خارجى
عنوانى كه از سوى يزيد و ابن زياد به امام حسين عليه السّلام داده شد. اصل معناى آن به معناى شورشى و ياغى است ؛ نه اَتباع كشورهاى بيگانه . اين اصطلاح به زمان اميرالمؤ منين عليه السّلام بر مى گردد. به نوشته يكى از محقّقان : خروج ، صرفا ترك مكّه از سوى امام حسين عليه السّلام به سوى كوفه نبود، بلكه از زمانى كه در جنگ صفّين ، عدّه اى بعنوان سرپيچى و تمرّد از فرمان على عليه السّلام شورش كردند (و بعدا خوارج نام گرفتند) بوى خاصّى پيدا كرد و اين عنوان ، بويژه در عراق مفهومى ناپسند يافت . سلطه ابن زياد هم از آغاز، نهضت حسينى را بعنوان ((خروج )) قلمداد كرد. البته خروج و سر بر تافتن از حكومت و شورش كردن ، اگر بر ضدّ حكومت مشروع اسلامى باشد، شورشگران بعنوان ((فئه باغيه )) مهدورالدّم هستند ومبارزه با آنان بعنوان جنگ با متجاوزين داخلى لازم است . ولى اگر اين عصيان ، بر ضد ستم و طغيان باشد، يك وظيفه است و شورشگران ، مجاهدانى ارزشمندند. امام حسين عليه السّلام نيز درباره امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از مدينه و عزيمت به مكّه ، از واژه خروج استفاده كرده است (اِنّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَ لابَطِرا ... اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الا صلاح ) و خروج خود را بعنوان اصلاح طلبى در امّت پيامبر معرّفى كرده است .
يزيد، براى مشروعيّت بخشيدن به كار خويش در كشتن حسين عليه السّلام اين عنوان را مستمسك قرار مى داد و خود را سركوب كننده يك شورش بر ضدّ خليفه اسلامى مى پنداشت . سخنان امام حسين و اهل بيت او نيز در طول نهضت ، پس از عاشورا، همه بيان اين بود كه قيام ، بخاطر دين و مبارزه با ستم و بدعت است و خود را دودمان پيامبر معرفى مى كردند تا پرده هاى غفلت را كنار زنند.
خار مُغيلان
خار درخت ((امّ غيلان ))، امّ غيلان درخت خاردارى است كه در باديه مى رويد كه گاهى به اندازه درخت سيب يا كوچكتر مى شود. در مرثيه ها چنين گفته مى شود كه پس از شهادت امام حسين عليه السّلام و حمله دشمن به خيمه ها و به آتش كشيدن آنها، كودكان آواره دشت و بيابان شدند و دو كودك در بيابان ، دور از جمع اهل بيت علیهم السلام، گم شدند و شب زير خار مغيلان پناه گرفتند و جان باختند.(در منابع معتبر تاريخى چنين چيزى نيامده است)
خالدبن عمروبن خالد اَزْدى
نام او در شمار شهداى كربلا آمده است .(409)
خامِسِ آل عبا
از لقبهاى سيدالشهدا عليه السّلام است كه پنجمين نفر از ((اصحاب كسا)) است . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در خانه ((ام سلمه )) بود كه آيه ((اِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ اَهلَالبَيتِ وَ يُطَهِّرَكُم تَطهيرا)) (احزاب 33) نازل شد. رسول خدا، فاطمه و على و حسن و حسين عليهم السّلام را جمع كرد و همه را زير يك كسا و عبايى قرار داد و چنين گفت : ((اءللّهُمَّ هؤ لاء اءهلُ بَيتى فَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُم تَطْهيرا)). شاعر در همين مورد گفته است :
إ نَّ النَّبِىَ مُحَمَّدا وَ وَصِيَّهُ
وَ ابنَيْهِ وَ ابنَتَهُ البَتُولَ الطّاهِرَة
اءهلُ العَباءِ وَ اِنَّنى بِوِلائِهِم
اَرجُو السَّلامَةَ وَ النَّجا فِى الا خِرَة (410)
حديث كساء نيز در مقام و فضيلت اين پنچ تن وارد شده است .(411)
خرابه شام
پس از خطبه زينب عليها السّلام در مجلس يزيد كه اوضاع را بر ضدّ او متحوّل ساخت ، يزيد ناچار اهل بيت را در خرابه اى بى سقف جاى داد. آنان سه روز در آن خرابه بودند و بر حسين عليه السّلام نوحه و عزادارى مى كردند.(412) رقيّه ، دختر خردسال امام حسين عليه السّلام نيز در همانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيدارى گريه سر داد و سر سيدالشهدا را برايش آوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر كشيد و جان داد.(413) مدفن رقيّه نيز همانجاست كه بعدها حرمى برايش ساختند. (اين مساءله از نظر محقّقان مورد بحث و تشكيك قرار گرفته است .)
