دار الا ماره
مقرّ استاندار و فرماندار، خانه امير، حاكم نشين ، ارگ ، ارگ حكومتى . در شهرهايى كه امير و حاكم آنجا حضور داشت ، اغلب كنار مسجد جامع شهر، مقرّ امارت و قصر حكومتى ساخته مى شد، تا براى اقامه نماز جمعه و ايراد خطبه ، فاصله اى نباشد. در كوفه محل استقرار ابن زياد را دارالا ماره مى گفتند و مجالس عمومى را در مسجد جامع برگزار مى كردند. اسراى اهل بيت را در كوفه وارد آن مجلس عمومى ساختند و آن گفتگوها ميان ابن زياد و عترت طاهره پيش آمد. در همين قصر كه نامش ((طمار)) بوده ، مسلم بن عقيل وهانى را به دستور ابن زياد شهيد كردند.
ساختمان دارالا ماره كوفه ، بعنوان قديمى ترين بناى دولتى در اسلام ، به دست سعدبن ابى وقاص انجام گرفت . ((آثار كوفه قديم ، از جمله دارالا ماره از بين رفته و تنها بقايايى از مسجد جامع وجود دارد. اداره آثار باستانى عراق ، با تلاشهاى زياد، پايه هاى آن را با حفّاريها پيدا كرد. علايم نشان مى دهد كه دارالا ماره ، چهار ديوار به طول 170 متر داشته كه ارتفاع متوسّط آن 14 متر بوده و هر ديوار از ضلع خارجى به 6 برج نيم دايره متّصل بوده و فاصله هر برج با ديگرى 60/24 متر و ارتفاع آنها حدود 20 متر بوده است . بناى محكم قصر و نوع مهندسى آن ، دارالا ماره را از هجوم خارجى مصون مى داشته است . كنار برخى درهاى اصلى آن نيز اتاقهايى بعنوان زندان و مطبخ بوده است .))(465)
در پايتخت حكومت ، قصرى كه محل سكونت خليفه بود، دارالخلافه گفته مى شد، جاى اقامت پادشاه . به خود شهرى هم كه خليفه يا پادشاه در آنجا بود، دارالخلافه گفته مى شد. دار الحكومه هم به همان معنى بود.
يزيد، پس از كشتن امام حسين عليه السّلام و به اسارت درآوردن اهل بيت او، براى به رخ كشيدن اين پيروزى به مردم بارعام و اذن عمومى داد و قصر پر از جمعيّت شد. آنگاه اسراى اهل بيت را كه با طناب ، آنان را به هم بسته بودند، با وضعى اهانت آميز وارد مجلس يزيد كردند.(466) دار الخلافه يزيد، نزديك مسجد جامع دمشق بوده است .
درخت سِدر
در دوره هارون الرشيد، اطراف قبر امام حسين عليه السّلام خانه ها و بناهايى احداث شده بود و درخت سِدرى وجود داشت كه هم نشانه اى براى زائران و مسافران بود و هم سايه بانى برايشان . به دستور هارون آن درخت را قطع كردند. اين حادثه پيش از تخريبهايى بود كه در عصر متوكّل چندين نوبت نسبت به قبر سيدالشهدا عليه السّلام انجام گرفت .(467) نيز نقل شده كه موسى بن عبدالملك ، دستور به قطع آن درخت داد. در حديثى هم از پيامبر نقل شده است كه سه بار فرمود: ((لَعَنَ اللّهُ قاطِعَ السِّدرَةِ)).(468) خداوند لعنت كند قطع كننده درخت سدر را. تا زمان هارون الرشيد مردم نمى دانستند معناى اين حديث چيست و به چه جنايتى اشاره دارد. جريربن عبدالحميد از مردى از اهل عراق كه آمده بود، پرسيد، چه خبر؟ وقتى او خبر تخريب قبر امام و قطع درخت سدر را گفت ، جرير دستانش را بلند كرد و گفت : اللّه اكبر! حديثى از پيامبر روايت شده كه قطع كننده سدر را لعن نموده است ، ولى تا امروز معنايش را نمى فهميديم . قصد او تغيير موضع قبر حسين عليه السّلام است تا مردم ندانند قبرش كجاست .(469)
درسهاى عاشورا
