• عضویت
( 0 Votes ) 
عبداللّه بن بَقطر(يقطر)

از شهداى نهضت امام حسين عليه السّلام در كوفه . وى صحابى پيامبر و برادر رضاعى امام حسين عليه السّلام بود. سه روز قبل از امام حسين عليه السّلام به دنيا آمد. پدرش ‍ بقطر(يقطر) خادم پيامبر بود و همسرش ميمونه در خانه على عليه السّلام بود و ميمونه هر دو را شير مى داد.(847) او از صحابيان شهيد و از فرستادگان امام حسين عليه السّلام بود كه نامه اى از سوى آن حضرت براى مسلم بن عقيل در كوفه مى برد. دستگير شد، وى را نزد ابن زياد بردند، سپس او را از بالاى قصر به زمين افكندند و استخوانهايش ‍ خورد شد. رمقى در بدن داشت كه عبدالملك بن عمير لخمى او را كشت .(848)








عبداللّه بن جعفر

همسر زينب كبرى و داماد على عليه السّلام و پسر جعفر طيّار. وى ، نخستين نوزاد مسلمان در حبشه بود. در ايّامى كه پدرش جعفربن ابى طالب به حبشه هجرت كرده بود، در آن كشور به دنيا آمد. مادرش ((اسماء بنت عميس )) بود. اسماء، پس از شهادت جعفر طيّار در جنگ موته ، به همسرى ابوبكر، سپس على بن ابى طالب در آمد. عبداللّه بن جعفر، مورد عنايت خاصّ پيامبراكرم بود، بويژه كه پدرش سردار بزرگ شهيد جبهه اسلام به شمار مى آمد. همچنين مورد علاقه اميرالمؤ منين بود و ارادتى شايان به امام حسن و امام حسين عليه السّلام داشت . مردى سخاوتمند و اهل جود و بخشش ‍ بود.(849)
عبداللّه جعفر، از جمله كسانى بود كه به سيدالشهدا نامه نوشت و از او خواست كه از سفر به عراق منصرف شود. گر چه خود در كربلا حضور نداشت ، امّا دو پسرش عون و محمّد را همراه مادرشان حضرت زينب عليها السّلام به كربلا فرستاد و اين دو فرزند، در ركاب سالار شهيدان روز عاشورا به شهادت رسيدند. او از اينكه نتوانسته بود در واقعه كربلا شركت كند تاءسف مى خورد. پس از حادثه عاشورا و شهادت حسين بن على عليهما السّلام وى در مدينه به سوگ نشست و مردم براى تسليت گويى نزد او مى آمدند.(850) وى در سن 90 سالگى ، در سال 80 هجرى در مدينه در گذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.(851) برخى هم در گذشت او را در شام و قبر وى را در ((باب الصغير)) دمشق ، كنار قبر بلال مى دانند.(852)









عبداللّه بن حسن بن على عليهما السّلام

نوجوان 11 ساله ، فرزند امام حسن مجتبى عليه السّلام كه روز عاشورا، وقتى ديد سيدالشهدا بر زمين افتاده است ، براى دفاع از عمو به سوى ميدان شتافت و در دفاع از عموى مظلومش جنگيد و عده اى را كشت و با تيغ بحربن كعب به شهادت رسيد. برخى هم نقل كرده اند حرمله ، با شمشير، دست او را كه در آغوش عمويش حسين قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهيدش كرد.(853) رجز او هنگام پيكار، چنين بود:

اِن تُنكِرُونى فَاءنَا ابنُ حَيدَرَة

ضَرغامُ آجامٍ وَ لَيثٍ قَسْوَرَة

عَلَى الا عادى مِثلَ ريحٍ صَرصَرة (854)









عبداللّه بن حسين بن على عليهما السّلام

كودكى شيرخوار، فرزند سيدالشهدا عليه السّلام كه روز عاشورا در آغوش پدر، با تير حرمله (يا عقبة بن بشر) به شهادت رسيد. مادرش رباب ، دخترامرءالقيس بود. وقتى امام ، براى وداع آخر مقابل خيمه ها آمد، زينب ، عبداللّه را آورد. وى در آغوش حسين بن على عليهما السّلام بود كه تيرى بر گلوى او خورد و شهيدش كرد. امام ، خون گلوى او را به آسمان پاشيد. آنگاه جسد آن كودك را كنار خيمه ها در گودالى كه حفر كرد، به خاك سپرد.(855) از اين كودك شيرخوار شهيد، به نام عبداللّه رضيع و على اصغر هم ياد شده است . نام وى در زيارت ناحيه مقدسّه نيز آمده است .(856)






عبداللّه بن زُبير

او نيز از مخالفت كنندگان با بيعت يزيد بود. به دنبال آن ، از مدينه به مكّه پناهنده شد. وى از جمله كسانى بود كه مى خواست امام حسين عليه السّلام در مكّه نماند، زيرا با حضور امام و تجمّع مردم بر گرد آن حضرت ، زمينه اى براى توفيق او نبود.(857) اين نكته در سخن خود سيدالشهدا هم ديده مى شود كه در پاسخ به پيشنهاد عبداللّه بن زبير (كه على رغم خواست باطنى اش ، مى گفت به عراق نرو) سخنانى گفت ، از جمله در پايان آن افزود: ((اِنَّ هذا لَيسَ شَيىٌ مِنَ الدُّنيا اَحَبَّ إ لَيهِ مِن اَنْ اَخْرُجَ مِنَ الحِجازِ وَقَدْ عَلِمَ اَنَّ النّاسَ لايَعْدِلُونَهُ بى فَوَدَّ انّى خَرَجْتُ حَتّى يَخْلُولَهُ)).(858) نزد او چيزى بهتر از اين نيست كه من از حجاز بروم ، چون مى داند كه مردم او را همتاى من نمى دانند، مى خواهد من بروم تا زمينه براى او خالى باشد. كه عبداللّه بن زبير، پس از مرگ يزيد، ادّعاى خلافت كرد و گروهى با او بيعت كردند. تا اينكه در سال 73 در دوره خلافت عبدالملك ، به دست نيروهاى حجّاج بن يوسف كه براى سركوبى او به مكّه هجوم آوردند، كشته شد.(859)








عبداللّه بن زُهير ازدى

از سپاه عمر سعد، كه فرمانده يك چهارم نيروهاى نظامى شهر كوفه بود.







