تسبيح تربت
تربت سيدالشهدا عليه السّلام ، به خاطر قداست و فضيلت و الهام بخشى ، هم مورد سجود قرار مى گيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيّه مى شود، هم كام نوزاد را بر مى دارند، هم همراه ميّت به صورت حنوط، به كار مى رود. خاكى كه مدفن يك شهيد است ، انتقال دهنده فرهنگ شهادت و الهام بخش شجاعت و ايمان است و تسبيحى كه با چنين تربتى گفته شود، اجر مضاعف دارد. از امام صادق عليه السّلام احاديثى در فضيلت تسبيح تربت سيدالشهدا روايت شده است .(263)
حضرت زهرا عليها السّلام از تربت حمزه سيدالشهدا، تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن ، ذكر تسبيحات مى گفت ، مردم هم چنان كردند. چون حسين عليه السّلام شهيد شد، به خاطر مزيّت و فضيلت تربت او، اين كار درباره تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت .(264) پيش از تسبيح گِلى ، حضرت زهرا تسبيحى داشت از نخ پشمين كه به آن گرههاى متعدّد زده بود و آن را مى گرداند و تسبيح و تكبير مى گفت ، تا آنكه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادت رسيد. آنگاه از تربت او تسبيحى ساخت . رسم مردم بر اين جارى شد تا آنكه پس از شهادت امام حسين ، از تربت قبر او تسبيح فراهم مى كردند:
((فَلَمّا قُتِلَ الحُسَينُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ عُدِلَ بِالا مْرِ اِلَيهِ فَاسْتَعْمَلُوا تُربَتَهُ لِما فيهِ مِنَ الفَضلِ وَالمَزِيَّةِ.))(265)
دو حديث در فضيلت تسبيح تربت : امام صادق عليه السّلام فرمود: ((مَنْ كانَتْ مَعَهُ سَبْحَةٌ مِنْ طينِ قَبرِ الحُسَين عليه السّلام كُتِبَ مُسَبِّحا وَ اِنْ لَمْ يُسَبِّحْ بِها))(266) هر كه تسبيحى از تربت قبر حسين عليه السّلام داشته باشد، تسبيحگوى نوشته مى شود، هرچند با آن تسبيح نگويد. اما كاظم عليه السّلام فرمود: ((لا يَسْتَغْنى شيعَتُنَا عَنْ اَرْبَعٍ:... وَ سَبْحَةٍ مِنْ طينِ قَبرِ الحُسَينِ فيها ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّةً...))(267) شيعه ما از چهار چيز بى نياز نيست :... يكى هم تسبيحى با 33 دانه از خاك قبر امام حسين عليه السّلام .(268)
تسبيح تربت ، قصيده اى صد بيتى است و واژه هايش همه عاشورايى ، كه دانه هايش همراه ذاكر، ذكر مى گويد و عطر شهادت را مى پراكند. كربلائيان با مضمون اين قصيده مقدّس همنوايى مى كنند و با تركيبات آن كه اللّه اكبر، الحمد للّه و سبحان اللّه است ، آشنا و ماءنوسند. دانه هاى تسبيح تربت ، گوهرهايى است كه از خاك كوى عشق گرفته شده و از آن نورى تا ملكوت خدا متصاعد مى شود. دلهاى دريايى ، گوهر تربت را در ساحل عشق ، با ((اشك )) شستشو مى دهند، و از زمزم ديدگان بر آن مى بارند. اين است رمز جلوه و جلاى هميشگى ((تربت حسين ))! و همين است راز برترى تسبيح تربت ، بر دانه هاى ياقوت و عقيق و فيروزه و زبرجد و الماس ! تسبيح تربت ، تركيبى كربلايى دارد و آهنگى زهرايى و مفاهيمش هديه خداوند به ((فاطمه )) است . منظومه اى رمزى از قداست و فداكارى و عشق و خلوص است . چه اِكسير شگفتى در خاك مزار حسين عليه السّلام نهفته است ، فضيلت بخش خاك بر گوهر!

