• عضویت
( 0 Votes ) 

جابربن حارث سلمانى

از شهداى كربلاست . نام او را جناده ، حباب ، حيان و حسان هم گفته اند. وى از شخصيتهاى شيعه در كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل هم مشاركت داشت و پس ‍ از شكست آن ، همراه گروهى به سوى حسين حركت كردند و پيش از رسيدن آن حضرت به كربلا، به او پيوستند. هر چند لشكر حرّ مى خواستند مانع پيوستن او به حسين عليه السّلام شوند، ولى نتوانستند. وى روز عاشورا به شهادت رسيد.(309)


 

جابربن حجّاج تيمى

از شهداى عاشورا در حمله نخست است . وى از سواركاران شجاع كوفه بود كه در كربلا از سپاه عمرسعد به سپاه حسين عليه السّلام پيوست . در نهضت مسلم بن عقيل نيز از بيعت كنندگان با وى بود.(310)









جابربن عبداللّه انصارى

جابر و عطيّه ، كه هر دو از بزرگان شيعه بودند، پس از شهادت امام حسين عليه السّلام در اوّلين اربعين به زيارت كربلا آمدند. جابربن عبداللّه ، پانزده سال پيش از هجرت در مدينه به دنيا آمد. از طايفه خزرجيان بود. او و پدرش عبداللّه بن حرام از پيشتازان اسلام بودند. پدرش در جنگ احد به شهادت رسيد. جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلت رسول خدا بود كه در 19 غزوه ، از جمله جنگ بدر در ركاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حضور داشت و در جنگ صفين نيز در ركاب على عليه السّلام جنگيد. اين محدّث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شده بود و با همان حال ، همراه عطيّه عوفى به زيارت كربلا آمد، در فرات غسل كرد و خود را معطر ساخت و بطرف قبر سيدالشهدا رفت و بر تربت آن امام شهيد، سخنان سوزناك و شوق انگيزى بر زبان آورد: حبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَه ؟ ... سپس رو به اطراف قبر كرد و به شهداى ديگر سلام داد و در بازگشت ، سخنانى به عطيّه گفت ، از جمله : ((اَحِبَّ مُحِبَّ آلِ مُحَمَّدٍ ما اَحَبَّهُم وَاَبْغِضْ مُبْغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ مااَبْغَضَهُم وَ اِنْ كانُوا صُوّاما قُوّاما...)) دوستدار ((آل محمّد)) را دوست بدار و دشمن آل محمّد را دشمن بدار تا وقتى كه با آل محمّد دشمنى مى كنند، هر چند اهل روزه و نماز باشند. وى در كوچه هاى مدينه دنبال امام محمد باقر عليه السّلام مى گشت . وقتى خدمت آن حضرت رسيد، سلام رسول خدا را به او رساند. آخرين فردى بود كه از حاضران در ((پيمان عقبه )) بود و تا آن هنگام زنده مانده بود. بدن او را به جرم دوستى اهل بيت ، در زمان حَجّاج داغ نهادند. جابر در سال 78 هجرى ، در ايّام عبدالملك مروان ، در سنّ نود و چند سالگى در حالى كه نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.






جامعِ دمشق

مسجد جامع اموى كه در دمشق قرار دارد. اين مسجد با عظمت و شگفت ، از عظيمترين مساجد ممالك اسلامى به حساب مى آيد و بناى آن (كه قبلا كليسا بوده ) به دورانهاى بسيار قديم و پيش از اسلام برمى گردد. در داخل مسجد، منبرى قرار دارد كه مى گويند: منبرى كه امام سجّاد عليه السّلام در دربار شام بر فراز آن رفت و در مجلس يزيد خطبه خواند، در محلّ آن بوده است . در قسمت ديگرى از داخل مسجد، گنبد كوچكى روى چهار ستون قرار دارد كه به ((مقام زين العابَدين )) معروف است و گفته مى شود حضرت در آنجا استراحت مى كرده است . در كنار منبر ياد شده در قسمت شرقى مسجد، ((مقام راءس الحسين )) قرار گرفته و زيارتگاه شيعيان است.






