دختر اميرالمؤ منين عليه السّلام و خواهر زينب و حسين عليهما السّلام . وى در سالهاى آخر عمر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به دنيا آمد. زنى با فضيلت ، فصيح ، سخنور و دانا بود. نامش را زينب صغرى هم گفته اند. وى در طول زندگى ، شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود. در سال 61 هجرى نيز در ركاب سيّدالشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا، در مدّت اسارت نيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكّام را افشا مى كرد. از جمله وقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند، در جمع انبوه حاضران ، امّ كلثوم به مردم دستور سكوت داد. چون نفسها آرام گرفت و همه ساكت شدند به سخن پرداخت و كوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيدالشهدا ملامت كرد. آغاز خطبه اش چنين است :
"يا اَهلَ الكُوفَةِ! سَوْاءَةً لَكُم ، ما لَكُم خَذَلْتُم حُسَيْنا وَقَتَلْتُمُوهُ وَ انْتَهَبْتُم اءموالَهُ وَوَرِثْتُمُوهُ وَسَبَيتُم نِساءَهُ وَ نَكبْتُمُوهُ، فَتَبّا لَكُم وَ سُحقا! وَيلَكُم اَتَدرُونَ اَىَّ دَواهٍ دَهَتْكُم ..."(114) اى كوفيان ! بدا به حال شما. چرا حسين را واگذاشتيد و او را كشتيد و اموالش را غارت كرديد و خانواده اش را به اسارت گرفتيد؟ مرگ بر شما، مى دانيد چه مصيبتى بر شما فرود آمده است ؟ و صداى گريه همه برخاست و زنان صورت خراشيدند و موى كندند و مويه كردند. هنگام ورود به شام نيز شمر را طلبيد و از او خواست كه آنان را از دروازه اى وارد كنند كه اجتماع كمترى باشد و سرهاى شهدا را دورتر نگهدارند تا مردم به تماشاى آنها پرداخته ، كمتر به چهره اهل بيت پيامبر نگاه كنند. شمر دقيقا بر خلاف خواسته او عمل كرد و اسيران را از دروازه ساعات وارد دمشق كردند.(115) در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاى جنايات امويان كوتاهى نكرد. پس از بازگشت اهل بيت به مدينه نيز، امّ كلثوم از كسانى بود كه گزارش اين سفر خونين را به مردم مى داد. شعر معروف "مَدينَةَ جَدِّنا لاتَقْبَلينا، فَبِالحَسَراتِ وَالا حزانِ جِئْنا" كه هنگام ورود به مدينه خوانده شده از ام كلثوم است .(116) البته بعضى معتقدند امّ كلثوم كه دختر حضرت فاطمه عليها السّلام بوده ، در زمان امام مجتبى عليه السّلام از دنيا رفت . اين بانو كه نامش در حادثه كربلا مطرح است ، از يكى ديگر از همسران اميرالمؤ منين است .
ام ّوَهَب
وى دختر"عبد" و همسر عبداللّه بن عمير كلبى از طايفه "بنى عُليم " بود. چون شوهرش تصميم گرفت از كوفه به يارى حسين عليه السّلام بيرون آيد، امّ وهب نيز اصرار كرد تا او را هم با خود ببرد. شبانه به ياران حسين عليه السّلام در كربلا پيوستند. روز عاشورا وقتى شوهرش عبداللّه بن عمير به ميدان رفت ، او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امام حسين عليه السّلام مانع او شد و فرمود: بر زنان جهاد نيست . امّا پس از شهادت شوهرش به بالين او رفت و صورت او را پاك مى كرد كه شمر، غلامى را سراغ او فرستاد. آن غلام ، با گرزى بر سر آن زن كوبيد و او را شهيد كرد.(117)
اميّة بن سعد طائى
از شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين عليه السّلام رساند و روز عاشورا، به نقلى در حمله اوّل شهيد شد. سوار كارى نامى و شجاع از كوفيان و از اصحاب اميرالمؤ منين عليه السّلام بوده است . و در جنگ صفين هم حضور داشته است . گفته اند ساكن كوفه بود، روز هشتم محرّم به سيدالشهدا پيوست .(118)
اَنَس بن حارث كاهلى
از شهداى كربلاست . وى از اصحاب پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ، از طايفه بنى كاهل از بنى اسد بود كه از عربهاى شمال محسوب مى شدند. گفته اند در جنگ بدر و حنين هم شركت داشت . پير مردى سالخورده ، از شيعيان كوفه بود كه موقعيّتى والا داشت . شبانه خود را به كربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين عليه السّلام به سعادتِ شهادت رسيد. رجزى كه مى خواند، چنين بود:
قَد عَلِمتْ كاهِلُهَا وَ دُودان
وَالخَندَفِيُّونَ وَقَيْسُ عِيلان
بِاءَنَّ قَومى آفَةٌ للاَقْران (119)
در برخى منابع ، نام او مالك بن انس كاهلى آمده است .
