شام
شام به سرزمين منطقه سوريه ، فلسطين ، لبنان ، اردن و اطراف آنها گفته مى شده است . شامات هم مى گويند. اين سرزمين در صدر اسلام فتح شد و معاويه در دوره عثمان والى آنجا بود و امويان از آن پس بر آن منطقه استيلا يافتند و از حكومت مشروع على عليه السّلام سر برتافتند. دمشق ، پايتخت امويان بود. يزيد هم آنجا حكومت مى كرد.(663)
از سرزمين شام در روايات ، نكوهش شده و ائمّه از آن به بدى ياد كرده اند. اهل شام بويژه در عهد معاويه ، با على دشمنى بسيار مى كردند و از جمله علل آن تبليغات گسترده معاويه و امويان بر ضدّ على عليه السّلام و بنى هاشم بود و چون در آن منطقه نفوذ و استيلا داشتند، افكار را بر ضدّ اهل بيت ، منحرف مى ساختند و بذر دشمنى آنان را در دلها مى پراكندند. در دوره هاى بعد هم ميان شاميان و عراقيان خصومت و ناسازگارى ادامه يافت و شهرها و مردم عراق ، اغلب زير بار حكومت دمشق نمى رفتند. سرهاى مسلم بن عقيل و هانى را پس از شهادتشان به شام كه مقرّ حكومت يزيد بود فرستادند.
اهل بيت سيدالشهدا عليه السّلام پس از واقعه كربلا كه به اسارت دشمن در آمدند، ابتدا به كوفه و از آنجا به شام برده شدند و چند روزى در دمشق اقامت كردند. ديدارشان با يزيد در دارالخلافه در همين شهر بود كه حضرت زينب و امام سجاد عليه السّلام در بارگاه يزيد خطبه خواندند و يزيد را رسوا ساختند.(664) قبر حضرت زينب و رقيّه كه هر دو بصورت حرم و زيارتگاه شيعه است ، در شام است . قبر رقيّه نزديك مسجد جامع دمشق و حرم حضرت زينب در زينبيّه ، بيرون از دمشق است .(665) سفر به شام براى اهل بيت حسين عليه السّلام بسيار تلخ و مصيبتهاى دوران اسارت در اين ديار، برايشان از سخت ترين مصيبتها بوده است . وقتى از امام سجّاد پرسيدند: در سفر كربلا، سخت ترين مصيبتهاى شما كجا بود، سه بار فرمود: ((الشام ، الشام ، الشام )).(666)
شام غريبان
در لغت ، به معناى شب مردم غريب و از يار و ديار دور افتاده است ، شام مسافران كه وحشتناك مى باشد. شام غريبان گرفتن : زارى كردن به درد، چنانكه بر وفات كسى گريستن و غم نمودن . شب اوّل وفات كسى براى خانواده آن كس ، شب يازدهم محرّم و عزادارى بعد از آن شب .(667) در اصطلاح ، به مراسم سوگوارى شبانه در شب يازدهم محرّم گفته مى شود كه مردم بصورت دو گروه مجزّا، پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها و تكيه ها، با خواندن نوحه هاى غمگين ، ياد اسراى اهل بيت را گرامى مى دارند. اين برنامه ، اغلب با در دست داشتن شمعهايى و در شب تاريك يازدهم محرّم انجام مى گيرد و بيشتر از كودكان و نونهالان در اين سوگوارى تمثيلى استفاده مى شود. ياد كردى است از آوارگى اهل بيت امام حسين عليه السّلام و كودكان بازمانده از شهداى كربلا كه در غروب عاشورا، بى پناه و درمانده ، در ظلمت اندوهبار شب ، در دشت و بيابان كربلا به سر آوردند. در اين شب ، ((مراسمى ساده و غم انگيز بر پا مى شود و عزاداران با لباسهاى سياه و شمعى افروخته در دست گرفته ، كاه بر سر مى پاشند و نوحه هاى غم انگيز مى خوانند و دسته دسته در معابر حركت مى كنند و هر چند قدم ، مدّتى مى نشينند و مى گريند، آرام و غمناك . در اين مراسم بكلّى سينه زنى نمى شود و علم و بيرق نيز حركت داده نمى شود)).(668)
شَبَث بن رِبعى
فرمانده نيروهاى پياده عمر سعد در كربلا. وى از طايفه بنى تميم و از جمله كسانى بود كه به حسين بن على عليهما السّلام نامه براى آمدن به كوفه نوشته بود. گرچه وى از چهره هاى معروف كوفه و در ابتدا از ياران على عليه السّلام بود و حضرت او را همراه ((عدىّبن حاتم )) نزد معاويه فرستاد و در جنگ صفّين هم در ركاب اميرالمؤ منين بود، ليكن در مسير حركت به سوى نهروان ، همراه چند نفر ديگر سر از اطاعت آن حضرت بازتافتند و به خوارج پيوستند. على عليه السّلام از آينده او خبر داده بود و به او و عمروبن حريث فرمود: به خدا قسم شما دو نفر با فرزندم حسين عليه السّلام خواهيد جنگيد.(669) روز عاشورا نيز امام حسين عليه السّلام در اوّلين سخنرانى مفصّل خويش خطاب به كوفيان از او هم نام برد و در اتمام حجّتى كه با آنان داشت و سخنان او را قطع مى كردند و گوش نمى دادند، از جمله فرمود:
((...يا شَبثَبنَ رِبعى وَ يا... اَلَمْ تَكتُبُوا اِلَىَّ اَنْ قَدْ اَيْنَعَتِ الثِّمارُ وَاخْضَرَّ الجِنابُ وَاِنَّما تَقْدِمُ عَلى جُنْدٍلَكَ مُجَنَّدَة ؟...))(670) اى شبث بن ربعى و... مگر شما به من ننوشتيد كه ميوه ها رسيده و اطراف سر سبز است ، اگر بيايى لشكريانى مجهّز براى تو آماده است ؟
شبث بن ربعى از چهره هاى متلوّن تاريخ بود. هم در قتل حسين بن على عليهما السّلام شركت داشت و پس از عاشورا مسجدى در كوفه تجديد بنا كرد، به شكرانه و خوشحالى از كشته شدن حسين عليه السّلام ، سپس همراه مختار، به خونخواهى حسين بن على عليهما السّلام پرداخت و رئيس پليس مختار شد، سپس در كشتن مختار هم حضور داشت . پيشتر با سجاح (مدعى دروغين نبوّت ) همكارى داشت ، مسلمان شد، برضدّ عثمان شوريد، توبه كرد و از خوارج شد. به جاى بيعت با على عليه السّلام با يك سوسمار بيعت كرد و مى گفت با هم برابرند!(671) اين مرد بد دل وخبيث ، سرانجام در سنّ هشتاد سالگى در كوفه در گذشت .