زهراى حزين ز گرد راه آمده بود
جبريل ، غمين و عذر خواه آمده بود
در كنج خرابه ، در ميان طبقى
خورشيد، به مهمانى ماه آمده بود
جغد دلم خرابه شام آرزو كند
تا با سه ساله دختركى گفتگو كند
آن كعبه اى كه قبله ارباب حاجت است
حاجت رواست ، هر كه به آن قبله رو كند
خروج مختار
مختار بن ابى عبيده ثقفى ، پنج سال پس از حادثه كربلا و يك سال پس از نهضت توّابين ، در سال 66 هجرى در كوفه قيام كرد. هدف نهضت او خونخواهى حسين عليه السّلام و انتقام از قاتلان شهداى كربلا و جنايتكارانِ حادثه عاشورا بود. قيام او و خونخواهى اش موجب خرسندى ائمّه بود. از امام باقر عليه السّلام روايت شده كه : ((لاتَسُبُّوا الُمخْتارَ فَاِنَّهُ قَدْ قَتَلَ قَتَلَتَنا وَ طَلَب بِثاءرِنا)).(414) مختار را ناسزا نگوييد، چرا كه او قاتلان ما را كشت و به خونخواهى ما برخاست . خلاصه اى از قيام او (طبق نفس المهموم ) چنين است :
مختار، در 14 ربيع الاول سال 66 در كوفه قيام كرد و عبداللّه بن مطيع را كه كارگزار عبداللّه بن زبير بود بيرون نمود. آغاز قيامشان با شعار ((يا منصورُ اَمِتْ)) و ((يالَثاراتِالحسين )) بود. درگيريهاى سختى در محلّه ها و ميدانهاى كوفه پيش آمد. گروههايى كشته و گروههايى تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براى مردم سخنرانى كرد، اشراف كوفه با او بيعت كردند. مختار پس از استيلا بر اوضاع ، يكايك قاتلان حسين عليه السّلام را دستگير مى كرد و مى كشت . نيروهايى هم به اطراف مى فرستاد تا هم بر آن مناطق استيلا يابد و هم جنايتكاران را گرفته و به كيفر رساند. مدّتها اين تحرّكات و دستگيريها و نبرد با مقاومت كنندگان از طرفداران بنى اميّه ادامه داشت . مختار موفق شد كسانى چون عمرسعد، شمر، ابن زياد، خولى ، سنان ، حرمله ، حكيم بن طفيل ، منقذبن مرّه ، زيد بن رقاد، زياد بن مالك ، مالك بن بشر، عبداللّه بن اسيد، عمرو بن حجّاج و بسيارى از كسان را كه در كربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود از دم تيغ گذراند و پيكرشان را بسوزاند و يا در مقابل سگها بيندازد.(415) مختار، سر ((ابن زياد)) را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستاد، او هم آن سر را پيش امام سجاد عليه السّلام آورد. آن حضرت مشغول غذا خوردن بود. با ديدن اين صحنه ، سجده شكر به جاى آورد و فرمود: ((الحَمدُلِلّهِ الذى اَدْرَكَ لى ثارى مِنْ عَدُوّى وَ جَزَى اللّهُ الُمختارَ خَيرا ...)).(416) خدا را شكر كه انتقام مرا از دشمنم گرفت . خداوند به مختار جزاى نيك دهد. مختار، هيجده ماه حكومت كرد (تا 14 رمضان سال 67) و در سنّ 67 سالگى در درگيرى با سپاهيان ابن زبير نزديكى كوفه به شهادت رسيد.
خُزيميّه
نام يكى از منزلگاههاى بين راه مكّه و كوفه (نزديك كوفه ) كه امام حسين عليه السّلام در سفر به سوى عراق ، يك شبانه روز در آنجا ماند. اين نام ، منسوب به ((خزيمة بن خازم )) است و براى كسى كه از كوفه به مكّه رود، پس از منزل ((زرود)) قرار دارد.(417) در آن محلّ، چاهها و آبها و درختان و منازلى بوده است . در همانجا و همان شب بود كه زينب كبرى عليها السّلام بيرون از خيمه ها صداى هاتفى را شنيد كه دو بيت شعر خواند، مضمونش اين بود كه اين كاروان به سوى مرگ مى رود. امام حسين عليه السّلام در پاسخ خواهرش فرمود: ((يا اُختاه ، كُلُّ ماقَضَى اللّهُ فَهُوَ كائِنٌ)).(418) خداوند هر چه را مقدر فرموده است ، همان خواهد شد.
خُطَّ المَوت ...
