رُباب
رباب ، دختر امرءالقيس بن عدى ، همسر سيدالشهدا عليه السّلام و مادر سكينه و على اصغر(عبداللّه ). او در سفر كربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت ، سپس به مدينه بازگشت و مدّت يك سال براى سيدالشهدا عليه السّلام عزادارى كرد و مرثيه هايى هم در سوگ آن حضرت سرود. خواستگارانى از اشراف و بزرگان قريش را ردّ كرد و حاضر نشد با كسى ازدواج كند. در سوگ اباعبداللّه عليه السّلام پيوسته گريان بود و زير سايه نمى رفت ، از فرط گريه و اندوه بر شهادت حسين عليه السّلام يك سال بعد (در سال 62 هجرى ) جان باخت .(497) از جمله سروده هاى او در شهادت امام حسين عليه السّلام ابياتى است كه اينگونه شروع مى شود:
اِنّ الَّذى كانَ نُورا يُستَضاءُ بِهِ
فى كَربَلاء قَتيلٌ غَيرُ مَدفُونٍ
سِبطُ النَّبِىِّ جَزاكَ اللّهُ صالِحَةً
عَنّا وَ جُنِّبْتَ خُسرانَ المَوازينِ ...(498)
حسين بن على عليهما السّلام نيز به اين همسر با فضيلت و ادب و دخترش سكينه و خانه اى كه اين دو را در برگرفته باشد، محبّت داشت و مى فرمود:
َعَمْرُكِ اِنَّنى لاَُحِبّ دارا
تَحِلُّ بِها سُكَينَةَ وَ الرُّبابُ
اُحِبُّهُما وَ اَبذِلُ جُلَّ مالى
وَ لَيسَ لِعاتِبٍ عِندى عِتابٌ(499)
به جانت سوگند، خانه اى را كه سكينه و رباب در آن است دوست دارم . اين دو را دوست دارم و همه ثروتم را در اين راه مى بخشم و جايى براى ملامت هم نيست .
شعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مى خوانند. ((رجز، نام يكى از بحور شعرى عربى است كه نوعى تحرّك و روانى در آن است . در گذشته و دوران جاهليّت ، از اين وزن شعر، بيشتر در اشعارى كه جنبه مبارزه ، دشنام يا تفاخر داشته استفاده مى شده است . به كارگيرى اين وزن و آهنگ در شعرهاى حماسى كه مبارزان در ميدانهاى جنگ مى خواندند، سبب شده كه به آن اشعار، رجز گويند. معمولا رجز، ابياتى كوتاه داشته و بصورت ارتجالى در ميدان سروده مى شده است . از اين رو گاهى هم خطاهاى دستورى و ادبى دارد.))(500) بيشتر افراد، هنگام رجز خواندن در ميدان مبارزه ، اشعار شعراى عرب را كه با حال و وضع آنان مطابق بود مى خواندند و اگر خود جنگجو طبع شعر داشت ، فى البديهه در وصف و معرّفى خويش شعر مى سرود و نام خود و پدر و قبيله و سوابق دليرى هاى خود و قبيله اش را در آن بيان مى كرد. رجز، هم براى تقويت نيرو و روحيّه خود بود، هم براى ترساندن رقيب . ((رجز، سرود نظامى رايج در آن دوره ها بود كه جنگاوران در اثناء جنگ ، آن را مى خواندند و به شجاعت و قهرمانيهاى خويش مى باليدند و دشمنانشان را به كشتن و تار و مار كردن تهديد مى كردند. رجز در آن ميدانهاى نبرد، مانند يك سلاح پيكار مؤ ثّر بود و رزم آوران همانگونه كه بر شمشيرها و تيرها و نيزه ها اعتماد مى كردند، بر رجزهاى خود نيز تكيه مى كردند.))(501)
در كربلا نيز، حسين بن على عليهما السّلام و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد، رجز مى خواندند. رجزهايى كه اصحاب امام روز عاشورا مى خواندند، نمايانگر عقيده و هدفى كه در راه آن از شهادت استقبال مى كردند و انگيزه جهادشان بود، كه در چه راهى و براى چه هدفى است و نشان دهنده يقين ، ثبات قدم ، آگاهى و بصيرتشان بود. مثلا حضرت اباالفضل ، گفته است :
وَاللّهِ اِن قَطَعتُمُوا يَمينى
اِنّى اُحامى اءبَدا عَن دينى
كه گوياى حمايت از آيين است . قاسم بن حسن عليه السّلام رجز مى خواند كه : ((اِنْ تُنكِرُونى فَاَنَاابنُالحَسَن ... .)) عمرو بن جناده رجز مى خواند:
اَميرى حُسَينٌ وَ نِعمَ الاَمير
سُرورُ فُؤ ادِ البَشيرِ النَّذيرِ ...