عبداللّه بن عباس

از جمله كسانى بود كه پس از تصميم امام حسين عليه السّلام براى رفتن به كوفه ، تلاش مى كرد آن حضرت را از اين سفر باز دارد و بى وفايى كوفيان را يادآورى مى كرد و چون كلماتش در اراده امام تاءثير نگذاشت ، بشدت متاثّر شد.(860) از كسانى بود كه از شهادت سيدالشهدا پيشاپيش خبر داشت و روز عاشورا در مدينه بود و با ديدن خواب و تبديل مُشكى كه داشت به خون ، از كشته شدن حسين با خبر شد.(861)
ابن عباس ، پسرعموى اميرالمؤ منين و پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله بود و از چهره هاى بارز مفسران اسلام محسوب مى شد كه تفسير را از حضرت على عليه السّلام آموخته بود. مجالس ابن عباس ، آميخته به بحثهاى قرآنى بود. وى از بزرگان اسلام بود، امّا نسبت به مواضع سياسى او درباره عثمان و امويان و مسائل حكومت و خلافت ، نظرهاى متناقضى ابراز شده است . به لحاظ علمى ، به او ((حِبر امّت )) مى گفتند. در جنگهاى على عليه السّلام در ركاب او بود، امّا برخى آشفتگيها در عملكرد او ديده مى شود. وى در اواخر عمر نابينا شده بود. در سال 68 هجرى ، در فتنه پسر زبير، در طائف در گذشت ، در حالى كه هفتاد سال عمر داشت . محمّد حنفيّه بر او نماز گزارد.(862)








عبداللّه بن عروه غفارى

نامش را در شمار شهداى حمله اوّل در روز عاشورا آورده اند. او و برادرش عبدالرحمن ، از شجاعان و اشراف كوفه و صاحبان ولايت اهل بيت بودند و در كربلا خود را به حسين بن على عليهما السّلام رساندند. هر دو با هم به ميدان رفتند و جنگيدند و شهيد شدند.(863)






عبداللّه بن عفيف ازدى

از بزرگان شيعه ، كه در مجلس ابن زياد در كوفه ، به او اعتراض كرد. وى از شيعيان برجسته و زاهدان روزگار در كوفه بود، نابينايى روشندل و آگاه و شجاع . چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خود را در جنگ صفّين از دست داده بود. پس از شهادت حسين عليه السّلام وقتى ابن زياد بر منبر كوفه بالا رفت و در نكوهش خاندان پيامبر و سيدالشهدا سخن آغاز كرد، عبداللّه بن عفيف با شدّت و شجاعت ، پاسخ ياوه هاى او را داد. ابن زياد دستور داد دستگيرش كنند. بستگانش او را از مجلس بيرون بردند. سربازان حكومت براى دستگيرى او، خانه اش را محاصره كردند. وى با آنكه نابينا بود، با راهنمايى دخترش ، در مبارزه اى دليرانه و شمشير به دست ، با مهاجمان درگير شد. او را دستگير كرده و به شهادت رساندند. اعتراض او در مجلس ابن زياد، نوعى مبارزه آشكار با والى كوفه و حكومت يزيدى محسوب شد و شجاعت و بى باكى او در دفاع از محرّمات و مقدّسات ، الگويى براى حقگويى در برابر جبّاران گشت . رجزهاى حماسى او هنگام نبرد با مهاجمان به خانه اش ، نشان دهنده روح بلند و با شهامت اوست . از جمله شمشير را مى چرخاند و فرياد مى زد:

وَاللّهِ لَو فُرِّجَ لى عَنْ بَصَرى

ضاقَ عَلَيكُم مَوْرِدى وَ مَصْدَرى

به خدا سوگند اگر بينا بودم عرصه بر شما تنگ مى شد.
او را گردن زده و در كناسه كوفه به دار آويختند.(864) حركت انقلابى فرزند عفيف را نخستين جرقّه انقلاب بر ضدّ سلطه اموى پس از حادثه كربلا دانسته اند.






عبداللّه بن عقيل بن ابى طالب

از شهداى بنى هاشم در روز عاشورا. عقيل دو پسر داشت كه نام هر دو عبداللّه بود، يكى بعنوان اكبر ياد مى شد، ديگرى اصغر. هر دو در كربلا با امام حسين عليه السّلام شهيد شدند. نامش در زيارت ناحيه مقدّسه هم آمده است .(865)







عبداللّه بن على بن ابى طالب عليه السّلام

از شهداى كربلاست . وى فرزند اميرالمؤ منين و برادر عبّاس و مادرش ((ام البنين )) بود. هنگام شهادت 25 سال داشت . قاتل او هانى بن ثبيت حضرمى بود. نام گرامى اين شهيد در زيارت ناحيه مقدّسه و زيارت رجبيّه آمده است .(866)







عبداللّه بن عُمير كلبى

جزء اولين شهداست كه از جبهه امام حسين عليه السّلام در روز عاشورا به ميدان نبرد رفت . وى كه كنيه اش ابو وهب بود، جوانى دلاور و حماسى از شيعيان كوفه بود. به كوفه آمده ، در نزديكى بئر العبد خانه اى گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد. وقتى ديد عمر سعد، نيرو آماده و سازماندهى مى كند تا از نخيله به جنگ حسين بن على عليهما السّلام در كربلا بروند، پيش خود گفت : به خدا قسم شيفته جهاد با مشركان بودم . اميدوارم جنگ با اينان كه به نبرد فرزند پيامبر مى روند، نزد خداوند كم ثواب تر از جهاد با مشركان نباشد. پيش همسرش رفت و نيّت خود را با او در ميان گذاشت ، شبانه هر دو از كوفه بيرون رفتند و شب هشتم محرّم به ياوران حسين در كربلا پيوستند.(867) همسر او نيز از شهداى كربلا بود. پس از شهادت عبداللّه ، زنش خود را به بالين او رساند و خاك از چهره او مى زدود كه به دستور شمر، يكى از غلامانش (به نام رستم ) با گرزى بر سر او زد و كنار شوهرش به شهادت رسيد. عبداللّه ، دومين شهيد از اصحاب امام حسين عليه السّلام بود.(868) نامش در زيارت ناحيه مقدّسه هم آمده است .






عبداللّه بن مسلم بن عقيل

از شهداى بنى هاشم در كربلا، مادرش رقيّه دختر على عليه السّلام بود. گفته اند در حالى كه دست بر پيشانى نهاده بود، تيرى آمد و دست و پيشانى را به هم دوخت . برخى او را هنگام شهادت 14 ساله دانسته اند. نامش در زيارت رجبيّه و زيارت ناحيه مقدّسه هم آمده است .(869)







عبداللّه بن مسمع همدانى

از تلاشگران در راه نهضت عاشورا. پيكى بود كه نامه سليمان بن صرد و جمعى از بزرگان كوفه را در مكّه به امام حسين عليه السّلام رساند. محتواى نامه ، دعوت به آمدن آن حضرت به كوفه بود. وى نامه را در 10 رمضان سال 60 به امام رساند.







