ترين دورانهاى شيعه بود. بنى مروان جنايتكارترين افراد را در شهرها به ولايت مى گماشتند كه حجّاج يكى از آنان بود. در زيارت عاشورا "آل مروان " نيز همچون آل زياد و آل ابى سفيان و بنى اميّه مورد لعن قرار گرفته اند.

 

 

 

آمار نهضت كربلا

نقش آمار در ارائه سيماى روشن تر از هر موضوع و حادثه ، غير قابل انكار است . ليكن در حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن ، با توجّه به اختلاف نقلها و منابع ، نمى توان در بسيارى از جهات ، آمار دقيق و مورد اتّفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده ، گاهى تفاوتهاى بسيارى با هم دارد. در عين حال بعضى از مطالب آمارى ، حادثه كربلا را گوياتر مى سازد. به همين دليل به ذكر نمونه هايى از ارقام و آمار مى پردازيم :(40)
َمدّت قيام امام حسين عليه السّلام از روز امتناع از بيعت با يزيد، تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد: 12 روز در مدينه ، 4 ماه و 10 روز در مكّه ، 23 روز بين راه مكّه تا كربلا و 8 روز در كربلا (2 تا 10 محّرم ).
َمنزلهايى كه بين مكّه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد 18 منزل بود (معجم البلدان ).
َفاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.
َمنزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را درحال اسارت از آنها عبور دادند.
َنامه هايى كه از كوفه به امام حسين عليه السّلام در مكّه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده بودند 12000 نامه بود (طبق نقل شيخ مفيد).
َبيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر، يا 25000 نفر و يا 40000 نفر گفته شده است .
َشهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر. شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر. سه نفر هم كودك از بنى هاشم شهيد شدند، جمعا 33 نفر. اين افراد به اين صورت اند: امام حسين عليه السّلام 1 نفر، اولاد امام حسين 3 نفر، اولاد على عليه السّلام 9 نفر، اولاد امام حسن 4 نفر، اولاد عقيل 12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر.
َغير از امام حسين عليه السّلام و بنى هاشم ، شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدّسه و برخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند. غير از آنان ، نام 29 نفر ديگر در منابع متاءخّرتر آمده است . (
َجمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر. تعداد 14 نفر از جمعِ اين جناح حسينى ، غلام بوده اند.
َشهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند. تقسيم سرها به اين صورت بود: قيس بن اشعث ، رئيس بنى كنده 13 سر، شمر رئيسِ هوازِن 12 سر، قبيله بنى تميم 17 سر، قبيله بنى اسد 16 سر، قبيله مِذْحَج 6 سر، افراد متفرقه از قبايل ديگر 13 سر.
َسيدالشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت .
َپس از شهادت حسين عليه السّلام 33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير، غير از زخمهاى تير بر بدن آن حضرت بود.

اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون ، حسين توست (41)


َشركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند. ( بدن امام ).
َتعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند. آنچه در نوبت اوّل آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت : عمر سعد با 6000، سنان با 4000، عروة بن قيس با 4000، شمر با 4000، شبث بن ربعى با 4000. آنچه بعدا اضافه شدند: يزيدبن ركاب كلبى با 2000، حصين بن نمير با 4000، مازنى با 3000، نصر مازنى با 2000 نفر.
َسيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمود و آنان را دعا، يا دشمنان آنان را نفرين كرد. اينان عبادتند از: على اكبر، عباس ، قاسم ، عبداللّه بن حسن ، عبداللّه طفل شيرخوار، مسلم بن عوسجه ، حبيب بن مظاهر، حرّبن يزيد رياحى ، زهيربن قين و جَون . و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم وهانى .
َامام حسين عليه السّلام بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت : مسلم بن عوسجه ، حرّ، واضح رومى ، جون ، عباس ، على اكبر، قاسم .
َسر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين عليه السّلام انداختند: عبداللّه بن عُمير كلبى ، عَمروبن جناده ، عابس بن ابى شبيب شاكرى .
َسه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند: على اكبر، عباس ، عبدالرحمن بن عمير.
َمادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسر بودند: عبداللّه بن حسين كه مادرش رباب بود، عون بن عبداللّه جعفر، مادرش زينب ، قاسم بن حسن مادرش رمله ، عبداللّه بن حسن مادرش بنت شليل جيليّه ، عبداللّه بن مسلم مادرش رقيه دختر على عليه السّلام ، محمدبن ابى سعيدبن عقيل ، عمروبن جناده ، عبداللّه بن وهب كلبى مادرش ام وهب ، على اكبر (بنا به نقلى مادرش ليلى ، كه ثابت نيست ).
َ5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند: عبداللّه رضيع شيرخوار امام حسين ، عبداللّه بن حسن ، محمدبن ابى سعيدبن عقيل ، قاسم بن حسن ، عمرو بن جناده انصارى .
َ5 نفر از شهداى كربلا، از اصحاب رسول خدا بودند: انس بن حرث كاهلى ، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه ، هانى بن عروه ، عبداللّه بن بقطر عميرى .
َدر ركاب سيدالشهداء، تعداد 15 غلام شهيد شدند: نصر و سعد (از غلامان على عليه السّلام )، مُنجح (غلام امام مجتبى عليه السّلام )، اسلم و قارب (غلامان امام حسين عليه السّلام ) حرث غلام حمزه ، جون غلام ابوذر، رافع غلام مسلم ازدى ، سعد غلام عمر صيداوى ، سالم غلام بنى المدينه ، سالم غلام عبدى ، شوذب غلام شاكر، شيب غلام حرث جابرى ، واضح غلامِ حرث سلمانى . اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند. سلمان غلام امام حسين عليه السّلام ، كه آن حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد.
َ2 نفر از ياران امام حسين عليه السّلام روز عاشورا اسير و شهيد شدند: سواربن منعم و موقع بن ثمامه صيداوى .
َ4 نفر از ياران امام دركربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند:سعد بن حرث وبرادرش ابوالحتوف ، سويد بن ابى مطاع (كه مجروح بود) ومحمد بن ابى سعيدبن عقيل .
َ7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند: على اكبر، عبداللّه بن حسين ، عمروبن جناده ، عبداللّه بن يزيد، عبيداللّه بن يزيد، مجمع بن عائذ، عبدالرحمن بن مسعود.
َ5 نفر از زنان از خيام حُسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند: كنيز مسلم بن عوسجه ، امّ وهب زنِ عبداللّه كلبى ، مادر عبداللّه كلبى ، زينب كبرى ، مادر عمرو بن جناده .
َزنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب (همسر عبداللّه بن عمير كلبى ) بود.
َزنانى كه در كربلا بودند: زينب ، امّ كلثوم ، فاطمه ، صفيه ، رقيّه ، ام هانى (اين 6 نفر از اولاد اميرالمؤ منين بودند) فاطمه و سكينه (دختران سيدالشهدا) رباب ، عاتكه ، مادر محسن بن حسن ، دختر مسلم بن عقيل ، فضه نوبيّه ، كنيز خاصّ حسين ، مادر وهب بن عبداللّه .









ابا عبداللّه عليه السّلام

كنيه امام حسين عليه السّلام بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از هنگام ولادت ، بر آن حضرت نهاد.(42) كنيه اى كه شنيدنش ، دل را مى لرزانَد و اشك در چشم مى آورد.
ابراهيم بن حُصين ازدى
از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين عليه السّلام بود؛ از جمله كسانى كه سيدالشهدا عليه السّلام در لحظات تنهايى ، نام برخى از ياران را مى برده و صدا مى زده است : "وَ يا إ براهيمَ بنَ الحَصين ...". رجز او در ميدان نبرد چنين بود:

اَضرِبُ مِنكُم مَفصَلا وَ ساقا
لِيُهرَقَ اليَومُ دَمى اِهراقا
وَ يُرزَقَ المَوتَ اءبُو إ سحاقا
اءعنى بَنِى الفاجِرَةِ الفُسّاقا
وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين عليه السّلام به شهادت رسيد.(43)





ابن حوزه

از هتّا كان سپاه عمر سعد كه در كربلا به امام حسين عليه السّلام اهانت كرد و ناسزا گفت و گرفتار نفرين آن حضرت شد و اسبش به درون نهرى رميد و پايش در ركاب اسب ماند و خودش آن قدر به زمين كشيده شد تا هلاك گرديد.(44)









ابوالشهداء

پدر شهيدان . كنيه اى كه بر حسين بن على عليهما السّلام اطلاق مى شود. از آنجا كه امام حسين عليه السّلام الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مى شده و مى شود، به آن حضرت اين عنوان را داده اند، او هم ابوالا حرار است ، هم ابوالشهداء، هم ابوالمجاهدين . نيز نام كتابى است درباره سيدالشهدا عليه السّلام از نويسنده اديب و شاعر مصرى ، عباس محمود عقّاد (م 1964) كه به شيوه اى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلا پرداخته است .









ابوبكر بن حسن بن على عليهما السّلام

از شهداى كربلا، فرزند امام مجتبى عليه السّلام . مادر او كنيز(امّ ولد) بود. از مدينه همراه عمويش امام حسين عليه السّلام به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن ، خدمت سيد الشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت وپس از نبردى دلاورانه به شهادت رسيد. قاتلش عبداللّه بن عقبه بود. نام اين شهيد بزرگوار در زيارت ناحيه مقدسّه هم آمده است .