على اكبر عليه السّلام مى خواند:
اءَنَا عَلِىُّبنُ الحُسَينِبنِ عَلِي
نَحنُ وَ بَيتِاللّهِ اَولى بِالنَّبى
تَاللّهِ لا يَحكُمُ فينَاابنُ الدَّعِى
اَضرِبُ بِالسَّيفِ اُحامى عَن اَبى
َضربَ غُلامٍ هاشِمِي عَرَبِي
يا خود ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام رجزهاى متعدّدى دارد، از جمله :
القَتلُ اَولى مِن رُكُوبِ العارِ
وَالعارُ اَولى مِن دُخُولِ النّارِ
يا اين رجز كه :
اَنَا الحُسَينُبنُ عَلِىّ
آلَيْتُ اَن لا اَنْثَنى
اَحْمى عِيالاتِ اَبى
اَمضى عَلى دين النَّبى
كه همه و همه ، سرشار از روحيّه بالا و انگيزه هاى والا و دليرى و ثبات و پايدارى شجاعانه است .(502)
رسالت خواص
در پديد آمدن حوادث ، خواصّ جامعه و چهره هاى شاخص و مؤ ثر، نقش عمده دارند. آنچه موجب شد حادثه عاشورا به آن صورت رخ دهد، عمل نكردن خواصّ جامعه به تكليف خود بود و در نتيجه وضع عمومى جامعه نيز به آن سمت كشيده شد. شناختِ خواصّ در هر حادثه مهم است . در حادثه كربلا نيز چنين است . به تعبير مقام معظم رهبرى آية اللّه خامنه اى : ((تصميم گيرى خواصّ در وقت لازم ، تشخيص خواصّ در وقت لازم ، گذشت خواصّ از دنيا در لحظه لازم ، اقدام خواصّ براى خدا در لحظه لازم ، اينهاست كه تاريخ را نجات مى دهد، ارزش ها را نجات مى دهد، ارزش ها را حفظ مى كند. بايد در لحظه لازم حركت لازم را انجام داد. اگر وقت گذشت ديگر فايده ندارد...))(503)
در حادثه كربلا، كوتاهى ، ترس ، خودفروشى و ترك وظيفه اى كه از سوى خواصّ اتفاق افتاد، بسترى مناسب براى شهادت مظلومانه امام حسين عليه السّلام را فراهم ساخت . خواصّ جامعه بايد عبرتهاى عاشورا را بياموزند و در هر مقطع ، براى نجات اسلام به وظيفه خاص آن دوره و شرايط عمل كنند.(504)
دختر سه چهار ساله اباعبداللّه الحسين عليه السّلام كه در سفر كربلا همراه اسراى اهل بيت بوده و در شام ، شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى تابى كرد و پدر را خواست . خبر به يزيد رسيد. به دستور او سر مطهّر امام حسين عليه السّلام را نزد او بردند و او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهل بيت بود) جان داد.(505) البته درباره اين دختر و شهادتش ، ميان مورخين نظر واحدى وجود ندارد.