عبداللّه بن يزيدبن نبيط (ثُبَيط) عبدى

او و برادرش عبيداللّه ، همراه پدرشان يزيدبن نبيط، پس از آنكه اهل بصره نامه كمك خواهى سيدالشهدا عليه السّلام را دريافت كردند، از بصره به كمك امام حسين رفتند تا به رسالت ((نصرت امام )) قيام كنند. به نقلى در حمله اوّل در روز عاشورا شهيد شدند.(870) نام او و برادرش عبيداللّه در زيارت ناحيه مقدسه آمده است .










عبرت هاى عاشورا

حادثه عاشورا، علاوه بر ((پيام )) كه بايد آن را شنيد و به كار بست ، داراى ((عبرت )) هم هست كه با شناخت آن ، بايد از بروز آنگونه حوادث و مظلوميت حق و طرفداران دين جلوگيرى كرد. آنچه زمينه ساز پيدايش آن قتل عام فجيع شد، كوتاهى مردم از نصرت حق ، بى وفايى نسبت به پيمان ، عهد شكنى از روى ترس و دنياطلبى ، ترك صحنه جدال حق و باطل ، ترك وظيفه نهى از منكر، فريب خوردن از تبليغات باطل ، جهل عمومى جامعه ، مرعوب شدن در برابر سلطه باطل ، بى تفاوتى ، سكوت و سازش و ترك وظيفه از سوى چهره هاى شاخص جامعه و عناصر تاءثير گذار، تبعيت نكردن از امام حق ، ضعيف شدنِ فرهنگِ شهادت طلبى و فدا كردن جان در راه ايمان و حق ، وابستگى و دلبستگى به دنيا، نشناختن موقعيت عمل ، دير جنبيدن براى اقدام بموقع بود. اين نكات به عنوان برخى از عبرتهايى است كه مى توان از حادثه عاشورا گرفت و اگر اين عوامل شناخته شود و به آگاهى عمومى و فرهنگ مردمى تبديل گردد، كربلاهاى مظلوميت تكرار نخواهد شد.
مقام معظم رهبرى آية اللّه خامنه اى اولين بار صراحتاً اين اصطلاح را وارد فرهنگ جامعه ساخت و با طرح آن افكار دلسوزان اسلام و انقلاب و عاشورا را به خطرهاى بى تفاوتى جامعه معطوف داشت . فرمود: ((جا دارد اگر ملّت اسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر، كار كشور اسلامى به جايى رسيده باشد كه همين مردم مسلمان از وزيرشان ، اميرشان ، سردارشان ، عالمشان ، قاضى شان ، قارى شان گرفته ، در كوفه و كربلا جمع بشوند و جگر گوشه همين پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون بكشند؟ آدم بايد به فكر فرو برود كه چرا اينطورى شد؟... اگر خواصّ در هنگام خودش كارى را كه تشخيص دادند عمل كردند، تاريخ نجات پيدا مى كند و حسين بن على ها ديگر به كربلاها كشانده نمى شوند. اگر خواصّ بد فهميدند، دير فهميدند، فهميدند و با هم اختلاف كردند،... معلوم است كه در تاريخ كربلاها در تاريخ تكرار خواهد شد.))(871)
مطالعه تاريخ كربلا با اين ديد، درسها و عبرتهاى فراوانى براى جامعه خواهد داشت .(872)







عبيداللّه بن حرّ جُعفى

كسى كه سيدالشهدا عليه السّلام از او يارى خواست ، امّا توفيق همراه شدن در كاروان كربلا نيافت و امام را يارى نكرد. امام در منزلگاه قصر مقاتل ، خيمه او را ديد، حجاج بن مسروق را فرستاد تا او را دعوت كند تا به اردوى امام بپيوندد و ياريش كند. وى بهانه آورد كه از كوفه به اين خاطر بيرون آمدم كه با حسين نباشم ، چون در كوفه ياورى براى او نيست . پاسخ او را كه به امام گفتند، حضرت همراه عده اى نزد او رفت و پس از گفتگوهايى پيرامون اوضاع كوفه ، امام از او خواست تا با آب توبه خطاهاى گذشته اش را بشويد(873) و به نصرت اهل بيت بشتابد. عبيداللّه باز هم نپذيرفت و اين كرامت و توفيق را ردّ كرد و از روى خيرخواهى ! حاضر شد كه اسب زين شده و شمشير برّان خويش را به امام دهد. چون امام ماءيوس شد كه او سعادت را دريابد، فرمود: اسب و شمشيرت از آن خودت ، ما از خودت يارى و فداكارى مى خواستيم . اگر حاضر به جانبازى نيستى ، ما را نيازى به مال تو نيست : ((يَابنَ الحُرِّ! ماجِئناكَ لِفَرَسِكَ وَسَيفِكَ، اِنَّما اَتَيْناكَ لِنَسْاءَلَكَ النُّصرَةَ، فَاِن كُنتَ بَخِلْتَ عَلَينا بِنَفْسِكَ فَلا حاجَةَ لَنا فى شى ءٍ مِنْ مالِكَ وَ لَمْ اَكُنْ بِالَّذى اَتَّخِذُ المُضِلّينَ عَضُدا، لاَِنّى قَد سَمِعتُ رَسُولَاللّهِ صلّى اللّه عليه و آله وَ هُوَ يَقُولُ: مَن سَمِعَ داعِيَةَ اَهلِبَيتى وَلَمْ يَنْصُرْهُم عَلى حَقِّهِم اِلاّ اَكَبَّهُ اللّهُ عَلى وَجهِهِ فِى النّارِ)).(874) آنگاه امام از پيش او به خيمه خويش برگشت !... وى پس از حادثه كربلا، بشدّت از آن كوتاهى در يارى كردن امام پشيمان شده بود و خود را ملامت مى كرد و با شعرى كه با مَطلع ((فَيالَكَ حَسرَةً مادُمْتَ حَيّا...)) شروع مى شود، اين اندوه و ندامت را بيان كرده است .(875) در برخى نقلها نام او عبداللّه بن حرّ نقل شده است . او بعدها در قيام مختار شركت كرد.(876)
عمروبن قيس نيز از كسانى بود كه در همين منزلگاه امام حسين عليه السّلام از او يارى خواست و او بهانه آورد. نصرت خواهى امام ، تكليف مى آورد و هر كه نداى ((هل من ناصر)) امام را بشنود و پاسخ ندهد، جهنّمى است . اين نداى استنصار، همواره در تاريخ وجود دارد. همه جا كربلا و هر روز عاشوراست و سعادت ، در فداكردن هستى و مال و جان در راه دين و به فرمان امام و رهبر الهى است و چه شقاوتى بالاتر از آنكه انسان ، دعوت امام معصوم را پاسخ ندهد و نسبت به جان خويش در راه خدا بخل ورزد، جانى كه امانت الهى است !