اين تعبير، سرفصل خطبه اى از سيدالشهداست كه آن حضرت در مكّه و پيش از خروج به سوى عراق ايراد كرد و نهايت سير كاروان را با اشاره بيان كرد.(419) مضمون آن خطبه ، آگاهى و عشق به شهادت و استقبال از مرگ در راه خداست و اينكه مرگ براى جوانمردان زيباست ، آنگونه كه گردنبند، بر گردن دخترى جوان . ايراد اين خطبه ، پس از دريافت گزارشهايى بود مبنى بر اين كه ماءموران يزيد براى ترور و ريختن خونش به مكّه اعزام شده اند. بخشى از آغاز اين خطبه چنين است :
((خُطَّ المَوتُ عَلى وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القَلادَةِ عَلى جيدِ الفَتاةِ وَ ما اَوْلَهَنى اِلى اَسْلافى اِشْتياقُ يَعقُوب اِلى يُوسُفَ وَ خُيِّرَ لى مَصرَعٌ اَنَا لاقيهِ، كَاءنّى بِاَوْصالى تَقْطَعُها عَسْلانُ الفَلَواتِ بَيْنَ النَّواويسِ وَ كَربَلاء...))(420)
خطبه
خطبه شب شكن عابد و زينب در شام
به گلستان خزان ديده حق سامان داد
خطبه ، خطابه و سخنانى است آشكار كه خطيب در برابر ديگران ايراد مى كند. مانند خطبه جمعه ، خطبه عيد، خطبه نماز باران و خطبه هنگام كسوف . معمولا مشتمل بر حمد و ثناى الهى و توصيه به تقوا و مواعظ ديگر است . خطبه هايى كه اميران و خلفا و واعظان مى خواندند، از اين قبيل است . به آن ، خطابه هم گفته مى شود.
در نهضت عاشورا، يك سرى خطابه ها و سخنرانيها توسّط سيدالشهدا، امام سجاد، حضرت زينب و ياران امام انجام گرفته كه در كتب تاريخى و روايى ثبت است و اغلب تعيين كننده بوده است ، چه آنها كه پيش از عاشورا و در طول راه و در خود مكّه بوده ، چه خطبه هايى كه روز عاشورا ايراد شده و چه آنچه از زبان اسيران آزاده در كوفه و شام صادر شده است . خطبه هاى سيدالشهدا و نيز خطبه امام سجاد عليه السّلام در مجلس يزيد، همچنين خطابه زينب كبرى در كوفه و دمشق ، معروفترين آنهاست . خطبه هاى امام ، اغلب در مجموعه هايى كه سخنان آن حضرت را گرد آورده ، آمده است .(421) برخى از خطبه هاى سيدالشهدا عليه السّلام كه در طول نهضت عاشورا بيان شده است ، چنين مطلعهايى دارد:
َهنگام خروج از مكّه به سوى عراق : ((خُطَّ المَوتُ عَلى وُلدِ آدَم مَخَطَّ القلادَةِ عَلى جيدِ الفَتاةِ...))(422)
َپس از برخورد با سپاه حرّ در ((ذوحسم )): ((اَيُّهَا النّاسُ!... اِنّى لَمْ اَقْدِمْ عَلى ه ذا البَلَدِ حَتّى اَتَتْنى كُتُبُكُم وَ قَدِمَتْ عَلَىَّ رُسُلكَم اَنْ اَقدِمْ اِلَينا اِنَّهُ لَيسَ عَلَينا إ مامٌ...)).(423)
َهمان هنگام : ((اِنَّهُ قَد نَزَلَ مِنَ الا مرِ ما قَد تَرَوْنَ وَ إ نّ الدُّنيا قَد تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ اَدْبَرَ مَعرُوفُها... اَلا تَرَوْنَ اِلَى الحَقِّ لايُعْمَلُ بِهِ وَ اِلَى الباطِلِ لايُتَناهى عَنهُ...)).(424)
َدر منزلگاه بيضه ، خطاب به ياران خويش و سپاه حرّ: ((اَيُّهَا النّاس ! اِنَّ رَسُولَ اللّه صلّى اللّه عليه و آله قالَ: مَن رَاءى سُلطانا جائِرا مُستَحِلاّ لِحُرُمِ اللّهِ، ناكِثا لِعَهدِاللّهِ مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسُولِاللّهِ... اَلا وَ اِنَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيطانِ وَ تَرَكُوا طاعَةَ الرَّحمنِ...)).(425)
