ذاتِ عِرْق
نام منزلى بين مكّه و عراق كه تا مكّه دو منزل فاصله دارد و اين محلّ، ميقات احرام براى مناطق شرقى مكّه است .(485) عرق ، نام كوهى است در راه مكّه كه عراقيون از آن مسير وارد مكّه مى شوند و اين منزل ، از منزلگاههايى است كه سيدالشهدا پس از وادى عقيق بر آن گذشته است و يكى دو روز در اين محل توقف كرده ، سپس خيمه ها را بر چيده و به راه ادامه داده است . امام در همين منزل با بشربن غالب ملاقات كرد كه از عراق مى آمد. اوضاع عراق را پرسيد. وى پاسخ داد: دلها با تو ولى شمشيرها بر توست . سيدالشهدا راه خويش را به سوى ((غمره )) كه منزل بعدى بود ادامه داد.(486) در همين منزل نامه اى به كوفيان نوشت و خبر آمدنش را در آن نگاشت و توسّط قيس بن مسهر صيداوى فرستاد.
ذاكر
يادآورنده ، كسى كه از مصايب اهل بيت مى گويد و مردم را مى گرياند، چه مدّاح باشد و چه واعظ و منبرى . ((ذاكر اهل بيت ))، عنوانى افتخارآميز است براى آنانكه با مدّاحى و مرثيه خوانى ، نام و ياد و فضايل و مظلوميّتهاى خاندان پيامبر را زنده نگه مى دارند و نقشه دشمنان را در به فراموشى سپردن ظلمهاى خود به دودمان رسالت ، خنثى مى سازند.
ذكر و ياد ائمّه و شهداى كربلا، مورد تشويق امامان بود و خودشان همواره از ذاكران و احياگران حادثه كربلا و مظلوميّت اهل بيت بودند و بر آن مى گريستند. امام صادق عليه السّلام فرمود: ((مَن ذُكِرْنا عِندَهُ فَفاضَتْ عَيناهُ حَرَّمَ اللّهُ وَجْهَهُ عَلَى النّار)).(487) هركس كه نزد او ياد شويم و چشمانش اشك آلود شود، خداوند چهره اش را بر آتش حرام مى كند.
ذكر مصيبت
سنّتى در جهت احياى ياد و نام ائمّه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا. در اين برنامه ، چه بصورت مقطع پايانى سخنرانى و موعظه و چه بصورت مستقل ، حوادث كربلا و كيفيّت شهادت امام حسين عليه السّلام و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مى شود كه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيدالشهدا مى گردد. نقل حوادث براساس مقتلها انجام مى گيرد و شايسته است كه از منابع معتبر و شعرهاى خوب استفاده مى شود تا موجب وهن به مقام معصومين و خاندان عصمت نگردد.
امام سجاد عليه السّلام كه بيست سال به ياد عاشورا مى گريست ، مى فرمود ياد شهادت فرزندان فاطمه چشمانم را پراشك مى كند: ((اِنّى لَمْ اَذْكُرْ مَصْرَعَ بَنى فاطِمَةَ اِلاّ خَنقَتنى لِذلِكَ عَبرَةٌ))(488) با اين حساب ، ياد حادثه و يادآورى آن مظلوميّتها خودش كافى است تا مستمعان را بگرياند و نيازى به آميختن دروغ يا نقل حرفهاى بى اساس در ذكر مصيبت و مرثيه خوانى نيست .
ذكر مصيبت ، سبب تعميق نهضت حسينى و پيوند عاطفى و قلبى شيعه با سيّدالشهداست و نقشه دشمنان اهل بيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند، نقش بر آب مى كند و جامعه را هوادار اهل بيت و خصم ظالمان مى پرورد.(489)
البته بايد ذاكران و مرثيه خوانان ، هم شايستگى اين منصب حسّاس را داشته باشند و هم در محتواى مرثيه خوانى خود دقّت داشته باشند و نصايح بزرگان را در آداب آن به كار بندند.
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سيّد الشهدا بر قتال ، طاقت داشت
بلند مرتبه شاهى ز صدر زين افتاد
اگر غلط نكنم عرش برزمين افتاد
پس از شهادت امام حسين عليه السّلام ، اسب او كاكل خود را به خون امام آغشته كرد و با صيحه و فرياد و گام بر زمين زدن به سوى خيمه ها دويد تا شهادت امام را به اهل بيت خبر دهد. زنان متوجّه شهادت امام شدند و شيون آنان برخاست .(491) در برخى منابع نقل شده كه اسب امام ، پس از شهادت حضرت ، وحشتزده از نزد بانوان گريخت و خود را به آب فرات انداخت و ناپديد شد.(492) در زيارت ناحيه مقدّسه از اين اسب ، با عنوان ((جواد)) ياد شده كه با زين و حالت پريشان روى به خيمه ها نهاد و زنان كه اسب را در آن حال ديدند، بر سر و صورت زنان و ناله كنان از خيمه ها بيرون آمدند. ((فَلَمّا نَظَرْنَ النِّساءُ اِلَى الجَوادِ مُخْزِيا وَالسَّرجُ عَلَيهِ مَلْوِيّا خَرَجْنَ مِنَ الخُدُورِ ناشِراتِ الشُّعُورِ، عَلَى الخُدُودِ لاطِماتٍ وَ لِلوُجُوهِ سافِراتٍ وَ بِالعَويل داعِيات ...)).(493) و روايت است كه پس از شهادت امام ، اين اسب با همهمه مى گفت : ((الظَّليمَة الظَّليمَة لاُِمَّةٍ قَتَلَتْ اِبْنَ بِنتِ نَبِيِّها)).(494)
خونى كه روى يال تو پيداست ، ذوالجناح
خون هميشه جارى مولاست ، ذوالجناح
يك قطره آفتاب به روى تنت نشست
بوى خدا ز يال تو برخاست ، ذوالجناح (495)
ذو حُسَم
نام محلّى است . يكى از منزلگاههاى ميان مكّه و كوفه . چون طليعه سپاه اعزامى از كوفه براى امام حسين عليه السّلام آشكار شد، يارانش را به طرف ذو حسم سوق داد و پيش از رسيدن نيروهاى دشمن ، در آنجا اردو زد. حرّ و سربازانش در همين مكان با امام حسين عليه السّلام برخورد كردند و آن حضرت دستور داد حرّ و سپاه او و حتى اسبانشان را سيراب كنند كه از راه رسيده بودند و بى تابِ عطش بودند. امام سپس براى آن گروه سخنرانى كرد و هنگام ظهر، نماز جماعت خوانده شد. حرّ و سپاه او نيز به امام حسين عليه السّلام اقتدا كردند.(496)