عُبَيداللّه بن زياد

والى كوفه در زمان حادثه عاشورا، كه شهادت امام حسين عليه السّلام و يارانش به دستور او انجام گرفت . ابن زياد را ((ابن مرجانه )) هم مى گويند، زيرا نام مادرش كنيزى زناكار و مجوسى به نام ((مرجانه )) بود. در كوفه پس از عاشورا كه اسراى اهل بيت را وارد دارالا ماره كردند، حضرت زينب عليها السّلام در خطاب به ابن زياد، او را ((يابن مرجانه )) خواند و اين اشاره به نسبت ناپاك او بود و رسواگر حاكم مغرور كوفه . او از سرداران مشهور اموى بود كه در سال 54 هجرى از طرف معاويه به حكومت خراسان منصوب شد. در سال 56 از آنجا معزول و به حكمرانى بصره منصوب گشت . پس از مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد، وقتى نهضت مسلم بن عقيل در كوفه آغاز شد، با حفظ سمت ، والى كوفه نيز شد و اوضاع را تحت كنترل در آورد و مسلم بن عقيل را به شهادت رساند.
پس از حركت امام حسين عليه السّلام از مكّه به سوى عراق ، وى عمر سعد را با لشكرى گسيل داشت تا با آن حضرت بجنگد يا او را به بيعت با يزيد وا دارد. فرمان كشتن سيدالشهدا و يارانش و اسيرگرفتن اهل بيت او را به عمر سعد (كه فرمانده سپاه كوفه در كربلا بود) داد.(877) ابن زياد، پس از مرگ يزيد، ادّعاى خلافت كرد و اهل بصره و كوفه را به بيعت فرا خواند، ولى كوفيان دعوتگران او را از شهر بيرون كردند، وى سپس از بيم انتقام فرارى شد و مدّتى به شام رفت ، همزمان با نهضت توّابين ، ماءموريت سركوب توابين را يافت .(878) در سال 65 هجرى با لشكرى به جنگ سليمان بن صرد رفت و در عين الورده با او درگير شد. سرانجام در يكى از درگيريها با سپاه مختار، در سال 67 هجرى خودش و جمعى از همراهانش كشته شدند و باقى سپاهيانش پراكنده گشتند. سر ابن زياد را نزد مختار بردند. مختار هم آن سر را نزد محمد حنفيّه و امام سجّاد عليه السّلام فرستاد. برخى هم گفته اند كه سر را پيش ‍ عبداللّه زبير فرستاد.(879)
وى از كسانى است كه در زيارت عاشورا، مورد لعن قرار گرفته است : ((لَعَنَ اللّهُ ابنَ مَرجانَة )) و ((وَالْعَنْ عُبَيدَاللّهِبنَ زِيادٍ وَابنَ مَرجانَة )).







عبيداللّه بن يزيدبن نبيط (ثُبَيط) عبدى

او و برادرش عبداللّه و پدرش از شهداى كربلا بودند. از بصره به مكّه رفته و به كاروان حسين عليه السّلام پيوستند و همراه آن حضرت به كربلا رفتند. شهادتشان در حمله اوّل بود.(880) نام اين جمع ، در زيارت ناحيه مقدّسه ، همراه با سلام بر اين شهدا چنين آمده است : ((السَّلامُ عَلى عَبدِاللّهِ وَ عُبَيدِاللّه ، ابنَىْ يَزيدَبن ثُبَيتِ القَيسى )).(881)











عَتَبات عاليه

عتبه ، به معنى آستانه دراست ، چه بالا يا پايين . عتبات ، نام بالغلبه است مشاهد متبرّكه را، مانند مشهد حضرت على عليه السّلام و حضرت حسين عليه السّلام و ديگر مزارات امامان .(882)
عتبه در معناى كلّى خود، شامل همه حرمهاى معصومين و آستانه هاى مقدسه مى شود كه درگاه آنها مورد تكريم و بوسيدن و زيارت شيفتگان قرار مى گيرد؛ امّا زيارت عتبات ، كه اغلب همراه با زيارت حج مطرح مى شود، بيشتر زيارت كربلا، نجف ، كاظمين و سامرا مراد است .(883)






عَتَبه بوسى

بوسيدن آستان در حرم . زيارت رفتن ، بيشتر براى تشرّف به حرمهاى مطهّر معصومين عليهم السّلام به كار مى رود.






عِترت

خاندان پيغمبر اكرم ، اهل بيت عصمت و طهارت ، ائمّه شيعه . عترت به فرزندانى كه از نسل كسى باشد گفته مى شود. از اميرالمؤ منين پرسيدند: ((عترت )) كيست ؟ فرمود: من ، حسن ، حسين و امامان نهگانه از فرزندان حسين عليه السّلام كه نهمين آنان مهدى و قائم ايشان است ، از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود، تا كنار حوض ‍ (كوثر) بر پيامبر وارد شوند.(884) عترت پيامبر، همتاى قرآن كريمند و رسول خدا ((قرآن و عترت )) را بعنوان ميراث و يادگار خويش براى امّت معرّفى كرده است : ((اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ، كِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتِى اَهْلَ بَيْتى ...)).(885)
امّا ((عترت )) در لغت ، قطعه هاى درشت مشك در نافه آهوست ، نيز به معناى لعاب شيرين است . همچنين عترت به معناى فرزندان و نوادگانِ نسبى و نسل يك شخص ‍ است و به همين جهت به ذرّيه پيامبر از نسل على و فاطمه ، عترت مى گويند. معناى ديگر عترت ، ريشه درختى كه بريده شده و دوباره روييده باشد. مرحوم محدّث قمى با توجّه به همه معانى ياد شده براى عترت ، چنين مى گويد: ائمّه ، همچون قطعه هاى بزرگ مشك از نافه اند و علومشان آب گوارا نزد اهل حكمت و انديشه است و اينان درختى هستند كه رسول خدا ريشه اش ، على تنه اش و ائمّه از نسل او، شاخه هاى اين درخت ، و شيعيانشان برگ اين درختند و علوم اهل بيت ، ميوه اين درخت است .(886)
از ((ابن اعرابى )) تعبيرهاى جالبى درباره عترت نقل شده است . مى گويد: ((عترت ، به معناى شهر و مركز است ، اهل بيت نيز مركز اصلى اسلامند. عترت ، صخره عظيمى است كه سوسمار، لانه خود را كنار آن قرار مى دهد تا با علامت قرار دادن آن ، خانه خود را گم نكند. ائمّه نيز هاديان خلقند. عترت ، ريشه درخت قطع شده است ، اهل بيت نيز مورد ستم قرار گرفته ، قطع و بريده شدند. عترت ، به يك قطعه بزرگ مشك و نافه آهو گفته مى شود. آنان نيز در ميان بنى هاشم و فرزندان ابوطالب ، همچون قطعه بزرگ نافه ، خوشبويند. عترت ، به چشمه زلال و گوارا و شيرين گفته مى شود. علوم اهل بيت نيز، نزد اهل خرد و فرزانگان ، گواراتر از هر چيز است . عترت ، به معناى باد است . آنان نيز همچون باد، سپاه و حزب خدايند. عترت ، گياهى متفرق است ، مثل مرزنجوش . عترت پيامبر نيز مزارهاى پراكنده در هر سو دارند و بركاتشان در شرق و غرب جهان گسترده است . عترت ، دوستان ، طايفه و قبيله هر كس را گويند. اهل بيت نيز گروه و طايفه و رهط رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هستند(887) .





