حاضر بودن ، گواهى دادن ، كشته شدن در راه خدا. در فرهنگ قرآنى ، از شهادت با تعبير ((قتل فى سبيل اللّه )) ياد شده است : ((وَلا تَقُولُوا لِمَن يُقتَلُ فى سَبيلِ اللّهِ اءَمواتٌ بَل اَحياءٌ وَلكِن لا تَشعُرُون ))(735) به كسانى كه در راه خدا كشته مى شوند، مرده نگوييد، بلكه آنان زنده اند، ولى شما درك نمى كنيد. نيز، خداوند مشترى اموال و جانهاى كسانى است كه در راه خدا مى جنگند، مى كشند و كشته مى شوند و پاداش بهشت از خداوند مى گيرند: ((اِنَّ اللّهَ اشتَرى مِنَ المُؤ مِنينَ اَنفُسَهُم وَ اَموالَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فى سَبيلِ اللّهِ فَيَقتُلُونَ وَ يُقْتَلُون ...))(736)
اين فداكارى و از جان گذشتگى در راه خدا و دين ، نهايت رستگارى انسان مؤ من است و آنان كه جان خويش را بر سر دين مى نهند، هم به كاميابى ابدى در آخرت مى رسند، هم شهادتشان سرچشمه الهام و الگوى فداكارى براى ديگران محسوب مى شود. نخستين شهيد اسلام ، ((سميّه )) مادر عمّار ياسر بود كه با نيزه ابوجهل در زير شكنجه به شهادت رسيد. پس از او نيز مسلمانانى كه چه زير شكنجه ها، چه در جبهه هاى نبرد با مشركان و چه در دفاع از حق و مواجهه با حكّام ستمگر جان باخته اند، همواره سرمشق آزادگان خداجوى بوده اند.
در علّت نامگذارى چنين مرگى به ((شهادت ))، گفته اند: ((يا بدان جهت است كه فرشتگان رحمت خدا در صحنه شهادت حضور مى يابند، يا بدان سبب كه خدا و رسول ، به بهشتى بودن شهدا گواهى مى دهند، يا اين كه شهيد در قيامت ، همراه انبيا بر امّتهاى ديگر گواهى مى دهد، يا اين كه شهيد، زنده و حاضر است ، به مقتضاى ((اَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقُونَ))، يا بدان جهت كه شهيد، به شهادت حق قيام مى كند تا كشته شود.))(737)
فيض شهادت ، چنان ارزشمند است كه اولياء دين همواره از خداوند، آرزوى آن را داشته اند. در دعاهاى ما نيز مكرر از خداوند، درخواست شهادت شده است و روايات بسيارى درباره شهادت و جايگاه شهيد آمده است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : ((فَوقَ كُلِّ بِرٍّ بِرُّ حَتّى يُقتَلَ الرَّجُلُ فى سَبيلِ اللّهِ، فَاِذا قُتِلَ فى سَبيلِ اللّهِ فَلَيْسَ فَوقَهُ بِرُّ))(738) بالاتر از هرنيكى ، نيكى است ، تا آن كه انسان در راه خدا كشته شود. پس چون در راه خدا كشته شد، بالاتر از آن ، نيكى نيست . در احاديث است كه : شهادت ، برترين مرگ است . قطره خون شهيد، نزد خدا از بهترين قطرات است . شهادت موجب آمرزش گناهان مى شود. شهيد از سؤ ال قبر، مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت ، با حوريان هماغوش است . شهيد، حق شفاعت دارد. شهدا اوّلين كسانى اند كه وارد بهشت مى شوند و همه به مقام شهيدان غبطه مى خورند.(739) شيخ مفيد، شهادت را مقامى والا مى داند كه آنكه در راه خدا صبر و مقاومتى كند تا آن حدّ كه خونش ريخته شود، روز قيامت از اُمناى والا مرتبه الهى محسوب مى شود.(740) نظر به وجه اللّه ، از خصوصيّات شهيد است و اين نتيجه نفى بُعد لجنى از وجود خويش و رسيدن به خلود و قداست كامل در سايه شهادت است .