در كتابهاى مقتل ، نام او در عداد شهداى كربلا آمده است . وى در كربلا به ياران امام حسين عليه السّلام پيوست . به نقل مناقب ، بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت "جون " غلام ابوذر، او به ميدان آمد و در حالى كه رجز زير را مى خواند، پيكار كرد و بيست و چند نفر را گشت و به شهادت رسيد:
اءَنَا اَنيسٌ وَاَنَا ابنُ مَعقِلٍ
وَ فى يَمينى نَصْلُ سَيفٍ مُصْقَلٍ
اَعلُو بِها الهاماتِ وَسْطَ القَسْطَلِ
عَنِ الحُسَينِ المَاجِدِ المُفَضَّلِ
ابنِ رَسُولِ اللّهِ خَيرِ مُرسَلٍ(120)
اوصاف سيّدالشهدا عليه السّلام
در اوصاف ، القاب و عناوينى كه نسبت به حسين بن على عليهما السّلام به كار رفته ، بخصوص آنچه در زيارتنامه هاى آن حضرت ديده مى شود، يك جهان مطلب است . همه ، نشان دهنده مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمّه است . برخى از اين اوصاف ، كه از يك نگاه اجمالى و گذرا به زيارتنامه هاى "مفاتيح الجنان " بر مى آيد، چنين است :
امام ، شهيد، رشيد، مظلوم ، مقتول ، مخذول ، مهتضم ، مجاهد، عابد، ذائد، قتيل العبرات ، اسيرالكُربات ، صريع العَبرة الساكبه ، قتيل الكَفَره ، طريح الفَجَره ، قتيل اللّه ، ثاراللّه ، حجة اللّه ، باب اللّه ، خالصة اللّه ، ولى اللّه ، صفىّاللّه ، حبيب اللّه ، سفيراللّه ، امين اللّه ، عبداللّه ، وِتْراللّه ، الدليل على اللّه ، الداعى الى اللّه ، عيبة علم اللّه ، موضع سرّاللّه ، نور، ثائر، طيّب ، صديق ، طُهر، طاهر، مطهّر، عمودِدين ، دليلِ عالِم ، شريكِ قرآن ، وصىّ مُبلّغ ، سبط منتجب ، سفينه نجات ، خامس اصحاب كساء، سبط الرسول ، سيّد شباب اهل الجنّه ، قتيل الظّماء، غريب الغرباء، باب المقام ، باب حكمة ربّ العالمين ، شاهد، وارث ، وِترالموتور، خازن الكتاب المسطور، وارث التوراة والا نجيل و الزّبور، سيدالشهدا، و... بسيارى از القاب و اوصاف ديگر.(121)
در سخنرانيهاى آن حضرت نيز نمونه هايى وجود دارد كه اوصاف و ويژگيهاى خود را بر مى شمارد، از جمله خطبه اى كه روز عاشورا خطاب به كوفيان ايراد كرد و خصوصيات خود را بيان كرد، كه در بخشى از آن است : "اَمّا بَعدُ، فَانْسِبُونى فَانظُرُوا مَن اَنا؟ ثُمَّ ارجِعُوا اِلى اَنفُسِكُم وَ عاتِبُوها، فَانْظُرُوا هَل يَحِلُّ لَكُمْ قَتْلى وَ انتِهاكُ حُرمَتى ؟ اَلَسْتُ ابنَ بِنتِ نَبِيِّكُم وَ ابنَ وَصِيِّهِ وَ ابْنِ عَمِّه ..."(122) به نسب من بنگريد كه من كيستم ؟ آنگاه به وجدان خويش برگرديد و آن را ملامت كنيد ببنيد آيا كشتن من و هتك حرمتم بر شما رواست ؟ آيا من پسر دختر پيامبرتان و پسر وصىّ پيامبر نيستم ؟
اهداف نهضت عاشورا
مقصود از "هدف " امام حسين عليه السّلام در حادثه كربلا، چيزى است كه آن حضرت براى دست يافتن به آنها يا تحقّق آنها هرچند در زمانهاى بعد، دست به آن قيام زد و در اين راه ، شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است :
1 زنده كردن اسلام
2 آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيّت واقعى امويان
3 احياى سنّت نبوى و سيره علوى
4 اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امّت
5 از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميّه بر جهان اسلام
6 آزادسازى اراده ملّت از محكوميّت سلطه و زور