خردسالى اين دختر و عواطفى كه نام و يادش و كيفيّت جان باختنش و مدفن او برمى انگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقه خاصّى دارند. محلّ دفن او كنار يك بازارچه قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده است . آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چند سال به پايان رسيد.(506) اينك حرمى بزرگ و باشكوه براى آن دختر خردسال بزرگوار وجود دارد كه زيارتگاه دوستداران اهل بيت است.
از بهر يادبود از اين نهضت بزرگ
در شهر شام ، دختركى را گذاشتيم
تا دودمان دشمن ظالم فنا شود
آنجا رقيّه را به حراست گماشتيم
رمز جاودانگى عاشورا
هيچ حادثه اى به جاودانگى و ماندگارى ((كربلا)) نمى رسد و در اين حدّ، در ذهنها و زندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مكانها و انسانها نگشته است و موج آن مثل عاشورا هميشه متلاطم نمانده است . رمز آن در چند مساءله نهفته است ، از جمله :
1 خدايى بودن آن : حركت حسين عليه السّلام ، جهاد و شهادتش ، انگيزه و محرّكش همه و همه براى خدا بود و هرچه كه ((لِلّه )) باشد، رنگ جاودانه مى گيرد. نور خدا خاموشى ندارد و جهاد براى حق ، همواره امتداد مى يابد.
پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست
جز مرد حق كه مرگ وى ، آغاز دفتر است
قيام براى خدا فراموش نمى شود و نورش خاموش نمى گردد؛ چونكه رنگش خدايى و نورش الهى است .
دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت
آرى آن نور كه فانى نشود، نور خداست
2 افشاگريهاى اسراى اهل بيت : هر انقلابى ، يك بازو مى خواهد و يك زبان ، خون و پيام ، عمل و تبليغات . خطابه هاى زينب و سجاد عليهما السّلام و سخنان بازماندگان كربلا در دوران اسارت ، نقش مهمّى در افشاگرى چهره دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغين امويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام وشخصيّت سيدالشهدا و شهيدان عاشورا داشت و سبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند.
3 احياگريهاى ((ذكر)): در تعليمات ائمّه ، تاءكيد فراوان شده كه براى امام حسين عليه السّلام و شهداى كربلا گريه كنند، نوحه بخوانند، شعر بسرايند، عزادارى كنند، زيارت روند، بر تربت امام حسين سجده كنند. اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا و مظلوميّت امام حسين عليه السّلام و شهداى كربلا، بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند. نقش ((ياد))، ((بكاء))، ((زيارت ))، ((شعر)) و ((مرثيه )) در جاودانه ساختن عاشورا مهم است .(507)
4 كيفيّت حادثه : نفس حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوج خشونت و بى رحمى سپاه كوفه نسبت به سيدالشهدا و غربت و مظلوميّت و عطش در اوج خود، همه و همه اين حادثه بى نظير را ماندگار ساخته است .
رُمَيث بن عمرو
از شهداى كربلا شمرده شده است .(508)
روز شمار قيام كربلا
در اين قسمت ، حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام ، مدينه ، كوفه ، مكّه ، كربلا و ... به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است ، مى آوريم :
15 رجب 60 هجرى :
مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر.
28 رجب 60:
رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بربيعت گرفتن ازحسين عليه السّلام وديگران .
29 رجب 60:
فرستادن وليد، كسى را سراغ سيدالشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت ، ديدار امام حسين عليه السّلام از قبر پيامبر و خداحافظى ، سپس هجرت از مدينه ، همراه با اهل بيت و جمعى از بنى هاشم .
3 شعبان 60:
ورود امام حسين عليه السّلام به مكّه و ملاقاتهاى وى با مردم .
10 رمضان 60:
رسيدن نامه اى از كوفيان به دست امام ، توسّط دو نفر از شيعيان كوفه .
15 رمضان 60:
رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام ، سپس فرستادن مسلم بن عقيل به كوفه براى بررسى اوضاع .
5 شوال 60:
ورود مسلم بن عقيل به كوفه ، استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت .
11 ذى قعده 60:
نامه نوشتن مسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين عليه السّلام و فراخوانى به آمدن به كوفه .
8 ذى حجّه 60:
خروج مسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر، سپس پراكندگى آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه . تبديل كردن امام حسين عليه السّلام حج را به عمره در مكّه ، ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكّه همراه با 82 نفر از افراد خانواده و ياران به طرف كوفه . دستگيرى هانى ، سپس شهادت او.
9 ذى حجّه 60:
درگيرى مسلم با كوفيان ، سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام دارالا ماره كوفه ، ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكّه .
ذى حجّه 60:
بر خورد امام حسين عليه السّلام با حرّ و سپاه او در منزل ((شراف )).
ذى حجّه 60:
دريافت مجدّد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل ((عذيب الهجانات )).
2 محرّم 61:
ورود امام حسين عليه السّلام به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا.
3 محرّم 61:
ورود عمر سعد به كربلا، همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغاز گفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن .
5 محرّم 61:
ورود شبث بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا.
7 محرّم 61:
رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت سپاه امام از آب ، ماءموريت پانصد سوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عمروبن حجّاج .
9 محرّم 61:
ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا، همراه با نامه ابن زياد به عمرسعد، مبنى بر جنگيدن با حسين عليه السّلام و كشتن او، و آوردن امان نامه براى حضرت عباس عليه السّلام و حمله مقدماتى سپاه عمرسعد به اردوگاه امام و مهلت خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا.
10 محرم 61:
درگيرى ياران امام با سپاه كوفه ، شهادت امام و اصحاب ، غارت خيمه ها، فرستادن سر مطهّر امام به كوفه ، توسّط خولى .
11 محرم 61:
حركت سپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه ، پس از آنكه عمر سعد بر كشته هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را بر شترها سوار كرده به كوفه برد.
1 صفر 61:
ورود اسراى اهل بيت عليهم السّلام از كربلا به دمشق .
20 صفر:
بازگشت اهل بيت عليهم السّلام از سفر شام به مدينه .
رَوضه
روضه و روضه خوانى ، به معناى ذكر مصيبت سيدالشهدا و مرثيه خوانى براى ائمّه و معصومين عليهم السّلام است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت حسينى و پيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است . اشك ريختن و گريستن در مصائب اهل بيت عليهم السّلام نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار، موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره مندى از شفاعت اباعبداللّه الحسين است .
معناى روضه در اصل ، باغ و بوستان است ، امّا سبب اشتهار مرثيه خوانى به ((روضه )) آن است كه مرثيه خوانان در گذشته ، حوادث كربلا را از روى كتابى به نام ((روضة الشهداء)) مى خواندند كه تاءليف ملا حسين كاشفى است . ((ملاحسين كاشفى (متوفاى 910 هجرى ) يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود، در زمان سلطنت سلطان حسين بايقرا (875 911 ه ) به هرات ، مركز حكمرانى اين پادشاه رفت و چون حافظه اى توانا و قريحه اى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبى دانشمند بود، بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد و مورد توجّه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنرپرور او ((امير على شيرنوايى )) قرار گرفت . كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود و بيش از چهل كتاب و رساله تاءليف كرد. از جمله آنها ((روضة الشهداء)) بود. كاشفى كتاب روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالس عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى خواندند، خوانندگان اين كتاب به ((روضه خوان )) معروف شدند و بتدريج خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى خواندند. در زمان صفويّه اقامه عزادارى بسيار رواج گرفت .))(509)
كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود، در قرن دهم توسّط محمدبن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد، با نام ((حديقة السعداء)).(510) در اينجا نمونه اى از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مى آوريم ، كه نثرى زيبا و ادبى است : ((... آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن ابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الا حزان و بليّت يوسف در چاه و زندان و شبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايّوب و ارّه شكافنده بر فرق زكريّاى مظلوم و تيغ زهرآبداده بر حلق يحيى معصوم و اَلَمِ لب و دندان سرور انبياء، و جگر پاره پاره حمزه سيدالشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت خانوداه عصمت و سرشك دردآلود بتول عذرا و فرق خون آلوده علىّ مرتضى عليه السّلام و لب زهر چشيده نور ديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امّت و محنت رسيدگان عالى همّت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته . نظم :
ز اندوه اين ماتم جان گسل
روان گردد از ديده ها خون دل ))(511)
نثر شيوا و اديبانه ((روضة الشهدا)) ستودنى است ، هرچند از نظر نقل ، حاوى برخى مطالب ضعيف و بى ماءخذ است . بعلاوه اين كتاب ، در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهى صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشاء غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت مى دهد، تا بُعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضدّ ظلم .