شب شعر عاشورا
نام مجموعه اى چند جلدى ، حاوى اشعارى است كه در يادواره ((شب شعر عاشورا)) در چندين سال متوالى در ((حسينيه 15 خرداد)) شيراز ارائه شده است . محور شعرها سيدالشهدا ونهضت حسينى و ياران و فرزندان شهيد آن حضرت است و از سروده هاى شاعران معاصر كه در آن جلسات شعر خوانده يا براى آن شعر فرستاده اند گرد آمده است . شب شعر عاشورا از مهر ماه سال 1365 (محرم 1407) آغاز شده است و همه ساله در ماه محرّم و صفر برگزار مى گردد. نهمين شب شعر عاشورا، در تير ماه 1374 (صفر 1416) برگزار شد و سروده هاى شاعران بر محور حضرت قاسم و عمروبن جناده (دو شهيد 13 ساله كربلا) ارائه گرديد. اين مراسم در سالهاى بعد نيز ادامه يافته است هر سال بر محور يكى از شخصيتهاى عاشورا.
شب عاشورا
امشب شهادتنامه عشّاق امضا مى شود
فردا ز خون عاشقان اين دشت ، دريا مى شود(672)
شب دهم محرّم سال 61 هجرى ، امام حسين عليه السّلام و يارانش با نيايش و نماز، به آماده سازى خود و سلاحها و تحكيم ميثاقهاى استوار يارى و فداكارى پرداختند، چرا كه فرداى آن روز، حماسه عظيم عاشورا و شهادت حياتبخش آنان رقم مى خورد. شب عاشورا را امام حسين عليه السّلام از سپاه كوفه مهلت خواست تا به عبادت و تلاوت بپردازد. همان شب ، براى يارانش سخنرانى كرد و آنان مراتب اخلاص و وفاى خويش را در سخنرانيهاى پرشور خود ابراز كردند. در همين شب بود كه ياران شهادت طلب ، از خوشحالىِ سعادت شهادت كه فردا نصيبشان مى شد با هم مزاح مى كردند، مثل حبيب و بُرير، و صداى ياران امام به نجوا و زمزمه نيايش ، همچون كندوى زنبوران به گوش مى رسيد.(673) شب عاشورا لحظه اى چشمان امام را خواب گرفت . رسول خدا را در خواب ديد كه به او خبر شهادتش را مى داد. اين خواب ، اهل بيت را آشفته و گريان ساخت . در چنين شبى ، امام در خيمه خويش به آماده سازى سلاح خود مشغول بود و شعر ((يا دَهْرُ اُفٍّ لَكَ مِن خَليلٍ...)) را مى خواند، امام سجاد كه در خيمه بود با شنيدن آن چشمش اشگبار شد و زينب گريست و امام حسين عليه السّلام خواهر را دلدارى داد و به صبر سفارش كرد. آن شب ، شب قدر بزرگمردانى بود كه با انتخاب شهادت ، عزّت ابدى و نام جاودان را براى خود رقم زدند.
شِبه پيغمبر
لقب على اكبر عليه السّلام فرزند شهيد امام حسين عليه السّلام است كه در ركاب پدر، روز عاشورا به خون غلطيد. وى از نظر چهره ، شبيه پيامبر خدا بود. سيدالشهدا عليه السّلام نيز هنگام عزيمت جوانش به ميدان ، فرمود: ((اءللّهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ القَوْمِ فَقَدْ بَرَز اِلَيْهِمْ غُلامٌ اَشبَهُ النّاسِ خَلقا وَ خُلقا وَ مَنطِقا بِرَسُولِكَ وَ كُنّا اِذَا اشْتَقْنا اِلى وَجْهِ رَسُولِكَ نَظَرْنا اِلى وَجْهِهِ...))(674) خدايا شاهد باش و گواهى بر اين قوم بده ، جوانى به سوى آنان به ميدان رفت كه در خلقت و اخلاق و گفتار، شبيه ترين مردم به رسول تو بود و هرگاه مشتاق سيماى پيامبرت بوديم به چهره او نگاه مى كرديم . على اكبر، آيينه احمد نما بود، احمدثانى ، دوباره پيامبر!
يارب اين صوت محمّد يا صداى اكبر است
روى ماه احمد است اين يالقاى اكبر است (675)
شبيب بن عبداللّه ، مولى حرث
از شهداى كربلاست . وى از شجاعان كوفه بود كه در كربلا همراه سيف و مالك (پسران سريع ) به حسين عليه السّلام پيوست و جزء شهداى حمله اوّل در روزعاشورا بود كه پيش از ظهر شهيد شد. شبيب از صحابه پيامبر خدا بود و همراه على عليه السّلام نيز در جنگهاى سه گانه اش شركت داشت .(676)
شجاعت
دلاورى و بى باكى براى مقابله با دشمن و نهراسيدن از خطرها و اقدامهاى دشوار يكى از بهترين ملكات اخلاقى است كه در حسين بن على عليهما السّلام و ياران شهيدش و اسيران آزادى بخش جلوه گر بود. ريشه روح حماسى در ميدانهاى نبرد، خصلتهاى فرد و زمينه هاى تربيتى اوست . وراثت خانوادگى نيز در شجاع بودن افراد مؤ ثّر است .
قيام كربلا از نخستين مراحلش تا پايان آن ، صحنه هاى بروز شجاعت بود. قاطعيّتى كه امام حسين عليه السّلام در ابراز مخالفت با يزيد و امتناع از بيعت داشت ، تصميم به حركت به سوى كوفه و مبارزه با يزيديان ، متزلزل نشدن روحيه از شنيدن اخبار و اوضاع داخل كوفه ، اعلام آمادگى براى نثار خون در راه احياى دين ، نهراسيدن از انبوه سپاهى كه آن حضرت را در كربلا محاصره كردند، قيام افتخارآفرين مسلم بن عقيل در كوفه ، رسوا ساختن امويان توسّط قيس بن مسهّر در حضور والى كوفه و عامّه مردم ، رزم آوريهاى سلحشورانه و بى نظير امام حسين عليه السّلام و سربازان و خاندانش ، جنگ نمايان عباس و على اكبر و قاسم و يكايك اولاد على و فرزندان عقيل ، خطبه هاى زينب و سجّاد عليه السّلام در كوفه و شام و ... صدها صحنه حماسى ، همه جلوه هايى از شجاعت است كه از الفباى ((فرهنگ عاشورا))ست . خاندان پيامبر در شجاعت و قوّت قلب و دليرى نمونه بودند و آنچه در دلشان نبود، هراس از دشمن بود. ميدانهاى جنگ در زمان رسول خدا و پس از او در جنگهاى جمل ، صفين و نهروان ، نشان دهنده شجاعت آل على است .