تَعزيه
تعزيه و تعزيت ، هم به معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است ، هم به معناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه ((شبيه خوانى )) هم گفته مى شود. اما توضيح هر يك :
تسليت گويى
اصل تسليت گويى به خاطر مصيبتى كه بر كسى وارد شده ، در اسلام مستحب است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((مَنْ عَزّى مُصابا فَلَهُ مِثْلُ اَجْرِهِ))(269) هركس مصيبت ديده اى را تسليت گويد، پاداشى همانند او دارد. و نيز طبق حديثى از امام صادق عليه السّلام ، خداوند به حضرت فاطمه عليها السّلام در سوگ شهادت حسين عليه السّلام تعزيت گفت .(270) از مستحبّات روز عاشورا است كه افراد وقتى به هم مى رسند، نسبت به اين مصيبت بزرگ به يكديگر تعزيت و تسليت گويند. اين نشانه داغدارى در اين فاجعه عظيم و همبستگى با جبهه شهداى كربلاست . عبارتى كه مستحب است در اين تسليت گويى گفته شود چنين است : ((اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَينِ عليه السّلام وَجَعَلَنا وَاِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الا مامِ المَهدىِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السّلام )).(271) كه در اين متن تعزيت ، ضمن داغدارى در سوگ سيدالشهدا، مساءله خونخواهى آن امام شهيد در ركاب حضرت مهدى عليه السّلام از خداوند خواسته شده است .
سنّت تسليت گويى در ميان شيعه ، نسبت به مناسبتهاى ديگرى كه وفات معصومين عليهم السّلام پيش مى آيد رايج است و هنگام ديدار، جمله ((اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَكُم )) را مى گويند؛ يعنى خداوند پاداش شما را عظيم بدارد.
تعزيه خوانى
تعزيه خوانى و شبيه خوانى ، نمايشى است كه در يك محوّطه ، با حضور مردم توسّط چند نفر انجام مى گيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى و همراه با دُهل و شيپور، نيزه ، شمشير، سپر، سنج ، كُرنا، سُرنا، خنجر، زره ، مشك آب و اسب ، ايفاى نقش مى كنند. صحنه و نمايش ، بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيم مى شود.(272) تعزيه ، اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود، تاءثير مهم مى گذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است .
((در فرهنگ شيعه ، به معناى نوحه بر امامان شهيد، نزديك قبورشان يا در خانه سوگواران است كه براى امام حسين عليه السّلام نوحه مى خوانند. در فرهنگ مردم ، نمونه هايى از تابوتهاى سمبليك براى كشته هاى كربلاست . در شهرهاى مختلف شيعه نشين ، روز عاشورا مراسم خاصّى برپا مى كنند و هودجها و اسبهايى را راه مى اندازند. برپايى اينگونه مراسم كه در اماكن عمومى و مساجد و ... به صورت تحريك كننده حزن مردم است ، ((تعزيه )) نام دارد و با لباسها و ... برخى حوادث كربلا را به صورت نمايش ارائه مى كنند. در اين مراسم ، روضه خوانى و نوحه خوانى هم انجام مى گيرد و كودكانى هم بعنوان ((پيشخوان )) برنامه اجرا مى كنند و متنهاى اجرايى اغلب به صورت شعر است . شكل تكامل يافته تعزيه ، جديد است .))(273)