ابوبكر مخزومى

يكى از فقهاى هفتگانه و از كسانى بود كه از روى خيرخواهى و نصيحت ، از امام حسين عليه السّلام خواست كه به سوى عراق نرود و در اين راه ، بى وفايى مردم را نسبت به پدر و برادر امام حسين عليه السّلام يادآورى مى كرد.(45) وى از سادات قريش بود. در ايّام خلافت عمر به دنيا آمد. به خاطر نماز بسيار، به او راهب قريش مى گفتند. در سال 95 هجرى در گذشت .(46)








ابو ثُمامه صائدى

از ياران سيدالشهدا و شهيد نماز، كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد. وى از چهره هاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود. مسلم بن عقيل در ايّام بيعت گرفتن از مردم براى نهضت حسينى ، او را مسؤ ول دريافت اموال و خريد اسلحه قرار داده بود. نامش عمربن عبداللّه بود.(47) پيش از شروع درگيريهاى كربلا خود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست .
روز عاشورا، كه ياران حسين بن على عليهما السّلام بتدريج شهيد مى شدند و از تعدادشان كاسته مى شد و اين كاهش محسوس بود، ابوثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت : جانم فداى تو! چنين مى بينم كه دشمنان به تو نزديك شده اند. به خدا قسم تو كشته نخواهى شد مگر آنكه من پيش از تو كشته شوم . دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كه اين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم . امام ، نگاهى به بالا افكند، فرمود: نماز را به ياد آوردى ، خدا تو را از نماز گزارانِ ذاكر قرار دهد. آرى ، اينك اوّل وقت نماز است . مهلتى از سپاه دشمن خواستند. آنگاه ابوثمامه و جمعى ديگر، با امام حسين عليه السّلام نماز جماعت خواندند.(48) وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بودند. برخى گفته اند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد، خويشانش او را به دوش كشيده و از ميدان به در بردند و مدّتها بعد از دنيا رفت .(49)







ابو عمرو نَهْشَلى (يا: خثعمى )

از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اوّل و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. از شخصيّت هاى كوفه و مردى متهجّد و شب زنده دار بود.(50)



 






ابومِخْنَف

مقتل نويس معروف اسلام ، لوطبن يحيى بن سعيدبن مخنف كوفى ، مؤ لّف كتابهايى چند، از جمله "مقتل الحسين " كه درباره حوادث عاشوراست و طبرى در تاريخ خويش ‍ فراوان از او و كتابش نقل كرده است . وى كه در سال 75 هجرى در گذشت ، از موّرخان و محدّثان شيعه بود. كتابِ او (مقتل ابى مخنف ) به دست نيامده و آنچه اكنون به اين نام است ، برگرفته از كتب تاريخ است كه از كتاب مقتل او نقل كرده اند.








ابوهارون مكفوف

از شعراى شيعه در عصر امام صادق عليه السّلام كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين بن على عليهما السّلام شعر سرود و در محضر امام خواند: "اُمرُرْ عَلى جَدَثِ الحُسَينِ وَ قُلْ لاَِعْظُمِهِ الزَّكِيَّة ..."(51) بر مزار حسين عليه السّلام بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو ... .
نام ابوهارون ، موسى بن عمير و اهل كوفه بود.







اَجْفُر

به معناى چاه وسيع . نام منطقه اى در اطراف كوفه كه آب و درخت داشته و قبلا از آنِ بنى يربوع بوده است . در آن محل ، قصر و مسجدى بوده است . حسين عليه السّلام در مسير رفتن به كوفه در اين مكان هم توقّفى داشته است .(52) فاصله آن تا مكه 36 فرسخ است .(53)







ادبُ الطَّفّ

به معناى ادبيات عاشوراست . طفّ، نام سرزمين كربلاست . "ادب الطف "، نام كتابى است در ده جلد به زبان عربى ، گردآورى "جواد شبّر" كه به معرّفى شاعرانى كه درباره امام حسين عليه السّلام و حادثه كربلا و شهداى عاشورا شعر و مرثيه سروده اند پرداخته است . اين مجموعه ، از قرن اوّل هجرى تا قرن 14 را شامل مى شود و ضمن معرّفى كوتاهِ صاحبان اثر، نمونه هايى از شعرهاى آنان را هم به صورت برگزيده آورده است . كتاب ، به نحوى در بردارنده ادبيّات شيعه و عقايد و احساسات و جهتگيريهاى شاعران شيعه نيز مى باشد، بخصوص بر محور حادثه جانسوز كربلا. ناشر كتاب ، "دارالمرتضى " است ، بيروت ، 1409 ق .(54)