امام سجاد عليه السّلام در خطبه خويش در كاخ يزيد، شجاعت را از جمله خصلتهاى برجسته اى برشمرد كه خداوند به آن دودمان بخشيده است : ((اُعطينا العِلمَ وَ الحِلمَ وَ السَّماحَةَ وَ الفَصاحَةَ وَ الشُّجاعَةَ ...)).(677) اين شجاعت ، هم در گفتار و زبان آورى بود، هم در مواجهه با خصم و نبرد با دشمن و يك تنه به درياى سپاه تاختن و هم در تحمّل مصائب و شدايد و خود را نباختن و خوارى نپذيرفتن . شجاعت حسين و يارانش را دوست و دشمن ستوده اند. دستور عمر سعد براى حمله عمومى و سنگباران كردن مبارزان جبهه امام ، نشان دلاورى آنان و بزدلى سپاه كوفه بود. حميدبن مسلم كه راوى صحنه هاى كربلاست مى گويد: به خدا سوگند هيچ محاصره شده اى در انبوه مردم را كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشد، همچون حسين بن على نديده ام كه قويدل و استوار و شجاع باشد. مردان دشمن او را محاصره مى كردند، او با شمشير بر آنان حمله مى آورد و همه از چپ و راست مى گريختند. شمر چون چنين ديد، به نيروهاى سواره دستور داد تا به پشتيبانى نيروهاى پياده شتابند و امام را از هر طرف تيرباران كنند. حميد بن مسلم از راويان صحنه هاى عاشورا در اشاره به همين روحيه بالا و شجاعت شگفت امام حسين عليه السّلام گفته است : به خدا سوگند هيچ محاصره شده اى را كه ياران و فرزندان و خانواده اش كشته شده باشند، دلاورتر و قويدل تر از او نديده ام . ((فَوَاللّهِ ما رَاءيْتُ مَكثُورا قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلدُهُ وَ اهلُبَيتِهِ وَ اصْحابُهُ اَربَطُ جَاءشا وَ لااَمضى جَنانا مِنْهُ عليه السّلام ...)).(678) گرچه در برخى منابع تاريخى و مقتلها آمار كشته هاى دشمن كه در حملات ياران جبهه حسين كشته شدند، مبالغه آميز و باور نكردنى نقل شده است و همه آنها را نمى توان پذيرفت ، ولى آنچه بى شك ثابت است و غير قابل انكار، شجاعت شگفت آن فدائيان راه خداست . پيروان نهضت و خط عاشورا نيز درس شجاعت را از كربلا آموخته اند و از دشمن ، هرچه قوى و مجهّز و مسلّح باشد، بيمى به دل راه نمى دهند. شهامت نيروهاى بسيجى در سالهاى دفاع مقدس در جبهه هاى ايران ، الهام گرفته از عاشوراست .
شَراف
به معناى بلندى است . نام منزلى از منزلگاههاى ميان مكه تا كوفه كه امام حسين عليه السّلام آنجا هم فرود آمد. منطقه اى پرآب و درخت كه تا واقصه (يكى ديگر از منزلگاهها) 5/7 كيلومتر فاصله دارد. حرّ بعد از اين منزلگاه راه را بر حسين عليه السّلام بست . امام و همراهان شب را آنجا ماندند. سحرگاهان حضرت به جوانان كاروان دستور داد تا مى توانند آب بسيارى ذخيره بردارند. همه مشكها و ظرفها را پراز آب كردند. پس از حركت از آنجا بود كه با سپاه حرّ برخورد كردند كه همه تشنه بودند. حضرت فرمود تا سپاه حرّ، حتى اسبهاى آنان را با آبهاى ذخيره سيراب كنند.(680) شراف ، نام مردى بوده كه در اين محلّ چشمه و چاههاى پرآبى احداث كرده بود.(681) شايد هم نام شراف به اين جهت بر اين منزلگاه گفته شده است .
شُرَيح قاضى
قاضى معروف كوفه كه وابسته به امويان بود. شريح بن حارث ، در اصل يمنى بود ودر زمان عمر به قضاوت كوفه منصوب شد و مدّت 60 سال اين شغل را داشت ، جز در ايّام عبداللّه زبير كه سه سال اين كار را ترك كرد و در ايّام حجّاج ، دست از اين كار كشيد و خانه نشين شد تا زمان مرگش در سال 97 يا 98 هجرى ، كه عمرش بيش از صد سال بود. در زمان على عليه السّلام هم مدّتى بر منصب قضاوت بود. وقتى امام ، وى را به اين منصب گماشت ، بر او شرط كرد كه هيچ حكمى را اجرا نكند مگر آنكه آن را بر آن حضرت عرضه كند.(682) على عليه السّلام يك بار بر او خشم گرفت و از كوفه بيرونش كرد. وى طبع شعر هم داشت و شوخ طبع بود.(683)
وقتى ابن زياد در كوفه ، هانى بن عروه را دستگير و در قصر با او بدرفتارى كرد، هواداران هانى در بيرون ، به فكر اين كه او را كشتند، سرو صدا راه انداختند. شريح قاضى به امر ابن زياد بيرون قصر آمد و شهادت داد كه هانى زنده است ، تا جمعيت هوادار او متفّرق شوند.(684) معروف است كه وى به دستور عبيداللّه زياد، فتوا داد كه چون حسين بن على عليهما السّلام بر خليفه وقت خروج كرده است ، دفع او بر مسمانان واجب است . چهره شريح قاضى ، به عنوان عالم وابسته به در بار ستم و در خدمت زور و تزوير شناخته مى شود و هميشه براى كوبيدن حق ، از چهره افراد مذهبى و موجّه كه مردم حرفشان را مى پذيرند استفاده مى كنند. شريح نيز در منصب قضاوت بود و چنين سوء استفاده اى از موقعيّت او به نفع حكومت جور انجام گرفت .