درباره اين نمايش مذهبى نوشته اند: ((شبيه خوانى يا به اصطلاح عامّه ((تعزيه خوانى ))، عبارت از مجسّم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين عليه السّلام سيدالشهدا و ياران آن بزرگوار يا يكى از حوادث مربوط به واقعه كربلا بود... شبيه خوانىِ ناطق ، ظاهرا در دوره ناصر الدّين شاه در ايران معمول شد، يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود، در دوره سلطنت ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيه خوانهاى زبردستى پيدا شدند. ظاهر آن كه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تآترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيه خوانى بى تاءثير نبوده است .))(274) ((شبيه خوانى و تعزيه خوانى )) سنّت هنرى و نمايشى اهل تشيّع است كه سيماى وجيه و معصوم قدّيسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معنى عيان داشته است .))(275)
درباره كيفيّت اجراى آن و سنّتها و آداب مربوط به تعزيه ، تحقيقات ارزشمندى انجام گرفته و آثارى تاءليف شده است . در يكى از منابع آمده است : ((تعزيه به احتمال قوى بصورت هيئت فعلى خويش در پايان عصر صفوى پديد آمد و از همه سنّتهاى كهن نقّالى و روضه خوانى و فضائل و مناقب خوانى و موسيقى مدد گرفت و تشكيلاتى محكم براى خود ترتيب داد و كارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند... تعداد تعزيه هاى اصلى كه كمى از صد مى گذرد، كيفيّت تعزيه نامه ها كه غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعنى مركّب از بحر طويل و شعر است ، دستگاههايى كه هر يك از خوانندگان بايد شعر خود را در آن بخوانند، آهنگ مخالفْ خوانان كه داراى هيمنه و شكوه حماسى است ...))(276) به اقتضاى نقشى كه افراد مختلف در اجراى تعزيه و شبيه خوانى داشتند و حال و هواى شعرها و نحوه خواندن ، اصطلاحات خاصّى هم رايج بود، مثل : رجز خوانى ، شبيه خوانى ، نوحه خوانى ، بحر طويل خوانى ، مقتل خوانى ، شهادت خوانى ، هجران خوانى (از زبان اسرا)، اشقيا خوانى و شمر خوانى (از زبان سران سپاه عمرسعد). آنچه نقل شد، گوشه اى از كيفيّت اجراى آن را نشان مى دهد. به نقل ديگرى توجه كنيد: ((شبيه خوانى و تعزيه در عصر صفويّه هنوز در ايران مرسوم نشده بود ... برپايى نمايش مذهبى يا تعزيه ظاهرا از زمان پادشاهى كريم خان زند در ايران معمول شده است ... اين نوع عزادارى كه بيشتر جنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاى كوچك و قراء و قصبات ايران بيشتر از شهرهاى بزرگ بوده است ... صورت ساده آن (شبيه سازى ) كه عنوانى نداشته در عهد صفويّه معمول بوده و بعد از سلسله صفويّه بصورت نمايش مذهبى روى صحنه آمده است ... از خصوصيّات تعزيه اين بود كه هر يك نقش خود را با خواندن اشعار مذهبى در يكى از دستگاهها و آوازها ... اجرا مى كردند و ... مخالفين در جواب و سؤ ال با موافقين نيز رعايت بحر و قافيه را در اشعار مى كردند. همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت . مثلا شبيه على اكبر، جوان هيجده يا نوزده و بيست ساله ، خوش قيافه و نيكواندام و ...))(277)
مساءله شبيه خوانى از ديدگاه فقهى و اعتقادى نيز مورد بحث و بررسى عالمان شيعه قرار گرفته است . برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كرده اند.(278) تاءثير گذارى عاطفى و نيز روحيه ضد ظلم كه در پى ديدن نمايشهاى تعزيه در افراد ايجاد مى شود، از نقاط قوت و مثبت اين نمايش مذهبى است . به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامى ، رواج و توسعه بيشترى يافته و همراه اين توسعه ، تحوّلاتى هم در سبك اجرا، هم در محتواى اشعار و جهتگيرى سياسى اجتماعى پديد آمده است . در واقع ، انقلاب اسلامى به تعزيه روح جديدى بخشيد و اين هنر جان گرفت . صاحب نظران اين فن ، خود به تاءثير آن در روحيه سربازان و افسران در طول سالهاى دفاع مقدّس اعتراف كرده اند.(279)
اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست ، در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اين سنّت مورد توجّه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار و ادوات ديگرى اجرا مى شود، از جمله در هند و پاكستان ، كه رواج بيشترى دارد.(280)
تكيه
محلّى كه براى عزادارى سيد الشهدا عليه السّلام ، بويژه در ايّام عاشورا ساخته و برپا مى شود. اين گونه اماكن ، علاوه بر آنكه حرمت و قداست خاصّ خود را دارد، احكام مخصوص مساجد را ندارد، بنابراين محدوديّت حضور در آن مثل مسجد نيست . ((تكيه ، يا تكيه گاه ، بعد از مسجد در حقيقت پايگاه معنوى مسلمانان خصوصا شيعيان به حساب مى آيد. جايى كه مردم با تعزيه خوانى و سوگوارى سالار شهيدان و ياران باوفايش به او متوسّل و متّكى مى شوند ... تكيه با تعزيه و عزادارى عجين گشته و اين دو را هرگز نتوان از يكديگر جدا كرد. به نظر مى رسد تعزيه پس از حادثه كربلا براى نشان دادن وقايع خونبار عاشورا به سبك سوزناك ابداع شده باشد و با تقليد از نمايشهاى قديمى كه تا عهد پيشداديان مى رسد، ارتباط پيدا مى كند.))(281)
در نقل فوق ، روى تكيه گاه بودن تكيه براى عزاداران حسينى تكيه شده است . اين دقّت را ديگران نيز داشته اند و در پيشينه تاريخى آن به اين جنبه عنايت كرده اند. از جمله به اين نقل توجّه كنيد: ((جايى كه ماءمن و پناهگاه و تكيه گاه فقيران و مسافران بوده و رايگان در آنجا اقامت موقّت داشته اند. محافظان و نگهبانان آن (تكيه داران ) از جوانمردان بودند و آداب و رسومى خاصّ داشتند كه در ((فتوّت نامه ))ها آمده است . جز اين مفهوم ، تكايا محلّى براى اجراى تعزيه براى سالار شهيدان بوده كه در وسط تكيه ، روى سكويى برآمده از زمين ، تعزيه خوانان موجب تحريك احساسات جماعت عزادار مى شدند.
رفته رفته تكيه به محلّى براى عزادارى تبديل شد. از زمان ناصرالدين شاه به بعد، تكيه هاى بطور رسمى محلّ اجراى نمايشهاى مذهبى شد ... در بيشتر تكيه ها به اقتضاى فصل چادرهايى بزرگ بر مى افراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيه ها به شمار مى رفت . پارچه هايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين عليه السّلام بر آن نقش بسته است و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مى گرفت . هر تكيه ، علامتى ويژه و عَلمى ممتاز از بقيه تكيه ها براى خود داشت . بيشتر تكيه ها بر گذرگاهها و راههاى رفت و آمد مردم ساخته مى شدند و دو مدخل داشتند كه قافله ها و شبيه گردانان و دسته هاى عزادارى از آن عبور مى كردند ... در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقّا خانه اى بنا مى شد. بعدها در كنار تكيه ها، محلّهايى به نام حسينيّه و زينبيّه بنا شد و يا تكايا به نام ((حسينيّه )) تغيير نام يافتند.))(282) گاهى به همّت اهل يك شهر، در شهرهاى زيارتى از قبيل ((مشهد))، ((كربلا))، ((نجف ))، و ... حسينيّه هايى ساخته مى شود كه اغلب مورد استفاده زوّار آن شهر قرار مى گيرد.
