• عضویت
( 0 Votes ) 





اذن دخول

اذن ورود، هم در آداب معاشرت اسلامى است ، كه انسان سرزده و بى اذن و اجازه وارد منزل و اتاق كسى نشود و قبلا اعلام كند؛ كه به اين ، استيذان و استيناس هم مى گويند و در آيات 28 26 سوره نور، مطرح شده است ، و هم در آداب زيارت حرمهاى مطهرّ پيامبر و ائمّه و بقاع متبركّه ، آمده است كه بعنوان رعايت ادب نسبت به حريم اولياى خدا، متن خاصّ اذن دخول در آستانه ورود به حرم ، خوانده شود. در متن اذن دخول به حرم رسول خدا(ص ) آمده است : "اءللّهُمَّ اِنِّى وَقَفْتُ عَلى بابِ بَيتٍ مِن بُيُوتِ نَبِيِّكَ وَآلِنَبِيِّكَ ... بِإ ذنِاللّهِ وَاِذنِ رَسُولِهِ وَ اِذنِ خُلَفائِهِ وَ اِذنِكُم صَلَواتُ اللّهِ عَلَيكُم اَجمَعينَ اَدخُلُ هذَا البَيتَ ..."(60) خدايا! من بر درگاه يكى از خانه هاى پيامبرت و دودمانش ايستاده ام . به اذن خدا و پيامبر و جانشينانش و اذن شما وارد اين خانه مى شوم .








اذن ميدان

رخصت و اجازه براى ميدان رفتن . رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن به تن ، افراد از فرمانده رخصت مى گرفتند تا به ميدان كارزار روند. در حماسه عاشورا، ياران سيدالشهدا عليه السّلام براى رفتن به ميدان از آن حضرت ، رخصت مى گرفتند. معمولا اذن گرفتنشان با "سلام " بود، جلوى خيمه امام مى آمدند و به عنوان سلام وداع مى گفتند: اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا ابنَ رَسُولِاللّهِ. امام نيز در پاسخ مى فرمود: "وَعَلَيكَ السَّلامُ وَنَحنُ خَلْفَك " سلام بر تو، ما نيز در پى تو مى آييم . آنگاه آيه "فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ ..." (احزاب 23) را مى خواند.(61) امام نيز گاهى به كسى اذن ميدان نمى داد (مثل مادر يا همسر بعضى از ياران ) و به بعضى دير اجازه مى داد و آن شخص با اصرار زياد، موافقت امام را جلب مى كرد، مثل ميدان رفتن حضرت قاسم عليه السّلام ، جَون غلام ابوذر، فرزندانِ مسلم بن عقيل و... گاهى نيز بعضى اذن مى طلبيدند تا به ميدان رفته ، با دشمن حرف بزنند و اتمام حجّت كنند، مثل رخصت خواهىِ يزيدبن حصين همدانى .(62) در ميدان رفتن اباالفضل عليه السّلام نيز امام حسين عليه السّلام دير اجازه داد، چرا كه او سقّاى خيمه ها و اطفال و علمدار سپاه امام بود.






اربعين

 

چهل ، چهلم . در فرهنگ اسلامى و در معارف عرفانى ، عدد چهل (اربعين ) جايگاه خاصّى دارد. چلّه نشينى براى رفع حاجت يا رسيدن به مقامات سلوك و عرفان معروف است . حفظ كردن چهل حديث ، اخلاصِ چهل صباح ، كمال عقل در چهل سالگى ، دعا براى چهل مؤ من ، چهل شب چهارشنبه و... بسيارى از اين نمونه ها و موارد.(63)
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن على عليهما السّلام گفته مى شود كه مصادف با روز بيستم ماه صفر است . از سنّتهاى مردمى ، گراميداشت چهلم مردگان است كه ، به ياد عزيزِ فوت شده خويش ، خيرات و صدقات مى دهند و مجلس ‍ ياد بود برپا مى كنند. در روز بيستم صفر نيز، شيعيان ، عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها و شهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى برپا مى كنند و همراه با دسته هاى سينه زنى و عزادارى به تعظيم شعائر دينى مى پردازند. در شهر كربلا، اربعين حسينى عظمت و شكوه خاصّى دارد و دسته هاى عزادار، مراسمى پرشور برپا مى كنند.
در نخستين اربعين شهادت امام حسين عليه السّلام ، جابربن عبداللّه انصارى و عطيّه عوفى موفق به زيارت تربت و قبر سيدالشهدا شدند. بنابه برخى نقلها، در همان اربعين ، كاروان اسراى اهل بيت عليهم السّلام در بازگشت از شام و سر راه مدينه ، از كربلا گذشتند و با جابر ديدار كردند. البته برخى از مورّخان هم آن را نفى كرده و نپذيرفته اند. از جمله مرحوم محدّث قمى در "منتهى الا مال " دلايلى ذكر مى كند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اوّل نبوده است .(64) بعضى از علما نيز در اين باره تحقيق مبسوط و مستقّلى انجام داده اند كه منتشر شده است .(65) به هر حال ، تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورايى در زمانهاى بعد بوده است . در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز، سنّت احياى اربعين تاءثير مهمّى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قم (قيام مردم در تاريخ 19 دى 1356 ش ) مردم مسلمانِ تبريز قيام كردند و شهيد دادند. در اربعين شهداى تبريز، مردم شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته ، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هم وصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست ، تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال 1357 ش به پيروزى رسيد. اين به بركت الهام گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كه ملّت قهرمان ايران ، از عاشورا گرفته بود. "اربعين "، تداوم "عاشورا" بود و "ذِكر"، رسالتِ بازماندگان پس از "خون " و "شهادت ".