َشب عاشورا، خطاب به اصحاب خويش : ((اَثْنى عَلَى اللّهِ اَحسَنَ الثَناء وَ اَحْمَدُه عَلَى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ ... اَمّا بَعدُ، فَاِنّى لا اَعْلَمُ اَصْحابا اَوفى وَ لاخَيْرا مِنْ اَصْحابى وَ لا اَهْلَبَيتٍ اَبَرَّ وَ لا اَوْصَلَ مِنْ اَهلِ بَيتى فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنّى خَيرا ...)).(426)
َصبح عاشورا، خطاب به سپاه دشمن : ((اَلْحَمدُلِلّهِ الَّذى خَلَقَ الدُّنيا فَجَعَلَها دارَ فَناءٍ وَ زَوالٍ، مُتَصَرِّفَةً بِاءهلِها حالا بَعدَ حالٍ فَالمَغرُورُ مَن غَرَّتهُ وَ الشَّقِىُّ مَن فَتِنَتْهُ ...)).(427)
َخطاب به سپاه كوفه ، آنگاه كه نزديك اردوى امام آمده بودند: ((اَيُّهَا النّاس ! اِسمَعُوا قَولى وَ لا تُعَجِّلُونى حَتّى اَعِظَكُم بِما لَحَقٍّ لَكُم عَلَىَّ ... اَمّا بَعدُ، فَانسِبُونى فَانظُرُوا مَنْ اَنَا؟ ثُمَّ ارجِعُوا إ لى اءنفُسِكُم وَ عاتِبُوها، فَانظُرُوا هَلْ يَحِلُّ لَكُم قَتلى وَ انتِهاكُ حُرمَتى ؟! اَلَسْتُ ابنَ بِنتِ نَبِيِّكُم صلّى اللّه عليه و آله وَ ابنَ وَصِيِّهِ وَ ابنِ عَمِّهِ ... )).(428)
َروز عاشورا، خطابه به نيروهاى ابن سعد: ((تَبّا لَكُم اَيَّتُهَا الجَماعَةُ وَ تَرَحا، اَفَحينَ اِستَصْرَختُمُونا وَلِهينَ مُتَحَيِّرين فَاَصْرَخناكُم مُؤَّدينَ مُستَعِدّين ، سَلَلْتُم عَلَينا سَيْفا فى رِقابِنا وَ حَشَشْتُم عَلَينا نارَ الفِتَنِ ... اَلا وَ اِنَّ الدَّعِىَّ بنَ الدَّعِىِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتَينِ، بَينَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيهاتَ مِنَّا الذِّلَةُ ...)).(429)
و امّا خطبه هاى ديگر:
َخطبه حضرت زينب در كوفه خطاب به مردم : ((اَمّا بَعدُ، يا اَهلَ الكُوفَةِ! يا اَهلَ الخَتلِ وَ الغَدرِ، فَلا رَقاءتِ الدَّمْعَةَ وَلا هَدَءَتِ الرّنّة ، اِنَّما مَثَلكُم كَمَثَلِ الَّذى نَقَضَتْ غَزْلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنكاثا ...)).(430)
َخطبه ام كلثوم ، دختر اميرالمؤ منين ، خطاب به كوفيان : ((يا اَهلَ الكُوفَةِ سَواءةً لَكُم ، ما لَكُم خَذَلتُم حُسَينا وَ قَتَلتُمُوهُ وَ انتَهَبْتُم اَموالَهُ وَ وَرِثتُمُوهُ وَ سَبَيْتُم نِسائَهُ وَ نَكِبتُمُوهُ ...)).(431)
َخطبه پر شور زينب كبرى عليها السّلام در مجلس يزيد: ((اَظَنَنْتَ يا يَزيدُ حَيثُ اءخَذتَ عَلَينا اءقطارَ الا رضِ وَ آفاقَ السَّماءِ فَاءصبَحنا نُساقُ كَماتُساقُ الاُسارى اَنّ بِنا عَلَى اللّهِ هَوانا ... اَمِنَ العَدلِ يَابنَ الطُّلَقاءِ تَخديرُكَ حَرائِرَك وَ اِمائَكَ وَ سَوْقُكَ بَناتِ رَسُولِ اللّه صلّى اللّه عليه و آله سَبايا؟ ...)).(432)
َخطبه شورانگيز افشاگر امام سجاد عليه السّلام در مجلس يزيد در شام : ((اَيُّهَا النّاس ! اُعطينا سِتّاً وَ فُضِّلنا بِسَبعٍ: اُعطينَا العِلمَ وَ الحِلمَ وَ السَّماحَةَ وَ الشَّجاعَةَ ... فَمَنْ عَرَفَنى فَقَدْ عَرفَنى وَمَن لَم يَعرِفْنى اَنْبَاءْتُهُ بِحَسَبى وَ نَسَبى ، اَنَا ابنُ مَكَّةَ وَ مِنى ، اَنَا ابنُ زَمزَمَ وَ الصَّفا ...)).(433)
محتواى اينگونه خطبه ها كه در معرفى دين راستين و افشاى چهره دشمنان اهل بيت و تبيين مظلوميّت عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است ، از ارزشمندترين اسناد تاريخى است كه هم خطّ مشى سيدالشهدا عليه السّلام را در حادثه عاشورا بيان مى كند، و هم عمق معرفت خاندان او و حمايت آگاهانه آنان را از را حق .