شَريعه
در لغت ، به معناى راهى است كه به آب رود، يا به دريا منتهى مى شود، آبشخور، جاى برداشتن آب از رودخانه ، نهر كوچكتر كه آب رود، از آن طريق بر دشت ، مسلط مى شود. لغات ديگر اين اصطلاح عبارت است از: مشرع ، مشرعه ، شرعه ، مشرب ، منهل ، ورد، مورد، آبخور، آبشخور، شريعه فرات .(685) در روزعاشورا، عباس بن على عليهما السّلام براى آب آوردن از فرات به شريعه رفت . در حاشيه رودخانه فرات ، منطقه نخلستانى بود. در همان شريعه بود كه در پشت نخل كمين كرده دست راست او را از كار انداختند و در همان مسير به شهادت رسيد و همانجا نيز دفن شد.
شعار امام حسين عليه السّلام
مسلمانان ، در جنگهاى صدر اسلام ، شعارهاى بخصوصى داشتند. پيامبر و ائمّه عليهم السّلام نيز شعار خاصّ داشتند. گاهى اين شعار در نگين انگشتر حكّ مى شد. امام صادق عليه السّلام فرمود: شعار ما ((يا محمّد يا محمّد)) است ، شعار حسين ، ((يا محمّد)) بود.(686)
شعارهاى عاشورا
برخى از كلمات سيدالشهدا عليه السّلام چه در فاصله مدينه تا كربلا و چه در روز عاشورا، داراى پيامهاى مؤ ثر و ديدگاههاى الهام بخش براى جهاد و كرامت است . اين سخنان يا در ضمن خطبه ها آمده است ، يا رجزها و اشعار آن حضرت ، و حالت شعارى به خود گرفته است . مى توان هدف حسينى و انديشه ها و روحيه هاى عاشورايى را از آنها دريافت و آن فرازهاى فروزان را شعارهاى نهضت عاشورا دانست . برخى از اين شعارها چنين است :
1 ((عَلَى الاِسلامِ السَّلام ، اِذ بُلِيَتِ الاُمَّةُ بِراعٍ مِثلِ يَزيد))(687) (اين را در پاسخ مروان در مدينه فرمود، كه از آن حضرت مى خواست تا با يزيد بيعت كند تا بر مصيبت سلطه يزيد بر حكومت اشاره كند).
2 ((وَاللّهِ لَوْ لَم يَكنْ مَلجاء وَلا مَاءوى لَما بايَعْتُ يَزيدَبنَ مُعاوِيَة ))(688) (در پاسخ برادرش محمّد حنفيّه فرمود و به قاطعيت در استمرار راه و هدف اشاره داشت ).
3 ((اِنّى لا اَرَى المَوتَ إ لاّ سَعادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إ لاّبَرَما))(689) (خطاب به يارانش در كربلا و ارزشگذارى به شهادت ).
4 ((النّ اسُ عَبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِم يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعايِشُهُم فَاِذا مُحِصُّوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُون ))(690) (در مسير رفتن به كربلا در منزلگاه ذى حسم و اشاره به مفهوم آزمون و تصفيه شدن مردم در مواجهه با سختيهاى راه ).
5 ((اَلاتَرَونَ اَنَّ الحَقَّ لايُعْمَلُ بِهِ وَاَنَّ الباطِلَ لايُتَناهى عَنهُ؟ فَلْيَرغَبِ المُؤ مِنُ فى لِقاءِ رَبِّهِ مُحِقّا...))(691) (در كربلا خطاب به اصحاب خويش فرمود و آنان را بر شهادت طلبى ترغيب كرد).
6 ((خُطَّ المَوتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ القَلادَةِ عَلى جيدِ الفَتاةِ))(692) (از سخنرانى امام حسين عليه السّلام در مكّه پيش از خروج به سوى كوفه ، در ميان جمعى از خانواده ، ياران و شيعيان خويش كه به زيبايى شهادت براى جوانمردان اشاره داشت ).
7 ((مَن رَاءى سُلطانا جائِرا مُستَحِلاًّ لِحَرامِ اللّهِ، ناكِثا عَهْدَهُ مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ يَعْمَلُ فى عِبادِ اللّهِ بِالا ثمِ وَالعُدوانِ فَلَمْ يُغَيِّر عَلَيهِ بِفِعلٍ وَلا قَولٍ كانَ حَقّا عَلَى اللّهِ اَنْ يُدخِلَهُ مُدخَلَهُ))(693) (در منزلگاه بيضه ، در مسير كوفه ، خطاب به سپاه حرّ و استناد حركت انقلابى و اصلاحگرانه خود به سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ).
8 ((مَا الا مامُ، اِلاّ العامِلُ بِالكِتابِ وَالا خِذُ بِالقِسْطِ وَالدّائِنُ بِالحَقِّ وَالحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ))(694) (امام اين صفات امام راستين را در پاسخ به دعوتنامه هاى كوفيان نوشت و توسّط مسلم بن عقيل به كوفه فرستاد).
9 ((سَاءمْضى وَما بِالمَوتِ عارٌ عَلى الفَتى اذا مانَوى حَقّا وَ جاهَدَ مُسلِما))(695) (شعر از ديگرى است ، امّا امام حسين عليه السّلام آن را در پاسخ به تهديدهاى حرّ، در مسير كوفه خواند و بى باكى خود را از رويارويى با شهادت نشان داد).
10 ((رِضَى اللّهِ رِضانا اَهْلُ البَيتِ، نَصْبِرُ عَلى بَلائِهِ وَ يُوَفيّنا اَجْرَ الصّابِرين ))(696) (در خطبه اى كه هنگام خروج از مكّه ايراد نمود، خطاب به اصحاب و ياران فرمود و مفهوم صبر و رضا را طرح كرد).
11 ((مَن كانَ باذِلا فينا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّنا عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا))(697) (در آستانه خروج از مكه به سوى كوفه فرمود و راه خونين و آميخته به شهادت را ترسيم فرمود).
12 ((إ نَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الا صلاحِ فى اُمَّةِ جَدّى ))(698) (در وصيّت نامه سيدالشهدا عليه السّلام به برادرش محمّد حنفيّه آمده است كه قبل از خروج به سوى مدينه نوشت و انگيزه و هدف قيام را ترسيم نمود).
13 ((لا اُعطيكُم بِيَدى اِعطاءَ الذَّليلِ وَلا اُقِّرُ اِقرارَ العَبيد [لا اَفِّر فِرارَ العَبيد]))(699) (در سخنرانى صبح عاشورا، خطاب به نيروهاى دشمن فرمود، كه خواستار تسليم شدن آن حضرت بودند و او به شدّت آن را ردّ كرد و نوعى بردگى و ذلّت دانست ).