عثمان بن علىّ بن ابى طالب عليه السّلام

يكى از شهداى كربلا. وى برادر عباس است ، مادرش ام البنين و پدرش اميرالمؤ منين است . از آن حضرت نقل شده كه نام او را به ياد برادرم عثمان بن مظعون ، ((عثمان )) ناميدم .(888) وى به تير خولى بن يزيد، در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يكى ديگر از سپاه ابن سعد او را كشت . هنگام شهادت 21 سال داشت . نامش در زيارت ناحيه مقدّسه آمده است .






عثمان بن فَروه (عروه ) غِفارى

ازشهداى كربلا به شمار آمده است . نامش در زيارت رجبيّه نيز آمده است . احتمال داده اند كه او همان قرّة بن ابى قرّه غفارى باشد.(889)







عُذَيبُ الهِجانات

نام يكى از منزلگاه های نزديك كوفه ، كه سيدالشهدا از آن گذشت و چون آب داشته ، عذيب گفته مى شد. معناى آن آب خوشگواراست . موقعيّت آن ميان قادسيّه و مغيثه از منازل راه كوفه است كه تعلّق به بنى تميم دارد. آب و بركه و چاه و خانه ها و قصر و مسجدى داشته و پاسگاهى هم در آنجا بوده كه محلّ نگهبانى براى ايرانيان بوده است (890) . حسين بن على عليهما السّلام در اين منزل ، با چهار نفر كه از كوفه مى آمدند برخورد كرد. نافع بن هلال نيز همراه جمع بود. پس از گفتگوهايى كه بين امام و آنان انجام گرفت ، آنان به حسين عليه السّلام پيوستند و به فداكارى در ركابش پرداختند.(891) حرّ نيز همراه كاروان حسينى حركت مى كرد. در همينجا بود كه نامه ابن زياد به حرّ رسيد كه فرمان به سختگيرى داده بود و حرّ نيز مانع حركت امام شد.







عِراق

سرزمينى كه سيدالشهدا عليه السّلام از حجاز به سوى آنجا رفت تا به دعوت كوفيان در مبارزه با يزيد، پاسخ گويد و قبل از رسيدن به كوفه ، در كربلا در محاصره سپاه ابن زياد به شهادت رسيد. سرزمين عراق ، بخصوص منطقه ميان دجله و فرات ، حاصلخيز و پر جمعيّت است . وقتى سرزمين عراق ، پيش از خلافت اميرالمومنين عليه السّلام فتح شد، باآل على عليه السّلام آشنا گشت . كسانى همچون ابن مسعود و عمارياسر، پيشتر در آنجا فرماندار يا امير لشكر بودند. پس از جنگ جمل كه حضرت على عليه السّلام كوفه را مقرّ خلافت خويش قرار داد، مردم آن منطقه بيشتر با آن حضرت و دودمانش ‍ آشنا شدند. از اين رو معاويه و آل مروان مى كوشيدند تا تشيع و ريشه هاى گرايش به خاندان نبوّت را در آن سرزمين بخشكانند.(892) همواره ميان شاميان و عراقيان ، نزاع و كينه بوده است . پس از شهادت اميرالمؤ منين عليه السّلام در دوران امام حسن مجتبى اين منطقه نيز به دنبال قرارداد صلح در اختيار امويان قرار گرفت و آنان بشدّت ، هواداران على عليه السّلام را سركوب مى كردند.
عراق ، همواره منطقه اى آشفته و متزلزل بوده و بين قدرتها دست به دست مى گشته است . مردم آن نيز از يك رفتار متذبذب و متغيّر برخوردار بودند. در عين حال ، در آن روزگار، قلب كشور اسلامى و مركزى براى نيروهاى انسانى و سربازان رزمى و ثروت و مال بود و پايگاهى براى لشكر محسوب مى شد.(893) بخصوص كوفه در شهرهاى عراق ، موقعيّت ويژه ترى داشت و همواره در كشمكشهاى سياسى و مبارزاتى ، از پايگاههاى مهمّ بود. حتّى در جريانهاى سياسى پس از عاشورا نيز، مثل خروج مختار و بروز شورشهاى مختلف بر ضدّ امويان نقش عمده داشت . شايد به خاطر اين دلايل بود كه امام حسين عليه السّلام پس از اقامت چند ماهه در مكّه ، تصميم گرفت به سرزمين عراق رود و نداى كوفيان را لبّيك گويد، بخصوص كه شيعيان او و پدرش على عليه السّلام در كوفه فراوان بودند و نامه هاى دعوت بسيارى براى امام نوشتند. در رواياتى پيشگويى شهادت آن حضرت در سرزمين عراق نيز آمده است ، از جمله : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حسين بن على عليهما السّلام فرموده بود: ((اِنَّكَ سَتُساقُ اِلَى العِراقِ وَ هِى اَرْضٌ قَدِ الْتَقى بِهَا النَبِيُّونَ وَ اَوْصياءُ النَبِيّين ، وَ هِىَ اَرْضٌ تُدعى عَمُورا، وَ اِنَّكَ تَستَشْهِدُ بِها وَ يَسْتَشْهِدُ مَعكَ جَماعَةٌ مِن اَصحابِكَ...)).(894) بزودى به سوى عراق سوق داده خواهى شد، آنجا سرزمينى است كه پيامبران و اوصياء پيامبران در آن با هم برخورد كرده اند، و آن سرزمينى است كه ((عمورا)) هم خوانده مى شود، تو در آن سرزمين شهيد خواهى شد و همراه تو نيز، گروهى از يارانت به شهادت خواهند رسيد. حضرت على عليه السّلام نيز در برخى سخنان خويش ، از اهل عراق ، بعنوان افرادى كه در حمايت حق ، كوتاهى مى كنند، سخنانِ نكوهش كننده اى دارد.(895) اكنون عراق ، از كشورهاى اسلامى در خاورميانه است و مرقد شش امام شيعه در چهار شهر عراق قرار دارد: كربلا (مدفن امام حسين ) نجف (مزاراميرالمؤ منين ) كاظمين (حرم امام كاظم و امام جواد) سامرّا (حرم امام هادى و امام عسكرى ). حوزه علميه دير پاى نجف اشرف نيز در اين كشور است .(896)