در مكتب خاندان وحى ، ((شهادت )) مطلوب و معشوق آنان است و امامان ، يا مقتول و يا مسموم بوده اند و مرگشان شهادت بوده است . گرچه جان ائمّه و اولياء خدا و بندگان خالص ، عزيز است ، ولى دين خدا عزيزتر است . بنابراين جان بايد فداى دين گردد تا حق ، زنده بماند و اين ، همان ((سبيل اللّه )) است .
شما راه خدا را باز كرديد
شهادت را شما آغاز كرديد
به خون خفتيد، تا آيين بماند
فدا كرديد جان ، تا دين بماند(741)
در دوران سيدالشهدا، شرايطى پيش آمده بود كه جز با حماسه شهادت ، بيدارى امّت فراهم نمى شد و جز با خون عزيزترين انسانها، نهال دين خدا جان نمى گرفت . اين بود كه امام و اصحاب شهيدش ، عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزه ها رفتند تا با مرگ خونين خويش ، طراوت و سرسبزى اسلام را تاءمين و تضمين كنند و اين سنّت ، همچنان در تاريخ باقى ماند و ((شهادت ))، درس بزرگ و ماندگار عاشورا براى همه نسلها و عصرها گشت . به فرموده امام خمينى ((قدس سرّه )): ((خط سرخ شهادت ، خطّ آل محمّد و على است و اين افتخار از خاندان نبوّت و ولايت به ذرّيه طيّبه آن بزرگواران و به پيروان خطّ آنان به ارث رسيده است )).(742) كسى مى تواند به اين جايگاه رسد، كه رشته هاى علايق جسمانى و حيات مادّى را گسسته باشد و عشق به حيات برتر، او را مشتاق شهادت سازد. گذشتن از اين موانع و رسيدن به آن وارستگى و رهايى از تعلّقات ، ايمانى بالا مى طلبد و به همين جهت است كه شهادت ، نزديكترين طريق و راه ميان بُر براى رسيدن به خدا و بهشت است .
زنده است هر كه كشته شود در مناى دوست
بيگانه نيست آنكه شود آشناى دوست
گردن نهد به سلسله غم ، اسير عشق
تير بلا به جان بخرد مبتلاى دوست
جان شبنم است و در پى خورشيد، پر كشد
گر بشنود نواى دل از نينواى دوست
بر لوح دهر، زنده جاويد مى شود
آنكس كه عاشقانه بميرد براى دوست
در مروه مراد، شود كامياب دل
با پاى سر هر آنكه دود در صفاى دوست
ارزنده تر ز گوهر ناياب مى شود
جانى كه خاك گردد و افتد به پاى دوست
بوسيدنى است سنگ مزار شهيد عشق
بوييدنى است تربت پاك گداى دوست (743)
غير از كشتگان ميدان جهاد، در روايات اسلامى كسان ديگرى هم كه نوعى رنج كشيده و تلاش داشته اند و جان در آن راه باخته اند، ((شهيد)) محسوب شده اند، همچون كسى كه در دفاع از مال ، جان ، شرف و ناموس خود و براى احقاق حق خويش كشته شود، يا آنكه در مهاجرت در راه خدا جان بسپارد، يا آنكه با ايمان كامل و با محبّت اهل بيت و در حال انتظار فرج براى حاكميّت عدل جان بدهد، نيز كسى كه در راه طلب علم بميرد يا در غربت مرگش فرا رسد، يا زنى كه هنگام زايمان ، جان بسپارد، يا آنكه در راه عمل به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر كشته شود.
شهادت طلبى
آن دم كه به خون خود وضو مى كردم
دانى زخدا چه آرزو مى كردم ؟
ايكاش مرا هزار جان بود به تن
تا آنهمه را فداى او مى كردم (744)
از الفباى برجسته نهضت عاشورا و از روحيّات والاى حسين بن على عليهما السّلام و يارانش ، عنصر ((شهادت طلبى )) بود، يعنى مرگ در راه خدا را ((اِحدى الحسنيين )) دانستن و دريچه اى براى وصول به قرب خدا و بهشت برين ديدن و از اين رو شيفتگى و بى صبرى براى درك فضيلت شهادت .