جامِعه (غل جامعه )

گرد آورنده ، جمع كننده ، طوق و غل ، غلى كه بر گردن و دست نهند.(317) به آن جهت به غل و زنجير، ((جامعه )) مى گفتند كه دستها را به گردن مى بست .(318) به نقل برخى منابع ، امام زين العابدين عليه السّلام را پس از شهادت امام در كربلا، همراه اسيران ديگر سوار بر شتران بى جهاز كردند، در حالى كه غل جامعه بر دست و گردن او بسته بود. اين را هم مسلم جصّاص (گچكار) و هم جذلم بن بشير، در مشاهدات در روز ورود اسرا به كوفه نقل كرده اند(319) ((وَ فى عُنُقِهِ الجامِعَةُ وَ يَدَهُ مَغلُولَةٌ إ لى عُنُقِهِ)) و به نقل تاريخ طبرى : ((وَ سُرِحَ فى اَثَرِهِمْ عَلِىُّبنُ الحُسَينِ مَغلُولَةً يَدَيهِ اِلى عُنُقِهِ وَ عِيالُهُ مَعَهُ)).(320) و اسيران را با اين وضعيّت حركت دادند و به شام بردند.



جامه سياه

رسم است كه در سوك عزيزان ، لباس سياه مى پوشند، در ايام محرّم نيز عزاداران در عزاى سيدالشهدا، هم خود لباس سياه مى پوشند، هم مساجد و تكايا و سر در ساختمانها را سياهپوش مى كنند. در تعابير شاعران نيز سياهى شب بعنوان جامه سياهى به حساب آمده كه جهان در سوك سالار شهيدان به بر مى كند، جامه نيلى هم گفته مى شود. در اشعار محتشم كاشانى است :
يكباره جامه در خم گردون به نيل زد
چون اين خبر به عيسى گردون نشين رسيد

كه جامه در نيل گرفتن و به نيل زدن ، كنايه از پوشيدن لباس عزاست .

اى عالمى سياه به تن در عزاى تو
اى جان پاك آدم خاكى فداى تو

اى جنّ و انس ، مويه گر اندر مصيبتت
اى خاص و عام نوحه گر اندر رثاى تو

نقل شده چون امام حسين عليه السّلام شهيد شد، زنان بنى هاشم سياه پوشيدند و عزادارى كردند و امام سجاد عليه السّلام براى سوك و ماتم آنان غذا تهيّه مى كرد.




جَبَلَة بن على شيبانى

از شجاعان كوفه كه در كربلا، در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيد. وى در صفيّن ، در ركاب اميرالمؤ منين عليه السّلام حضور داشت و در قيام مسلم بن عقيل در كوفه همراه او بود. پس از شهادت مسلم ، نزد قبيله خود رفت و پنهان شد و آنگاه كه امام حسين عليه السّلام به كربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در ركابش جنگيد و شهيد شد. نام او در ضمن نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدّسه ذكر شده ، آمده است .(322)
جعفربن عقيل بن ابى طالب عليه السّلام
فرزند عقيل و عموزاده سيدالشهدا عليه السّلام بود. مادرش امّالثغر نام داشت . روز عاشورا در ركاب امام حسين عليه السّلام شهيد شد. هنگام نبرد، چنين رجز مى خواند:

اءَنَا الغُلام الاَبطَحِىُّ الطّالِبى

مِن مَعشَرٍ فى هاشِمٍ وَ غالِبٍ

وَ نَحنُ حَقّا سادَةُ الذَّوائِبِ

هذا حُسَينٌ اَطيَبُ الا طائِبِ(323)








جعفربن على بن ابى طالب عليه السّلام

فرزند اميرالمؤ منين عليه السّلام ، و برادر اباالفضل العباس بود كه در كربلا شهيد شد. هنگام شهادت 19 سال داشت . قاتلش هانى بن ثبيت حضرمى ، يا خولى بن يزيد بود.