حادثه عاشورا، بى شك از عظيمترين رخدادهايى بود كه در تاريخ بشرى موجى عظيم پديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزشهاى متعالى و مفهوم حيات هدفدار آشنا ساخت و انگيزه هاى مبارزه براى حفظ كرامت انسان و نفى سلطه ستم را در انسانها ايجاد كرد، يا تقويت نمود. هر اندازه كه مسلمانان و انسانها با درسهاى نهفته در آن حركت خونين و عميق آشناتر شده ، از آن بهره برده اند، به همان ميزان عزّتمند و بزرگوار زيسته و پايه هاى حكومت طاغوتها را لرزانده اند. درسهايى كه از عاشورا مى توان گرفت ، در سخنان امام حسين عليه السّلام و يارانش ، عملكرد و روحيات آنان ، تاءثير آن واقعه در فكر و زندگى مسلمانان و ماندگارى آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است و كسى كه بدقّت در مجموعه اين واقعه بنگرد، با اين درسها آشنا مى شود.(470) در اين فرهنگنامه ، در ذيل عنوانها و مدخلهاى متعدّدى به شكلهاى گوناگون به اينگونه درسها و آموزشهاى عاشورايى اشاره شده است . از جمله به اين موضوعات مراجعه شود: آثار و نتايج نهضت عاشورا، آزادگى ، اهداف نهضت عاشورا، ايثار، بصيرت ، بلا و كربلا، تاكتيكهاى نظامى تبليغى ، جهاد، رمز جاودانگى عاشورا، زندگى ، زيارت ، شعارهاى عاشورا، شهادت طلبى ، شيعه امام حسين عليه السّلام ، عاشورا در نظر ديگران ، عاشورا و امر به معروف ، عاشورا و سقيفه ، صبر، على الا سلام السلام ، فتح ، فتوّت ، فرهنگ عاشورا، فوز، قربانى ، كلّ يوم عاشورا، ماهيّت قيام كربلا، مدايح و مراثى ، نماز، نهضت يا شورش ، وارث ، وفا، هجرت ، هل من ناصر، هيهات منّا الذّله ، يا فتح يا شهادت ، يا ليتنا كنّا معك و ... برخى عنوانهاى ديگر.
دروازه ساعات
نام يكى ازدروازه هاى ورودى دمشق ، كه اسراى اهل بيت را از آنجا وارد شهر كردند، همراه سر مطهّر امام حسين عليه السّلام . در حالى كه مردم به شادمانى و پايكوبى و طبل زنى مشغول بودند. نام آن دروازه ((باب ساعات )) بود.(471) آن دروازه ، يكى از دروازه هاى شرقى آن شهر بود كه راه حلب و كوفه به اين دروازه ختم مى گرديد. هنگامى كه اسيران به دروازه شام رسيدند، از شدّت ازدحام جمعيّت و مانور لشكر بنى اميّه ، ساعتها قافله اسرا در كنار دروازه شام توقّف كرد. لذا شيعيان اين دروازه را ((باب ساعات )) ناميدند.
در عصر حاضر، باب ساعات را ((باب توما)) مى نامند و آثارى از اين دروازه قديمى باقى مانده است و امروزه باب توما از محلّه هاى مسيحى نشين شهر دمشق است و نسبت به نقاط ديگر شهر، از هم پاشيده تر و كثيف تر به نظر مى رسد.(472)
دُرَيد
نام پرچمدار سپاه عمر سعد در روز عاشوراست .
دستان بريده
يا دستهاى قلم شده . منظور دو دست علمدار كربلا اباالفضل عليه السّلام است كه چون روز عاشورا براى آوردن آب به خيمه ها، به سوى فرات رفت ، در درگيرى با كمين نيروهاى دشمن ، ابتدا دست راستش از كار افتاد و با رجز ((وَاللّهِ اِنْ قَطَعتُمُوا يَمينى ...)) مى كوشيد تا آب را به خيمه ها برساند. دست چپش هم قطع شد. وى به رجز خوانى و مبارزه ادامه داد تا به شهادت رسيد. در مرثيه ها براى بى دستى علمدار رشيد عاشورا، جايگاه خاصّى است و از زبان حال مادرش ((ام البنين )) هم نوحه ها خوانده مى شود.
كاش مى گشتم فداى دست تو
تا نمى ديدم عزاى دست تو
خيمه هاى ظهر عاشورا هنوز
تكيه دارد بر عصاى دست تو
از درخت سبز باغ مصطفى
تا فتاده شاخه هاى دست تو
اشك مى ريزد ز چشم اهل دل
در عزاى غم فزاى دست تو
يك چمن گلهاى سرخ نينوا
سبز مى گردد به پاى دست تو
در شگفتم از تو اى دست خدا
چيست آيا خونبهاى دست تو؟(473)
امروز در محوّطه بيرون از صحن حضرت عباس ، دو جايگاه كوچك معين است كه محلّ قطع شدن دست راست و دست چپ آن حضرت است ، به فاصله حدود 100 متر كه زائران آنجا را زيارت مى كنند.