7 حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان
8 تاءمين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع
9 از بين بردن بدعتها و كجرويها
10 تاءسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيّت بخشيدن به جامعه
اين هدفها، هم در انديشه و عمل سيدالشهدا، جلوه گر بود، هم در ياران و سربازانش . از جمله سخنان امام حسين عليه السّلام كه گوياى اهداف اوست ، عبارت است از:
"... اِنّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الا صلاحِ فى اُمَّةِ جَدّى ، اُريدُ اَنْ آمُرَ بِالمَعرُوفِ وَ اَنهى عَنِ المُنكَرِ وَ اَسيرَ بِسيرَةِ جَدّى وَ اءبى عَلِىِّبنِ اءبى طالِب ".(123) (اصلاح در امّت پيامبر، امر به معروف و نهى از منكر و عمل به سيره پيامبر و على )
و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت : "... اءنَا اَدْعُوكُمْ اِلى كِتابِ اللّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَإ نَّ السُّنَّةَ قَد اُميتَتْ وَ البِدعَةَ قَد اُحْيِيَتْ فَاِنْ تَسمَعُوا قَولى اَهْدِكُم سَبيلَ الرَّشادِ".(124) (دعوت به كتاب خدا و سنت پيامبر)
و در نامه اى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت ، رسالت امامت را اينگونه ترسيم فرمود: "... فَلَعَمْرى مَا الا مامُ إ لاّ العامِلُ بِالكِتابِ وَ الاخِذُ بِالقِسطِ وَالدّائِنُ بِالحَقِّ وَالحابِسُ نَفسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ، وَالسَّلام ".(125) (رسالت عمل به قرآن و اجراى عدالت و حق )
و در كربلا به ياران خويش فرمود: "اَلاتَرَوْنَ اِلىَ الحَقِّ لايُعْمَلُ بِهِ وَالِىَ الباطِلِ لايُتَناهى عَنْه ، لِيَرغَبِ المُؤ مِنُ فى لِقاءِ اللّهِ، فَإ نّى لا اَرَى المَوتَ إ لاّ سَعادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إ لاّ بَرَما".(126) (ضرورت قيام شهادت طلبانه در روزگار غربت حق و رواج باطل )
از حسين اكتفا به نام حسين
نبود در خور مقام حسين
بلكه يابد كه خلق دريابند
علّت اصلى قيام حسين
كشته شد زير بار ظلم نرفت
به به از قدرت تمام حسين
بهر احياى دين شهادت يافت
زنده شد نام دين زنام حسين (127)
اهل بيت عليهم السّلام
خاندان ، دودمان ، آل محمّد، عترت . منظور، دودمان پاك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و اصحاب كساء و ذرّيه مطهّر پيامبر اسلام است و در حادثه عاشورا، امام حسين عليه السّلام و برادران و خواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند، اهل بيت محسوب مى شوند كه در پى شهادت آن امام ، به اسارت رفتند. محبّت ورزيدن به اهل بيت پيامبر، سفارش خدا و رسول است . در قرآن كريم ، اجر رسالت پيامبر، مودّت با اهل بيت دانسته شده است : "قُلْ لا اَسئَلُكُم عَلَيهِ اَجرا اِلاّ المَوَدَّةَ فِى القُربى ".(128) و جايگاهشان در هدايت امّت و نجات پيروان ، چون كشتى نوح به حساب آمده است . ابوذر از رسول خدا نقل كرده كه فرمود: "اِنَّما مَثَلُ اَهلِ بَيتى فيكُم كَمثَلِ سَفينَةِ نُوحٍ مَنْ دَخَلَها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ".(129) مثل خاندانم در ميان شما مثل كشتى نوح است . هر كه داخل آن شود نجات مى يابد، هر كه عقب بماند هلاك مى شود.