جُنادة بن كعب انصارى

از شهداى كربلاست . نامش را جنادة بن حرث هم نوشته اند. از طايفه خزرج بود. از مكّه همراه امام حسين عليه السّلام به كوفه آمده و در روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسيد. پسرش (عمربن جناده ) نيز در كربلا شهيد شد.(324) برخى او را به نام جدش ‍ ((جنادة بن حارث )) ذكر كرده اند.







جُنْدَب بن حُجَير خَولانى

از شهداى عاشورا در كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه نيز آمده است . برخى نامش را ((جندب بن حجر)) نوشته اند. وى از چهره هاى بارز شيعه در كوفه و از ياران على عليه السّلام بود و قبل از رسيدن سپاه حرّ به كاروان امام حسين عليه السّلام ، از كوفه بيرون آمده و به كاروان حسينى پيوسته بود. شهادتش را در حمله اوّل نوشته اند.(325)








جَون

غلام سياه ابوذر غفارى كه در كربلا به شهادت رسيد. جون بن حوّى پس از شهادت مولايش ابوذر، به مدينه برگشت و در خدمت اهل بيت درآمد. ابتدا خدمت اميرالمؤ منين عليه السّلام بود. سپس در خدمت امام حسن و امام حسين عليه السّلام و بالا خره در خدمت امام سجاد عليه السّلام بود. در سفر كربلا، از مدينه همراه امام تا مكّه و از آنجا به كربلا آمد. چون به اسلحه سازى و اسلحه شناسى آشنا بود، به نقل ابن اثير و طبرى ، شب عاشورا هم در كربلا به كار اصلاح سلاحها اشتغال داشت . با آنكه سنّ او زياد بود، ولى روز عاشورا از سيدالشهدا عليه السّلام اذن ميدان طلبيد. امام او را رخصت داد تا برود و آزادش كرد. ولى او با اصرار، مى خواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج ، از خاندان پيامبر جدا نشود. به امام حسين عليه السّلام عرض كرد: گر چه نسبم پست و بويم ناخوش و چهره ام سياه است ، ولى مى خواهم به بهشت روم و شرافت يابم و رو سفيد شوم . از شما جدا نمى شوم تا خون سياهم با خونهاى شما آميخته شود. پس از نبرد، وقتى بر زمين افتاد، امام خود را به بالين او رساند و چنين دعا كرد: خدايا! رويش ‍ را سفيد و بويش را معطّر كن و او را با نيكان محشور گردان ((اءللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ طَيِّبْ ريحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الا برارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ))(326) به دعاى امام ، بويش معطّر گشت . امام باقر عليه السّلام از امام سجاد عليه السّلام روايت مى كند كه پس از عاشورا كه مردم براى دفن كشته ها به ميدان مى آمدند(و بنى اسد براى دفن شهدا آمدند)، پس از ده روز، بدن جون را در حالى يافتند كه بوى مشك از آن به مشام مى رسيد.(327)
رجزهاى مختلفى براى جون نقل شده است . از جمله :

كَيفَ تَرَى الكُفّارُ ضَربَ الاَسوَدِ

بِالسَّيفِ ضَرْبا عَن بَنى مُحَمَّدٍ

اءَذُبُّ عَنهُم بِاللِّسانِ وَ اليَدِ

اَرجُو بِهِ الجَنَّةَ يَومَ المَورِدِ(328)

كه نشان دهنده عمق بينش او در شناخت ولاى آل البيت و جبهه كفر امويان و دفاع همه جانبه او از خاندانِ رسالت است .(329)