امام حسين عليه السّلام در خطبه ((خُطَّ المَوتُ ...)) به آن تصريح مى كند و با جمله ((مَنْ كانَ باذِلا فينا مُهْجَتَهُ فَلْيَرْحَل مَعنا)) ياران شهادت طلب را هم بر مى گزيند و به مسلخ عشق ، كربلا مى برد. اينگونه به استقبال مرگ رفتن ، چون مبتنى بر درك والاترى از فلسفه حيات است ، با خودكشى متفاوت است . خودكشى و خود را به هلاكت افكندن ، شرعا حرام و عقلا ناپسند است ، اما استقبال از مرگ به خاطر ارزشهاى متعالى ، مشروع و معقول است . حتّى اگر انسان بداند در يك حماسه و مبارزه به شهادت خواهد رسيد، مرگ او خودكشى نيست ، چون گاهى تكليف ايجاب مى كند كه جان را فداى دين كند، چون دين ، گراميتر از انسان است .
دين خدا عزيزتر است از وجود ما
اين دست وپا وچشم و سر وجان فداى دوست
حلّ اين معما (آگاهانه سراغ مرگ رفتن ) تنها با درك و برداشت متعالى تر از زندگى والا و كرامت انسانى ميسّر است . اينكه امام حسين عليه السّلام هم از شهادت خود آگاه است و با همين علم ، به كربلا مى رود، به همين نكته برمى گردد. آن حضرت مرگ سرخ را بهتر از زندگى ننگين مى داند: ((لا اَرَى المَوتَ اِلاّ سَعادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمين الاّ بَرَما)).
اين فرهنگ ، پذيرفته همه اقوام و ملّتهاست و اين نوع مرگ انتخابى و آگاهانه ، مكمّل حيات شرافتمندانه است ، نه در تناقض با آن . چون مرگ ، پايان نيست تا كسى با انتخاب مرگ ، به پايان يافتن خويش كمك كرده باشد. مرگ سرخ و شهادت ، نوع كمال يافته ترى از حيات است . امام حسين عليه السّلام با علم به شهادت در حادثه كربلا به آن قربانگاه رفت ، تا در سايه شهادتش ، اسلام زنده بماند و حق ، حيات يابد. اين ، هدفى است ارزشمند كه مى سزد چون حسين عليه السّلام هم قربانى آن گردد. سيدالشهدا عليه السّلام اين راه را برگزيد و آن را پيش پاى بشريّت گشود و روندگان اين صراط جاودانه ، همه شاگردان مكتب عاشورايند.
تو اسوه شهادتى ، معلّم شهامتى
خوشا كسى كه پانهد به مكتب ولاى تو
اصحاب امام حسين عليه السّلام نيز در شب عاشورا، يك به يك برخاسته ، اين روحيه را ابراز مى داشتند و از مرگ ، هراسى در دلشان نبود. على اكبر عليه السّلام هم در مسير راه كربلا، وقتى كلمه استرجاع را از زبان امام حسين عليه السّلام شنيد و حضرت خبر از آينده شهادت آميز داد، پرسيد: ((اَلَسْنا عَلَى الحَقّ؟)) مگر بر حق نيستيم ؟ فرمود: آرى . على اكبر گفت : ((يا اَبَه لانُبالى بِالمَوت )) پس چه ترسى از مرگ ؟(745) حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتى از امام پرسيد كه آيا من نيز كشته خواهم شد؟ و امام پرسيد: مرگ در نظرت چگونه است ؟ پاسخ داد: شيرين تر از عسل (اَحْلى مِن العَسَل ).(746)
اينها همه نشان دهنده اين روحيه و انديشه است كه مرگ در راه عقيده و شهادت در راه خدا، آرزوى قلبى وارستگانى است كه رشته تعلّقات دنيوى را بريده و به حيات برين و رزق الهى در سايه شهادت دل بسته اند. در اشعارى هم كه امام حسين عليه السّلام روز عاشورا يا قبل از آن روز مى خواند، اين مفهوم مطرح بود. از جمله :