به ياد كربلا دلها غمين است
دلا خون گريه كن چون اربعين است
پيام خون ، خطاب آتشين است
بقاى دين ، رهين اربعين است
كه تاريخ پر از خون و شهادت
سراسر اربعين در اربعين است
بسوز اى دل كه امروز اربعين است
عزاى پور ختم المرسلين است
مرام شيعه در خون ريشه دارد
نگهبانى ز خط خون چنين است

 

 

 

 

اربعين خونين

در عراق ، بويژه در مناسبتهاى خاصّ، عزاداران حسينى به صورت دسته جمعى و در قالب كاروانهاى كوچك و بزرگ ، پياده به سوى "كربلا" مى روند. اين حركت مقدّس ، بويژه از نجف به كربلا، كه اغلب با شركت علماى دينى انجام مى گرفت ، چندين نوبت از طرف رژيم بعثى عراق ، جلوگيرى يا به خاك و خون كشيده شد. يكى از اين نوبتها در سال 1397 ق . بود. زائران ، براى بهره برداريهاى تبليغى و سياسى بر ضدّ طاغوت عراق ، برنامه ريزيهاى مفصّل كرده بودند. حكومت عراق هم به شدّت و خشونت متوسّل شد و راهپيمايان را در طول راه ، از آسمان و زمين به گلوله بست . حادثه ، بصورت پياپى ، در سالهاى 1390، 1395، 1396 ق . در ايام عاشورا و اربعين پيش آمده بود، امّا انتفاضه و حركت گسترده سال 1397 ق . بى سابقه بود و نجف ، آن سال بسيج كننده اين نيروى عظيم مردمى بود كه از كنار مرقد اميرالمؤ منين ، به راه افتاد و پس از چهار روز پياده روى به كربلا رسيد. حركتِ موكبهاى پياده و شعارهاى طول راه و سخنرانيهاى متعدد، همه نوعى معارضه با حكومت بعث بود. امواج گسترده مردمى با شعار "اَبَد وَاللّهِ ما نَنْسى حُسَينا" (به خدا قسم ، هرگز حسين را فراموش ‍ نخواهيم كرد) به راه افتاده بود. نيروهاى دولتى براى جلوگيرى از رسيدن زائران به كربلا، برنامه هاى مختلفى داشتند و درگيريهايى پيش آمد و شهدايى برخاك افتادند. وقتى هم به كربلا رسيدند، حوادثى شديدتر پيش آمد و كسانى كشته و جمع بسيارى دستگير شدند و نهضت شيعى اربعين آن سال ، در خاطره تاريخ ثبت شد و مبداء الهام و شورگسترى براى سالهاى بعد گرديد. اين حادثه در سال 1356 ش بود.(66)







ا زْ د

نام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب ، كه ابتدا در يمن مى زيستند، سپس به مكانهاى مختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان "ازدالعراق " گفته مى شد(67) و ساكن كوفه شدند. انصار شاخه اى از همين قبيله اند. تعدادى از شهداى كربلا نيز از اين قبيله بودند.








اسارت

دستگير كردن ، افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان "اسير" گرفتن و برده ساختن . در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفّار، اسير گرفته مى شدند، يا بعضى از مسلمانان به اسارتِ مشركين در مى آمدند.
در حادثه كربلا، اين فاجعه كه اهل بيت امام حسين عليه السّلام را پس از عاشورا اسير گرفته و شهر به شهر گرداندند(68) و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند، نقض آشكار قوانين اسلام بود؛ چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان . آنگونه كه على عليه السّلام نيز در جنگ جمل ، اسير كردن را روانشمرد و عايشه را همراه عدّه اى زن به شهر خودش بازگرداند. البته بسربن ارطاة به دستور معاويه بر يمن حمله كرد و زنان مسلمان را به اسارت گرفت . به اسيرى بردن عترت پيامبر در دوره حكومت اموى ، اهانت به مقدّسات دين بود، تا آنجا كه در دربار شام ، يكى از شاميان از يزيد مى خواست كه فاطمه دختر سيدالشهدا را بعنوان كنيز، به او ببخشد! كه با اخطار حضرت زينب رو به رو شد.(69)
گرچه يزيد، اهل بيت امام حسين عليه السّلام را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر به شهر با خفّت و خوارى گرداند، ولى اين دودمان عزت و آزادگى ، از "اسارت " هم بعنوان سلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبه ها و سخنرانيهاى بيدارگرشان حيله دشمن را نقش برآب كردند. خطابه هاى زينب كبرى و امام سجاد عليهما السّلام و دختر امام حسين عليه السّلام در كوفه و شام ، نمونه اى از "مبارزه در اسارت " بود. حضرت زينب ، حتّى در مجلس يزيد و پيش روى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين او اعتراض كرد: "اَظَنَنْتَ يا يَزيدُ حَيْثُ اَخَذْتَ عَلَينا اَقْطَارَ الا رضِ وَ آفاقَ السَّماءِ، فَاَصْبَحْنا نُساقُ كَما تُساقُ الاُسارى اَنَّ بِنا عَلَى اللّهِ هَوانا ... اَمِنَ العَدلِ يَابنَ الطُّلَقاءِ تَخْدِيرُكَ حَرائِرَكَ وَاِمائَكَ وَسَوْقُكَ بَناتِ رَسُولِاللّهِ سَبايا قدْهَتَكْتَ سُتُورَ هُنَّ و اَبْدَيْتَ وُجوهَهُنَّ تَحدُوبِهنَّ الاعداءُ مِن بَلَدٍ الى بلدٍ وَيَسْتَشْرِفُهُنَّ اَهلُ المَناهِلِ وَالمَعاقِل ..."(70)
مى توان گفت امام حسين عليه السّلام با تدبير و حسابگرى دقيق ، زنان و فرزندان را همراه خود به كربلا برد، تا راوى رنجها و گزارشگر صحنه هاى عاشورا و پيام رسان خون شهيدان باشند و سلطه يزيدى نتواند بر آن جنايت عظيم ، پرده بكشد يا قضايا را به گونه اى ديگر وانمود كند. از اين رو، وقتى ابن عباس به سيدالشهدا گفت چرا زنان وكودكان را به عراق مى برى ، پاسخ داد: "قَد شاءَاللّهُ اَنْ يَراهُنَّ سَبايا..."(71) خدا خواسته كه آنان را اسير ببيند. اين اشاره به همان برنامه حساب شده است . به گفته مرحوم كاشف الغطاء: اگر حسين و فرزندان او كشته مى شدند، ولى آن سخنرانيهاوافشاگريهاى اهل بيت در آن موقعيّتهاى حسّاس نبود، آن آثار واهدافى كه امام حسين در واژگون ساختن حكومت يزيدى داشت محقّق نمى شد.(72)
اسارت اهل بيت با آن وضع رقت بار، عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيان حكومت يزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد عليهما السّلام در طول اسارت ، لذّت پيروزى نظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد، چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ را گرفت و به بازماندگان و خانواده هاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگان با رساندن پيام خون ، بايد حق را يارى كنند، شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان ، كارى زينبى ! اسارت ، هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش ‍ كردن نيست . آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز، در اسارتگاههاى عراق ، ادامه دهنده جهاد رزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل بيت آموخته بودند.
زينب عليها السّلام قافله سالار كاروان اسارت بود و مردانه و صبورانه ، آن دوران تلخ را به پايان رساند.