دسته هاى عزادارى
دسته : گروهى از مردم كه در جايى گرد آيند و يا با هم حركت كنند و كارى را انجام دهند. گروهى كه با تشريفات خاصّى در خيابانها و كوچه ها حركت مى كنند و با هم اشعارى خوانند؛ براى اقامه عزادارى سيدالشهدا و ائمّه ديگر.(474) حركتشان بصورت سينه زنى يا زنجيرزنى است . رواج آن بيشتر در عصر صفويه شكل گرفت .
اينگونه دستجات ، براى خود نشانه و علامت و توغ و پرچم مخصوص و گاهى نام ويژه اى داشته اند و با نوعى سازماندهى مردمى در ايام عاشورا و روزهاى ديگر به سوگوارى مى پرداختند. اين مراسم ، بويژه در عراق و شهرهايى چون نجف و كربلا، ريشه دارتر بوده است . مرحوم كاشف الغطاء مى نويسد: ((آغاز بيرون آمدن دسته هاى عزادارى براى سيدالشهدا، پيش از هزار سال ، در زمان ((معزّالدّوله )) و ((ركن الدّوله )) بود، كه دسته هاى عزاداران در حالى كه براى حسين عليه السّلام ندبه مى كردند و شب ، مشعلهايى به دست داشتند، بغداد و راههايش يكباره پر از شيون شد ... اين در قرن چهارم بود. و اگر بيرون آمدن اين موكبها در راهها نبود، هدف و غرض از يادآورى حسين بن على عليهما السّلام از بين مى رفت و ثمره فاسد مى شد و راز شهادت حسين بن على عليهما السّلام منتفى مى گشت .))(475)
((موكب )) يا ((مواكب حسينى )) نيز به همين حركتهاى جمعى بصورت عزادارى و پيمودن راهى با حالت عزا گفته مى شود كه در عراق ، بويژه در ايّام اربعين رواج و شور بيشترى دارد. در روزهاى تاسوعا و عاشورا نيز در همه شهرها و روستاهاى شيعه نشين رواج دارد. برخى از اين دسته ها، تاريخچه اى طولانى و گاهى مثلا چند صد ساله دارد (مثل دسته ((طُوَيرج )) در كربلا) كه در نسلهاى پياپى ، سنّتهاى خويش را حفظ مى كنند.(476)
دسته هاى عزادارى ، نوعى تشكّل و سازماندهى را تمرين مى دهد كه بر محور امام حسين عليه السّلام است . اين دسته ها و هيئتها، در افراد احساس مسؤ وليت و شخصيّت و اعتماد به نفس را تقويت مى كند و به آنان نظم و نظام مى بخشد، آن هم با محتوايى مقدس و آدابى خالصانه و عاشقانه و بدون حاكميّت زور و اعمال قدرت .
دِعْبِل خُزاعى
ابو على ، دعبل بن على بن رزين خزاعى كوفى ، سراينده قصيده معروف ((مدارس آيات )) در سوگ مظلوميّت امامان شيعه . وى كه از مرثيه سرايان بزرگ عاشورا به حساب مى آمد، بيشتر در بغداد زيست . شعرهايش بيشتر در نكوهش خلفاى جور و حمايت از اهل بيت عليهم السّلام بود. ولادت اين چهره نابغه شعر شيعى كه از شيفتگان جان باخته راه ائمّه و ولايت بود، سال 148 و شهادتش به دسيسه حاكم دمشق ، در 98 سالگى در 246 هجرى بود. قبرش در ((زويله )) نزديك مرز سودان است .(477)
دعبل به خاطر قصيده ((مدارس آيات ))، پيراهنى از امام رضا عليه السّلام خلعت گرفت . او نه تنها يك شاعر برجسته ، بلكه در علم حديث و كلام و تاريخ و لغت نيز چهره ارزشمندى بود و از علماى شيعه به حساب مى آمد و سروده هايش در زمان خود او منتشر و دهان به دهان نقل مى شد.
تابوت بزرگى كه معمولا دسته هاى عزادار يا تعزيه خوان ، آن را روز 28 صفر كه مصادف با شهادت امام حسن مجتبى عليه السّلام است مى آورند. ابتدا دغدغه را سياهپوش كرده ، در حالى كه بر دوش عزاداران بود، دو كودك در اطراف آن نوحه خوانى مى كردند.(478) ظاهرا تنها در شهر قم رايج و مصطلح بوده است .