خطبه يعنى اعتراض آتشين
خطبه يعنى درد زين العابدين
خطبه يعنى همچو زينب استوار
با تبسّم ايستادن پاى دار
خطبه يعنى تشنگى آموختن
در كنار آب ، لب را دوختن
خطبه يعنى با خدا ساغر زدن
در جنون پيمانه آخر زدن
خطبه يعنى زن ، حريم پاكى است
جلوه اى از حجب و از بى باكى است
آنكه مست از باده تلخ شب است
آشنا كىْ با صداى زينب است ؟(434)
خطيب
سخنران . كسى كه خطبه مى خواند. در كاخ يزيد، در حضور اسراى اهل بيت ، خطيب دربار به دستور يزيد شروع به سخنرانى كرد و به مدح يزيد و ناسزا گفتن به على عليه السّلام و حسين عليه السّلام پرداخت . زين العابدين عليه السّلام بر سر او فرياد كشيد كه : واى بر تو اى خطيب ! خشم خدا را به قيمت خشنودى مخلوق ، مى خرى ؟ جايگاهت در آتش است ((وَيْلَكَ اَيُّهَا الخاطِب ! إ شتَرَيْتَ مَرضاةَ المَخلُوقِ بِسَخَطِ الخالِق ، فَتَبَوّاء مَقْعَدَكَ مِنَ النّار)).(435)
خَلخال
نوعى زينت ساقه پا، حلقه اى از طلا و نقره و امثال آن كه در پاى كنند،(436) پاى برنجن . به نقل فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام ، سپاه عمر سعد پس از شهادت امام ، به خيمه ها حمله ور شدند و به غارت پرداختند، از جمله دو خلخال ، از پاهاى او در آوردند و بردند.(437) راوىِ اين نكته و گفتگوهاى ميان آن غارتگر و دختر امام حسين عليه السّلام ، خود دختر آن حضرت است .(438)
خنجر و حنجر
از اين دو كلمه كه داراى جناس است ، بيشتر در زبان شعر و درباره بريدن سر مطهر امام حسين عليه السّلام با خنجر شمر يا سنان استفاده مى شود.
خَنْدَق
خندق ، گودالى است كه گِرداگرد يك شهر يا منطقه مى كنند، با عمق و عرضى كه براى ديگران ، چه سواره يا پياده غيرقابل عبور باشد و در آن آب يا آتش مى افكنند، يا به همان صورت ، خالى مى گذارند. بعنوان مانعى براى عبور دشمن به منطقه خودى و عامل طبيعى بازدارنده از حمله مخالف ، محسوب مى شود. در حادثه عاشورا نيز بعنوان يك تاكتيك نظامى مورد اجرا قرار گرفت . سيدالشهدا عليه السّلام چون نبرد عاشورا را قطعى و اجتناب ناپذير ديد، از اصحاب خود خواست كه پيرامون اردوگاه و خيمه ها خندقى بكنند و در آن آتش افروزند تا جبهه مقابله و جنگ با دشمن تنها از يك سو باشد و از پشت سر غافلگير نشوند. همه از هر طرف به كار پرداختند و با همكارى و هماهنگى خندقى كندند و در آن كانال ، خار و هيزم ريخته و در آن آتش افروختند.(439)
خواب امام حسين عليه السّلام
امام حسين عليه السّلام شبى كه فردايش از مدينه به سوى مكّه حركت كرد، براى وداع با مدينه و قبر مطهّر جدش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حرم آن حضرت رفت و چندين ركعت نماز خواند و دعا كرد و گريست ، تا نزديكيهاى صبح ، سر بر روى قبر نهاد و خوابش برد. در خواب ، رسول خدا را ديد كه او را به سينه چسبانده و مى بوسد و مى فرمايد: مى بينم كه بزودى آغشته به خون ، تشنه لب در كربلا شهيد خواهى شد. پدر و مادرت و برادرت ، اينجا مشتاق تو هستند.(440) اين خواب ، خبر از شهادت آن حضرت مى داد. چنين خوابى را صبح عاشورا هم ديده بود. در مدينه ، وقتى پيامبر را در خواب ديد، آن حضرت به حسين عليه السّلام فرمود: به سوى عراق برو، كه خدا خواسته تو را كشته ببيند. ((يا حُسَينُ، اُخرُجْ فَاِنَّ اللّهَ تَعالى شاءَ اَنْ يَراكَ قَتيلا)). وقتى محمّد حنفيّه از امام مى پرسد پس چرا خانواده و زنان و كودكان را مى برى ، فرمود: خدا خواسته آنان را اسير ببيند. ((قالَ الحُسَينُ: قَد شاءَ اللّهُ تَعالى اَن يَراهُنَّ سَبايا)).(441) نيز آن حضرت ، جدش را خواب ديد كه به او فرمود: ((إ نَّ لَكَ فِى الجَنَّةِ دَرجاتٍ لاتَنالُها إ لاّ بِالشَّهادَة ))(442) و رسيدن به آن درجات بهشتى را در سايه شهادت اعلام كرد.