14 ((هَيهاتَ مِنَّا الذِّلَةُ، يَاءبَى اللّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَ المُؤ مِنُونَ...))(700) (در خطاب به سپاه دشمن فرمود، پس از آنكه خود را سرِ دو راهى ذلّت و شهادت مخيّر ديد.)
15 ((فَهَلْ هُو إ لاّ المَوتُ؟ فَمَرحَبا بِهِ))(701) (در پاسخ عمر سعد، كه نامه اى به آن حضرت فرستاد و خواستار تسليم شدن بود و استقبال از شهادت را نشان مى داد).
16 ((صَبْرا بَنىِ الكِرامِ، فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ تَعبِرُبِكُم عَنِ البُؤ سِ وَالضَّرّاء اِلَى الجِنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعيمِ الدّائِمَةِ))(702) (خطاب به ياران فداكار خويش در صبح عاشورا، پس از آنكه تعدادى از اصحابش شهيد شدند و دعوت آنان به مقاومت در راه رسيدن به بهشت ).
17 ((المَوتُ خَيرٌ مِنْ رُكُوبِ العارِوَالعارُ اَولى مِنْ دُخُولِ النّارِ))(703) (كه روز عاشورا هنگام پيكار با سپاه دشمن به عنوان رجز حماسى مى خواند و شهادت را بر ننگ تسليم و ننگ را بر آتش دوزخ ، ترجيح مى داد).
18 ((مَوتٌ فى عِزٍّ خَيرٌ مِنْ حَياةٍ فى ذُلّ))(704) (كه مرگ سرخ ، به از زندگى ننگين است ).
19 ((اِنْ لَم يَكُنْ لَكُم دينٌ وَ كُنتُم لاتَخافُونَ المَعادَ فَكُونُوا اَحرارا فى دُنياكُم ))(705) (در آخرين لحظات پيش از شهادت ، وقتى شنيد سپاه كوفه به طرف خيمه هاى حرم او حمله كرده اند، خطاب به پيروان ابوسفيان چنان فرمود و آنان را به آزاد زيستن و مردانگى و غيرت فرا خواند).
20 ((هَل مِن ناصِرٍ يَنْصُرُ ذُرِّيَّتَهُ الاَطهار؟))(706) ((هَل مِن ذابٍّ يَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسُولِاللّه ؟))(707) (وقتى سيدالشهدا عليه السّلام اين نصرت خواهى و استغاثه را بر زبان آورد كه همه ياران و بستگانش شهيد شده بودند. در واقع يارى طلبيدن از همگان در طول تاريخ است ، براى يارى حق و حمايت از مظلوم ).
از مجموعه اين جملات نورانى و حماسى كه شعارهاى حسين عليه السّلام در نهضتش به شمار مى آيد، تاءكيد آن امام ، بر مفاهيم و ارزشهاى زير به دست مى آيد: نابودى اسلام در شرايط سلطه يزيدى ، حرمت بيعت با كسى چون يزيد، شرافت مرگ سرخ بر زندگى ذلّت بار، اندك بودن انسانهاى راستين در صحنه امتحان ، لزوم شهادت طلبى در عصر حاكميّت باطل ، زينت بودن شهادت براى انسان ، تكليف مبارزه با سلطه جور و طغيان ، اوصاف پيشواى حق ، تسليم و رضا در برابر خواسته خداوند، همراهى شهادت طلبان در مبارزات حقجويانه ، حرمت ذلّت پذيرى براى آزادگان و فرزانگان مؤ من ، پل بودن مرگ براى عبور به بهشت برين ، آزادگى و جوانمردى ، يارى خواهى از همه و هميشه در راه احقاق حق و... .
بقا و جاودانگى عاشورا، در سايه همين تعليمات و آرمانهاست كه در كلام آن حضرت جلوه گر است و نهضتهاى ضدّ ستم و ضد استبداد، همواره از اين پيامها و درونمايه ها الهام گرفته اند.
درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين
بذر همّت در جهان افشاند، افكار حسين
((گرندارى دين به عالم ، لااقل آزاده باش ))
اين كلام نغز مى باشد زگفتار حسين
((مرگ با عزّت زعيش در مذلّت بهتر است ))
نغمه اى مى باشد از لعل در بار حسين (708)
شعر امام حسين عليه السّلام
ائمه شيعه ، گاهى به اقتضاى زمان و مكان و موقعيّت ، شعر هم مى سرودند. گاهى هم به شعر شاعران پيشين ، استناد و استشهاد مى كردند. از حسين بن على عليهما السّلام نيز شعرهاى فراوانى نقل شده است ، چه آنچه در حوادث كربلا بصورت موعظه ، رجز و جز آن بيان كرده ، و چه آنچه پيشتر به مناسبتهاى مختلف سروده است . كتابى هم به نام ((ديوان الحسين بن على )) كه حاوى اشعار آن حضرت است ، چاپ شده است (709) و بيشتر اشعار آن ، مواعظ و حكمت است .