ما وارث شهادت و ايثاريم
بنيانگذار عزّت و آزادى
ما شور پر شراره ايمانيم
آنجا كه نيست جراءت فريادى
در بطن اين اسارت ما خفته است
آزادى تمام گرفتاران
مرگ پرافتخار پدرْهامان
سرمايه حيات هدفداران
رفتيم پيشواز اسارتها
تا كاخهاى ظلم براندازيم
تا در زمان قحطى حق جويان
آبى به آسياب حق اندازيم
ما رهسپار شهر خموشانيم
شهرى كه سايه بان زده از وحشت
شايد به تازيانه يك فرياد
بيدارشان كنيم ، از اين غفلت
در كوفه و دمشق به پاسازيم
طوفانى از وزيدن صَرصَرها
هرجا كه شهر خفته و تاريكى است
روشن كنيم جلوه اخگرها(73)









اسب تاختن بر بدن امام عليه السّلام

از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه ، اسب تاختن بر جسد مطهّر سيدالشهدا عليه السّلام پس ‍ از شهادت آن حضرت بود. ابن زياد در پى تحريك شمر، در پاسخ نامه عمر سعد از جبهه كربلا كه نامه اى مسالمت آميز بود، نامه اى تند به عمر سعد نوشت كه تو را براى مماشات و سازش و... نفر ستاده ايم . اگر حسين و يارانش تسليم شدند، پيش من بفرست و گرنه بر آنان بتاز تا آنها را كشته و مُثله كنى كه شايسته آنند. اگر حسين كشته شد، بر پيكرش (بر سينه و پشتش ) اسب بتاز... اگر اجراى فرمان كردى پاداش مطيعان را خواهى يافت و گرنه ، كناره بگير و سپاه را به شمر واگذار. شمر نامه را به كربلا آورد و تسليم عمر سعد كرد.(74)
عصر عاشورا، پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمه ها، عمر سعد گفت : داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسين بن على عليهما السّلام كيست ؟ ده نفر داوطلب شدند و با سم اسبها بر سينه و پشت امام تاختند. پيكر امام زير سم اسبها له شد. اين ده نفر خبيث عبارت بودند از: اسحاق بن حويّه ، اخنس بن مرثد، حُكيم بن طفيل ، عمروبن صبيح ، رجاءبن مُنقذ، سالم بن خيثمه ، واحظبن ناعم ، صالح بن وهب ، هانى بن ثبيت و اُسيدبن مالك . سپس در كوفه ، اينان نزد ابن زياد آمدند و يكى از آنان (اُسيد) در بيان اين جنايت چنين سرود:

نَحْنُ رَضَضْنَا الصَّدْرَ بَعدَ الظَّهْرِ
بِكُلِّ يَعسُوبٍ شَديدَ الا سْرِ


و جايزه گرفتند. ابوعمرو زاهد مى گويد: به اين ده نفر نگاه كرديم ، همه زنازاده بودند. مختار وقتى قيام كرد همه آنان را گرفت و دست و پايشان را به زنجير بست و بر پشت آنان اسب تازاند تا مردند.(75)