ادبيّات عاشورا

مقصود، مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى ، بر محور حادثه و قهرمانان كربلا، در طول چهارده قرن پديد آمده است . اين آثار، شامل شعر و مرثيه ، نوحه و تعزيه ، مقتل و مصيبت نامه ، نمايشنامه و فيلمنامه ، داستان ، فيلم ، عكس و اسلايد، كتب و مقالات و نثرهاى ادبى ، شرح حالِ قهرمانان كربلا، تابلوها، طرحها، پوسترها، ماكت و... مى تواند باشد. عاشورا هم داراى محتواست (كه : چه شد؟) هم داراى پيام است (كه : چه بايد كرد؟) و ادبيات و هنر، رسالت پرداختن به هر دو را دارد. گاهى يك تابلو از يك كتاب ، گوياتر است . خطاطان ، كتيبه ها و شعارها را مى توانند سرشار از پيام و جهت بسازند و با اسامى عاشورايى ، هنرنمايى كنند و از اين طريق به خط و نقش ، بُعد متافيزيكى بدهند و شاعران و نويسندگان با خلق آثار ماندگار پيرامون حادثه و پيام آن ، جلوه هاى متجلّى در كربلا را جاودان سازند.
شايسته است كه موزه يا نمايشگاهى عظيم از آنچه به نحوى به اين حماسه جاودان مربوط مى شود پديد آيد كه منبعى براى هر گونه تحقيق و الهام گيرى گردد. در زمينه شناخت محتواى عاشورا و پيامها و اهدافش ، به منابعى همچون زيارتنامه ها، دعاها و مقتلها هم مى توان مراجعه كرد و در زيارتها، به سبْك ، مضامين ، تعبيرات و واژه ها و نيز حالات روحى خواننده دعا و زيارت دقت داشت .(55)
با عنوان "ادبيات عاشورا" يك سرى مجموعه هاى شعر از شاعران مختلف گرد آمده كه پيرامون شهداى كربلا و حادثه عاشوراست . ناشر آن "حوزه هنرى " و با كوشش شاعر اهل بيت مرحوم محمدعلى مردانى است . تا سال 1372 تعداد 6 جلد از اين مجموعه ها منتشر شده است .







ادهم بن اميّه عبدى

از شيعيان بصره بود كه در منزل "مارية بنت منقذ" نيز حضور مى يافت . روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسيد.(56)







اذان

اعلام . شعار فراخوانى مسلمين به نماز كه در اوايل هجرت تشريع شد. در حادثه كربلا چند مورد، به كار گرفته شده است . يكى آنگاه كه كاروان حسين عليه السّلام با سپاه حرّ در "ذو حُسَم " در مسير كربلا مواجه شد. هنگام ظهر فرا رسيد. امام حسين عليه السّلام به حجّاج بن مسروق (و به گفته برخى منابع ، به پسر خويش ) فرمود: اذان بگو. اذان گفته شد و امام حسين عليه السّلام نماز جماعت خواند. سپاه حرّ نيز به آن حضرت اقتدا كرد.(57) مورد ديگر در شام و بارگاه يزيد، وقتى امام سجّاد عليه السّلام آن خطبه افشاگر و كوبنده را ايراد كرد و پياپى فضايل خويش را برشمرد و حاضران به گريه افتادند و افكارشان دگرگون شد و يزيد بيم آن داشت كه فتنه اى پيش آيد كه پايانش ناخوشايند باشد، به مؤ ذّن اشاره كرد كه اذان بگويد تا بدينوسيله خطبه امام را قطع كند. مؤ ذّن چون تكبير گفت ، حضرت فرمود: خدا بزرگتر از هر چيز است و برتر از حواس . مؤ ذن چون گفت : اشهد ان لا اله الاّ اللّه ، حضرت فرمود: مو و پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به يگانگى خدا گواهى مى دهد. چون مؤ ذن گفت : اشهد انّ محمدّا رسول اللّه ، حضرت سجّاد خطاب به يزيد كرد: اى يزيد! اين "محمّد" آيا جدّ من است يا جدّ تو؟ اگر بگويى جدّ توست ، دروغ گفته اى و اگر بگويى جدّ من است ، پس چرا عترتِ او را كشتى ؟(58) و اينگونه بود كه حضرت زين العابدين عليه السّلام ، روش يزيد را در به كار گرفتن اذان براى خاموش كردنِ فريادِ اذان مجسّم خنثى كرد و از همان موقعيّت ، بهترين بهره بردارى سياسى را نمود. امام سجاد عليه السّلام در پاسخ ابراهيم بن طلحه نيز كه از حضرت پرسيد: چه كسى پيروز شد؟ فرمود: هنگام نماز، اذان و اقامه بگو، مى فهمى كه چه كسى پيروز است .(59)




اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

چهارشنبه, 03 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16569
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11807719

اوقات شرعی



آخرین نظرات