عِراقَيْن

تثنيه عراق است ، دو عراق . عراق عرب و عراق عجم را با هم در برخى اصطلاحها عراقين گفته اند. همچنين عراقين به كوفه و بصره هم گفته شده است . عبيداللّه بن زياد (كه فاجعه كربلا را آفريد) پيش از امارت بر كوفه ، حاكم بصره بود و با نظر يزيد، با حفظ سمت به امارت كوفه هم گماشته شد تا نهضت مسلم بن عقيل را فرونشاند و ياران سيدالشهدا عليه السّلام را سركوب كند. به همين جهت او را ((حاكم العراقين )) مى گفتند.











عُروة بن بطان ثعلبى

از جنايتكاران كربلا. وى به اتفاق جانى ديگرى به نام زيدبن رقادتغلبى ، روز عاشورا يكى از ياران حسين بن على عليهما السّلام را به نام ((سُويدبن مطاع )) به شهادت رساندند.






عروة بن قيس اَحْمَس

اين ملعون ، فرمانده اسب سواران سپاه عمرسعد در كربلا بود.







عَريف

عنوان بزرگ و نماينده يك قبيله ، كه رابط آن با حكومت و مسؤ ول رسيدگى به آنان بود.(897) در كوفه براى درهم شكستن نهضت مسلم بن عقيل ، از عنوان و نفوذ عريفها براى فرونشاندن انقلاب ، استفاده مى شد. طبقات موجود در كوفه ، به واحدهاى كوچكتر تقسيم مى شد و شخصى از هر گروه بعنوان سرپرست توزيع (حقوق ) برگزيده مى شد. اين گروهها ((عرافه )) و شخصى كه مسؤ ول آن بود ((عريف )) ناميده مى شد...(898) ابن زياد، عريفها را مسؤ ول هرگونه اغتشاش دانست ، كه امكان داشت در عرافه آنها رخ دهد و تهديد كرد كه اگر عريفى چيزى از ابن زياد پنهان كند، مصلوب خواهد شد و تمام عرافه ها از دريافت حقوق محروم خواهند گشت .(899) بيانيه ابن زياد، كه انتشار آن ، جوّى از رعب ايجاد كرد، شامل بندهاى زير بود:
1 عريفان ، كسانى را كه مخالف بنى اميّه اند، از جمله حروريّه و خوارج را سرشمارى كنند.
2 عريفان ، ليستى از اسامى و عملكردها را گزارش دهند.
3 نسبت به آنان كه تمايل به مسلم بن عقيل دارند، شديدا مراقب باشند.
4 هر عريفى كه در حيطه عرافت او كسانى يافت شوند كه به حكومت يزيد دل نسپرده باشند، محكوم به اعدام در مقابل در خانه اش است .
5 هر عريفى كه نام كسى را ننوشت ، بايد تعهّد بسپارد كه افراد او مخالفت نكنند و دست به هيچ كار موجب آشوب در دولت نزنند. عريفان هم بشدّت ، بندهاى اين بيانيّه را به اجرا گذاشتند.(900)








عزاخانه

ماتم خانه ، خانه اى كه در آن عزا بر پا كنند، ماتم سرا، مصيبت سرا.(901) به حسينيّه وتكيه اى هم كه در آن ، عزادارى حسينى برگزار مى شود، عزاخانه حسينى گفته مى شود.