اِستِرجاع

در اصطلاح ، اين كلمه به گفتن "إ نّا لِلّهِ وَ إ نّا إ لَيهِ راجِعُونَ" گفته مى شود (ما براى خدا و از سوى اوييم و به سوى او باز مى گرديم ) و كسى كه با مصيبتى يا خبر مرگى مواجه شود، آن را بر زبان جارى مى كند و با حكايت از اينكه بازگشت همه به سوى خداست ، بر داغ خويش يا ديگرى تسكينى مى دهد. درباره استرجاع هنگام مصيبت ، احاديثى است ، از جمله امام باقر عليه السّلام فرمود: "ما مِن مُؤ مِنٍ يُصابُ بِمُصيبَةٍ فِى الدُّنيا فَيَسْتَرْجِعُ عِندَ مُصيبَتِهِ وَيَصْبِرُ حِينَ تَفْجَاءُهُ المُصيبَةُ إ لاّ غَفَرَاللّهُ لَهُ مَا مَضى مِن ذُنُوبِهِ إ لاّ الكَبائِر الَّتى اَوْجَبَ اللّهُ عَلَيها النّارَ."(76)
هيچ مؤ من مصيبت زده اى در دنيانيست كه هنگام مصيبت ، "إ نّاللّهِ وَ إ نا إ لَيهِ راجِعُونَ" گويد و بر مصيبتِ ناگهانى شكيبا باشد، مگر آنكه خداوند گناهان گذشته اش را مى بخشايد، مگر گناهان كبيره كه خداوند بر آنها وعده دوزخ داده است .
امام حسين عليه السّلام بارها در طول راه كربلا و در خود كربلا و عاشورا اين جمله را بر زبان راند. از جمله هنگام شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل در منزلگاه "زَرود"، و نيز شبى كه در "قصر بنى مقاتل " منزل كرده بودند، على اكبر اين جمله را مكرّر از پدر شنيد. چون علّت آن را پرسيد، سيّدالشهدا فرمود: در خواب ديدم كه صدايى مى گويد: اين قافله به سوى مرگ مى رود ...(77) پيش از آن در مدينه نيز هنگام گفتگو با مروان حكم ، امام حسين عليه السّلام ضمن بيان فاجعه بار بودن خلافت يزيد، "إ نّا لِلّهِ وَ إ نّا إ لَيهِ راجِعُونَ" گفت .(78)
اين اعتقاد، يعنى "از اويى و به سوى اويى " هم زندگى را بر انسان مى سازد و از بند تعلّقات مى رهاند، هم مرگ را هموار و پذيرفتنى مى كند و او را به منزلگاه ابدى مشتاق مى سازد و تنها نفسهاى مطمئنّه در برابر مصيبتها و داغ شهيدان ، آرامش دارند مرگ را كوچيدن به خانه هميشگى و جوار خدا مى دانند.









اسحاق بن حيوه حضرمى

يكى از سنگدلان سپاه كوفه كه در كربلا حضور داشت و پس از شهادت امام حسين عليه السّلام اقدام به درآوردن پيراهن از پيكر پاك آن حضرت كرد. وى به دستور عمر سعد، همراه جمعى پس از شهادت حسين عليه السّلام ، اسبها را بر بدنها تاختند.(79) نامش اسحاق بن حويّه هم آمده است .









اسرارالشهاده

نام كتابى در مقتل شهداى كربلا و حادثه عاشوراست كه فاضل در بندى (م 1286) آن را نگاشته است . محقّقان برخى از مطالب آن را ضعيف مى دانند.








اسراى اهل بيت عليهم السّلام

بازماندگان كاروان شهادت را، پس از عاشورا به اسارت گرفته ، به كوفه ، سپس به شام بردند. اسيران ، تعدادى از دودمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بودند، برخى هم همسران يا فرزندان شهداى ديگر كربلا. زنان بنى هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدينه بازگشتند. برخى از زنان غير بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده ، در كوفه ماندگار شدند و به قبيله خود پيوستند.(80) در منابع تاريخى و تعبيرات روايى و اشعار، از آنان به نام "سبايا" و "اُسارى " ياد شده است .به اسيرى گرفتن افرادى از اهل بيت هم برخلاف مقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به شمار مى آمد. امّا امويان بر اساس كينه اى كه از عترت پيامبر خدا داشتند، چنان كردند. اين گستاخى در حق عترت پيامبرخدا ريشه در همان سقيفه و زيرپاگذاشتن سخن آن حضرت داشت . به قول نيّرتبريزى :

دانى چه روز دختر زهرا اسير شد؟
روزى كه طرح بيعت "مِنّا امير" شد(81)


حضرت زينب و حضرت سجاد عليهم السّلام دو چهره بارز آن جمع بودند و با نطقها و خطابه هاى خويش ، امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرّفى كردند.
اسامى اسراى كربلا از اهل بيت و ديگران (طبق آنچه در منتخب التواريخ آمده است ) چنين است :(82) امام زين العابدين عليه السّلام ، امام محمد باقر عليه السّلام (چهار ساله )، محمدبن حسين بن على ، عمربن حسين ، حسن بن حسين ، زيدبن الحسن المجتبى ، عمربن الحسن المجتبى (مجروح شد و به كوفه بردند) محمدبن عمربن الحسن المجتبى .
امّا از بانوان : زينب كبرى عليها السّلام ، امّ كلثوم ، فاطمه ، رقيّه ، صفيّه ، ام هانى (اين 6 نفر از دخترانِ على عليه السّلام بودند) فاطمه دختر امام حسين ، سكينه دختر امام حسين ، دخترى كه مى گويند در خرابه شام جان داد، رباب همسر امام حسين ، شاهْ زنان همسر امام سجّاد، مادر محسن فرزند سيدالشهدا (اين فرزند در راه شام سقط شد) دختر مسلم بن عقيل ، فضّه كنيز فاطمه عليها السّلام ، يكى از كنيزان امام حسين ، مادر وهب بن عبداللّه . نسبت به برخى از اين 25 نفر، نقلهاى ديگر هم وجود دارد و همه مورد اتّفاق نيست .









اَسلَم تركى

يكى از شهداى كربلا، وى غلام سيدالشهدا عليه السّلام و ترك زبان بود، تيرانداز و كماندار بود و كاتب امام حسين عليه السّلام به شمار مى رفت . قارى قرآن و آشنا به عربى بود. برخى نام او را سليمان و سليم هم نوشته اند.(83) روز عاشورا كه اذن ميدان گرفت ، اينگونه رجز مى خواند:

البَحرُ مِن طَعنِى وَ ضَربِى يَصْطَلى
وَالجَوُّ مِن سَهمى وَ نَبْلى يَمْتَلى
اِذا حِسامِى فى يَمينى يَنجَلى
يَنشَقُّ قَلبَ الحاسِدِ المُبَجَّلِ(84)

دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مى جوشد و آسمان از تيرم پُر مى شود، آنگاه كه تيغ در كفم آشكار شود، قلب حسود متكبّر را مى شكافد. وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد. امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهره اش نهاد. اسلم ، چشم گشود و حسين عليه السّلام را بر بالين خود ديد، تبسّمى كرد و جان داد.(85)

يكجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت :
در دين ما سيه نكند فرق با سفيد











اُسَيد خضرمى

شوهر طوعه . وى پسرى داشت به نام بلال . وقتى فهميد مادرش "طوعه "، مسلم بن عقيل را در خانه خود پناه داده است ، صبح نزد پسر محمد بن اشعث رفت و خبر داد. او هم به دارالا ماره رفت و حضور مسلم را به پدرش و ابن زياد گزارش داد و جايزه گرفت .(86)
اشك






1 (137)





اصحاب امام حسين عليه السّلام

 

اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيدالشهدا عليه السّلام ، نمونه بارز آگاهى ، ايمان ، شجاعت و فداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد. رواياتى در فضيلت ياران امام وارد شده است .(87) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است .(88) مرورى بر زيارتنامه هاى شهداى كربلا، فضيلتهايى چون وفاى به عهد، بذل جان در نصرت حجت خدا، وفادارى به امام و ... را يادآور مى شود. ويژگيهاى افراد جبهه حسينى به تعبير يكى از پژوهشگران چنين است :
1 اطاعت محض و عاشقانه 2 هماهنگى كامل با رهبرى (تا جايى كه بدون اجازه نمى جنگيدند) 3 خطر پذيرى و شهادت طلبى 4 شجاعت ويژه 5 صبّاريت و مقاومت جاودانه 6 سازش ناپذيرى 7 جديّت ، قاطعيّت و عزم راسخ 8 خدابين و خداخواه 9 از همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10 دقيق ، منظّم ، منضبط 11 نهايت رشد و كمال ، صلاح (سياسى ، فرهنگى ) 12 الگوى عملى دفاع و مقاومت (لَكُم فِىَّ اُسوَةٌ: امام حسين ) 13 باوفاترين و پاى بندترين ياران برپيمان 14 آزادگى (هَيهات مِنَّاالذِّلَّة :امام حسين ) 15 فرماندهى ويژه ، مديريّت نمونه 16 غناى روحى از ماسوى اللّه (اِنْطَلِقُوا جَميعا: امام حسين ) 17 شركت در ميدانهاى جنگ سياسى ، فرهنگى ، اقتصادى ، نظامى در طفوليّت و سنين پايين 18 "كُلّ" بينى نه "جزء" بينى (كُلُّ يَومٍ عاشُورا ... مِثلى لايُبَايِعُ مِثلَهُ: امام حسين ) 19 سازنده حركتهاى تاريخساز 20 مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى 21 يقين و بصيرت كامل ، شك شكن 22 پافشارى و استقامت در حق با اقليّت ، در برابر اكثريّت مخالف (لاتَسْتَوْحِشُوا فى طَريقِ الهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ) 23 نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى ، فرهنگى بشريت 24 سپرِ دين بودن ، نه دين سپرى 25 اصالت با جهاد اكبر 26 ساختار روحى و جسمى مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.(89)
آنان كه در ركاب سيدالشهدا به فيض شهادت رسيدند، جمعى از بنى هاشم بودند، جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند، برخى در مكّه و طول راه به وى پيوستند، برخى هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كسانى هم در راه نهضت حسينى ، پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مى آيند. تعداد 6 نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند، عبارتند از: عبدالا على بن يزيد كلبى ، عبداللّه بن بقطر، عمارة بن صلخب ، قيس بن مسهر صيداوى ، مسلم بن عقيل و هانى بن عروه .
شهداى بنى هاشم :
تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است ، عبارتند از: على بن الحسين الا كبر، عباس بن على بن ابى طالب ، عبداللّه بن على بن ابى طالب ، جعفربن على بن ابى طالب ، عثمان بن على بن ابى طالب ، محمدبن على بن ابى طالب ، عبداللّه بن حسين بن على ، ابوبكربن حسن بن على ، قاسم بن حسن بن على ، عبداللّه بن حسن بن على ، عون بن عبداللّه بن جعفر، محمدبن عبداللّه بن جعفر، جعفربن عقيل ، عبدالرحمن بن عقيل ، عبداللّه بن مسلم بن عقيل ، عبداللّه بن عقيل ، محمدبن ابى سعيدبن عقيل .(90) نام ده نفر ديگر نيز نقل شده كه البته يقينى نيست ، آنان عبارتند از: ابوبكربن على بن ابى طالب ، عبيداللّه بن عبداللّه بن جعفر، محمدبن مسلم بن عقيل ، عبداللّه بن على بن ابى طالب ، عمربن على بن ابى طالب ، ابراهيم بن على بن ابى طالب ، عمربن حسن بن على ، محمدبن عقيل و جعفربن محمدبن عقيل .(91)
شهداى ديگر:
نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين عليه السّلام به شهادت رسيدند و توضيح مختصرى درباره هر يك ، در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب (به ترتيب الفبا) آمده است . در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب "انصارالحسين " مى آوريم .