در نهضت عاشورا، امام حسين عليه السّلام هم شعرهايى از خود دارد، هم شعرهايى از شعراى عرب كه به آنها تمثّل كرده است ، مانند شعرى با اين مطلع : ((فَاِنْ نَهْزَمْ فَهَزّامُونَ قِدْما...)) يا شعر ديگرى با اين آغاز: ((مَهْلا بَنى عَمِّنا ظَلاَمتنا...)) اما برخى از آنچه از شعرهاى خود آن حضرت است ، چنين است : وقتى در منزلگاه صفاح با فرزدق برخورد كرد و اوضاع داخلى كوفه و سست راءيى بيعت كنندگان را شنيد، در استقبال از شهادت و ناچيز شمردن زندگى چنين سرود:
لَئِن كانَتِ الدُّنيا تُعَدُّ نَفيسَةً
فَدارُ ثَوابِ اللّهِ اَعلى وَانْبَلُ
وَ اِن كانَتِ الاَبدانُ لِلمَوتِ اُنشِاءتِ
فَقَتْلُ امْرِءٍ بِالسَّيفِ فِى اللّهِ اَفضَلُ
وَ اِنْ كانَتِ الاَرزاقُ شَيئا مُقدَّرا
فَقِلَّةُ سَعْىِ المَرءِ فِى الرِّزقِ اَجْمَلُ
وَ اِنْ كانَتِ الاَموالُ لِلتَّركِ جَمْعُها
فَما بالُ مَترُوكٍ بِهِ الْمَرْءُ يَبْخَلُ
شب عاشورا پس از سخنرانى براى ياران و اعلام وفادارى از سوى آنان ، به خيمه خود بازگشت و در حالى كه به اصلاح و آماده سازى شمشير خود مشغول بود، با اشاره به اينكه روزگار، دوستان را مى گيرد و بالا خره بايد رفت ، چنين مى سرود:
يا دَهْرُ اُفٍّ لَكَ مِنْ خَليلٍ
كَم لَكَ بِالا شراقِ وَالا صيلِ
مِن صاحبٍ وَطالبٍ قَتيلٍ
وَالدَّهرُ لايَقْنَعُ بِالبَديلِ
وَاِنَّمَا الاَمرُ اِلَى الجَليلِ
وَ كُلُّ حَي سالِكُ السَّبيلِ(710)
روز عاشورا، رجزى را كه در يكى از حمله هايش مى خواند، اين بود:
اَلمَوتُ اَولى مِنْ رُكُوبِ العار
وَالعارُ اَولى مِن دُخُولِ النّارِ
و در حمله به جناح چپ لشكر عمر سعد، چنين رجز مى خواند:
اَنَا الحُسَينُبنُ عَلِىّ
آلَيْتُ اَنْ لا اَنْثَنى
اَحْمى عِيالاتِ اَبى
اَمْضى عَلى دينِ النَّبِى
و نيز در طول رزم آوريها و حماسه آفرينيهاى خود، با معرفى خود و خاندان پيامبر چنين رجزى بر لب داشت :
اَنَا ابنُ عَلِىِّ الخَيرِ، مِنْ آلِهاشِمٍ
كَفانى بِهذا مَفْخَرا حينَ اَفْخَرُ
وَجَدّى رَسُولُ اللّهِ اَكرَمُ مَنْ مَشى
وَ نَحْنُ سِراجُ اللّهِ فِى النّاسِ يَزْهَرُ
وَ فاطِمَةُ اُمّى سُلالَةُ اَحمَدٍ
وَعَمّىَ يُدعى ذُوالجَناحَيْنِ جَعْفَرُ
وَفينا كِتابُ اللّهِ اُنزِلَ صادِقا
وَفينَا الهُدى وَالوَحىُ وَالخَيرُ يُذكَرُ
و شعر بلند ديگرى دارد، با اين مطلع كه به رويگردانى دشمن از حق اشاره دارد:
غَدِرَ الْقَومُ وَ قِدْما رَغِبُوا
عَنْ ثَوابِ اللّهِ رَبِّ الثَّقَلَيْنِ
كه هنگام حمله به دشمن سوار بر اسب ، ابيات آن را مى خواند(711) .
برخى اشعار هم به امام حسين عليه السّلام نسبت داده شده ، در حالى كه قرنها پس از آن حضرت ، از زبان آن امام شهيد سروده شده ، و رواج يافته است ، از قبيل :
اِنْ كانَ دينُ مُحَمَّدٍ لَم يَستَقِم
إ لاّ بِقَتلى ياسُيُوفُ خُذينى (712)
گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند
اى تيغها بياييد بر فرق من فرود
استفاده از قالب نافذ و ماندگار شعر براى زنده نگهداشتن حماسه عاشورا و ياد امام حسين عليه السّلام از دير باز رواج داشته و مورد تشويق اهل بيت بوده است و مرثيه ، از محورهاى عمده سروده هاى شاعران شيعى و علاقه مند به خاندان نبوّت به شمار مى آمده و مى آيد. امام حسين عليه السّلام كشته اشكها و زنده مرثيه هاست . از حضرت صادق عليه السّلام در ستايش از شعر گفتن و گريستن و گرياندن در سوگ اما حسين عليه السّلام ، روايت است : ((ما مِنْ اَحَدٍ قال فِى الحُسَينِ شِعرا فَبَكى وَ اَبكى بِهِ الاّ اءَوجَبَ اللّهُ لَهُ الجَّنَةَ وَ غَفَرلَهُ))(713) از اين رهگذر، انبوهى از سروده هاى عاشورايى در قالب قصيده ، مثنوى ، رباعى ، دوبيتى ، تركيب بند، نوحه و تعزيه در فرهنگ دينى ما وجود دارد كه در سوگواريها و مناسبتهاى گوناگون مورد بهره بردارى قرار مى گيرد.
شاعران عاشورايى ، احساس خويش را نسبت به آن حماسه در قالب شعر، بيان مى كنند و از اين راه ، بخشى از ادبيّات غنى شيعه در زبانهاى مختلف شكل مى گيرد. در زبان عربى ، از همان آغاز، پس از حادثه كربلا، آن ماجرا به شعر راه يافت و بازماندگان شهدا از اهل بيت عليهم السّلام به سرودن مرثيه پرداختند. سپس شاعران ديگر در سالها و قرنهاى ديگر، همواره شعر را در ترسيم نهضت كربلا و مصيبتهاى اهل بيت به كار گرفتند. سلسله شاعران مرثيه سرا طولانى است . از جمله مى توان از اينان ياد كرد: سليمان بن قته (م 126)، كميت بن زيد (م 126)، سيّد حميرى (م 183)، منصور نَمِرى (م 190)، دعبل خزاعى (م 246)، صنوبرى (م 334)، زاهى (م 352)، ابوفراس حمدانى (م 357)، سيّد رضى (م 406)، علاء الدين حلّى (م 786)، ابراهيم كفعمى (م 905) و... ديگران .