خواب ((اُمِّ سَلَمه ))
ام سلمه همسر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از آن حضرت شنيده بود كه حسين عليه السّلام در كربلا كشته مى شود و شيشه اى حاوى تربت كربلا به وى داده و فرموده بود: هرگاه اين خاك ، پر از خون شد، بدان كه حسين عليه السّلام شهيد شده است . سالها از اين ماجرا گذشت . از روزى كه امام حسين عليه السّلام به سوى عراق عزيمت كرد، امّ سلمه نگران بود و هر روز به آن شيشه مى نگريست و مى گفت : آن روزى كه تبديل به خون شوى ، روز عظيمى است ! روز عاشورا پيامبر خدا را در خواب ديد كه با سر و رويى غبارآلود است . علّت را پرسيد. فرمود: شاهد كشته شدن حسين عليه السّلام بودم . امّسلمه از خواب برخاسته و فرياد ((حسين ، كشته شد)) سر داد و خواب خود را براى زنان بنى هاشم باز گفت . پرسيدند: از كجا مى گويى ؟ خواب خود را بيان كرد. ام سلمه از همان روز براى سيدالشهدا مجلس عزا گرفت .(443) پس از ديدن آن خواب ، وقتى سراغ شيشه رفت ، آن را پر از خون يافت .
خُولى
خولى بن يزيد اصبحى از دژخيمان كوفه و دشمنان اهل بيت عليهم السّلام بود. پس از آنكه امام حسين عليه السّلام روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد، جلو آمد تا سر مطهّر حضرت را جدا كند. وى به اتفاق حميدبن مسلم ازدى ، سر امام حسين را نزد ابن زياد برد؛ امّا چون دير شده و در قصر بسته بود، خولى سر مطهّر را شب به منزل برد و پنهان كرد. او دو زن داشت . چون زنش فهميد كه سر حسين عليه السّلام را به خانه آورده ، كينه او را به دل گرفت و از رختخواب بلند شد و ديگر با او همبستر نشد. خولى در ايّام مختار پنهان بود. زن ديگرش (به نام عيوف بنت مالك ) جاى او را به ياران مختار خبر داد. اين زن از آن هنگام كه خولى سر اباعبداللّه عليه السّلام را آورده بود با او دشمن شده بود. خولى را گرفته ، كشتند.(444) آن شب كه خولى سر مطهر را به منزل خويش برده بود، همسرش از آن اتاق يا تنورى كه سر در آن نهاده شده بود، نورى را ديد كه به آسمان كشيده شده است .(445) ((تنور خولى )) از همين جا در مرثيه ها راه يافته است .
شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم
مطبخ نه ، سوى راز نهانخانه آمدم
ديدم كه نور مى زند از دخمه اى برون
دل خسته ام كشاند به دنبال ردّ خون
خون در ميان نور چه مى كرد؟ يا على
خورشيد در تنور چه مى كرد؟ يا على عليه السّلام (446)
تا جهان باشد وبوده است ،كه داده است نشان
ميزبان خفته به كاخ اندر ومهمان به تنور
سرِبى تن كه شنيده است به لب سوره كهف ؟
ياكه ديده است به مشكات تنورآيت نور(447)
خون
آن روز كه جان خود فدا مى كرديم
با ((خون )) به حسين عليه السّلام اقتدا مى كرديم
چون منطق ما منطق عاشورا بود
با نفى ((خود))، اثبات ((خدا)) مى كرديم (448)
خون ، عزيزترين موجودى پيكر انسان است كه با نبود آن ، جان هم نيست . با اين حساب ، كسى كه حاضر باشد از ((خون )) خويش در راه مكتب و عدالت و حق بگذرد، آماده جانبازى است و اين همان ((شهادت طلبى )) است كه از الفباى ((فرهنگ عاشورا))ست . هم آن كه خون مى دهد و از جان مى گذرد، عزيز است و ماندگار، هم آنكه در راه انتقام خونهاى به ناحق ريخته قيام مى كند، كارى امام زمان گونه مى كند، چرا كه آن حضرت ، خونخواه كشتگان كربلاست ((اَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ المَقتُولِ بِكَربَلا)) و هم آنان كه از خون شهيدان ، الهام حماسه و فداكارى مى گيرند، شاگردان لايق مكتب شهادتند.