از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت ، سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام و فضايل اهل بيت پيامبر است ، بجاست كه اهل منبر و مدّاحان و ذاكران ، با توجّه به اهميت و نقش بسزاى روضه خوانى ، در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمّه و معصومين ارائه كنند. در اين زمينه ، به درستى و صحّت مطالب نقل شده ، اعتبار منابع مورد استفاده ، استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه با مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند.(512) در فضيلت گريستن و گرياندن افراد براى امام حسين عليه السّلام به اين حديث توجه كنيد: امام صادق عليه السّلام فرمود: ((مَن اَنْشَدَ فِى الحُسَين عليه السّلام بَيتَ شِعرٍ فَبَكى وَ اَبْكى عَشْرَةً فَلَهُ وَ لَهُمُ الجَنَّة ))(513) هركس درباره حسين عليه السّلام شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند، براى او و آنان بهشت است .
روضة الحسين عليه السّلام
به حرم سيدالشهدا عليه السّلام در كربلا روضة الحسين عليه السّلام گويند. چرا كه حرم هر يك از ائمه و حرم نبوى ، روضه و باغى از باغهاى بهشتى است . نسبت به مدفن آن حضرت ، امام صادق عليه السّلام فرموده است : ((مَوضِعُ قَبرِ الحُسَينِ مُنذُ يَومٍ دُفِنَ فيهِ رَوضَةٌ مِنْ رِياضِ الجَنَّةِ)).(514) جايگاه قبر امام حسين ، از روزى كه در آن دفن شدن ، باغى از باغهاى بهشت است .
روضة الشهداء
نام كتاب ملا حسين كاشفى (متوفاى 910 هجرى ) كه مقتل است و پيرامون وقايع كربلا نوشته شده است . عباراتى زيبا دارد و در گذشته واعظان و مرثيه خوانان در منابر و مجالس از روى آن مصيبت مى خواندند و به همين جهت ، مرثيه خوانان را ((روضه خوان )) مى گويند.
رُهَيمه
محلّى نرسيده به كوفه ، داراى چشمه آب ، كه امام حسين در آنجا فرود آمد و در آنجا با مردى از كوفيان برخورد كرد و پيرامون اوضاع كوفه سخنانى ردّ و بدل شد.(515)
رى
منطقه وسيع دامنه البرز (در جنوب شرقى تهران ) رى نام داشته كه تا دشت امتداد مى يافته و حاصلخيز بوده است . در قديم راه ارتباطى شرق و غرب ايران محسوب مى شده است .(516) در دوره امويان ، حاكمان اين منطقه و اغلب ساكنان آن ، به آن دودمان گرايش داشتند و در آن عصر نسبت به اهل بيت عليهم السّلام دشمنى داشتند. شايد برخى روايات در نكوهش رى نيز بدان جهت از زبان ائمّه نقل شده است . به عمر سعد در قبال جنگيدن با امام حسين عليه السّلام در كربلا، وعده حكومت رى داده بودند. وسوسه حكومت بر اين خطّه وسيع و پرنعمت و بهره ورى از عايداتش ، او را واداشت تا تن به كشتن حسين عليه السّلام دهد.(517) قبر حضرت عبدالعظيم حسنى در اين شهر است .