سبك شاعران در سرودن شعر عاشورا نيز متفاوت بوده است . برخى در قالب سوزناكترين مرثيه ها، عواطف را برانگيخته اند و به جنبه هاى عاطفى و روحى بيشتر تكيه داشته اند، برخى حالت مقتل و واقعه نگارى و ثبت قضايا را دارد، برخى هم بخصوص از شاعران متاءخّر و معاصر، چه عرب و چه فارس ، در سروده هاى خويش حالت نقد نسبت به عزادارى و گريه صِرف دارند و عاشورا را از زاويه حماسى و انقلابى اش نگريسته و مطرح ساخته اند، تا الگويى براى مبارزه با ستم و ستمگران و فقرآفرينان و دفاع از حق و عدل و انسانيت و آزادگى باشد و از اينكه شيعه و مسلمانان ، از حادثه عاشورا تنها به گريه و ماتم بسنده كنند و درس تعهّد اجتماعى و تلاش و تحرّك سياسى نگيرند، نكوهش كرده اند. در هر صورت ، آنچه در شعر عاشورا ضرورى است ، آن است كه هم مستند و صحيح و متّكى به منابع معتبر تاريخى و حديثى باشد، هم چهره منفى و انحرافى از شخصيتهاى عاشورا و واقعه كربلا كه رنگ ذلت و زبونى دارد يا آميخته به اغراق و گزافه گويى است ، نداشته باشد. تاءثير گذارى شعر عاشورا و محتواى آن در ادبيات معاصر و شعر دفاع مقدّس نيز از نكاتى است كه در خور مطالعه و تحليل است .(714)
واسطه شدن در آمرزش گناهان نزد خداوند. مقام برجسته اى كه خداوند به پيامبر و ائمّه و علما و شهدا داده است . مفسران تعبير ((مقام محمود)) را در قرآن ، به شفاعت تفسير كرده اند. يكى از شفيعان هم حسين بن على عليهما السّلام است . شفاعت حسين عليه السّلام هم در آخرت سبب نجات گنهكاران از عذاب دوزخ است ، هم در دنيا سبب فلاح و رستگارى علاقه مندان به آن حضرت و سوگواران در عزاى اوست . به فرموده پيامبر، همه ديده ها در قيامت گريانند، مگر چشمى كه در عزاى حسينى گريسته باشد، كه خندان و مژده يافته به بهشت است : ((كُلُّ عَيْنٍ باكِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ اِلاّعَينٌ بَكَتْ عَلى مُصابِ الحُسَينِ فَاِنَّها ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعيمِ الجَنَّةِ)).(715) طبق احاديثى ، رسول خدا پاداش شهادت حسين عليه السّلام را بصورت حق شفاعت براى گنهكاران امّت از خدا دريافت كرده است .
حسين بن على عليهما السّلام شفيع شيعيان است . در زيارتنامه او هم آمده است : ((وَاِنْ شفَعْتَ شُفِّعْتَ)).(716) ((فَكُنْ لى شَفيعا اِلَى اللّه ))(717) و ((اءللّهُمَّ ارزُقنى شَفاعَةَ الحُسَينِ يَومَ الوُرُودِ))(718) در حديث است : ((ثَلاثَةٌ يَشْفَعُونَ اِلى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَيُشَفَّعُون : الا نبِياءُ ثُمَّ العُلَماءُ ثُمَّ الشُّهَداء))(719) . سه گروه نزد خدا شفاعت مى كنند و شفاعتشان پذيرفته مى شود: انبيا، علما و شهدا. نه تنها امام حسين عليه السّلام بلكه هر شهيدى حق شفاعت دارد و اين مقام را در سايه شهادت يافته است . محبّان امام حسين عليه السّلام به شفاعت او معتقدند و باور دارند كه بخاطر گريه و عزادارى و محبّت نسبت به اباعبداللّه عليه السّلام ، خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد.
ناگفته نماند كه حسين بن على عليهما السّلام گرچه شفيع محشر است و گريه بر او گرچه بيمه كننده از عذاب دوزخ است ، ليكن لياقت شفاعت يافتن براى ما، در سايه صلاح و پاكى است . عقيده به شفاعت حسين عليه السّلام نبايد دوستداران را به گناه و معصيت ، گستاخ و جرى سازد. اينكه بگوييم : ((تمام غرق گناهيم و يك حسين داريم ))، مجوّزى براى ارتكاب گناه نيست . همانگونه كه مسيحيان معتقدند مسيح به دار آويخته شد تا موجب آمرزش مسيحيان شود، عدّه اى نيز از شيعيان فكر مى كنند فلسفه شهادت سيدالشهدا آمرزش گناهان امّت مصطفى صلّى اللّه عليه و آله است و اين خطاست و چنين تفكّرى زمينه ساز جراءت بر معصيت است . شفاعت اباعبداللّه عليه السّلام درست است ، ولى ارتكاب گناه و بى مبالاتى در امر دين ، به اميد شفاعت آن حضرت ، انحراف است . شفاعت آن حضرت شامل كسانى مى شود كه نماز و واجبات دينى را سبك نشمارند و حق مردم را تضييع نكنند و لايق شفاعت او باشند.
شَفقِ سرخ
روايت است از ابن عباس كه سرخى شفق ، از روزى ديده شد و پديد آمد كه حسين عليه السّلام شهيد شد و آسمان در شهادت او خون گريست و از آن بيشتر، اين رنگ سرخ در افق ديده نشده بود: ((اِنَّ يَومَ قَتلِ الحُسَين عليه السّلام قَطِرَتِ السَّماءُ دَما وَ اِنَّ هذِهِ الحُمْرَةُ الَّتى فِى السَّماءِ ظَهَرَتْ يَومَ قَتْلِهِ وَ لَمْ تُرَ قَبْلَهُ)).(720) و از امام رضا عليه السّلام روايت است : ((لَمّا قُتِلَ جَدّى الحُسَين عليه السّلام اَمْطَرَتِ السَّماءُ دَما وَ تُرابا اَحْمَر))(721) كه بارش خون و خاك سرخ را مى رساند.
گريست در غمت زمان ، به خون نشست آسمان
شب و سياهپوشى اش شد آيت عزاى تو
رنگين شدن افق ، از جمله نشانه ها و آثار شگفت ديگرى است كه در روايات آمده كه پس از حادثه كربلا و شهادت امام ، در جهان ديده شد.(722) و طبق نقلهاى متعدّد در منابع مختلف ، سابقه شفق سرخ در آسمان ، به شهادت اباعبداللّه عليه السّلام برمى گردد. از محمد بن سيرين نيز نقل شده كه اين سرخى آسمان بعد از كشته شدن حسين عليه السّلام ديده شد و نيز از امام باقر عليه السّلام روايت است كه آسمان در شهادت حضرت يحيى و حضرت حسين عليه السّلام سرخ شد.(723)
ابو العلاء مَعرّى در اشاره به همين شفق سرخ كه از اثر خون شهداى اهل بيت ، على و حسن و حسين عليهم السّلام پديدار شده چنين سروده است :(724)
وَ عَلَى الا فْقِ مِن دِماءِ الشَهيدَيْن عَلِي وَنجْلِهِ شاهِدانِ
فَهُما فى اَواخِرِ اللَّيلِ فَجرانِ وَ فى اُولَياتِهِ شَفَقانِ
ثَبَتا فى قَميصِهِ لِيَجيى ءَ الحَشرَ مُستَعدِيا اِلَى الرَّحمنِ
اين شفق سرخ كز افق شده پيدا
پرتو سيماى سرخ فام حسين است (725)
شقوق
به معناى ناحيه ها. نام يكى از منزلگاههاى ميان مكّه و كوفه . اين محل نزديك كوفه و متعلّق به بنى اسد بوده و بركه آب و چاهى داشته كه محل فرود آمدن كاروانها بوده است .(726) در اين محل ، سيدالشهدا عليه السّلام با مردى از اهل كوفه برخورد كه از آن شهر مى آمد. اوضاع كوفه را از او پرسيد. وقتى شنيد كه مردم بر ضدّ او اجتماع كرده اند، اشعارى خواند كه با اين مطلع آغاز مى شود:
فَاِنْ تَكُنِ الدُّنيا تُعَدُّ نَفيسَةً
فَدارُ ثَوابِ اللّهِ اَعْلى واَنْبَلُ(727)
(اگر دنيا ارزشمند به حساب آيد، خانه پاداش الهى ، برتر و بهتر است ...).