در كتاب ياد شده ، دو جدولِ نام است . يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيز در منابع ديگرى همچون رجال شيخ ، يا رجال طبرى آمده است . اين جدول كه نام 82 نفر را در بر دارد چنين است : اسلم تركى ، انس بن حارث كاهلى ، انيس بن معقل اصبحى ، امّ وهب ، بُريربن خضير، بُشيربن عمر حضرمى ، جابربن حارث سلمانى ، جبلّة بن على شيبانى ، جُنَادَة بنِ حارثِ انصارى ، جندب بن حجير خولانى ، جون مولى ابوذر غفارى ، جوين بن مالك ضبعى ، حبيب بن مظاهر، حجّاج بن مسروق ، حرّبن يزيد رياحى ، حلاس بن عمرو راسبى ، حنظلة بن اسعد شبامى ، خالدبن عمروبن خالد، زاهر مولى عمروبن حمق خزاعى ، زهيربن بشر خَثعمى ، زهيربن قين بجلى ، زيدبن معقل جعفى ، سالم مولى بنى المدينه كلبى ، سالم مولى عامربنِ مسلمِ عبدى ، سعدبن حنظله تميمى ، سعدبن عبداللّه ، سعيدبن عبداللّه ، سواربن منعم بن حابس ، سويدبن عمرو خثعمى ، سيف بن حارث بن سريع جابرى ، سيف بن مالك عبدى ، حبيب بنِ عبداللّه نهشلى ، شوذب مولى شاكر، ضرغامة بن مالك ، عابس بن ابى شبيب شاكرى ، عامربن حسان بن شريح ، عامربن مسلم ، عبدالرحمان بن عبدالرحمان بن عبداللّه ارحبى ، عبدالرحمان بن عبد ربّه انصارى ، عبدالرحمان بن عبداللّه بن يزيد عبدى ، عبيداللّه بن يزيد عبدى ، عمران بن كعب ، عماربن ابى سلامه ، عماربن حسان ، عمروبن جناده ، عمربن جندب ، عمروبن خالد ازدى ، عمربن خالد صيداوى ، عمروبن عبداللّه جندعى ، عمروبن ضبيعه ، عمروبن قرضه ، عمربن قرضه ، عمربن عبداللّه ابوثمامه صائدى ، عمروبن مطاع ، عميربن عبداللّه مذحجى ، قارب مولى الحسين عليه السّلام ، قاسطبن زهير، قاسم بن حبيب ، قرّة بن ابى قره غفارى ، قعنب بن عمر، كردوس بن زهير، كنانة بن عتيق ، مالك بن عبدبن سريع ، مجمع بن عبداللّه عائذى ، مسعودبن حجّاج و پسرش ، مسلم بن عوسجه ، مسلم بن كثير، منجح مولى الحسين عليه السّلام ، نافع بن هلال ، نعمان بن عمرو، نعيم بن عجلان ، وهب بن عبداللّه ، يحيى بن سليم ، يزيدبن حصين همدانى ، يزيدبن زياد كندى ، يزيدبن نبيط.
جدول دوم ، اسامى كسانى است كه در منابع متاءخّرترى مانند زيارت رجبيّه ، "مناقب " ابن شهر آشوب ، "مثيرالا حزان " يا "لهوف " آمده است كه عبارتند از: (29 نفر) ابراهيم بن حصين ، ابوعمرو نهشلى ، حمادبن حماد، حنظلة بن عمرو شيبانى ، رميث بن عمرو، زائدبن مهاجر، زهيربن سائب ، زهيربن سليمان ، زهيربن سليم ازدى ، سلمان بن مضارب ، سليمان بن سليمان ازدى ، سليمان بن عون ، سليمان بن كثير، عامربن جليده (يا: خليده )، عامربن مالك ، عبدالرحمان بن يزيد، عثمان بن فروه ، عمربن كناد، عبداللّه بن ابى بكر، عبداللّه بن عروه ، غيلان بن عبدالرحمان ، قاسم بن حارث ، قيس بن عبداللّه ، مالك بن دودان ، مسلم بن كناد، مسلم مولى عامربن مسلم ، منيع بن زياد، نعمان بن عمرو، يزيدبن مهاجر جعفى .
از نظر سن و سال ، تعدادى از اين شهدا جوان بودند. نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين عليه السّلام از بنى هاشم و ديگران اينهاست : على اكبر، عباس بن على ، قاسم ، عون بن على ، عبداللّه بن مسلم ، عون و محمد (پسران زينب كبرى )، وهب ، عمروبن قرظه ، بكيربن حرّ، عبداللّه بن عمير، نافع بن هلال ، سيف بن حارث ، اسلم ، عمروبن جناده ، مالك بن عبد و... .
ستايش عظيمى را كه سيدالشهدا عليه السّلام شب عاشورا از ياران خويش كرد، نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه گر ساخت . آنجا كه فرمود: من اصحابى شايسته تر و بهتر از ياران خود نمى شناسم "فَاِنِّى لا اَعْلَمُ اصحابا اَوْلى وَ لا خَيرا مِن اَصحابى وَلا اَهلَبيتٍ اَبَرَّ وَلااءَوْصَلَ مِن اَهلِبَيتِى ، فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنّى جَميعا خَيرا".(92) در زيارت ناحيه مقدسه هم امام زمان عليه السّلام به آنان اينگونه سلام داده است : "السَّلامُ عَلَيكُم يا خَيرَ اَنصار ...".
در توصيف آن شيرمردان عارف ، بسيار سخن مى توان گفت . از زبان دشمن هم مى توان حقايق را شناخت . به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت داشته ، گفتند: واى بر تو! آيا ذريّه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را كشتيد؟ گفت : ...اگر تو شاهد چيزى بودى كه ما ديديم ، تو هم همچون ما مى كردى . گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضه شمشيرها بود، همچون شيران خشمگين ، سواران را از چپ و راست درهم مى نورديدند و خويش را به كام مرگ مى افكندند. نه امان مى پذيرفتند، نه علاقه به مال داشتند و نه چيزى مى توانست مانع ورودشان بر بركه هاى مرگ گردد! اگر اندكى از آنان دست برمى داشتيم ، جان همه سپاه را مى گرفتند. اى بى مادر، پس ‍ مى خواستى چه كنيم ؟!...(93) براى آشنايى با برخى فضايل آنان ، كه حواريّين امام حسين عليه السّلام بودند، رجوع كنيد به "منتخب التواريخ "، ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان برشمرده است ، از جمله : رضايت از خدا، با وفاترين اصحاب ، ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ، برتر بودن مقامشان از همه شهدا، همّت والا با عدّه كم ، توفيق بازگشت به دنيا در عصر رجعت ، معروف بودنشان در آسمانها، شوق شهادت در ركاب امام حسين عليه السّلام ، ياران واقعى دين خدا، وارستگى و زهد و عبادت ، دفن در سرزمين مقدّس كربلا و... . همين فضيلتهاست كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت ، مورد غبطه جهانيانند. قبر شهداى كربلا همه يكجا در حرم سيدالشهدا عليه السّلام است .