طبق روايات ، اطاعت ائمه فرض است و مودّتشان لازم و نافرمانى آنان گناه ، و هر كه با محبّت آنان بميرد، شهيد مرده است . ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و جواز عبور از صراط. دشمنشان ، دشمن خداست . ابوبصير، از امام صادق عليه السّلام پرسيد: "آل محمّد" كيانند؟ فرمود: ذرّيه و نسل او. پرسيد: "اهل بيت محمّد" كيانند؟ فرمود: امامانى كه اوصياى اويند. پرسيد: "عترت " او چه كسانند؟ فرمود: اصحاب عبا.(130)
اهل بيت ، بمنزله رابطِ حياتبخش بين ما و خدايند، كه اگر اين رابطه قطع شود، ارتباطمان با خدا قطع شده است . در تعليم و تبيين معارف دين هم اين نقش را دارند و شناخت قرآن و درك حقايق آن را بايد از آنان آموخت ، كه علمشان از سوى خداوند است و پرورده خانه وحى و وارثان علوم پيامبرند. شفاعت و توسّل ، به دست آنان و به آنان انجام مى گيرد و زدودن تحريف از چهره دين و مقابله با بدعتها از رسالتهاى آنان است . آنگونه كه دانش آموز، از طريق معلّم با كتاب آشنا مى شود، ائمّه اهل بيت ، معلّمان اين كتابند. اگر از كلاسى معلّم را بردارند، از كتابِ تنها كارى ساخته نيست . تفكّرِ "حَسْبُنا كتابُ اللّه " به همين دليل ، اشتباه است . اين دو "ثقلين "، از هم جدايى ناپذيرند، تا روزقيامت و حضور در كنار كوثر.
شما اى عترت مبعوث خاتم
شما اى برترين اولاد آدم
شما از اهل بيت آفتابيد
گل جان محمّد را گلابيد
امير كشور دلها شماييد
شما آيينه هاى حق نماييد
ديانت بى شما كامل نگردد
بجز با عشقتان دل ، دل نگردد
شما تفسير "نور" و "والضحى " ييد
شما معناى قرآن و دعاييد
اماميد و شهيديد و گواهيد
مصون از هر خطا و اشتباهيد
شما راه خدا را باز كرديد
شهادت را شما آغاز كرديد
فدا كرديد جان تادين بماند
به خون خفتيد تا آيين بماند
شما شيرازه امّالكتابيد
شما ميزان حق روز حسابيد
تولاّى شما فرض خدايى است
قبول و ردّ آن مرز جدايى است
هر آنكس را كه در دينِ رسول است
ولايت ، مُهر و امضاى قبول است
ولايت ، گنج عشقى در دل ماست
محبّت هم سرشته با گِل ماست
دل و جان جهانى عاشق آباد
فداى نام شيرين شما باد(131)
"زيارت جامعه "، از متون معتبرى است كه يك دوره شناخت ائمّه و اهل بيت است .(132)
ايثار