عزادارى

بر پا داشتن مراسمى به ياد سيدالشهدا عليه السّلام در ايام مختلف ، بويژه دهه محرّم و روز عاشورا. اين عمل ، كه زنده نگهداشتن هدف حسينى و فرهنگ عاشوراست ، مورد تشويق بسيار اولياء دين است و خود معصومين ، در راه اقامه عزاى حسينى ، مى كوشيدند.(902) زيرا عزادارى ، بصورت گريه ، برپايى مجالس ذكر، سرودن مرثيه ، گرياندن ، نوحه خوانى و ... احياء خطّ ائمّه و تبيين مظلوميّت آنان است . امام باقر عليه السّلام در زمينه برپايى عزا در خانه ها براى امام حسين عليه السّلام مى فرمايد: ((ثُمَّ لِيَندُبِ الحُسَينَ وَ يَبكيهِ وَ يَاءمُرْ مَن فى دارِهِ بِالبُكاءِ عَلَيهِ وَ يُقيمُ عَلَيهِ وَ يُقيمُ فى دارِهِ مُصيبَتَهُ بِإ ظهارِ الجَزَعِ عَلَيهِ وَ يَتَلاقُونَ بِالبُكاءِ بَعضُهُم بَعضا فِى البُيُوتِ وَ لِيُعزَّ بَعضُهُم بَعضا بِمُصاب الحُسَين .))(903) (به كسانى كه روز عاشورا نمى توانند به زيارت آن حضرت بروند اينگونه دستور مى دهند) بر حسين عليه السّلام ، ندبه و عزادارى و گريه كند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانه اش با اظهار گريه و ناله بر حسين عليه السّلام ، مراسم عزادارى برپا كنند و يكديگر را با گريه و تعزيت و تسليت گويى در سوگ حسين عليه السّلام در خانه هايشان ملاقات كنند.
سنّت عزادارى ، با برخوردارى از عشق و محبّتى كه از امام حسين عليه السّلام در دلها بوده و هست ، تبديل به يك برنامه گسترده و مردمى و مقدّس شده است و هرگز سستى و خاموشى ندارد و به بركت آن ، اقشار بسيارى با امام حسين عليه السّلام و دين و فرهنگ عاشورا آشنا مى شوند. فراز و نشيبهاى زيادى بر سوگوارى برخامس آل عبا گذشته است و هرگاه كه شيعيان ، قدرت و حكومتى يافته اند، در ترويج و توسعه آن كوشيده اند. ((در زمان پادشاهى آل بويه ، در دهه اوّل محرّم ، شيعيان به عزادارى حضرت سيّدالشهدا قيام نمودند ... معزالدّوله ، اولين كسى است كه فرمان داد كه مردم بغداد در دهه اوّل محرّم ، سياه بپوشند و بازارها را سياهپوش كنند و به مراسم تعزيه دارى حضرت سيدالشهدا قيام نمايند. بستن دكانها و منع طبّاخى و تعطيل عمومى در روز عاشورا از طرف معزّ الدّوله ديلمى در شهر بغداد به عمل آمد و تا اوايل سلطنت سلسله سلجوقى در آن شهر معمول بود. اين مراسم تا انقراض دولت ديالمه در تمام كشورهاى اسلامى قلمرو آنها مرسوم و برقرار بوده است .))(904)
رمز جاودانگى نهضت حسينى نيز همين احيا و زنده نگهداشتن و تعظيم شعائر بوده است . امام خمينى ((قدس سرّه )) فرمود: ((الان هزار و چهارصد سال است كه با اين منبرها، با اين روضه ها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها، ما را حفظ كرده اند، تا حالا آورده اند اسلام را ... هر مكتبى تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد، تا پايش سر و سينه زن نباشد، حفظ نمى شود ... ما بايد براى يك شهيدى كه از دستمان مى رود، علم بپا كنيم ، نوحه خوانى كنيم ، گريه كنيم ، فرياد كنيم ...)).(905) برپايى عزا براى سيدالشهدا، نوعى اعتراض به ظالمان و حمايت از مظلوم است . اشگ ريختن در سوگ اباعبداللّه عليه السّلام ، عامل تقويت حسّ عدالتخواهى و انتقامجويى از ستمگران و زمينه سازى براى تجمّع نيروهاى پيرو حسين عليه السّلام در خطّ دفاع از حق است . عزادارى براى شهيد، انتقال فرهنگ ((شهادت )) به نسلهاى آينده است . به تعبير شهيد مطهّرى : ((در شرايط خشن يزيدى ، در حزب حسينيها شركت كردن و تظاهر به گريه كردن بر شهدا، نوعى اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه باطل و در حقيقت ، نوعى از خود گذشتگى است . اينجاست كه عزادارى حسين بن على عليهما السّلام يك حركت است ، يك موج است ، يك مبارزه اجتماعى است .))(906) عزادارى ، سبب مى شود كه شور و عاطفه ، از شعور و شناخت برخوردار گردد و ايمان را در ذهن جامعه هوادار، زنده نگهدارد و ((مكتب عاشورا)) بعنوان يك فكر سازنده و حادثه الهام بخش ، همواره تاءثير خود را حفظ كند. عزادارى ، احياء خط خون و شهادت و رساندن صداى مظلوميّت آل على به گوش تاريخ است . عزاداران حسينى ، پروانگانى شيفته نورند كه شمع محفل آراى خويش را يافته ، از شعله شمع ، پيراهن عشق پوشيده اند و آماده جان باختن و پر سوختن و فداشدن اند. نقش عزادارى در حفظ فرهنگ عاشورا مهمّ است . عميقترين پيوندها را از طريق آميختگى عقل و عشق و برهان و عاطفه كه در كربلا تجسّم يافته است ، انتقال مى دهد. هم بر مظلوميّت امام گريه مى شود و هم در سايه آن هدف امام حسين از نهضت و حركت ، شناخته مى شود. روضه هاى خانگى و دسته هاى عزادارى و هيئتهاى زنجير زنى ، پوشيدن لباس مشكى و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در برپايى مجالس و نوحه خوانى و سينه زنى و ... هر يك به نوعى سربازگيرى جبهه حسينى است و اين پيوند قلبى را عمق و غنا مى بخشد.






عزادارى سنّتى

شيوه اى كه نسبت به زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و حماسه حسينى از ديرباز مطرح بوده و جنبه مردمى يافته است . اين شيوه ، شامل مرثيه سرايى ، نوحه خوانى ، گريستن و گرياندن ، تشكيل هيئتها و دسته هاى سوگوارى ، سينه زنى ، ذكر مصيبت ، مجالس وعظ و روضه خوانى ، و ... است . اينگونه شيوه ها، چون با روح و جان و عاطفه شيعه آميخته است ، هرچه بيشتر به آن رنگ مردمى مى بخشد و عامل جذب و تجمّع و تشكّل انبوه شيفتگان اهل بيت مى گردد. ابو هارون مكفوف مى گويد: روزى خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم . حضرت فرمود: برايم شعر (در سوگ سيدالشهدا) بخوان ، من نيز خواندم . حضرت فرمود: نه ، اينطور نه ، بلكه همانگونه كه براى خودتان شعر خوانى مى كنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سيدالشهدا مرثيه مى خوانى : ((لا، كَما تُنشِدُون وَ كَما تَرثيهِ عِندَ قَبرِهِ)).(907) اين نشان مى دهد كه شيوه خودمانى و مرسوم نزد متن مردم ، بيشتر مورد اهتمام ائمّه عليهم السّلام بوده است . حفظ اين سنّت ، ضامن تداوم آن است . امام خمينى ((ره )) فرموده است : ((ما بايد حافظ اين سنّتهاى اسلامى ، حافظ اين دستجات مبارك اسلامى كه در عاشورا، در محرّم و صفر در مواقع مقتضى به راه مى افتد، تاءكيد كنيم كه بيشتر دنبالش باشند ... زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنّتى خودش ، از طرف روحانيون ، از طرف خطبا، با همان وضع سابق و از طرف توده هاى مردم با همان ترتيب سابق كه دستجات مُعظَم و منظّم ، دستجات عزادارى به عنوان عزادارى راه مى افتاد. بايد بدانيد كه اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند، بايد اين سنتّها را حفظ كنيد.))(908) حتّى حفظ اصل عزادارى عاشورا نيز تا حدّ بسيارى در سايه حفظ سنّتهاست و دگرگون ساختن شيوه سنّتى بدون جايگزين بهتر، گاهى پيروان همان سنّتها را هم از اصل ماجراى حسينى جدا مى سازد.