در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست
گرديم دوريار، چو پروانه گِرد شمع
چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست
از جان گذشته ايم و به جانان رسيده ايم
در راه وصل ، اين تن خاكى عدوى ماست
خاموش گشته ايم و فراموش كى شويم
بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست
ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست
كز هر طرف رويم ، خدا رو بروى ماست









اَقساس

نام روستايى در نزديكى كوفه كه در بيابان واقع شده است . خاندان اقساسى از خاندانهاى ريشه دار علوى بوده اند كه در عراق زيسته اند. حسين بن على عليهما السّلام در مسير خويش به كوفه از آن گذشته است .(94)










الوِداع

بدرود گفتن ، خدا حافظى كردن ، نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر بر زبان مى آورند، به معناى "خدانگهدار".(95) در حادثه نهضت عاشورا، وداع در مواردى ديده مى شود. امام حسين عليه السّلام هنگامى كه پس از مرگ معاويه و اصرار والى مدينه براى بيعت گرفتن از او، مى خواهد از مدينه خارج شود، به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظى مى كند و عازم مكّه مى شود، وداعى آميخته با اشك و اندوه فراق ، كه در همانجا به خواب مى رود و رسول خدا را در خواب مى بيند. با قبر مادرش و برادرش هم وداع مى كند.(96) وداع ديگر در روز عاشورا و كربلاست . فرزندانِ اهل بيت نيز در آخرين بارى كه از امام و خيمه گاه خداحافظى مى كنند، سلام آخر را مى دهند. وداع واپسين ، همراه با سلامى خاصّ است .
سيدالشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد. وداع اوّل ، آنگاه بود كه به خيمه ها آمد و از خواهرش زينب ، پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كه على اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند، تيرى گلوى او را از هم دريد. وداع ديگر با فرزندش امام سجاد عليه السّلام بود كه درون خيمه انجام گرفت . وداعى هم با دخترش سكينه داشت كه بسى جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه از آنها خون مى آمد براى خداحافظى به ميان اهل بيت آمد و با جمله "اِسْتَعِدُّوا لِلْبَلاءِ وَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ تعالى حَاميكُم وَحَافِظُكُم ..." آماده بلا باشيد و بدانيد كه خداوند پشتيبان و نگهبان شماست . آنان را به صبر دعوت كرد(97) و چون خواست براى كارزار نهايى به ميدان رود، همه را اينگونه خطاب كرد: "يا سُكَينَةُ يا فاطِمَةُ يا زَينَبُ وَ يا اُمَّكُلثُوم ! عَلَيكُنَّ مِنِّى السَّلام ..."(98) و اين نشان ديدار آخر بود. اهل بيت چون يقين كردند كه ديگر او را نخواهند ديد، بشدّت گريستند.
آمدن زينب عليها السّلام از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه ، پدر را و در خواستِ اينكه مرا بر دامن بنشان و... از جزئيات همين وداع است . "روضه وداع " از سوزناكترين مرثيه هاى حادثه عاشوراست ، و نيز وداع امام حسين عليه السّلام با على اكبر، آنگاه كه عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب ، با آن حضرت وداع مى كردند وداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مى شد.

بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هركوشراب فُرقت روزى چشيده باشد
داند كه سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (99)







اُمّ البنين

مادر حضرت اباالفضل عليه السّلام و همسر اميرالمؤ منين پس از شهادت حضرت فاطمه بود كه به معرّفى عقيل ، برادر حضرت امير، به همسرى على عليه السّلام درآمد. نامش "فاطمه بنت حزام "، از قبيله "بنى كلاب " و خواهر "لبيد" شاعر بود. زنى بود با شرافت ، از خانواده اى ريشه دار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود. ثمره ازدواج على عليه السّلام با او چهار پسر بود، به نامهاى : عباس ، جعفر، عبداللّه و عثمان ، كه هر چهار فرزندش روز عاشورا در ركاب سيدالشهدا به شهادت رسيدند.(100)
امّالبنين ، پس از شهادت فرزندانش ، همه روزه به بقيع مى رفت و بچه هاى عباس را نيز به همراه مى برد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مى خواند. زنان مدينه نيز به ندبه و نوحه سوزناك او جمع مى شدند و مى گريستند. اشعارى هم درباره عباس سروده بود.(101) وقتى زنان به امّ البنين تسليت مى گفتند، مى گفت ديگر مرا "امّ البنين " خطاب نكنيد، چرا كه امروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شده اند:

لاتَدْعُوَنّى وَيكِ اُمَّ البَنينِ
تُذَكِّرِينى بِلُيُوثِ العَرينِ
كانَتْ بَنونَ لى اُدعى بِهِم
وَاليَومَ اَصبَحْتُ وَلا مِنْ بَنين ...(102)


به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد، قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مى گفتند؛ امّا پس از آنكه داراى آن فرزندان شد، "امّ البنين " خطابش كردند، يعنى مادر پسران . عباس 34 سال داشت ، عبداللّه 25 سال ، عثمان 21 سال و جعفر 19 سال .