وَاِن كانَتِ الا بْدانُ لِلمَوتِ اُنشِاءتْ
فَقَتلُ امرِءٍ بِالسَّيفِ فِى اللّهِ اَفضَلُ
و نيز در رجزهاى آن حضرت ، مرگ را بر زندگى ذلّت بار ترجيح دادن مى درخشد: ((المَوتُ اءولى مِن رُكُوبِ العارِ)).(747) حضرت زينب عليها السّلام در خطبه اش در مجلس يزيد، بر اين شهادتها افتخار مى كند: ((...فَالحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمين الَّذى خَتَمَ لاَِوَّلِنا بِالسَّعادَةِ وَالمَغفِرَةِ وَلاَِّخِرِنا بِالشَّهادَةِ وَالرَّحمَةِ)).(748) حضرت سجاد عليه السّلام نيز در برابر تهديدى كه ابن زياد كرد كه آن حضرت را بكشند، فرمود: ((اَبِالقَتلِ تُهَدِّدُنى يَابنَ زِياد؟ اءَما عَلِمْتَ اَنَّ القَتلَ لَنا عادَةٌ وَ كَرَامَتُنَا الشَّهادَة )) مرگ ، براى ما عادت است و شهادت ، افتخار ماست ، مرا از مرگ مى ترسانى ؟
شهربانو
مادر امام زين العابدين عليه السّلام و همسر امام حسين عليه السّلام . وى دختر يزدگرد بود و در زمان خلافت عمر، جزء اسيران ايرانى به مدينه آورده شد. او آزاد شد و از ميان خواستگاران ، حسين بن على عليهما السّلام را برگزيد. ايرانيان از اين جهت با اهل بيت پيغمبر، احساس خويشاوندى مى كردند. نامش ((شهربانويه )) و ((شاه زنان )) هم گفته شده است .
شهيد نماز
سعيدبن عبداللّه ، از اصحاب شهيد امام حسين عليه السّلام كه روز عاشورا، پيكر خود را سپر تيرهاى دشمن ساخت تا امام حسين عليه السّلام نمازش را بخواند. اضافه بر زخم شمشيرها و نيزه هايى كه بر بدن داشت ، 13 تير هم بر پيكرش نشسته بود كه بر زمين افتاد و شهيد شد.(750) خود اباعبداللّه عليه السّلام را نيز مى توان سرسلسله شهيدان نماز دانست ، چرا كه براى احياء دين و نماز و امر به معروف و نهى از منكر شهيد شد و قيامش ، ((اقامه نماز)) بود (اَشهَدُ اءنَّكَ قَد اءقَمتَ الصَّلاةَ ...)(751) شب عاشورا را نيز براى نماز و قرائت قرآن از سپاه دشمن مهلت خواست ، ظهر عاشورا هم در آن ميدان خون و شهادت به نماز اوّل وقت ايستاد. به ابوثمامه صائدى نيز كه هنگام ظهر عاشورا، اذان وقت را به ياد سيدالشهدا عليه السّلام آورد و همراه آن حضرت آخرين نماز را خواند، ((شهيد نماز)) گفته اند.
شير كربلا
به نقل مردى از قبيله بنى اسد، پس از آنكه حسين بن على عليهما السّلام و اصحابش شهيد شدند و سپاه كوفه از كربلا كوچ كرد، هر شب شيرى از سمت قبله مى آمد و به قتلگاه كشتگان مى رفت و بامدادان بر مى گشت . يك شب ماند تا ببيند قصّه چيست . ديد آن شير، بر جسد امام حسين عليه السّلام نزديك مى شد و حالت گريه و ناله داشت و چهره خود را بر آن جسد مى ماليد.(752) بر اساس همين نقل نيز، در مراسم شبيه خوانى و تعزيه كربلا، كسى در پوست شير مى رود و در ميدان نبرد حاضر مى شود و پس از آنكه سيدالشهدا كشته مى شود خود را به بالين پيكر او مى رساند و بر نعش امام حسين عليه السّلام مى گريد و اين صحنه ، سبب تاءثّر و گريه تماشاگران تعزيه مى شود.