عشق حسينى

عظيمترين سرمايه روحى شيعه كه پيوند دهنده آنان با اهل بيت پيامبر و عاملى بازدارنده از تباهى ، برانگيزاننده به فداكارى و جهاد و تصفيه كننده دل و جان است . در سايه همين عشق ، ياد حسين و عاشورا زنده مانده و سوز آن ، حمايت قلبى عاشق امام حسين عليه السّلام را همواره به نفع حق و جبهه ايثار، نيرو بخشيده است . همين عشق ، ياران او را روز عاشورا به استقبال شهادت فرستاد تا با مرگ در ركاب حسين عليه السّلام حيات ابدى يافتند. عشق حسين عليه السّلام را خداوند در دلها نهاده و شعله اى خاموش نشدنى است . به فرموده امام صادق عليه السّلام : ((اِنَّ لِقَتلِ الحُسَينِ عليه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ المُؤ مِنينَ لا يَبرَدُ اَبَدا)).(909) محبت حسين بن على عليهما السّلام نه تنها در دل زمينيان است ، بلكه عرشيان نيز او را دوست مى دارند و به فرموده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، او محبوبترين چهره زمينى نزد آسمانيان است : ((مَنْ اَحَبَّ اَن يَنظُرَ اِلى اَحَبِّ اَهلِ الاَرضِ اِلى اَهلِ السَّماء فَليَنظُرْ اِلَى الحُسَين .))(910)

اى كه آميخته مهرت با دل

كرده عشق تو مرا دريا دل

بذر عشقى كه به دل كاشته ام

جز هواى تو ندارد حاصل

از مىِ عشق تو، عاقلْ مجنون

و ز خُم مهر تو مجنون ، عاقل

گر شود كار جهان زير و زبر

نشود عشق تو از دل زايل (911)









عَطَش

تشنگى از بارزترين جلوه هاى سوز و غم در حادثه كربلاست . سيدالشهدا، عباس ، على اكبر، على اصغر و ديگران ، همه لب تشنه و عطشان روز عاشورا جان سپردند. محروم كردن خيمه گاه امام حسين عليه السّلام از آب فرات و تحميل عطش به امام و يارانش ، از موارد روشن پستى و عداوت سپاه كوفه و ابن زياد، نسبت به آل اللّه است . بزرگان ، بيشتر از كودكان تحمّل تشنگى دارند و اطفال در برابر بى آبى ، زودتر بى تاب مى شوند. در كربلا، عطش بيداد مى كرد و مشكها خالى ، لبها خشك ، جگرها سوخته ، هوا گرم ، راه فرات بسته ، و صداى العطش بلند بود.

زان تشنگان هنوز به عيّوق مى رسد

فرياد ((العطش )) زبيابان كربلا(912)

روز عاشورا، عباس كنار خيمه ها آمد، صداى ((العطش ، العطش )) كودكان را شنيد. سوار بر اسب شد و مشك را برداشت و به طرف فرات رفت . چهار هزار نفر تيراندازان موكّل بر فرات ، او را محاصره كردند و اباالفضل عليه السّلام در اين درگيرى بود كه دستها را داد و شهيد شد. قبل از بيرون آمدن از فرات ، خواست آب بنوشد ولى ((فَذَكَرَ عَطَشَ الحُسَين )) به ياد تشنگى امام افتاد و آب ننوشيد و عطشان از شريعه بيرون آمد.(913) على اكبر عليه السّلام نيز روز عاشورا پس از چندين نوبت جنگيدن ، مجروح و تشنه براى آخرين وداع به خيمه گاه آمد، در حالى كه به سيدالشهدا مى گفت : ((يا اَبَه ، العَطَشُ قَد قَتَلَنى وَ ثِقلُ الحَديدِ اَجْهَدَنى ))(914) و از تشنگى و سنگينى زره آهنين ياد مى كرد. امام عليه السّلام ، براى كودك تشنه كام و شيرخوار خود نيز بنا به نقلى از سپاه دشمن آب طلبيد، كه بياييد سيرابش كنيد.
اگر به زعم شما من گناهكار شمايم

نكرده هيچ گناهى ، على اصغرم است اين

كه تير حرمله ، گلوى تشنه آن ششماهه را از هم دريد.(915)

مگر به كرب و بلا آب قيمت جان بود

كه از عطش به فلك ناله يتيمان بود

خود سيدالشهدا نيز روز عاشورا، براى رفع تشنگى پس از نبرد، خواست به فرات برود و آب بنوشد كه شمر مانع شد و گفت : اى حسين ، از اين آب نخواهى نوشيد تا از تشنگى بميرى ((وَاللّهِ لا تَذُوقُهُ اَو تَمُوتَ عَطَشا)).(916) تشنگى امام حسين عليه السّلام و شهداى كربلا، چنان داغى بر دل عاشقانش نهاده كه با هر نوشيدن آب گوارا، او را ياد مى كنند، در راه امام حسين ، به آبرسانى و سقّايى و نذر شربت و ساختن آب انبار مى پردازند و با هر عطشى كربلا و عاشورا در ذهنشان تداعى مى كند، گويا بين آب و عطش و كربلا پيوند خورده است .

بر لب دريا، لب دريادلان خشكيده است

از عطش دلهاكباب است و زبان خشكيده است

كربلا بستان عشق است وشهامت ، اى دريغ

كز سموم تشنگى ، اين بوستان خشكيده است

سوز بى آبى اثر كرده است بر اهل حرم

هر طرف بينى لب پير وجوان خشكيده است (917)






عَطشان

از القاب سيدالشهدا، كه تشنه در كربلا به شهادت رسيد. اين تعبير در روايات ، تواريخ و زيارتنامه ها درباره آن آمام آمده است . از جمله در حديث امام باقر عليه السّلام است : ((اِنَّ الحُسَينَ ... قُتِلَ مَظلُوما مَكرُوبا عَطشانا)).(918) امام سجاد عليه السّلام نيز كه براى يارى بنى اسد در دفن پيكر امام حسين و شهدا آمد، پس از دفن امام تشنه كام ، بر روى قبر او نوشت : ((هذا قَبرُ الحُسَينِبنِ عَلِىِّبنِ اَبى طالِب الَّذى قَتَلُوهُ عَطشانا غَريبا.))(919) همين تشنگى و شهادت جانسوز او و ياران و فرزندانش ، قوى ترين عامل تحريك عواطف و همدل ساختن انسانهاى با وجدان با عاشورائيان بوده است .

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

چهارشنبه, 03 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16569
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11808204

اوقات شرعی



آخرین نظرات