به نظر برخى ، پديد آمدن ((تكيه ))، در مقابل مراكز دينى وابسته به خلافتهاى غير شيعى بوده تا پايگاهى براى هواداران نهضت حسينى و دور از سلطه حكّام باشد: ((تكيه و حسينيّه ، مركز تشكيلات ضدّ حكومتى ايجاد مى كرد ... شيعه ، تكيه و حسينيّه مى سازد تا به جنگجويانش پناهگاهى ببخشد ... به خُمس و حسينيّه رو مى كند، تا به مبارزه همه جانبه اش از على عليه السّلام تاكنون امكان و قدرت بخشد. چنين است كه ساختن ((حسينيّه ))، ضربه اى است بر پيكر حكومت ...))(283)
تكيه دولت
محلّى بود در مركز تهران در عصر ناصرالدين شاه ، كه به صورت محلّ اجراى تعزيه بزرگ و مهمّ در روز عاشورا درآمده بود. ديلميان ، اجراى نمايش داشتند. سپس در عصر ناصرالدين شاه بيشتر معمول شد و پس از سفر وى به فرنگ و ديدن تآترهاى اروپا، پس از بازگشت در سال 1290 قمرى تكيه دولت را بنا نهاد. از آن پس تكيه هاى ديگرى هم بنا شد. ((تكيه دولت ... محوّطه وسيع دوطبقه اى بود كه طبقه بالاى آن ، غرفه غرفه ساخته شده و هر يك از غرفه ها به شاه و بانوان حرم و درباريان اختصاص داشت . در صحن تكيه ، جايگاه بزرگى براى تعزيه خوانها بود و در وسط آن ، تختى از گچ و آجر ساخته بودند كه تعزيه خوانها بر بالاى آن قرار گرفته نقش خود را ايفا مى كردند)).(284) ((ناصرالدين شاه به تشكيل مجالس تعزيه بسيار تمايل نشان مى داد. به همين نظر دستور ساختن تكيه دولتى را در مجاورت اندرون شاهى داد. تكيه با وسعت نسبتا زياد چند طبقه ، بصورت آمفى تآتر با تخت بزرگى در وسط و روپوش آهنى ساخته شد كه در مواقع تعزيه ، روى روپوش آهنى را چادر مى كشيدند. اين تكيه ، پشت بانك ملّى كنونى بازار، روبه روى سبزه ميدان ... واقع بود. در سال 1327 شمسى خراب شد.(285)
تلاوت قرآن
سر بريده امام حسين عليه السّلام بر سر نيزه ، در كوفه و در ايّامى كه اهل بيت عليهم السّلام را به عنوان اسير، وارد اين شهر كرده بودند، آيه اصحاب كهف را تلاوت مى كرد: ((اَمْ حَسِبتَ اَنَّ اَصحابَ الكَهفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِن آياتِنا عَجَباً))(286)
سر بى تن كه شنيده است به لب سوره كهف
يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور

تَلِّ زينبيّه
تل ، به معناى تپه ، توده خاك و ريگ است ، پشته برآمده از زمين . سرزمين كربلا، ناهموار و داراى تل و تپّه بود. در حادثه كربلا، تلّ و تپه اى مُشرِف بر شهادتگاه شهداى كربلا بود و حضرت زينب عليها السّلام بالاى آن مى آمد تا وضع برادرش امام حسين عليه السّلام را در ميدان نبرد، بررسى كند و جوياى حال او شود. در حال حاضر، بنايى به همين نام در سمت غرب صحن سيدالشهدا طرف درب ((زينبيّه )) وجود دارد. تجديد بناى تل زينبيّه در اين اواخر، در سال 1398 قمرى بوده است .(287) قبلاً اتاقى كوچك بود كه در بازسازى اخير، به صورت مجلّل و مرتفع تر از سطح خيابان ، به اندازه يك مسجد كوچك است .
تنعيم
نام محلّى است در دو فرسخى مكّه و يكى از ميقاتهايى است كه حجّاج از آنجا براى عمره مُحرِم مى شوند. در آنجا مسجدها و آبهايى بوده است . چون سمت را ست آن كوهى به نام ((ناعم )) بوده ، آن محلّ به ((تنعيم )) معروف شده است . سيدالشهدا عليه السّلام در مسير خويش به كوفه ، وقتى به تنعيم رسيد، با كاروانى كه از يمن مى آمد برخورد كرد كه وسايلى براى يزيد مى بردند. امام ، اموال آن كاروان را گرفت .(288) چه بسا هدف از اين مصادره ، ضربه اقتصادى به دشمن بوده است . سيدالشهدا افراد كاروان را پس از پرداخت كرايه تا آن محلّ، آزاد گذاشت كه همراه او به كربلا آيند، يا هر جا كه مى خواهند بروند. عدّه اى به او پيوستند.(289)