اينكه سيدالشهدا عليه السّلام در آغاز حركت به سوى كربلا فرمود: هر كس حاضر است خون قلب خويش را در راه ما نثار و ايثار كند، با ما همراه شود: ((مَن كانَ باذِلا فينا مُهجَتَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا))(449) اشاره به همين فرهنگ شهادت طلبى است . قداست خون شهيد نيز از همين جاست ، چرا كه او با خدا معامله مى كند و حقّ اوست كه با اولين قطره خونش كه بر زمين ريخته مى شود، آمرزيده شود: ((اَوّلُ ما يُهراقُ مِن دَمِالشَّهيدِ يُغْفَرُ لَهُ ذَنبهُ كُلّه اِلاّ الدَّيْن ))(450) وقطره خونى كه در راه خدا ريخته شود، يا قطره اشكى از خوف خدا، محبوبترين قطره نزد خداوند است : ((ما مِن قَطرَةٍ اءحَبُّ اِلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِن قَطرَتَينِ: قَطرَةُ دَمٍ فى سَبيلِ اللّهِ وَ قَطرَةُ دَمعَةٍ فى سَوادِ اللَّيلِ لا يُريدُ بِها عَبدٌ اِلاّ اللّه )).(451)
در روايات و زيارات نيز نسبت به سيدالشهدا عليه السّلام و ياران شهيدش تعبيراتى از اين قبيل زياد است كه : شما جانتان را، نفْستان را، ارواحتان را، خونتان را، خون قلبتان را، خودتان را و ... در راه خدا بذل و نثار كرديد. هر ملّتى هم كه اين روح و روحيه را داشته باشد، به عزت مى رسد و آنان كه از خون دادن و جان باختن گريزانند، گرفتار ذلّت مى شوند. امام خمينى (ره ) مى فرمايد: ((مسلّم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه كرده است . خون شهيدان براى ابد درسِ مقاومت به جهانيان داده است و خدا مى داند كه راه و رسم شهادت كور شدنى نيست و اين ملّتها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود.))(452)
خونشان آيت سرافرازى است
رمز خود سوزى و جهان سازى است
سنگ خونرنگ هر مزار شهيد
غزل خون نشان جانبازى است (453)
در روايات آمده كه پس از كشته شدن امام حسين عليه السّلام عصر عاشورا، در زمين و آسمان نشانه هاى شگفتى ديده شد كه برخى از آنها تا مدّتها باقى بود. يكى از اين علايم و آثار، خون تازه (دمِعبيط) بود. در نقلهايى آمده است كه پس از كشته شدن امام ، در بيت المقدس ، هر سنگى را كه از زمين بر مى داشتند، زير آن خون تازه بود و سه روز از آسمان خون باريد.(454) بارش خون از آسمان و رويش خون تازه از زمين و از زير سنگها، گريه آسمان و زمين در سوگ اباعبداللّه عليه السّلام به حساب آمده است . در زمينه همين عبيط و خون گريستن آسمان ، از قول ابوسعيد نقل شده است كه : ((ما رُفِعَ حَجَرٌ مِن الدُّنيا اِلاّ وَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبيطٌ وَ لَقَد مَطِرَتِ السَّماءُ دَما بَقِىَ اَثَرُهُ فِى الثِّيابِ مُدَّةً حَتّى تَقَطَّعَتْ)).(455) در مورد خواب امّسلمه نيز آمده است كه حضرت رسول را در خواب ديد. حضرت به او فرموده : هرگاه شيشه اى كه در نزد توست و خاك در آن است ، ديدى كه خاكش به خون تازه (دم عبيط) رنگين شد، بدان كه حسين عليه السّلام كشته شده است .(456)
خون گريستن
به جاى اشك ، خون گريستن ، تعبيرى است كه در ((زيارت ناحيه مقدّسه )) از زبان حضرت حجّت عليه السّلام نقل شده كه مى فرمايد: اگر روزگار مرا به تاءخير انداخت و نتوانستم ياريت كنم ، صبح و شب بر تو خون مى گريم و مى نالم و به جاى اشك ، خون مى گريم : (( ... لاَ بكِيَنَّ عَلَيكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما)).(457) از نشانه هاى غيرطبيعى و خارق العاده اى كه پس از شهادت امام حسين عليه السّلام در كائنات ديده شد، غير از سرخى شفق و وجود خونِ تازه زير سنگها در منطقه شام و فلسطين و... يكى هم بارش خون از آسمان بود. سرخى آسمان را هنگام طلوع و غروب نيز از آن نشانه ها دانسته اند. روايت امام صادق عليه السّلام چنين است : ((بَكَتِ السَّماءُ عَلَى الحُسَينِ اءربَعينَ يَوما بِالدَّمِ)). از امّسليم نيز نقل شده است : ((لَمّا قُتِلَ الحُسَين عليه السّلام مَطَرتِ السَّماءُ مَطَرا كَالدَّم ، اِحْمَرَّتْ مِنْهُ البُيُوتُ وَالحيطانُ)).(458) چون حسين كشته شد، از آسمان باران مثل خون باريد كه خانه ها و ديوارها از آن سرخ شد.