شَمايل
در اصل ، به معناى صفتها و خصلتهاى انسان است ، امّا به چهره و ويژگيها و مشخّصات صورت نيز گفته مى شود. همچنين به صورت نگارى و ترسيم چهره بزرگان دين ونگارگرى وقايع مذهبى ((شمايل سازى )) مى گويند. ((شمايل گردان )) نيز به كسى گويند كه ((تصويرهاى قاب كرده بزرگان دين را به معرض نمايش گذارد)).(728)
از سنتهاى مذهبى قديم در تكايا آن بوده كه در ايّام عزادارى براى يادآورى فرات ، تشتى پرآب در گوشه اى از تكيه مى نهادند، و عَلَمى را به ستونى به نشانى علمدارى حضرت عبّاس مى بستند و بر روى پرده ها يا ديوارها شمايلى از شهادت هفتاد و دو تن مى كشيدند و در و ديوار را رنگ عزا مى دادند، تا هماهنگ با محتواى تعزيه و شبيه خوانى باشد. شمايل نگارانى هم همواره بوده اند كه ذوق و هنر خويش را در راه ابا عبداللّه عليه السّلام و موضوعات دينى مربوط به اءئمّه وقف مى كردند. و كسانى با عنوان ((پرده دار)) به مرثيه خوانى پاى اين شمايل و تصويرهاى مذهبى مى پرداختند. به آنان ((شمايل خوان )) هم مى گفتند. تابلوهاى تصويرگران وقايع مذهبى ، بر محور قصص قرآنى ، جنگهاى پيامبر و حضرت على عليه السّلام ، ثبت وقايع عاشورا، خروج مختار و ... است .
از فرماندهان خشن و جنايتكار سپاه كوفه در حادثه كربلا و از قاتلان سيدالشهدا عليه السّلام . وى از طايفه بنى كلاب و از رؤ ساى هوازن ، و مردى شجاع بود كه در جنگ صفين هم در لشكر اميرالمؤ منين عليه السّلام بود، سپس ساكن كوفه شد و به روايت حديث پرداخت . نامش ((شَرَحْبيل )) و كنيه اش ((ابوالسابغه )) بود. وى از فرماندهان سپاه عمرسعد در حادثه كربلا بود و پس از سستى ابن سعد در برخورد قاطع با امام حسين عليه السّلام همراه با فرمانى از سوى ابن زياد به كربلا آمد كه اگر عمر سعد حاضر به انجام ماءموريت نباشد، وى آن را بر عهده گيرد. در كربلا، فرمانده جناح چپ ميدان بود. پس از شهادت امام حسين عليه السّلام ، عبيداللّه سر امام حسين را همراه او به شام نزد يزيد فرستاد. سپس وى به كوفه بازگشت . وقتى قيام مختار در كوفه پيش آمد، شمر از كوفه بيرون رفت . مختار غلام خويش را با گروهى به طلب او فرستاد. شمر غلام مختار را كشت و به ((كلتانيه )) از قُراى خوزستان رفت . جمعى از سپاهيان مختار به سركردگى ((ابوعمره )) به جنگ او رفتند. شمر در اين نبرد كشته شد و تن او را پيش سگان انداختند.(729) به نقلى ديگر، پس از خروج مختار، دستگير و كشته شد.(730)
نشستن او روى سينه امام حسين عليه السّلام براى بريدن سر مطهّر، حمله به خيام اهل بيت ، امان نامه آوردن براى عباس تا او را از امام جدا كند، از جنايات ديگر اوست . مردى آبله رو و بد سيرت و زشت صورت بود و زنازاده به حساب مى آمد. نامش در زيارت عاشورا، همراه با لعنت آمده است ((وَلَعَنَ اللّهُ شِمرا)). امام حسين عليه السّلام ، سخن پرشور ((اِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُم دينٌ ...)) را هنگام هجوم شمر به سراپرده امامت و خيمه هاى اهل بيت فرمود.(731) در آخرين لحظات حيات امام حسين عليه السّلام هم كه آن حضرت بر زمين افتاده بود، باز عدّه اى را تحريك كرد كه بر آن حضرت حمله آوردند.(732)
شَوْذَب ، مولى شاكر
از شهداى كربلاست . وى ، غلام ((شاكربن عبداللّه همدانى )) بود و از شيعيان برجسته و از بزرگترين انقلابيّون حماسى و مخلص به شمار مى آمد كه در كربلا، در كهنسالى به شهادت رسيد.(733) شوذب ، از حفّاظ حديث بود و از اميرالمؤ منين عليه السّلام حديث شنيده و نقل مى كرد. مجلسى داشت كه شيعيان به حضورش مى آمدند تا از او حديث بشنوند. وى همراه عابس ، نامه مسلم بن عقيل را از كوفه به مكّه خدمت امام حسين عليه السّلام رساند. از مكه همراه امام شد و به كربلا آمد. شهادت او بعد از ظهر عاشورا و پس از شهادت حنظلة بن اسعد شبامى بود.(734)
شُور زدن
از اصطلاحات خاصّ عزادارى و نوحه خوانى است . وقتى سينه زنى يا زنجير زنى به نقطه اوج خود مى رسد، ريتم حركات و صداها سريعتر و پرشورتر شده ، با كلماتى همچون ((حسين حسين )) و ... بر سر و سينه مى زنند. گاهى هم كسانى در اين حال غش مى كنند و از خود بى خود مى شوند، آنان را از ميان جمع بيرون برده ، آب به چهره اش مى ريزند تا به خود آيد. وقتى دسته هاى عزادار و زنجير زن به حال ((شور)) مى رسند، طبلها و سنجها را با شدّت بيشترى به صدا در مى آورند. اين حالت در عزاداريهاى برخى شهرها بيشتر رايج است .