توّابین
توبه كنندگان ، لقب گروهى از شيعيان كوفه كه به خونخواهى شهداى كربلا قيام كردند. پس از حادثه كربلا، شيعيان كوفه بخاطر يارى نكردن امام حسين عليه السّلام پشيمان شدند و توبه كردند و زدودن ننگ كوتاهى در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيدالشهدا ديدند. سليمان بن صرد خزاعى را كه از چهره هاى بارز شيعه بود به رياست برگزيده ، در خانه او گرد آمدند و هم پيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند. آغاز تصميمشان در سال 61 هجرى بود، ليكن زمان نهضت را در سال 65 هجرى قرار دادند. در اين مدّت ، با جذب افراد به گروه خويش و تهيّه سلاح و فراهم كردن امكانات نهضت ، پس از مدّتى سازماندهى مخفيانه ، سرانجام با جمعيتى 4000 نفرى قيام كردند و با شعار ((يا لَثارات الحسين ))، عازم نخيله شدند تا از آنجا به سوى شام حركت كنند. شروع قيام آنان را در عصر مروان بن حكم ، روز چهارشنبه بيست و دوّم ربيع الثانى گفته اند.(290)
بر سر تربت سيدالشهدا رفتند و پس از زيارت قبر حسين عليه السّلام و گريه ها و ناله ها با خدا چنين راز و نياز كردند: ((پروردگارا! ما پسر دختر پيامبرمان را خوار و بى ياور ساختيم ، گذشته ما را ببخشاى و توبه ما را بپذير، كه تو توبه پذير مهربانى ، بر حسين و ياران شهيد و صدّيق او رحمت فرست . ما تو را شاهد مى گيريم كه بر همان راه و هدفى هستيم كه آنان جان باختند، پس اگر ما را نبخشايى و رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود)).(291) به خاطر همين اظهار توبه و پشيمانى ، به ((توّابين )) مشهور شدند. چون عامل اصلى فاجعه كربلا را حكومت يزيد مى دانستند، از آنجا رو به شام نهادند و به عين الورده آمدند و در آنجا با سپاه شام برخوردى شديد داشتند. پس از چندين روز نبرد سخت ، سرانجام سران نهضت ، از جمله سليمان بن صرد كه آن هنگام 93 سال از عمرش مى گذشت به شهادت رسيدند و انقلابيون چون توان مقابله با سپاه انبوه شام را كه با فرماندهى ((حصين بن نمير)) آمده بودند نداشتند، شبانه به كوفه رفتند، البته جمعى هم در درگيرى شهيد شدند.(292) رهبران نهضت ، بجز سليمان ، عبارت بودند از: مسيّب بن نجبه ، عبداللّه بن سعد ازدى ، عبداللّه بن وال ، رفاعة بن شدّاد.
توسّل
وسيله جويى ، حاجت خواستن از خداوند، با وسيله و شفيع قرار دادن پاكان و اءئمّه معصومين عليهم السّلام از جمله سيدالشهدا و فرزندانش و شهداى كربلا. در قرآن در زمينه وسيله يافتن براى آستان پروردگار چنين آمده است كه : ((وَ ابتَغُوا اِلَيهِ الوَسيلَةَ)) (مائده 35). ((يَدعُونَ يَبتَغُونَ إ لى رَبِّهِمُ الوَسيلَةَ)) (اسراء 57). توسّل ، دست يافتن به قلب هستى ، از طريق رگهايى است كه اين ارتباط حياتى را تسهيل مى كند. معصومين و اولياءاللّه بخاطر مقام قرب و منزلتشان نزد خداى متعال ، حق شفاعت دارند و كسانى كه با وسيله قرار دادن آنان نزد خداى بزرگ ، حاجت خود را از خداوند مى طلبند، اميد بيشترى براى استجابت دعا دارند. اين توسّل ، بصورت زيارت ، دعا، عزادارى ، گريستن ، ولايت با اولياء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم مى گردد.