دفن در كربلا
دفن شدن در سرزمين مقدّس كربلا در فرهنگ شيعه ، ارزش است و رحمت الهى شامل كسانى مى شود كه در حاير حسينى و كربلا دفن شوند. بسيارى از بزرگان ، علما، امرا و مردم عادى وصيت مى كرده اند كه در آنجا دفن شوند و حتى كسانى پس از مدفون شدن در جاى ديگر، دوباره جسدشان را به كربلا منتقل كرده اند و نمونه هاى زيادى براى آن هست ، از جمله پدر سيدرضى گردآورنده نهج البلاغه .(479) در اينكه محدوده اين استحباب و ارزش تا كجاست ، ديدگاههاى مختلفى است ، بستگى به محدوده حرم دارد كه از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم نقل شده است .
دَم
در اصطلاح مرثيه و نوحه خوانى ، بيت و مصرعى كه مدّاح و مرثيه خوان مى گويد و حاضران آن را تكرار مى كنند و همصدا با مداح ، دَم مى گيرند. دم دادن و دم گرفتن از اصطلاحات سينه زنى و نوحه خوانى است .
دِمَشق
بزرگترين شهر سوريه كه از قديم ، موقعيّت و مركزيّت فرهنگى و تاريخى داشته و پيش از اسلام بنا شده است و اماكن تاريخى آن ، گوياى تاريخ كهن آن است . مسلمانان در سال 13 هجرى آنجا را فتح كردند. معاويه مدّت 31 سال در آنجا حكومت كرد. مسجد جامع اموى (480) كه از بزرگترين مساجد اسلامى است در اين شهر است .(481)
اسراى اهل بيت را پيش يزيد در اين شهر آوردند. مرقد رقيّه دختر امام حسين نيز در اين شهر است . مردم آن ديار در دوره هاى نخستين اسلام ، چون تحت تاءثير تبليغات شوم معاويه و امويان بودند، نسبت به على و آل على عليهم السّلام ديدگاه خصمانه اى داشتند. برخوردهاى شاميان با اسراى كربلا نيز نشان دهنده آن بود.
ده روز اول ماه محرّم را دهه عاشورا يا دهه محرّم مى گويند و در اين ايّام مردم اقدام به برپايى عزادارى و مجالس وعظ و مرثيه مى كنند و هيئتهاى عزادارى و مساجد و تكايا و حسينيه ها رونق و شور بيشترى پيدا مى كند و آمادگى براى بزرگداشت عاشوراى حسينى پديد مى آيد.
دير راهب
نام محلّى در سرزمين شام ، كه اسيران اهل بيت از آن گذشتند. در اين سفر، كه اسرا به همراه نيروهاى يزيدى به شام برده مى شدند، سرهاى شهدا نيز همراه قافله بود. در يكى از منزلگاههاى راه ، به محلّى رسيدند به نام ((قِنّسيرين )) كه راهبى در ديرى به عبادت مشغول بود. نگاه راهب از صومعه به سر مطهّر امام حسين عليه السّلام افتاد كه نور از آن به آسمان مى رفت . با ديدن اين صحنه ، ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزد خود در صومعه نگه داشت . شب هنگام ، راهب از آن سر مقدّس ، شگفتيها و كراماتى ديد و به بركت آنها مسلمان شد.(482) به گفته نيّر تبريزى :
دير ترسا و سر سبط رسول مدنى
واى اگر طعنه به قرآن زند انجيل و زبور
اين دير، هم اكنون در منطقه راه سوريه به لبنان موجود است و بر يك بلندىِ مشرف به جاده قرار دارد.
ديزَج
ابراهيم ديزج ، كسى بود كه از سوى متوكّل عباسى ماءموريّت يافت براى متفرّق ساختن شيعه و تجمع آنان پيرامون قبر سيدالشهدا عليه السّلام ، قبر آن حضرت را خراب كند. همراه او در اين جنايت ، هارون مغربى بود. كارگرانى گرفتند ولى نتوانستند خراب كنند. براى تخريب و شخم آن محل ، از گاو استفاده كردند، ولى گاوها هم پيش نمى رفتند. اين دو نفر، پس از آن گرفتاريهايى ديدند كه در كتب تاريخ ثبت است .(483)
ديزج ، يهودى بود و به ظاهر اسلام آورده بود و در تخريب قبر، خودش با بيلى كه در دست گرفته بود، مباشرت در كار داشت . اين عمل ، در سال 236 هجرى بود.(484)