طبل
از ابزار تحريك روحيّه رزمى در ميدانهاى جنگ در سابق . در كربلا هم طبل جنگ نواخته مى شد. در تعزيه هاى عاشورا، با نواختن طبل ، همه از برگزارى تعزيه خبر مى شدند و گرد مى آمدند. شيپور و طبل ، براى گردآورى تماشاگر بوده است . دُهُل نيز مى گويند.
يكى از كسانى كه در طول راه كربلا به سيدالشهدا عليه السّلام پيوست و همراه او شد. امام حسين عليه السّلام كسى را مى خواست كه به راه آشنا باشد، تا از بيراهه به سوى كوفه رود. طرمّاح بن عدىّ اعلام كرد كه من راه را مى شناسم و جلو افتاد و به سوى كربلا روان شدند. وقتى جلو افتاد، اشعارى را هم مى خواند كه با اين مطلع ، آغاز مى شود:
يا ناقَتى لا تَذْعَرى مِن زَجْرٍ
وَامضى بِنا قَبلَ طُلُوعِ الفَجرِ(769)
و مضمون اشعار، در ستايش از دودمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سيدالشهداست . در ميانه راه ، اجازه طلبيد كه به قبيله خود سرزده و به خانواده رسيدگى كند و برگردد. رفت و پس از چند روز، وقتى دوباره برگشت ، به ((عذيب الهجانات )) كه رسيد، خبر شهادت امام را شنيد. اندوهگين شد و گريست ، از اين كه توفيق شهادت در ركاب امام ، نصيب او نشد.(770) ولى ... آنكه امام را رها كند و سراغ زن و قبيله خويش رود، اين محروميّت سزاى اوست ، هرچند پسر عدىّبن حاتم باشد!
طشت گذارى
مراسم سنّتى در عزادارى ايّام عاشورا كه عمدتا در شهرستان اردبيل برگزار مى شود و طشتهاى آب را در مساجد و حسينيّه ها مى آورند و رمزى از ((فرات )) است . ((... نشانه ها و مظاهرى كه نماينده محيط خاصّ است ، مثل وجود طشت آب و چند ساقه گياه ، به نشانه رودخانه و نخلستان ...))(771) اين نشان مى دهد كه در تعزيه عاشورا، استفاده از سمبلها رواج داشته و دارد. در توضيح بيشتر اين سنّت مرسوم در اردبيل ، در مطبوعات نوشتند: ((اين مراسم از سه روز مانده به محرّم در مسجد جامع ، مسجد اعظم و سپس در مساجد ديگر اجرا مى شود. طشتها را بالاى سرها مى گيرند و مسجد را دور مى زنند، سپس در داخل آنها آب مى ريزند. مردم دست به طشت و آب آن مى زنند و نوعى بيعت با امام حسين عليه السّلام است و حمايت از عباس عليه السّلام . آب طشتها را مردم در شيشه هايى براى شفا و تبرّك بر مى دارند. اين سنّت از حادثه جوانمردانه آب دادن امام حسين عليه السّلام به سپاه حرّ در روز 27 ذيحجّه گرفته شده كه آب مشكها را در طشتها ريختند و تمام لشكر حرّ و اسبان آنها را سيراب كردند. اين سنّت سمبوليك ، تاءسّى از اقدام سالار شهيدان است .))(772) به اين مراسم ، ((طشت گردانى )) هم مى گويند.(773)
طَفّ
((طف ))، سرزمينى است از نواحى كوفه در طريق دشت ، كه قتلگاه حسين بن على عليهما السّلام در آن بوده است . سرزمين مزبور، دشتى است نزديك آبادانى و در آن چندين چشمه جارى است ، از قبيل : صيد، قطقطانه ، رهيمه ، عين جمل و غيره . موضعى است نزديك كوفه . و هر زمين عربى كه مشرف بر زمين آبادان عراق است .))(774)
((منطقه اى نزديك كربلا كه از قديم به نام طفّ معروف بوده است . معناى لغوى آن ((سرزمين مرتفع )) است . طفّ، مشرف بر عراق بوده است . اين منطقه در اطراف كوفه و نزديك فرات است و در آنجا چشمه هايى بوده كه محلّ آب برداشتن نگهبانان پاسگاههاى مرزى در زمان شاپور بوده كه پشت خندقهاى حفر شده بودند.))(775)
در مجموع ، به سرزمين كوفه و كربلا و آن مناطق گفته مى شود و در ادبيات و آثار شعرى عرب و مراثى سيدالشهدا عليه السّلام از ((سرزمين طفّ)) ((روز طفّ))، ((كشتگان طفّ)) و ((طفوف )) بسيار ياد شده است و كنايه از همان كربلاست . در حديث ، از قول پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آمده است كه فرزندم حسين ، غريب و تشنه و تنها در سرزمين طفّ كشته خواهد شد: ((وَلَدىَ الْحسينُ يُقتَلُ بِطَفِّ كَربلا غَريبا وَحيدا عطشانا ...))(776)
طفلان مسلم
محمد و ابراهيم ، دو فرزند مسلم بن عقيل بودند كه در حادثه كربلا اسير شدند. ابن زياد دستور داد آن دو را زندانى كردند. اين دو نوجوان نابالغ مدّت يك سال در زندان بودند. سپس با كمك ((مشكور))، پيرمرد زندانبان كه هوادار اهل بيت بود، شبانه از زندان گريختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن زياد بود. وقتى شوهرش ((حارث )) فهميد، آن دو را كنار رود فرات برد و بى رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه ، نزد ابن زياد برد.(777) در كنار فرات در چهار فرسنگى كربلا شهرى است به نام مسيّب كه نزديك آن آرامگاه آبادى است كه گويند قبر محمد و ابراهيم ، پسران مسلم بن عقيل داخل آن است .(778)
طَوعه
بانويى با ايمان و مُوالى اهل بيت ، كه در لحظات تنهايى و سرگردانى مسلم بن عقيل در كوچه هاى كوفه ، به او آب داد و به خانه برد و پذيرايى كرد. شب ، بلال پسر آن زن به خانه آمد و به وجود مسلم در آن خانه پى برد و صبح به نيروهاى ابن زياد خبر داد. طوعه ، پيشتر كنيز اشعث بن قيس بود. وى او را آزاد كرد و اسيد خضرمى با او ازدواج نمود. بلال ، ثمره اين ازدواج بود.(779)
درها همه بسته بود در قحطى مرد
فرياد نشسته بود در قحطى مرد
يك زن ، شب كوچه هاى بن بست و غريب
مردانه شكسته بود در قحطى مرد(780)