نسبت به حسين بن على عليهما السّلام هم زيارت ، بعنوان وسيله جويى به سوى خداست . در دعاى بعد از زيارت عاشورا مى خوانيم : ((يا اءميرَالمُؤ مِنين وَ يا اءباعَبدِاللّه ، اءتَيتُكُما زائِرا مُتوَسِّلا اِلَى اللّهِ رَبّى وَ رَبِّكُما)). دعاى توسّل نيز، واسطه قرار دادن چهارده معصوم عليهم السّلام در پيشگاه خداوند متعال است . امام حسين عليه السّلام و شهداى كربلا و اءئمّه معصومين همه باب الحوايجند، ليكن هر كدام به نحوى و با عشقى خاصّ. عزادارى ما نيز نوعى توسّل جستن به اين خاندان است ، تا هم ابراز محبّت شود و هم جلب لطف و كرم . هيئتهاى متوسّلين به شهداى كربلا و سيدالشهدا نيز از همين راه براى تقرّب به خدا و برآمدن حاجتها بهره مى جويند و خود را به آن معدن حيات و روشنى وصل مى كنند.(293)
تَوغ (توق )
از جمله وسايل تزيينى دسته هاى عزادارى است و قدمت آن به عهد صفويّه مى رسد. پايه اى است كه بر روى آن يك صندوق و بر روى صندوق ، زبانه بلندى قرار دارد و شالى نيز بر سر زبانه مى بندند و مانند علمات ، يك نفر آن را حمل مى كند.(294) اين كلمه در اصل به معناى دم اسب است (در تركى ) كه بر سر علم مى بسته اند. به نوشته دهخدا: ((علم مانندى كه بر سر آن به جاى پرچم ، منگوله اى از پشم يا ابريشم آويزند، بيرق تركان عثمانى ، و آن دم اسبى بود بر سر نيزه و بر آن گروهه اى از زر.))(295)
((در اصل ، يكى از آلات جنگى بوده است . به نوشته حسين واعظ كاشفى در فتوّت نامه ((توق ، همين نيزه است ، امّا به شرط آنكه پرچم داشته باشد ... توق ، اصل و نشانه را گويند و در هر لشكرگاهى كه توق زدند، هركس مى داند كه جاى او كجاست ، آنجا رود ...)) در عصر صفويّه ، توغ از تجهيزات دسته بود، امّا زبانه نداشت . اكنون توغها داراى زبانه هستند ... هر تكيه تعدادى توغ دارد كه در روزهاى خاصّ از ايّام محرّم ، آنها را جامه (لباس ) مى كنند ... مردم عزادار، با نظمى خاصّ در دسته هاى سينه زنى و زنجيرزنى وارد تكيه شده و به دنبال آن توغها با شور و هيجانى خاصّ، به همراه شيون و ناله مردان و زنان به حالت نيمه افراشته نگه داشته مى شوند ...))(296) اينگونه احساسات و شعائر مذهبى ستودنى است ، ولى كاش نيمى از آنچه به تجهيزات و علمات و توق و ابزار، بها داده مى شود، براى محتواى عاشورا و تعاليم نهضت امام حسين عليه السّلام و هدف عزادارى بها داده شود.

تير سه شعبه
تيرى زهرآگين كه بر قلب امام حسين عليه السّلام نشست . در اين باره به اين نقل توجّه كنيد: ((پس از جنگهاى بسيار كه روز عاشورا امام حسين عليه السّلام داشت ، لختى براى استراحت ايستاد. ناتوان شده بود. سنگى از سوى دشمن آمد و بر پيشانى او خورد كه خون از آن جستن كرد. امام خواست كه با جامه ، خون از چهره پاك كند كه تيرى سه شعبه و مسموم بر سينه حضرت نشست ((اَتاهُ سَهمٌ مُحَدّدٌ مَسمُومٌ لَهُ ثَلاثُ شُعَبٍ)). حضرت تير را از پس سر بيرون آورد و خون از جاى آن فوران زد. خونها را به آسمان پاشيد و بر چهره ماليد تا رسول خدا را با چهره اى خون آلود ديدار كند.))(297)
در واقع ، تيرى كه روز عاشورا بر سينه امام نشست ، روز ((سقيفه )) بر كمان نهاده و رها شد و بسى قلبها را خون كرد و در كربلا نيز خون سيدالشهدا عليه السّلام را بر خاك ريخت . اگر آن بناى انحراف نخستين نبود، نيم قرن پس از وفات پيامبر، قلب فرزند پيامبر از سوى امّت او هدف قرار نمى گرفت