گر چه نژادى پست دارم ، سربلندم

كز جان به قرآن و به عترت پايبندم

سرمشق عزّت از ابوذر برگرفتم

درس غلامى را ز قنبر بر گرفتم

غير از تو اى جان جهان ، مولا ندارم

از دادن جان در رهت پروا ندارم

من ريزه خوار خوان احسان شمايم

پيوسته سر بر خطّ فرمان شمايم

صدبار اگرجان در رهت بسپارم اى دوست

حاشا كه دست از دامنت بردارم اى دوست

من چون ابوذر باخبر از راز عشقم

در جانفشانى كمترين سرباز عشقم

بر سينه من دست ردّ مگذار، مولا

از چهره جان پرده ام بردار، مولا

بگذار خونم بوى مشك ناب گيرد

روى سياهم جلوه مهتاب گيرد(330)

در چشمه سار عشق تو شويم رخ سياه

هر چند از تبار شبم ، با سپيده ام

با آنكه رو سياهم و شرمنده ت ، ولى

من از كرامت تو سخنها شنيده ام

عمريست خانه زاد توام ، رخ ز من متاب

من دل ز هر چه غير تو باشد، بريده ام (331)










جُوَين بن مالك ضَبعى

 

از ياران حسين عليه السّلام كه در كربلا شهيد شد. نامش نيز در زيارت ناحيه مقدّسه آمده است . گفته اند وى ابتدا در سپاه عمرسعد بود. سپس به حسين بن على عليهما السّلام پيوست و در ركاب او جنگيد و در حمله اوّل به شهادت رسيد. بعضى نامش را جويربن مالك يا حوى بن مالك نقل كرده اند.(332) برخى هم او را با همان جون ، غلام ابوذر اشتباه گرفته اند.