شيعه امام حسين عليه السّلام
شيعه يعنى پيرو. پيروى در فكر، عمل ، اخلاق ، مواضع سياسى و عقايد دينى . گرچه شيعه حسين ، شيعه على و ائمه ديگر عليهم السّلام نيز هست و تشيّع ، در خط ائمه و اهل بيت بودن است ، امّا حسين بن على عليهما السّلام در ابعاد خاصّى كه زندگى و جانش را بر سر آنها نهاد، حالت الگويى دارد و اسوه است . آن حضرت ، براى احياء دين قيام كرد و خود را فداى راه خدا ساخت . شيعه او نيز بايد اينگونه باشد. شيعه سيدالشهدا، بايد در خصلتهايى و اعمالى چون : خودسازى ، خداترسى ، گناه گريزى ، تقوا، اطاعت امر خدا، امر به معروف و نهى از منكر، اقامه و احياء نماز، تلاش در مسير رضاى حق ، جود و كرامت ، عزّت نفس ، گريز از ذلّت و زبونى و سازش با طاغوتها و حكومتهاى ستم ، مبارزه با باطل ، جهاد و شهادت ، روحيه ايثار و شهادت طلبى ، قاطعّيت و صلابت در راه عقيده و ... به آن پيشواى شهيد تاءسّى كند. اين ، راه حسين و راه پدران و فرزندان حسين است و شيعگى يعنى ديندارى و ورع .
شيعه بايد آبها را گِل كند
خطّ سوّم را به خون كامل كند
خط سوّم خطّ سرخ اولياست
كربلا بارزترين منظور ماست
شيعه يعنى تشنه جام بلا
شيعگى يعنى قيام كربلا
شيعه يعنى بازتاب آسمان
بر سر نى جلوه رنگين كمان
از لب نى بشنوم صوت تو را
صوت ((اِنّى لا اَرَى الموت )) تو را
شيعه يعنى امتزاج ناز و نور
شيعه يعنى راءس خونين در تنور
شيعه يعنى هفت وادى اضطراب
شيعه يعنى تشنگى در شطّ آب (753)
از انبوه روايات مربوط به اوصاف شيعه ، تنها به يكى اشاره مى كنيم ، از امام صادق عليه السّلام كه به مفضّل فرمود: از فرومايگان بپرهيز، چرا كه شيعه على عليه السّلام شكم و شهوت خود را حفظ مى كنند و اهل جهادند و تلاش براى خدا و اميد پاداش از خدا دارند و از كيفر او بيم دارند: ((اِنَّما شيعَةُ عَلِي مَن عَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ وَ اشتَدَّ جِهادُهُ وَ عَمِلَ لِخالِقِهِ وَ رَجا ثَوابَهُ وَ خافَ عِقابَهُ فَاِذا رَاءَيتَ اُولئِكَ فَاُولئِكَ شيعَةُ جَعفَر)).(754)
محبّتى كه در دل شيعيان و دوستداران شهيد كربلاست ، بجاست كه آنان را به همرنگى و همسويى و سنخيّت فكرى ، اخلاقى و عملى با مولايشان بكشد و در گفتار و كردار، شيعه حسين باشند، نه تنها در ادّعا و شعار. خود امام عليه السّلام نيز هنگام حركت از مكّه به سوى كربلا، كسانى را به همراهى خويش در اين سفر مقدّس و نهضت خدايى دعوت كرد كه اهل فداكردن جان در راه ائمّه كه راه خداست باشند و شوق ديدار الهى در دلشان باشد: ((مَنْ كان فيناباذِلاً مُهْجَتَهُ مُوَطِّنا عَلى لِق اءِ اللّهِ نَفسَهُ فَلْيَرْحَل مَعَنا ...)).(755)