خَيزَران
چوب و تركه اى كه يزيد، با آن بر سر بريده امام حسين عليه السّلام اشاره مى كرد و بر لب و دندان مى زد. ابوبرزه اعتراض كرد كه : اى فاسق ! چوبت را از لبهاى حسين عليه السّلام بردار، به خدا من لبهاى پيامبر را ديدم كه جاى اين چوب را مى بوسيد.(459) در زيارتنامه آن حضرت نيز آمده است : ((اَلسَّلامُ عَلَى الثّغرالمقرُوعِ بِالقَضيب )). سلام بر آن دندانهايى كه با قضيب ، كوبيده و آزرده شد.
خيمه گاه
محلّى كه امام حسين عليه السّلام پس از رسيدن به سرزمين كربلا در آن سرزمين فرود آمد و خيمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با يك سلسله تپه ها كه از شمال شرقى تا جنوب و غرب كشيده مى شد محاصره شده بود. مجموعه اين منطقه ، يك نيم دايره تشكيل مى داد و اهل بيت در همين محل استقرار يافته بودند. از ميدان درگيرى و نيروهاى دشمن فاصله داشت . در جايى بود كه تيرهاى ارودى دشمن به آنجا نرسد. ولى سپاه انبوه كوفه ، محل را محاصره كردند.(460) خيمه حضرت زينب را پشت خيمه امام حسين نصب كردند و خيام جوانان بنى هاشم اطراف خيام زنان و اطفال بود.(461)
خيمه هاى افراشته ، برخى محل اسكان نفرات بود و برخى خيمه آب و آذوقه و امكانات . خيمه هاى اصحاب ، جدا از خيمه اهل بيت و بنى هاشم بود. آرايش خيمه ها حالت نعل اسبى داشت ، بگونه اى كه جمع و جور بود، نه متشتّت و پراكنده ، تا قابل حفاظت بيشترى باشد. در پشت اين خيمه ها خندق حفر شده بود تا از آن سمت ، مورد تهاجم قرار نگيرند. برخى از خيمه ها هم مخصوص سلاح يا نظافت بود. صبح عاشورا ياران امام به خيمه نظافت مى رفتند و خود را تميز مى كردند. در مقابل همين خيمه بود كه بريربن خضير با عبدالرحمن بن عبد ربّه از خوشحالى و شوق شهادت شوخى مى كردند.(462) كيفيّت خيمه هاى حسينى در روز عاشورا از اين قرار بوده است :
1 خيمه فرماندهى 2 خيمه امدادگران (اورژانس ) 3 خيمه سقاخانه و آبرسانى 4 خيمه شهدا 5 خيمه انبار 6 خيمه نظافت و پاكيزگى 7 خيمه سنگرى (فقط بعنوان سنگر استفاده مى شده است ) 8 خيمه حضرت سجّاد عليه السّلام 9 خيمه هاى ياران 10 خيمه هاى بنى هاشم 11خيمه هاى خانوادگى (زنها، بچه ها) 12 خيمه حضرت زينب عليه السّلام .(463) پس از شهادت امام حسين عليه السّلام دشمن به خيام حمله آورد و آنها را غارت كرد و به آتش كشيد. پيكر شهداى عاشورا، از ميدان رزم به مقابل خيمه گاه آورده مى شد.
((... آنچه اكنون در كربلا، در جنوب غربى حرم حسينى به نام خيمه گاه (مخيّم ) موجود است و زائران آنجا را زيارت كرده و به آن تبرّك مى جويند، در زمانهاى قديم نبوده است و بعدها در محل خيمه گاه امام حسين عليه السّلام بنايى ساخته شد تا نشانى از آن مكان باشد. بناى فعلى ساختمان و قبّه خيمه گاه ، ساخته ((مدحت پاشا)) براى پذيرايى ناصرالدين شاه و درباريان او بوده و به قولى هم ((عبدالمؤ من دده )) آن را ساخته است .))(464)
خيمه گاه امروز، محوطه اى است كه اطراف آن حجره مانند است و در وسط محوّطه بنايى نمادين است كه از جلو، حالت تنظيم خيمه ها را مى رساند و داخل آن جايگاه خيمه امام حسين و محراب آن حضرت و خيمه امام سجاد است و چاهى به نام ((بئر العباس )) در همين مكان است و به زير ساختمان منتهى مى شود و زير زمين آن آب دارد. در گوشه اى از صحن اين خيمه گاه ، خيمه گاه حضرت قاسم قرار دارد.