امان نامه

امان دادن يعنى كسى را در كَنَف حمايت خود گرفتن . "امان نامه " يا خطّ امان ، نامه اى است كه در ضمن آن زنهار و امان دهند.(103) در فرهنگ عرب ، امان دادن نيز مثل "جوار" و پناه دادن ، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مى شد. به امانى كه مى دادند، حتّى نسبت به دشمن خويش ، پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانه فرومايگى مى دانستند. به همين خاطر، امام حسين عليه السّلام در نامه اعتراض ‍ آميزى كه به معاويه نوشت و او را بخاطر كشتن "حجربن عدى " ملامت كرد، از جمله بر اين نكته تاءكيد داشت كه با آنكه به او امان داده بود، او را كشت .(104) به مسلم بن عقيل نيز پس از درگيرى تن به تن در ميدان و كوچه هاى كوفه امان دادند. امان دهنده محمدبن اشعث بود. امّا به امان وفا نشد و او را نزد ابن زياد برده و سرانجام به قتل رساندند.(105) در كربلا نيز شمر، براى عباس عليه السّلام امان نامه آورد ولى ناكام شد. شمر، پس از آنكه فرمان قتل حسين عليه السّلام و تاختن بر بدن امام را از ابن زياد گرفت تا به كربلا آيد، عبداللّه بن ابى محل (كه از طايفه امّالبنين مادر عباس بود) آنجا بود. براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسّط غلامى نزد آنان فرستاد. آنان با ديدن امان نامه گفتند: ما را به امان شما نيازى نيست ، امان الهى بهتر از امان ابن زياد است : "لا حاجَةَ لَنا فى اَمانِكُم ، اَمانُ اللّهِ خَيرٌ مِن اَمانِ ابنِ سُمَيَّةَ".(106) قبل از روز عاشورا هم وقتى شمر پشت خيمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اينگونه صدا زد: خواهر زادگان ما كجايند؟ عباس و جعفر و عثمان (فرزندان اميرالمؤ منين عليه السّلام ) بيرون آمدند كه : چه مى خواهى ؟ گفت : "اءنتُم يا بَنى اُخت ى امِنُون "؛ شما در امانيد. شمر مى خواست به بهاى رها كردن حسين عليه السّلام به عباس و برادرانش امان دهد. آنان نيز در پاسخ گفتند: لعنت خدا بر تو و امان تو باد. آيا به ما امان مى دهى در حالى كه پسر پيامبر را امانى نيست ؟ "لَعنَكَ اللّهُ وَلَعَنَ اَمانَكَ، اَتُؤ مِنُنا وَابنُ رَسُولِ اللّهِ لااَمانَ لَه ؟"(107)


 

 

اُمّ خَلَف

همسر مسلم بن عوسجه ، از زنان برجسته شيعه كه در كربلا از ياران حضرت سيدالشهدا عليه السّلام بود. پس از شهادت مسلم بن عوسجه ، پسرش خلف آماده جنگ شد. امام حسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد. ولى مادرش او را تشويق به جنگ كرد و گفت : جز با يارى پسر پيغمبر، از تو راضى نخواهم شد. خلف پس از نبردى دليرانه به شهادت رسيد. پس از شهادتش ، سر او را به طرف مادرش پرتاب كردند. او هم سر را برداشته ، بوسيد و گريست .(108) ماجرايى نظير اين ، درباره "امّ وهب " و پسرش وهب بن عبداللّه كلبى نقل شده است . از آنجا كه در ميان شهداى كربلا كسى به نام خلف بن مسلم نيست ، احتمالا اشتباهى در نقل پيش آمده و امّ وهب و پسرش ‍ وهب صحيحتر باشد.











امّ سَلَمه

همسر گرامى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود. از زنان خردمند عصر خويش به شمار مى رفت . نامش هند بود. پس از بازگشت از حبشه ، به مدينه هجرت كرد. شوهرش ابوسلمه در جنگ احد مجروح و سپس شهيد شد. پيش از جنگ احزاب به همسرى پيامبر درآمد و سرپرستى فاطمه زهرا عليها السّلام را بر عهده گرفت . "چون حسين عليه السّلام به دنيا آمد، عهده دار نگهدارى او شد".(109) امّسلمه پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همواره هوادار اهل بيت ماند و سالها بعد، از مخالفان سرسخت معاويه بود و طىّ نامه اى از برنامه هاى معاويه در سبّ و لعن اميرالمؤ منين عليه السّلام انتقاد كرد.(110) اين بانوى بزرگوار، از راويان حديث از پيامبر بود. حسين بن على پيش از سفر به كربلا، عَلَم و سلاح پيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود. درخواست آنها نشانه امامت بود. او هم آنها را به امام سجاد تحويل داد.(111) اين ، مكانت عظيم او را نزد اهل بيت مى رساند.
امّسلمه ، از طريق رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پيشاپيش ازماجراى كربلا و شهادت امام حسين عليه السّلام خبر داشت . پيامبر، مقدارى از خاك كربلا را به امّسلمه داده بود ودر شيشه اى نگهدارى مى شد. حضرت فرموده بود هرگاه ديدى كه اين خاك ، به خون تبديل شد، بدان كه فرزندم حسين عليه السّلام كشته شده است . روزى امّسلمه در خواب ، رسول خدا را با چهره اى غمگين و لباسى خاك آلود ديد، كه حضرت به او فرمود: از كربلا و از دفن شهدا مى آيم . ناگهان از خواب برخاست ، نگاه به آن شيشه كرد، خاك را خونين يافت ، دانست كه حسين عليه السّلام شهيد شده است و صدايش به صيحه و شيون بلند شد و همسايگان آمدند و ماجرا را بازگفت .(112) آن روز را به ياد سپردند كه دهم عاشورا بود، بعد از بازگشت اهل بيت به مدينه ، روز خواب را با روز شهادت امام ، مطابق يافتند. اين ماجرا در روايات ، به "حديث قاروره " معروف است .
پس از واقعه كربلا، وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنى هاشم به تعزيت و تسليت گويى او كه تنها همسر بازمانده پيامبر بود، مى رفتند. ام سلمه در 84 سالگى ، چند سال پس از واقعه كربلا (به نقلى در سال 62) درگذشت و در بقيع ، مدفون شد.(113)






اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 04 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16574
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11821586

اوقات شرعی



آخرین نظرات