جهاد

از دستاوردها، اهداف ، انگيزه ها، درسها و پيامهاى عمده عاشورا، ((جهاد)) است . جهاد، عامل قدرت و شوكت امّت اسلام و نشانه حق باورى و خداجويى و آخرت گرايى مسلمان است . ملّتى هم كه از مبارزه در راه باورهاى مقدّس و آرمانهاى شكوهمند خويش سرباز زند، گرفتار ذلّت و زبونى مى شود. جهاد، يكى از واجبات دينى است و پيشوايان دين ، شايسته ترين كسانى اند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز، به جهاد فرا خوانند. جهاد، گاهى با دشمنان متجاوز و كفّار مهاجم است ، گاهى با منافقان و گاهى با متجاوزان داخلى كه بر ضدّ حكومت حق مى شورند، گاهى بر ضدّ ظالمان ، بدعت گذاران ، تحريف گران ، ترويج كنندگان باطل ، تعطيل كنندگان حدود الهى ، برهم زنندگان امنيت جامعه اسلامى و غاصبان حكومت مشروع و الهى از شايستگان است .
سيدالشهدا عليه السّلام در عصرى قرار گرفته بود كه امويان ، كمر به هدم اسلام و محو شريعت بسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود. جهاد آن حضرت ، جانى تازه به اسلام داد و خونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد. آن حضرت با استناد به اين كلام پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود: ((مَنْ راءى سُلطانا جائِرا مُستَحِلاّ لِحَرامِ اللّهِ ناكِثا عَهْدَهُ مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ يَعمَلُ فى عِبادِ اللّهِ بِالا ثمِ وَالعُدوانِ فَلَمْ يُغَيِّر عَلَيهِ بِفِعلٍ وَ لاقَوْلٍ كانَ حَقَّا عَلَى اللّهِ اَنَ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ)). اين شرايط را برگروه حاكم و امويان تطبيق كرده ، فرمود: اينان ، پيروى از شيطان كرده و اطاعت خدا را واگذاشته اند، فساد را آشكار، حدود الهى را تعطيل و بيت المال را مخصوص خود ساخته ، حرام خدا را حلال كرده ، حلال الهى را حرام كرده اند. سپس خود را شايسته رهبرى و حكومت دانسته ، مردم را به تبعيت از نماينده اش ‍ ((مسلم بن عقيل )) فرمان مى دهد، تا خودش به كوفه برسد.(333) سكوت نكردن در برابر سلطه ستم و اعتراض به بدعتها و كشتن بى گناهان و هتك نواميس مسلمانان و قطع حقوق حقداران ، از مظاهر ديگر جهاد است كه حسين بن على عليهما السّلام پيشتاز اين جبهه نيز بود. در نامه هايى هم كه پس از ورود به مكّه ، به مردم بصره و كوفه نوشت ، سخن از نابود كردن سنّت و احياى بدعت توسط بنى اميّة و دعوت كوفيان و بصريان به اطاعت از خويش است تا در مبارزه اى با باطل ، آنان را به ((راه رشد)) هدايت كند. در وصيّت نامه اش به محمّد بن حنفيّه نيز هنگام خروج از مدينه ، حركت خود را براى ((اصلاح )) در امّت پيامبر و بر اساس امربه معروف و نهى از منكر مى شمارد (وَ اِنّى لَم اَخْرُجْ اَشِرا...)(334) در خطبه اى هم كه در مكّه مى خواند، پس از بيان زيبايى شهادت براى انسان و اشتياق خويش به پيوستن به نياكان شهيدش ، از مردم دعوت مى كند كه هر كس آماده فدا كردن جان در اين راه است ، به او بپيوندند (مَنْ كانَ باذِلا فينا مُهْجَتَهُ مُوَطِّنا عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا).(335)
جهاد حسين بن على عليهما السّلام براى احياء دين بود. در اين راه و با اين انگيزه ، هم كشتن و هم كشته شدن حيات و پيروزى است . جهاد و شهادت آزاد مردان ، هميشه با بذل جان و ايثار و نثار خون است و ثمره آن بيدارى مردم و احياى حق است . اين خطّ و برنامه ، معامله باخداست كه مشترى جانها و اموال مؤ منان است و به پيكارگران در راهش ، نويد بهشت داده است ، چه بكشند، چه كشته شوند،(336) و اين همان فرهنگ ((احدى الحسنين )) است كه قرآن آن را تعليم و الهام مى دهد. هم سيدالشهدا، مجاهد در راه خدا بود و هم ياران شهيدش . مبارزه آنان ، عمل به وظيفه اسلامى و تكليف خدايى در مقابل ترويج بدعتها و انحرافات و زدودن حقايق دين بود. هر چند دشمنان مى كوشيدند جهادشان را ياغيگرى و آن مجاهدان راه خدا را ((خارجى )) و شورشى معرفى كنند. از اين رو در زيارتنامه هاى امام حسين و يارانش ، از جمله اوصاف آن حضرت ، نسبت به جهاد و دفاع از دين خدا تاءكيد شده است . در زيارتهاى مختلف ، نسبت به سيدالشهدا اين تعابير ديده مى شود: ((الزّاهِدُ الذّائِدُ المُجاهِدُ، جاهَدَ فيكَ المُنافِقينَ وَ الكُفّار، جاهَدتَ فى سَبيلِاللّهِ، جاهَدتَ المُلحِدين ، جاهَدتَ عَدُوِّكَ، جاهَدتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ)).(337) و درباره شهداى كربلا نيز اين كلمات و تعابير به كار رفته است : ((نَصَحْتُم لِلّهِ وَ جاهَدتُم فى سَبيلِهِ، اَشَهْدُ اَنَّكُمْ جاهَدتُم فى سَبيلِ اللّهِ، الذّابُّونَ عَن تَوحيدِاللّه .))(338) و براى خنثى كردن تبليغات دشمن ، در زيارتنامه ها همه اين صفات و اعمال ، براى سيدالشهدا و يارانش با مَطلع ((اءشهَدُ اءنَّكَ...)) آمده است ، گواهى زائر بر اينكه اينان مجاهدان راه خدا بودند و مبارزه شان ، جهادى مقدّس بر ضدّ باطل بود. عاشورا، سرمايه الهام بخش مجاهدان در طول تاريخ گشت و خون سيدالشهدا و شهداى كربلا، خون حماسه سازان ظلم ستيز را به جوش آورد.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

چهارشنبه, 03 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16569
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11807833

اوقات شرعی



آخرین نظرات